۱. چهار سال پیش همکار مصری من دو عکس از دانشگاه قاهره در دهه ی هفتاد و در زمان حال نشان داد. هر دو در یک سالن گرفته شده بود. در دهه ی هفتاد دخترهای بی حجاب سر تا سر سالن را پر کرده بودند و در دهه ی اخیر بیشتر آنها محجبه شده بودند. این را نمی شود به راحتی گفت آیا آن کسی که محجبه می شود دختر همان شخص بی حجاب است؟ یا طبقه های مذهبی تر با رشد نسبی اقتصادی بخت این را پید اکرده اند که فرزندان خود را به دانشگاه بفرستند. در هر صورت اتفاقی که در ایران با زور حکومت شکل گرفت گویی تا حدی در مصر به دست خود مردم شکل گرفته باشد. الان که دیکتاتوری مبارک در هم شکسته شده اسلام گرایان فرصت نفوذ در جامعه و حذف سایر انقلابیون را پیدا کرده اند و هیچ تضمینی وجود ندارد که مصر از ایران سال ۵۷ درس گرفته باشد. در میان خزیدن اسلام گرایی به درون حکومت مصر دختر بیست ساله ی دانشجو وبلاگ نویس مصری به نام علیا ماجدة المهدی، در دفاع از آزادی بیان و اعتراض به سانسور و ارتجاع مذهبی، عکسهای تمام برهنه خود را در وبلاگش می گذارد و میلیون ها بازدید کننده در مصر و خارج از آن پیدا می کند:
نخست درباره زنانی که در آغاز دهه 70 میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می شدند قضاوت کنید و کتاب های هنری را پنهان کرده ، مجسمه های برهنه را بشکنید ، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن های خود را که بادید تحقیر آمیز به آنها نگاه می کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من ، برای همیشه از عقده های جنسی خود رها شوید.
۲. جدا از بازدید چند میلیونی وبلاگ ماجده، این حرکت توسط دختران دیگری در مصر دنبال شد که تصاویر برهنه ی خود را به او فرستادند تا در وبلاگش قرار دهد. ده ها زن اسراییلی پس از آن به طور نیمه برهنه به این حرکت پیوستند. از ایرانیان نیز نه از داخل که از خارج حمایت های پراکنده ای در برابر این حرکت برخاست. آرش دکلان بلاگر ایرانی مقیم فرانسه، فیروزه بذرافکن هنرمند ایرانی مقیم دانمارک، زیبا ناوک نویسنده ی ایرانی مقیم آلمان، و پابلیک دادا بلاگر ایرانی مقیم کاناداعکس برهنه ی خود را در حمایت از بلاگر مصری در وبلاگ شان قرار دادند.
۳. اگر فیلم مستند A Jihad for Love رو ندیدید ببینید. در دوازده کشور این فیلم فیلمبرداری شده و در مورد آشتی دادن اسلام و همجنس گرایی است. به ایران که می رود بد ترین و وحشی ترین صحنه ها را نشان می دهد ( چند ثانیه صحنه از نقاشی های خیابانی امام و شهدا را نشان داده و بلافاصله به عزاداری محرم رفته سر بریدن گوسفند و خون مالیدن به صورت و زنجیر زنی و خشونت مردانه و … به همراه موسیقی وحشتناک). به ترکیه که می رود موسیقی به موسیقی لطیف جعبه ی جواهر و یک صوفی رقصنده تغییر پیدا می کند. ترکه مهد اسلام مترقی و صوفی گری راه حل اسلام برای مدرن شدن هست و ضمنن مولوی را نیز شش دانگ زده به نام ترک ها. اما وقتی که به مصر می رود، یک پسر همجنس گرای مصری را نشان می دهد که توی قفس می اندازندش و در زندان به او شکنجه و تجاوزمی کنند. مثل ایران البته اعدام نمی شود . فقط سه سال زندان برایش می برند و در آخر از فرانسه پناهندگی می گیرد. و اما نکته این که این پسر مصری قیافه اش با این علیا ماجدة المهدی مو نمی زند
.ثانیه ی چهلم تریلر این ویدیو). انگار سیبی که به دو نیم تقسیم کرده باشند.
