Dec 14 2011
تحمل ادیان در غرب یا سراب آزادی؟
مطلع: وزیر مهاجرت کانادا اعلام کرده است که کسانی که خواهان گرفتن تابعیت کانادایی هستند، نمیتوانند صورت خود را بپوشانند. این قانون شامل حال روبندههای مسلمانان نیز میشود.
در فرهنگ شهری عمومی افراط و تفریط هر دو ناپسند و ناروا است و تبعیض در همه ی فرم هایش باید از میان برداشته شود. این استاندارد دوگانه است که به جا آوردن بعضی از آیین های دینی آزاد باشد و برخی از آنها – آن هم متاسفانه توسط دولت – به حیض ممنوعیت دچار شود. اما در غرب با آن همه ادعای آزادی و دموکراسی خواهی شاهد چنین چیزی نیستیم. ضمن این که این ممنوعیت ها اخیرن و به ویژه در مورد مسلمانان شدت گرفته است. چندی پیش دولت سوییس در اقدامی عجیب ساخت مناره را در این کشور ممنوع اعلام کرد. دولت فرانسه کماکان به محجبه ها اجازه ی ورود به برخی دانشگاه ها و فضاهای آکادمیک را نمی دهد. همین اخیرن دولت هلند به بهانه ی عجیب و غریب زجر کشیدن حیوان های زبان بسته در ذبح شرعی اسلامی (که باید بدون بی حس کردن حیوان انجام شود) تولید گوشت حلال را در این کشور ممنوع اعلام کرد؛ از این پس نه تنها قصاب های مسلمان این کشور بی کار می شوند که کسانی که در هلند خود را مقید به خوردن گوشت حلال می دانند از موهبت مصرف گوشت حلال تازه و یخ نزده بی بهره خواهند بود. و اینک در کانادا دولت راست گرای این کشور از دادن امتیاز شهروندی به بانوان دارای روبنده سر باز می زدن.
اما بی شک دولت کانادا دشمنی با اسلام را بهانه ی این عمل غیر قانونی نمی کند. بهانه ی آنها این است که صورت شهروندان باید در فضاهای عمومی قابل رویت باشد چرا که در صورت انجام بزهکاری (مثلن رانندگی با سرعت بالا که توسط دوربین های سرعت سنج خودکار ثبت می شود و نگارنده یک بار گرفتار این تکنیک کثیف شده است) باید هویت شهروند قابل تشخیص باشد. نتیجه ی ساده ی تصویب این قانون این است که از این پس بانوان مهاجر مسلمان که با روبنده در اجتماع حاضر می شوند باید لقای شهروندی کانادا را به عطای آن ببخشند.
چرا؟ مگر کسی که روبنده می گذارد آسیبی به کسی می زند یا آزادی کسی را به خطر می اندازد که تمدن غرب با آن همه ادعای تساهل و تسامح و تحمل اش از دادن امتیاز شهروندی به بانوانی که روبنده می گذارند سر باز می زند؟ چرا کسی نباید با روبنده شهروند کانادا شود؟ و چرا غرب هم باید مسیر تبعیض و عدم احترام به حقوق اقلیت ها را پیشه کند؟
آلبرت اینشتین، متفکر و فیزیکدان نابغه ی معاصر در وصف بی پایان بودن امکان اشتباهات بشری می گوید:
دو دو چیز را کرانه و انتهایی نیست. یكی پهنه ی کهکشان ها و عرصه ی عالم. دومی دریای غم. كه البته در مورد دومی چندان مطمئن نیستم که ساحل نداره کون گشاد پارو بزن.
که این نقل قول معروفی که بسیاری از بزرگان و پهلوانان هم روی بازو یا جاهای دیگر خود خالکوبی کرده اند از همین جا می آید: «دریای غم ساحل ندارد. کون گشاد پارو بزن». در اینجا جا دارد مطلبی دیگر را اضافه کنم. اگر شمای خواننده تعجب (یا که احیانن ذوق) کردید از این که تغییراتی در افکار من حاصل شده کور خوانده اید. غرض این بود که با پندهای میانه روانه ی کلیشه ای – که گوش تان حتمن از آنها پر است – اُسکُل تان کنم تا آخرش بگویم که دم وزیر مهاجرت کانادا گرم! ضمنن مثل آخر سریال های پوارو که بر ملا می شود قاتل آن پیرزن که بوده اعلام می کنم در این متنی که تا همین جاهایش سر کار بوده اید اصلاح «فرهنگ شهری عمومی» را از خودم در آورده بودم؛ معنی ای ندارد (مگر شانسی) و حتا بعید است که ریشه ای در جهان بینی توحیدی دکتر علی شریعتی داشته باشد. همچنین کاربرد جا به جا در ترتیب واژگان عطا و لقا و ترکیب نابه جا در «حیض ممنوعیت» نیز جهت حال گیری شما عزیزان نکته سنج بود. هدف ما جلب اعتماد شما است. این که از این اعتماد چه استفاده ای شود به خود نگارنده مربوط است.