May 13 2012

النصر بالرعب

دسته: سیاستadmin @ 7:32 pm

شاهین نجفی پس از خواندن آهنگ آخر خود، نقی، به مرگ تهدید شده. شیعه آنلاین برای قتل او صدهزار دلار جایزه گذاشته است. گفته می شود از مراجع تقلید و از جمله از زامبی ای به نام آیت الله صافی گلپایگانی فتوای قتل این خواننده نیز گرفته شده است.

به نظر من در برابر چنین جوایزی و به ویژه چنین احکامی نباید سکوت کرد. چند وقت پیش یکی از همین ها حکم ارتداد یک نویسنده ی آذربایجانی را صادر کرد و بلاخره یک خشک مغز بی وجدانی هم پیدا شد و نویسنده ی مرتد اعلام شده را در خاک آذربایجان از پای در آورد. اگر مملکت ما قانون درست و حسابی داشت آیت الله مربوطه را به جرم صدور حکم قتل تا ابد توی حبس می انداختند اما امروز این فسیل که برای خودش راست راست راه می رود. اینجا موضوع همه سر کسب و حفظ قدرت است و ترس حرف نخست را می زند. موضوع این است که این جانی ها باید متقابلن تهدید شوند. به برخورد قانونی. به عقوبت. با تماس به دفترشان یا به هر روش دیگری. چنین پیامی باید به گوش اینها برسد. یک واکنش می تواند این باشد:

ما خواهان دستگيري اين فرد يعني صافي گلپايگاني به اتهام صدور فرمان قتل يک هنرمند ساکن آلمان هستيم و از مقامات دولت آلمان و اتحاديه اروپا درخواست داريم که از طريق پليس بين المللي خواهان دستگيري اين فرد و محاکمه و مجازات او شوند.

در برابر چنین احکامی نباید سکوت کرد. با کسی که فلسفه اش «النصر بالرعب» است ( چیرگی و پیروزی با ایجاد رعب و وحشت)،‌ مدارا راه به جایی نمی برد. این فلسفه ای است که اصل و اساس جمهوری اسلامی بر آن استوار شد و بر آن اصل هم باقی است. این فقط یک نمونه است. یک بار از خودتان بپرسید: چه کسی از جانش بیشتر می ترسد؟ شاهین نجفی یا آیت الله صافی؟ این کفتار پیر جان دوست و امثال او چرا باید احساس امنیت و آرامش کنند وقتی مثل آب خوردن حکم از بین بردن انسانی دیگر را صادر می کنند؟

ترساندن متقابل آدم های بزدلی که قدرت رو فقط به ابزار ترس قبضه کرده اند تداوم سیکل معیوب خشونت نیست. به هم زدن تعادل پوشالی است که ما را عقب نگه داشته. سی و سه سال است که اینها با ایجاد رعب و وحشت ما رو کنترل کرده اند. این خنده دارترین تناقض روزگار ما است که ترسو ترین و بزدل ترین آدم ها ایجاد رعب و وحشت کنند. این احمقانه است که از ترسوتر از خودمان  بترسیم. رواداری بسیاری از ما ها هم از ترس مان می آید و نه از سعه ی صدر و خویشتنداری. حکایت این علما هم متفاوت از این نیست. زمانی که قدرت نداشتند روادار بودند. سرشان توی کار خودشان بود و تا وقتی کسی پا روی دم شان نمی گذاشت یا هویت شان در خطر نبود صدای اعتراض شان هم در نمی آمد. این است که سوار الاغ خیلی روادارتر از حالا بودند که بنز سوار می شوند. چون چاره ی دیگری نداشتند. روزی که قانون درست و درمان به سرزمین ما بازگردد به همان جا باز خواهند گشت. پشت بنز یا الاغ، رواداری دینی معنای دیگری ندارد.


Mar 14 2012

پژمان

دسته: می نیمالadmin @ 5:37 pm

دوران دبستان یه همکلاسی داشتیم که بچه خلاف مدرسه بود. در حدی که وقتی ما هیچی حالی مون نبود، اسم دودول این طرف پژمان بود. یعنی خودش رو بر اساس اسم دودولش معرفی می کرد. داشتم فکر می کردم اگر طرف الان می دونست من بعد از ربع قرن دارم به یادش پست می زنم، از فرط شوق پشم در پژمانش حلقه می زد.

