سپتامبر 27 2018

توانا بود هر که پول‌دار بُوَِد

دسته: پراکندهadmin @ 6:07 ق.ظ

من شخصن از این بابت که این اواخر دفتر و دستکِ توانا دست‌اش رو شد خیلی حال کردم. هی ملت می‌گفتند که توانا رسانه‌ی دستگاه جنگه. من می‌گفتم نه، این‌ها دارند کار فرهنگی می‌کنند…

چه طور می‌شه به این آدم‌ها بازخورد داد که دنیا فقط اون چهار نفر آدمی که باهاشون کار می‌کنی و برات پپسی باز می‌کنند نیست. اگر سوزن‌ مخ‌ات گیر کرده و میلیون‌ها نفر آدم اون سر دنیا به تخمدان‌ات نیست، چرا درک نمی‌کنی که این کارها در دراز مدت برای موقعیت و اسم و رسمِ خودت هزینه داره؟

تصور کن به نامِ مردم‌سالاری و توسعه امتیاز بگیری از ماشینِ‌ جنگ و برای شروع شدنِ حمله‌ی نظامی فعالیت بکنی، حتا بعد از این که با چشم خودت دیدی همون آدم‌هایی که باهاشون کار می‌کنی سر کشورهای دیگه چه بلایی آوردند.

کثیف‌تر از احتکار و دلالی دارو برای پول، همینه که به خاطر پول پشتِ پرده لابی بکنی به قصد برگردوندن تحریم و فلج شدن اقتصاد و گرونی و بدبختی مردم کشورت، بعد جلوی پرده وانمود کنی که غمِ‌شون رو می‌خوری. درِِ قابلمه‌ی گُه چنان خورد زمین و صدا داد که همه فهمیدند. حالا باید ری‌برند بکنند و پول رو بریزن جای جدید و با اسمِ تازه شروع کنند.


آگوست 07 2018

از چاله به چاه، از چاه به سیاه‌چاله

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 8:39 ق.ظ

تحریم ها امروز با کمک و همیاری بعضی از خودِمون برگشت.

بهاش رو هم مردمِ عادی و بیش از همه اقشار ضعیف‌تر و مناطق دورافتاده‌ترخواهند داد. بیشتر این اقشار هم در جریان نیستند که فشاری که روشون هست دقیقن از کجا می آد…

هیچ کدوم از این تحریم‌ها ربطی به برنامه‌ی هسته‌ای یا حتا موشکی ایران نداره و فقط باعث فقر و گرسنگی و فلاکت و بدبختی مردم ایران می‌شه.

هدف عمده‌ی کسانی که این تحریم‌ها رو گذاشتند و کسانی که برای بازگشت اونها لابی و میلیون‌ها دلار خرج (در واقع سرمایه‌گذاری) کردند هم هرگز نه کنترل رفتار جمهوری اسلامی بوده و نه بهبود وضعیتِ مردم ایران.

هدفِ‌شون اعمال فشار به مردم عادی ایران و تحریکِ نارضایتی است. تا اینجاش خوب ولی هدف بزرگ‌تر های این جریان انقلاب و سرنگونیِ دولت و ایجاد دموکراسی و کشور قدرتمند نیست! هدف شون هرج و مرج، شروع جنگ و درگیری قومی و فروش اسلحه و در نهایت ساخت پایگاه نظامیه.

کسانی که بازگشتِ تحریم‌ها رو جشن می‌گیرند نمی‌فهمند که با نابودی اقتصاد زیرساختهای جامعه فرو می‌پاشه و از دلش آزادی و دموکراسی در نمی‌آد.

در عراق و سوریه و لیبی هم در نیومد. در ایران چهل سال پیش هم در نیومد.

در این بازی برای من نه مشاوران ترامپ با سابقه ی خونین اطلاعاتی و امنیتی شون در خاورمیانه قابل اعتمادند. نه آدم‌هایی مثل رجوی و رضا پهلوی که دارند بازی این جریان‌ها رو می خورند و با کلمات قشنگ، به اسم دموکراسی و آزادی کشور رو به سمت جنگ و هرج و مرج داخلی سوق می دهند.

کافی است به سابقه‌ی امثال پومپئو و بولتون نگاه بکنید تا بدونید این افراد همون چیزی رو که در پروژه‌های قبلی و در کشورهای دیگر دنبال کرده بودند الان در ایران هم دنبال می‌کنند: فروش اسلحه،‌ درگیری قومی، ظهور هیولاهایی مثل آیسس این بار از قبل بسیج، نابودی ساختارهای کشور و در نهایت ساخت پایگاه نظامی روی خرابه‌های یک کشور ویران شده.