۴. با بررسی مقدماتی پروفایل باز فیس بوکی خانم المهدی، نکته هایی در مورد زیرفرهنگی از قاهره که علیا و دوستانش به اش تعلق دارند آشکار می شود که ذکر و مقایسه اش با شرایط کشور ما می تواند جالب باشد: علیا دختری بیست ساله است که کله اش بوی قرمه سبزی می دهد. دانشجوی ارتباطات است و شخصن از فردی دردولت سابق مصر شکایت کرده که در دهه ۷۰ کتاب های هنر را سانسور می کرده و ظاهرا با تعویض حاکمیت دوباره به قدرت برگشته است. از عکس هایی مثل این بر می آید که لزومن «بچه پولدار» و برج نشین قاهره نیست و می تواند متعلق به طبقه ی متوسط باشد. به هر حال او هنوز در خیابان های قاهره از آزادی اش لذت می برد. کریم دوست پسر علیا یک لیبرال است. پیشرفت گرا و مخالف حجاب. خود علیا منتقد اسلام، یهودیت ارتدکس و مسیحیت هست. به ادعای خودش از ۱۶ سالگی کافرهست و ادعا می کند که:«مصر نه عربی است و نه اسلامی، فقط مصری است». اگر چه پرچمی را حمل می کند که به جای عقاب مصر تمام دین ها قرار داده شده و آرمان هم زیستی مسالمت آمیز همه ی دین ها رو در سر دارد. اینجا در کمپین آزادی مایکل نبیل شرکت کرده که سه سال به زندان محکوم شده و در این یادداشت در مورد مایکل و آشنایی اش با دوست دخترش سحر در مترو و بعد یک تظاهرات سیاسی می نویسد که بعد از این که می فهمند هر دو آتئیست هستند به هم گرایش پیدا می کنند. علیا عکش شهدای جنبش شان رو گذاشته، نیم نگاهی به کشور همسایه یعنی لیبی دارد و همین طور مواضعی ضد اسراییلی. از یک کاریکاتوریستی هم که احتمالن وحید نیک گوی شان باشد (!) کارهایی گذاشته از جمله این کاریکاتور در مورد اصول فراتر از قانون یا چنین چیزی که فهم اش با خودتان!
۵. آیا کار علیا درست بوده است؟ نظرها در جامعه ی ایرانی قوی و روشن اما بسیار متفاوت است. در تحلیلی بی طرفانه، جنبه ی اخلاقی رفتار او باید با توجه به انگیزه ی او صورت بگیرد (شهرت طلبی یا ایثار) و جنبه ی عمل گرایانه ی کنش او نیز باید با توجه به پیامدهای آن در جامعه (تقویت یا تضعیف اسلام گرایی افراطی) بررسی شود. معمولن نظر آدم ها بر اساس این دو عامل تعیین نمی شود. این نظر از پیش تعیین شده است و افراد در این دو عامل به جستجوی شواهد تایید کننده ی خود می گردند.
۶. از قول کسی نقل می کنم که چون ارزش کار این شخص در حرکت او است و نه در بدن او، پس کنش او باید دیده شود و نه بدن اش. تعبیر درستی است و متاسفانه همین جا در اروپای متمدن مردان غربی ای که به حمایت از این شخص بر خاستند شاید ناخودآگاه بیشتر به به بدن او واکنش نشان دادند تا حرکت او. اما این به خودی خود هیچ دلیلی بر زیر سوال بردن حرکت او یا نادرست بودن آن نمی شود. مخالفان ادعا می کنند چون مردها هیز هستند پس کاری که این خانم کرده بی معنی است یا نادرست است یا به قصد شهرت است یا چه و چه. چرا باید در قضاوتی سطحی پای مان را در کفش آن شخص قرار داده و سعی کنیم انگیزه های احتمالی خودمان یا کسی که حتمن از ما پست تر هست را در آن بافت به آن شخص نسبت دهیم.