پ.ن. به پژمان سیه کردی هزاران رخنه در غینم / بیا کاز پشم فر دارت هزاران حلقه برچینم


Dec 14 2011

تحمل ادیان در غرب یا سراب آزادی؟

دسته: سیاست، طنز، فرهنگadmin @ 6:42 pm

مطلع: وزیر مهاجرت کانادا اعلام کرده است که کسانی که خواهان گرفتن تابعیت کانادایی هستند، نمی‌توانند صورت خود را بپوشانند. این قانون شامل حال روبنده‌های مسلمانان نیز می‌شود.

در فرهنگ شهری عمومی افراط و تفریط هر دو ناپسند و ناروا است و تبعیض در همه ی فرم هایش باید از میان برداشته شود. این استاندارد دوگانه است که به جا آوردن بعضی از آیین های دینی آزاد باشد و برخی از آنها – آن هم متاسفانه توسط دولت – به حیض ممنوعیت دچار شود. اما در غرب با آن همه ادعای آزادی و دموکراسی خواهی شاهد چنین چیزی نیستیم. ضمن این که این ممنوعیت ها اخیرن و به ویژه در مورد مسلمانان شدت گرفته است. چندی پیش دولت سوییس در اقدامی عجیب ساخت مناره را در این کشور ممنوع اعلام کرد. دولت فرانسه کماکان به محجبه ها اجازه ی ورود به برخی دانشگاه ها و فضاهای آکادمیک را نمی دهد. همین اخیرن دولت هلند به بهانه ی عجیب و غریب زجر کشیدن حیوان های زبان بسته در ذبح شرعی اسلامی (که باید بدون بی حس کردن حیوان انجام شود) تولید گوشت حلال را در این کشور ممنوع اعلام کرد؛ از این پس نه تنها قصاب های مسلمان این کشور بی کار می شوند که  کسانی که در هلند خود را مقید به خوردن گوشت حلال می دانند از موهبت مصرف گوشت حلال تازه و یخ نزده بی بهره خواهند بود. و اینک در کانادا دولت راست گرای این کشور از دادن امتیاز شهروندی به بانوان دارای روبنده سر باز می زدن..

اما بی شک دولت کانادا دشمنی با اسلام را بهانه ی این عمل غیر قانونی نمی کند. بهانه ی آنها این است که صورت شهروندان باید در فضاهای عمومی قابل رویت باشد چرا که در صورت انجام بزهکاری (مثلن رانندگی با سرعت بالا که توسط دوربین های سرعت سنج خودکار ثبت می شود و نگارنده یک بار گرفتار این تکنیک کثیف شده است) باید هویت شهروند قابل تشخیص باشد. نتیجه ی ساده ی تصویب این قانون این است که از این پس بانوان مهاجر مسلمان که با روبنده در اجتماع حاضر می شوند باید لقای شهروندی کانادا را به عطای آن ببخشند.

چرا؟ مگر کسی که روبنده می گذارد آسیبی به کسی می زند یا آزادی کسی را به خطر می اندازد که تمدن غرب با آن همه ادعای تساهل و تسامح و تحمل اش از دادن امتیاز شهروندی به بانوانی که روبنده می گذارند سر باز می زند؟ چرا کسی نباید با روبنده شهروند کانادا شود؟ و چرا غرب هم باید مسیر تبعیض و عدم احترام به حقوق اقلیت ها را پیشه کند و بین انسان ها بذر تخم و نفاق بپراکند؟

آلبرت اینشتین، متفکر و فیزیکدان نابغه ی معاصر در وصف بی پایان بودن امکان اشتباهات بشری می گوید:

دو دو چیز را کرانه و انتهایی نیست. یكی پهنه ی کهکشان ها و عرصه ی عالم. دومی دریای غم. كه البته در مورد دومی چندان مطمئن نیستم که ساحل نداره کون گشاد پارو بزن.

که این نقل قول معروفی که بسیاری از بزرگان و پهلوانان هم روی بازو یا جاهای دیگر خود خالکوبی کرده اند از همین جا می آید: «دریای غم ساحل ندارد. کون گشاد پارو بزن». در اینجا جا دارد مطلبی دیگر را اضافه کنم. اگر شمای خواننده تعجب (و حتا ذوق) کردید که شاید تغییراتی در من حاصل شده دردا و دریغا. غرض از پندهای میانه روانه ی کلیشه ای اُسکُل تان کنم و آخرش بگویم دم وزیر مهاجرت کانادا گرم! آخرش هم مثل سریال پوارو که ته فیلم بر ملا می شود قاتل آن پیرزن که بوده اعلام می کنم در این متن سرکاری اصلاح «فرهنگ شهری عمومی» را از خودم در آورده بودم؛ معنی ای ندارد (مگر شانسی). کاربرد جا به جا در ترتیب  «عطا» و «لقا»، ترکیب نابه جا در «حیض ممنوعیت» و پراکندن بذر تخم و نفاق نیز جهت حال گیری از نکته سنجان بود. هدف ما جلب اعتماد شما است. از این اعتماد چه استفاده ای خواهد شد، به نگارنده مربوط است.