رژیم جمهوری اسلامی چهال ساله که دشمنِ مردم ایرانه. ولی همین رژیم رو سیستم‌های اطلاعاتی غرب با سو استفاده از خریت مردم به ما هدیه داد. الان هدیه ی جدیدی در راهه!

عکس‌های قبل و بعد از جنگ در سوریه و لیبی و عراق رو هم ببینید که سیاستمدارهای جنگ‌طلب غرب که می ‌خوان با دشمنی آخوندها دلِ مردم رو به دست بیارند هم دوستِ مردم ایران نیستند. و باید باهاشون مبارزه بشه و نه این که به برنامه‌ها و اهداف‌شون کمک بشه.

* * *

من با انقلاب موافق‌ام. با تغییر رژیم هم موافق‌ام. با انقلابی که از خارج از ایران و با بودجه‌ی نظامی پنتاگون یا کمک‌های رسانه‌‌ای عربستان و اسراییل کنترل بشه مخالف‌ام!

رضا پهلوی خائن نیست. ولی به نظر من یک آدم کودنه که داره بازی می‌خوره. مریم رجوی هم که تکلیف اش روشنه. ولی باز هم اگر پس فردا رژیم عوض شد و همین دو تا اُسکُل اومدند سر کار من اعتراضی ندارم. این اساکله و طرفداراشون خبر ندارند که برنامه همچین چیزی نیست و چیز دیگریه!!


آوریل 20 2018

ترک شیرازی

دسته: سیاستadmin @ 7:57 ق.ظ

اگر در کانادا زندگی می کنید، و واقعن (و نه تنها در ظاهر) ضد جنگ اید، لطفن دو تا کلید توی سر این لینک بزنید تا فعالیت های یک جانبه‌ی گروهی که خود را نماینده ی کل کانادایی-ایرانی ها می دانند و از واقعیت ایران سال به سال بیشتر فاصله می گیرند را خنثی کنید. مشابه چنین رفتارهای کوته‌بینانه پیشتر توسط اپوزیسیون عراق و لیبی و سوریه هم انجام شده و نتیجه اش به جز فقر و فلاکت و کشتار و بدبختی برای این کشورها نبوده. اول این که تحریم هدفمند در عمل یک دروغ بزرگ بوده و دوم این که فشار اقتصادی بر مردم هر یک از این کشورها مقدمه ی جنگ و دخالت نظامی بوده است.

هر نفرت برحقی که از «آخوند» داشته باشیم، پناه بردن به سیاستمداران راست‌گرا و جنگ طلبان غربی یک خطای آزموده است.

هزار و یک بدبختی و گرفتاری ایران را احاطه کرده. ولی هنوز هم اگر شیراز و اصفهان و رشت را گوگل کنیم، نتیجه ی متفاوتی می گیریم تا رقه و حُمص و حلب.

اگر دست روی دست بگذاریم شاید پنج سال دیگر این طور نباشد!

با ذکر مثال و ترسیم شکل.


نوامبر 25 2017

تولید ناخالص ملی و علم اقتصاد

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 2:37 ب.ظ

نیمی از جمعیت ایران نقشی در تولید ناخالص ملی ندارند. همچین نوشته انگار مثلن نیمی از جمعیت نروژ یا کانادا یا کره (شمال یا جنوب) در تولید ناخالص ملی نقش دارند. همه سر کاریم. اون کسی هم که در تولید چیزی نقش داره معلوم نیست و جایی هم گزارش نمی شه که برای اون تولیدی که کرده و توی قاب گذاشته شده، بیرون قاب چه چیزهایی رو تخریب کرده و از روی چند موجود رد شده و در راه غلطک اون جاده ای که درست کرده دهن چند نفر رو هم آسفالت کرده!

این طبیعت و منابع محیطیه که در تولید ناخالص ملی نقش داره. در نهایت اش انسان یک واسطه است و این روش متریک های اندازه گیری پیشرفت و خوشبختی مال اون دورانی بود که زمین کلی جا داشت و کلی تپه ی نریده مونده بود برای اکتشاف و تجربه و آزمایش و خطا.