۷. این جمله زیاد شنیده می شود که این حرکات با توجه به وضعیت فرهنگی جامعه مصر خیلی تند روانه است از کجا می آید؟ البته در این که این حرکت در سوئد هم تندروانه است بحثی نیست. اما من فکر می کنم ملاک اندازه گیری ابعاد فاجعه توسط ایرانیان، همانا مقایسه با ایران است: وقتی در ایران اوضاع چنین است پس در مصر چه خواهد بود. جهت یادآوری عرض می کنم که مصری ها پیش از ما تمدن داشتند. هزار و پانصد سال قبل از ما امپراطوری داشتند. در زمان ورود اسلام تمدن و تجارت و دریانوردی داشتند. مثل ما بنیاد های تمدن پیش و پس از اسلام شان با هم تفاوت های فاحش دارد. یعنی از آن جا که نژاد، زبان، خط و تقویم خورشیدی شانزده ماهه (هر فصل چهار ماه) در مصر باستان با نژاد و زبان و خط و تقویم عربی وارد شده به این سرزمین متفاوت بوده چندان تعجبی در پی ندارد اگر مصری های ملی گرایی پیدا شوند که مستقل از پان عربیسم جمال عبدالناصر به طور خاص به اهرام مصر و خط هیروگلیف و فرعون کبیر و نژاد پاک سومری شان ببالند. در همین عصر مدرن مصری ها چند سالی قبل از ما کاغذ اخبار نوشتند. سینمای فاخر و موزیکال شان چند دهه قبل از فیلم فارسی های آبگوشتی ما شکل گرفت. به قول خود این خانم در دهه ی هفتاد در دانشگاه های مصر زنان برهنه را نقاشی می کردند (زمان فرح ما چنین چیزهایی داشتیم؟). همه ی این کارها را هم بدون پول نفت کردند. حالا چون زبان شان عربی است یعنی باید در وضع فرهنگی «حتا» از ما هم محافظه کار تر باشند؟
۸. حال می توان جنبه ی عمل گرایانه ی کنش او را هم زیر سوال برد؟ آیا لزومن سکوت یا کنش های آرام و غیر انقلابی در جذب توده ها موفق تر هستند و حرکات انقلابی لزومن به دفع توده ها می انجامند. و نقش و اهمیتی توده گرایی این جا اصولن چه اندازه است؟ به نظر من پاسخ به این پرسش ها بدیهی نیست. تجربه ی ما نشان می دهد که جنبش آزادی خواهی زنان ایران پیش از انقلاب تظاهرات چند ده هزار نفری در اعتراض به حجاب اجباری و محدودیت های حاکم بر زنان کرد اما به محض کوتاه آمدن این قوانین تصویب شدند و بر خلاف نظر اکثریت امروز جامعه تا الان ادامه پیدا کرده اند. در مواجهه با فرهنگی که خودش را قیم می داند چه واکنشی بهینه است؟ چه کسی می گوید تابوها رفته رفته و آرام آرام باید بشکند؟ جنبه ی دیگری از مساله که معمولن از نظر ها پنهان است قیم مآبی در فرهنگ اسلامی است. این فرهنگ در ذات و تعریف خود را قیم می پندارد. از امر به معروف و نهی از منکر گرفته تا بسیاری از فروع و اصول این دین به نوعی حق دخالت در حریم شخصی دیگر افراد را به مومنین می دهند. این که معیارهای حلال و حرام شرع چه قدر آزادانه و مترقی هستند یک بحث است و این فرهنگ به خودی خود یک بحث دیگر. زمانی که چنین فرهنگی در آستانه ی قدرت گرفتن است آیا باید معتدل بود و به دام توده رفت یا باید ایستادگی کرد و کوتاه نیامد؟ تجربه ی ما در این مورد چه می گوید؟
۹. غیر ممکن است جدا کردن جنسیت طرفداران یا مخالفان علیا المهدی از موضع گیری آنها. آن بخش از جامعه ی مردان ایرانی که برای او هلهله کشیدند آیا همه در مورد یک دختر ایرانی هم چنین کاری را می کردند؟ آن دسته از زنان ایرانی که به عالیا اعتراض کردند و او را حقیر یا شهرت طلب یا بازیچه خواندند چنین عکس العملی را در برابر برهنگی یک دختر ایرانی هم نشان می دادند؟ از کجا و با چه شناختی چشم بسته اما با اطمینان قضاوت کردند که این بچه ی مصری نفهم و خام بوده؟ مگر بسیاری از خانم های فمینیست ایرانی که این حرکت به آنها بر خورده بود نیچه های زمان هستند که پشت هر حرکت شان یک دنیا تفکر نهفته باشد و امروز این کودکی را به این طفل نتوانند دید؟ کجای این موضوع واقعن آزاردهنده بود که به آن اشاره نمی شود؟ این ادعای آخر من می تواند مناقشه برانگیز باشد: در یک تشبیه ساده این تکرار ماجرای خانواده ی ایرانی در سطح فرا منطقه ای است! مرد قلدری هست که زحمات همسر خود را نادیده می گیرد اما رفتار زن همسایه برای اش تقدیر آمیز است. همسر آن مرد هم قهرمانِ شوهرش را یک زن خراب می داند. این بخش از انگیزه ی واکنش ایرانی به حرکت دختر مصری بخشی از واقعیت است و نه همه ی آن. ریشه در فرم زندگی اجتماعی قبیله ای ما در خاور میانه دارد اما کسی به آن توجه نمی کند. این همان قانون همیشگی تاریخ تمدن ما است که در طول آن زن ها در وضع قوانینی که آزادی شان را محکوم کند حامی و همراه مردها بوده اند. این وضعیت با فشار مردان و تسلیم و مبارزه ی زنان شکل نگرفته و یک راه حل توافقی بوده.