Dec 05 2011

ریدن

دسته: فرهنگadmin @ 7:34 pm

در راستای این جهت گیری پیشنهاد شده در اینجا الان دارم «اَبَرمکعبِ فضای برداری قضاوت» ام رو می چرخونم تا ببینم کدوم محور مختصات اش در امتداد این محور «امًلیت» قرار می گیره:

باید خطی رسم کرد. بین آن طرفی‌ها و این‌طرفی‌ها. این خط بین مسلمان و نامسلمان نیست. بین اصولگرا و اصلاح‌طلب نیست. بین فقیر و غنی نیست. بین شمال‌شهری و روستایی نیست. بین احمدی‌نژادی و موسویایی نیست. بین امّل است و غیر امّل. و بازی را اینجور ادامه می‌دهیم که آن‌طرفی‌ها امّل هستند و این طرفی ها امّل نیستند. و شما حیرت خواهید کرد وقتی ببینید این دسته‌بندی من از چه تقریب خوبی برخوردار است.


Nov 26 2011

زنبور طلایی

دسته: شعر، طنزadmin @ 6:37 pm

ای زنبور طلایی، نیش می زنی بلایی / دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی
دایم گل این بستان، شاداب نمی ماند / دریاب تو این گل را، ای زن بور طلایی!
ای زن بور طلایی، نیش می زنی بلایی / پاشو پاشو صبونه ات، شده سیگار و چایی


Nov 25 2011

گنج سوخته

دسته: فرهنگ، موسیقیadmin @ 2:21 pm

چیزی که در دقیقه ۱۳ تا ۱۴ این مستند زیبا می خواند در اکتاو دوازده بخشی نیست. اکتاو هفده بخشی است. شاید کمی هنوز برای ما آشنا باشد اما دیگر نه. این گام ها را پدران و مادران ما چند هزار سال حفظ کردند اما در قرن اخیر زیر ردپای اکتاو های تامپره شده ی غربی و در پوشش رادیو و تلویزیون مرکزی از یاد رفتند. این بخش از دستاورد تمدن بشری با تغییر زندگی ایرانیان از عشایر به شهرنشینان و حاشیه نشینان این گام ها نیست و نابود شد. هزاران سال بدون هیچ فن آوری بر جا ماند اما همین اواخر و در کمال شگفتی حتا در حضور امکان ضبط صوت برای همیشه از بین رفت.

خلاصه ی ماجرا چنین است: زمانی که ایران به سوی تجدد می رفت و موسیقی اروپایی وارد موسیقی ایرانی می شد، دستگاه ها و گام های موسیقی ایرانی که سینه به سینه منتقل شده بودند در این سیستم جدید بازنویسی شدند. اختلافات جزیی اما بسیار کلیدی ای صورت گرفت و به عبارتی دیگر تمام ماجرا از نو تعریف شد:

در موسیقی کلاسیک غربی (آن هم بعد از باخ) یک اکتاو موسیقایی به دوازده قسمت مساوی تقسیم می شود. از این دوازده نت هفت تا برای یک دستگاه انتخاب می شوند و در طول نواختن آن قطعه فقط همان هفت نت نواخته می شوند. در موسیقی سنتی ایرانی این تقسیم بندی هفده بوده است. حتا ریاضیات آن را هم نوشته بوده اند. هفده قسمت مساوی که هفت تای آن انتخاب می شده. شما اگر همین الان یک پاره خط را همزمان به هفده و دوازده قسمت تقسیم کنید می بینید که بعضی از خط ها با تقریب بسیار خوبی (که برای گوش محسوس نیست) روی هم می افتند. بعضی از خط ها کمی فاصله می گیرند (اطلاعات از دست رفته) و بعضی از خط ها فاصله شان از هم قابل توجه است (کرون و سوری که از آن به ربع پرده یاد شد). کلنل وزیری و یارانش قصد خدمت داشتند. گروه اول که منطبق با نت نویسی غربی بود و مشکلی ایجاد نمی کرد. گروه سوم را هم به شکل ربع پرده (با تقریب) در سیستم جدید گنجاندند. گروه دوم را ولی از یاد بردند. در اثر آن همه ی ما آن را از یاد بردیم چون دیگر به گوش ما هم آشنا نیستند. با کمی دقت این اتفاق می توانست به طور بهتری برگزار شود. رادیو و تلویزیونی که ما با آن بزرگ شدیم و همه و همه چیز موسیقی سنتی که به ما دادند از نظر فواصل موسیقایی یک موسیقی جدید و یک پدیده ی مدرن بود.

امروز هم موسیقی سنتی ای که استادان سنتی ایران می خوانند و سازهای سنتی ما که در شهر ها به هنر جویان فروخته می شوند و کل این ماجرا یک بدعت یک قرنی است. ترتیب فواصل فرکانسی یک اکتاو موسیقی در دستگاه همایونی که مثلن شجریان می خواند چنین است (12=1+3+1+2+1+2+2). نه تنها شجریان که هر کس که چون این عشایر موسیقی را سینه به سینه نیاموخته و در طول قرن اخیر «کلاس» رفته است «تامپره» شده ی این گوشه ها را می خواند که با سیستم محدود نت نویسی غربی سازگار باشد، یعنی اگر نه همه که دست کم اکثر نت هایش را بتوان با پیانو نواخت. این نوای جدید غربی شده ی همایونی است که قرن ها و شاید هزاره ها در این مملکت خوانده می شد. حس آن دنیای دیگری است، یعنی همان همایون شوشتری ای که دیگر به گوش مان نمی خورد ولی در این مستند هست (17=2+4+1+3+1+3+3).

می شود البته تقریب زد و این دو را یک جور شنید و این که تفاوت شان رو ندیده گرفت (یا نفهمید). چاره ی دیگری هم وجود ندارد چون دیگر گوش ما هم با این تقسیم بندی هفده بخشی بیگانه شده. در واقع غربی ها اگر مثلن به افشاری ما عادت نداشته باشند (که ندارند) همین کار را می کنند آن را در ذهن شان تقریب می زنند تا این که آن را یا مثل مینور خودشان بشوند و یا ماژور. چیزی که شاید از آن آگاه نیستیم این است که کاری که آنها با موسیقی سنتی امروز ما می کنند، باید خودمان با موسیقی کهن مان کنیم. فقط این که آنجا بحث تقریب زدن یک نت با اختلاف زیاد (نزدیک به ربع پرده) است و اینجا بحث تقریب زدن چندین نت است با اختلاف جزیی تر از این حرف ها. تفاوتی است بسیار ظریف اما بسیار مهم.


Nov 24 2011

ایجاز در ادب پارسی

دسته: طنزadmin @ 3:17 pm

در این پست به شما یاد می دهیم چه گونه در نهایت ایجاز سخن بگویید. فرض کنید شما در صف نانوایی هستید و می خواهید به نفر پشت سری تان بگویید:

هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برون می‌آید مفرح ذات است.

چیزی که ممکن است ندانید این است که سعدی هم همین را میخواسته بگوید اما «است» دوم را به قرینه ی «لفظی» حذف کرده، هم چون قرینه ی آن (استِ اول) موجود بوده و هم چون لابد وقتش کم بوده. اما چیزی که سعدی از آن اطلاع نداشته وجود صنایع ادبی دیگری است که می توانند به خدمت ایجاز بیشتر جمله بیایند:

هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برون می‌آید مفرح ذات.

صنعت ادبی بعدی حذف به قرینه ی «فرورفتگی» است. صنعتی که در زمان شیخ اجل هنوز به ادبیات پارسی افزوده نشده بود. به موجب این صنعت نفس یا هر چیزی که فرو رود از دید خارج شده پس کلن با متعلقات اش حذف می شود:

ممد حیات است و چون برون می آید مفرح ذات.

حذف به قرینه ی «هنوز بیرون نیامدگی»: و چون برون می آید که دلیل نشد هنوز بیرون نیامده پس حذف می شود:

مُمِد حیات است.

فعل است همه اینجا هم بدون وجودش معنی اش برداشت می شود. به این تبدیل در اصطلاح ادب حذف به قرینه ی «معنوی» گفته می شود و صنعتی بسیار قدیمی است که معلوم نیست چرا سعدی علیه الرحمه از آن استفاده نکرده.

مُمِد حیات.

مهم ترین و دشوارترین نوع حذف در ادب پارسی حذف به قرینه ی «حذفی» است که باقی مانده ی یک جمله را با استناد به آن می توان حذف کرد:

.

به این کار می گویند «هنر ایجاز». آن را بیاموزید و به اطرافیان خود.


Nov 23 2011

جریان آفتاب پرسته

دسته: طنزadmin @ 6:44 pm
  • یه روز یه آفتاب پرسته می ره تو جمع مهتاب پرست ها،‌ مهتاب پرست می شه
  • یه روز یک آفتاب پرسته می ره تو جمع یکتاپرست ها، اعدام می شه.
  • ه روز یک آفتاب پرسته می ره تو جمع گاوپرست ها، بی محل می شه. (بین حیوونا فقط گاو رو تحویل می گرفتن)
  • یه روز یه آفتاب پرسته می ره تو جمع دورنگ ها و ریاکارها، هیچی نمی شه. (سر مواضع اش می مونه)
  • یه روز یه آفتاب پرسته می ره تو جمع شیطان پرست ها،‌ پرستیده می شه. (آفتاب پرست شیطونی بوده)
  • یه روز یه آفتاب پرسته می ره مدرسه خسته می شه بعدش می ره ترکیه زلزله می شه.
  • یه روز یه آفتاب پرسته می ره از شهر تو ای نا مهربون. یه روزی تنگ غروب آسمون.


Nov 22 2011

بازخوانی پرونده ی قتل های زنجیره ای

دسته: سیاستadmin @ 6:39 pm

در طول ترم دوم دانشگاه به اتفاق یکی دو نفر از دوستان و برای مدتی سه شنبه ها نزد این زوج می رفتیم. در آغاز دوران اصلاحات اپوزیسیون ایران در وضعی قلع و قمع شده بود که فعالان از همه ی گرایش ها باید با هم کنار می آمدند. آنجا جلسات غیر رسمی حزب ملت برگزار می شد اما همه جور آدمی رفت و آمد می کرد. پیروز دوانی چپ هم آنجا می آمد. یک بار شنیدیم که محسن رضایی هم آمده روی زمین نشسته و به این زوج عرض ارادت کرده. پیروز دوانی همان روز ها در قتل های زنجیره ای کشته شد. این زوج را هم عاملان خامنه ای در وزارت اطلاعات مثله کردند. شایعاتی بود که نگهبان وفادار منزل را خریده بودند. تا قبل از افشاگری ها برای مدت ها فکر می کردیم محسن رضایی در این قتل ها دست دارد. راستی او آنجا چه کار می کرد؟

پ.ن. اکبر گنجی در جریان مطالعه ی قتل های زنجیره ای بار ها گفت که پرونده قتل زن زیبایی به نام فاطمه قائم مقامی رمز رسیدن به شاه کلید قتل ها است. اما او همیشه با ذکر دلایلی چون شرم و حیا یا آبروی خانواده ی آنها از شکافتن این موضوع خودداری کرد. این ماجرا را که چرا و چگونه شاه کلید (فلاحیان) به دلیل مشکل شخصی سر او را زیر آب کرده، در کتاب نوریزاده (لینک پایین این دیوار) به خوبی باز شده. در سالگرد قتل فروهر ها بازخوانی پرونده ی قتل های زنجیره ای به همگان توصیه می شود! دو کتاب برای داونلود:

عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری – اکبر گنجی
سونای زعفرانیه – علیرضا نوری زاده


Nov 18 2011

علیا ماجدة المهدی

دسته: سیاست، فرهنگadmin @ 3:10 pm

۱. چهار سال پیش همکار مصری من دو عکس از دانشگاه قاهره در دهه ی هفتاد و در زمان حال نشان داد. هر دو در یک سالن گرفته شده بود. در دهه ی هفتاد دخترهای بی حجاب سر تا سر سالن را پر کرده بودند  و در دهه ی اخیر بیشتر آنها محجبه شده بودند. این را نمی شود به راحتی گفت آیا آن کسی که محجبه می شود دختر همان شخص بی حجاب است؟ یا طبقه های مذهبی تر با رشد نسبی اقتصادی بخت این را پید اکرده اند که فرزندان خود را به دانشگاه بفرستند. در هر صورت اتفاقی که در ایران با زور حکومت شکل گرفت گویی تا حدی در مصر به دست خود مردم شکل گرفته باشد. الان که دیکتاتوری مبارک در هم شکسته شده اسلام گرایان فرصت نفوذ در جامعه و حذف سایر انقلابیون را پیدا کرده اند و هیچ تضمینی وجود ندارد که مصر از ایران سال ۵۷ درس گرفته باشد. در میان خزیدن اسلام گرایی به درون حکومت مصر دختر بیست ساله ی دانشجو وبلاگ نویس مصری به نام علیا ماجدة المهدی، در دفاع از آزادی بیان و اعتراض به سانسور و ارتجاع مذهبی، عکس‌های تمام برهنه خود را در وبلاگش می گذارد و میلیون ها بازدید کننده در مصر و خارج از آن پیدا می کند:

نخست درباره زنانی که در آغاز دهه 70 میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می شدند قضاوت کنید و کتاب های هنری را پنهان کرده ، مجسمه های برهنه را بشکنید ، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن های خود را که بادید تحقیر آمیز به آنها نگاه می کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من ، برای همیشه از عقده های جنسی خود رها شوید.

۲. جدا از بازدید چند میلیونی وبلاگ ماجده، این حرکت توسط دختران دیگری در مصر دنبال شد که تصاویر برهنه ی خود را به او فرستادند تا در وبلاگش قرار دهد. ده ها زن اسراییلی پس از آن به طور نیمه برهنه به این حرکت پیوستند. از ایرانیان نیز نه از داخل که از خارج حمایت های پراکنده ای در برابر این حرکت برخاست. آرش دکلان بلاگر ایرانی مقیم فرانسه، فیروزه بذرافکن هنرمند ایرانی مقیم دانمارک، زیبا ناوک نویسنده ی ایرانی مقیم آلمان، و پابلیک دادا بلاگر ایرانی مقیم کاناداعکس برهنه ی خود را در حمایت از بلاگر مصری در وبلاگ شان قرار دادند.

۳. اگر فیلم مستند A Jihad for Love رو ندیدید ببینید. در دوازده کشور این فیلم فیلمبرداری شده و در مورد آشتی دادن اسلام و همجنس گرایی است. به ایران که می رود بد ترین و وحشی ترین صحنه ها را نشان می دهد ( چند ثانیه صحنه از نقاشی های خیابانی امام و شهدا را نشان داده و بلافاصله به عزاداری محرم رفته سر بریدن گوسفند و خون مالیدن به صورت و زنجیر زنی و خشونت مردانه و … به همراه موسیقی وحشتناک). به ترکیه که می رود موسیقی به موسیقی لطیف جعبه ی جواهر و یک صوفی رقصنده تغییر پیدا می کند. ترکه مهد اسلام مترقی و صوفی گری راه حل اسلام برای مدرن شدن هست و ضمنن مولوی را نیز شش دانگ زده به نام ترک ها. اما وقتی که به مصر می رود، یک پسر همجنس گرای مصری را نشان می دهد که توی قفس می اندازندش و در زندان به او شکنجه و تجاوزمی کنند. مثل ایران البته اعدام نمی شود . فقط سه سال زندان برایش می برند و در آخر از فرانسه پناهندگی می گیرد. و اما نکته این که این پسر مصری قیافه اش با این علیا ماجدة المهدی مو نمی زند
.ثانیه ی چهلم تریلر این ویدیو). انگار سیبی که به دو نیم تقسیم کرده باشند.

۴. با بررسی مقدماتی پروفایل باز فیس بوکی خانم المهدی، نکته هایی در مورد زیرفرهنگی از قاهره که علیا و دوستانش به اش تعلق دارند آشکار می شود که ذکر و مقایسه اش با شرایط کشور ما می تواند جالب باشد: علیا دختری بیست ساله است که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد. دانشجوی ارتباطات است و شخصن از فردی دردولت سابق مصر شکایت کرده که در دهه ۷۰ کتاب های هنر را سانسور می کرده و ظاهرا با تعویض حاکمیت دوباره به قدرت برگشته است. از عکس هایی مثل این بر می آید که لزومن «بچه پولدار» و برج نشین قاهره نیست و می تواند متعلق به طبقه ی متوسط باشد. به هر حال او هنوز در خیابان های قاهره از آزادی اش لذت می برد. کریم دوست پسر علیا یک لیبرال است. پیشرفت گرا و مخالف حجاب. خود علیا منتقد اسلام، یهودیت ارتدکس و مسیحیت هست. به ادعای خودش از ۱۶ سالگی کافرهست و ادعا می کند که:«مصر نه عربی است و نه اسلامی، فقط مصری است». اگر چه پرچمی را حمل می کند که به جای عقاب مصر تمام دین ها قرار داده شده و آرمان هم زیستی مسالمت آمیز همه ی دین ها رو در سر دارد. اینجا در کمپین آزادی مایکل نبیل شرکت کرده که سه سال به زندان محکوم شده و در این یادداشت در مورد مایکل و آشنایی اش با دوست دخترش سحر در مترو و بعد یک تظاهرات سیاسی می نویسد که بعد از این که می فهمند هر دو آتئیست هستند به هم گرایش پیدا می کنند. علیا عکش شهدای جنبش شان رو گذاشته، نیم نگاهی به کشور همسایه یعنی لیبی دارد و همین طور مواضعی ضد اسراییلی. از یک کاریکاتوریستی هم که احتمالن وحید نیک گوی شان باشد (!) کارهایی گذاشته از جمله این کاریکاتور در مورد اصول فراتر از قانون یا چنین چیزی که فهم اش با خودتان!

۵. آیا کار علیا درست بوده است؟ نظرها در جامعه ی ایرانی قوی و روشن اما بسیار متفاوت است. در تحلیلی بی طرفانه، جنبه ی اخلاقی رفتار او باید با توجه به انگیزه ی او صورت بگیرد  (شهرت طلبی یا ایثار) و جنبه ی عمل گرایانه ی کنش او نیز باید با توجه به پیامدهای آن در جامعه (تقویت یا تضعیف اسلام گرایی افراطی) بررسی شود. معمولن نظر آدم ها بر اساس این دو عامل تعیین نمی شود. این نظر از پیش تعیین شده است و افراد در این دو عامل به جستجوی شواهد تایید کننده ی خود می گردند.

۶. از قول کسی نقل می کنم که چون ارزش کار این شخص در حرکت او است و نه در بدن او، پس کنش او باید دیده شود و نه بدن اش. تعبیر درستی است و متاسفانه همین جا در اروپای متمدن مردان غربی ای که به حمایت از این شخص بر خاستند شاید ناخودآگاه بیشتر به به بدن او واکنش نشان دادند تا حرکت او. اما این به خودی خود هیچ دلیلی بر زیر سوال بردن حرکت او یا نادرست بودن آن نمی شود. مخالفان ادعا می کنند چون مردها هیز هستند پس کاری که این خانم کرده بی معنی است یا نادرست است یا به قصد شهرت است یا چه و چه. چرا باید در قضاوتی سطحی پای مان را در کفش آن شخص قرار داده و سعی کنیم انگیزه های احتمالی خودمان یا کسی که حتمن از ما پست تر هست را در آن بافت به آن شخص نسبت دهیم.

۷.  این جمله زیاد شنیده می شود که این حرکات با توجه به وضعیت فرهنگی جامعه مصر خیلی تند روانه است از کجا می آید؟ البته در این که این حرکت در سوئد هم تندروانه است بحثی نیست. اما من فکر می کنم ملاک اندازه گیری ابعاد فاجعه توسط ایرانیان، همانا مقایسه با ایران است: وقتی در ایران اوضاع چنین است پس در مصر چه خواهد بود. جهت یادآوری عرض می کنم که مصری ها پیش از ما تمدن داشتند. هزار و پانصد سال قبل از ما امپراطوری داشتند. در زمان ورود اسلام تمدن و تجارت و دریانوردی داشتند. مثل ما بنیاد های تمدن پیش و پس از اسلام شان با هم تفاوت های فاحش دارد. یعنی از آن جا که نژاد، زبان،‌ خط و تقویم خورشیدی شانزده ماهه (هر فصل چهار ماه) در مصر باستان با نژاد و زبان و خط و تقویم عربی وارد شده به این سرزمین متفاوت بوده چندان تعجبی در پی ندارد اگر مصری های ملی گرایی پیدا شوند که مستقل از پان عربیسم جمال عبدالناصر به طور خاص به اهرام مصر و خط هیروگلیف و فرعون کبیر و نژاد پاک سومری شان ببالند. در همین عصر مدرن  مصری ها چند سالی قبل از ما کاغذ اخبار نوشتند. سینمای فاخر و موزیکال شان چند دهه قبل از فیلم فارسی های آبگوشتی ما شکل گرفت. به قول خود این خانم در دهه ی هفتاد در دانشگاه های مصر زنان برهنه را نقاشی می کردند (زمان فرح ما چنین چیزهایی داشتیم؟). همه ی این کارها را هم بدون پول نفت کردند. حالا چون زبان شان عربی است یعنی باید در وضع فرهنگی «حتا» از ما هم محافظه کار تر باشند؟

۸. حال می توان جنبه ی عمل گرایانه ی کنش او را هم زیر سوال برد؟ آیا لزومن سکوت یا کنش های آرام و غیر انقلابی در جذب توده ها موفق تر هستند و حرکات انقلابی لزومن به دفع توده ها می انجامند. و نقش و اهمیتی توده گرایی این جا اصولن چه اندازه است؟ به نظر من پاسخ به این پرسش ها بدیهی نیست. تجربه ی ما نشان می دهد که جنبش آزادی خواهی زنان ایران پیش از انقلاب  تظاهرات چند ده هزار نفری در اعتراض به حجاب اجباری و محدودیت های حاکم بر زنان کرد اما به محض کوتاه آمدن این قوانین تصویب شدند و بر خلاف نظر اکثریت امروز جامعه تا الان ادامه پیدا کرده اند. در مواجهه با فرهنگی که خودش را قیم می داند چه واکنشی بهینه است؟ چه کسی می گوید تابوها رفته رفته و آرام آرام باید بشکند؟ جنبه ی دیگری از مساله که معمولن از نظر ها پنهان است قیم مآبی در فرهنگ اسلامی است. این فرهنگ در ذات و تعریف خود را قیم می پندارد. از امر به معروف و نهی از منکر گرفته تا بسیاری از فروع و اصول این دین به نوعی حق دخالت در حریم شخصی دیگر افراد را به مومنین می دهند. این که معیارهای حلال و حرام شرع چه قدر آزادانه و مترقی هستند یک بحث است و این فرهنگ به خودی خود یک بحث دیگر. زمانی که چنین فرهنگی در آستانه ی قدرت گرفتن است آیا باید معتدل بود و به دام توده رفت یا باید ایستادگی کرد و کوتاه نیامد؟ تجربه ی ما در این مورد چه می گوید؟

۹. غیر ممکن است جدا کردن جنسیت طرفداران یا مخالفان علیا المهدی از موضع گیری آنها. آن بخش از جامعه ی مردان ایرانی که برای او هلهله کشیدند آیا همه در مورد یک دختر ایرانی هم چنین کاری را می کردند؟ آن دسته از زنان ایرانی که به عالیا اعتراض کردند و او را حقیر یا شهرت طلب یا بازیچه خواندند چنین عکس العملی را در برابر برهنگی یک دختر ایرانی هم نشان می دادند؟ از کجا و با چه شناختی چشم بسته اما با اطمینان قضاوت کردند که این بچه ی مصری نفهم و خام بوده؟ مگر بسیاری از خانم های فمینیست ایرانی که این حرکت به آنها بر خورده بود نیچه های زمان هستند که پشت هر حرکت شان یک دنیا تفکر نهفته باشد و امروز این کودکی را به این طفل نتوانند دید؟ کجای این موضوع واقعن آزاردهنده بود که به آن اشاره نمی شود؟ این ادعای آخر من می تواند مناقشه برانگیز باشد: در یک تشبیه ساده این تکرار ماجرای خانواده ی ایرانی در سطح فرا منطقه ای است! مرد قلدری هست که زحمات همسر خود را نادیده می گیرد اما رفتار زن همسایه برای اش تقدیر آمیز است. همسر آن مرد هم قهرمانِ شوهرش را یک زن خراب می داند. این بخش از انگیزه ی واکنش ایرانی به حرکت دختر مصری بخشی از واقعیت است و نه همه ی آن. ریشه در فرم زندگی اجتماعی قبیله ای ما در خاور میانه دارد اما کسی به آن توجه نمی کند. این همان قانون همیشگی تاریخ تمدن ما است که در طول آن زن ها در وضع قوانینی که آزادی شان را محکوم کند حامی و همراه مردها بوده اند. این وضعیت با فشار مردان و تسلیم و مبارزه ی زنان شکل نگرفته و یک راه حل توافقی بوده.


برگ پسین »