اون زبان بسته ای که در تولید نقش داره بیشتر از من و شما اون حیوونیه که ما می خوریم و اون جنگلیه که قطع می کنیم و اون جویه که ما آلوده می کنیم و اون وقتیه که ما برای همه ی این آسیب ها تلف می کنیم. البته در یک مرحله بالاتر هم اون کارگریه که ما استثمار می کنیم و اون کارمندیه که شرایط این استثمار رو فراهم می کنه.

اشکال کار هم از همین سیستم ارزشی است که از بچگی در همه جای دنیا به خورد ما دادند و فرض غلط ما اینه که با همین فرمون اگر بریم و تولید ناخالص رو افزایش بدیم و اشتغال ایجاد کنیم و چشم مون به همین عدد و رقم ها خوش باشه هر مشکلی حل می‌شه.

بزرگ ترین دروغی که به خورد ما داده اند، بزرگ تر از همه ی ادیان همینه. حماقتِ گروهی گونه ی آدمیزاد. بهاش رو هم تازه شروع کرده ایم به دادن و عجله نکنید که این تازه اولشه: تولید ناخالص ملی. رشد اقتصادی. فرصت های اشتغال. خط کش گذاشتیم یقه ی تمدن رو با این مترها داریم اندازه می گیریم تنبونش از پایین در حال اشتعاله تا برسه بیاد بالا.

در هر عصری بازی با کلمات برای همراه و همسو کردنِ خلایق به شکلی انجام می شده و در عصر ما هم با ادبیات اقتصاد. امامِ راحل هم که فهمید اقتصاد مالِ خر است از اینجا بود که فقه خودشون استاد همین شامورتی‌بازی‌ها بود و طرف می‌دونست چه طور همه چیز رو پیچیده کنه و قصه سر بده و تعریف و اصل در بیاره که سوار مردم بشه. آدم اگر دو ثانیه شعورش رو از اشغالِ زبان در بیاره، و اگر نده دستِ فقهای امروزی، یعنی کارشناسان و تحلیل گران و اقتصاددانانِ الیتیستِ لقمه دورِ سر گردون، دوزاری اش می افته که این علمِ من در آوردی سر و ته اش فقط سیاستِ بازی با کلمه و کلاه برداریه برای کنترل و تخصیص منابع. یک ارجاعاتی به علوم طبیعی یا ریاضیات داره ولی در اصل تعاریف و اصول بنیادی اش برای این تنظیم شده که قدرت و منابع از دستِ‌ گروهی در بیاد و به دست گروه دیگری برسه. اون گروه فلک زده ای هم که سرش کلاه می ره، اون «مستضعفین» هم در به نظر من در دراز مدت بر سه قسم اند: حاشیه نشینان تمدن امروز، حیوانات، و آیندگان. این ها کسانی هستند که به بهای ول‌خرجی و دست و دلبازی ما رو در استفاده از منابع طبیعی خواهند داد.

یک مثال از ایران خودمون:

«دولت با اجرای اصل ٤٤ قانون اساسی یعنی از طریق فروش شرکت های دولتی کسری بودجۀ خود را تأمین می کند. با این حال، به گفتۀ علی لاریجانی دیگر چیز زیادی برای فروختن نمانده و به همین دلیل دولت برای جبران کسری بودجه اقدام به انتشار اوراق مشارکت کرده که این نیز موجب افزایش بدهی های دولت می شود.»

«اصل ٤٤ قانون اساسی»، «اقدام به انتشار اوراق مشارکت»، «فروش شرکت های دولتی برای جبران کسر بودجه»،‌ « افزایش بدهی های دولت» می دونید یعنی چی؟ به زبان ساده لُری و بی پیرایه اش یعنی «قرض گرفتن از آینده». منبع اصلی که طبیعت کره ی زمین باشه داره می خوره ته دیگ و همه افتادن به قرض گرفتن از آینده. ایران و خارج هم نداره.

به نظر می‌آد که آهِ حیوانات و طبیعت گرفته و دست بردار نیست.


اکتبر 03 2017

لینکدین

دسته: فرهنگadmin @ 6:50 ق.ظ

لینکدین یکی از تخمی‌ترین شبکه های اجتماعیه. توش یه مشت آدمِ نفهم بی‌سواد مقاله‌های چرندِ شعاری در مورد پیشرفت با کت و شلوار و کراوات شیر می‌کنن. همه چیز یا در مورد روش تقلب کردن و خر کردن مردمه یا دیاگرام‌ها و نمودارهای الکی که هیچ ربطی به واقعیت نداره. بدبختی آدم هم باید خودش رو با این عن بازی‌های دنیای سرمایه‌داری سازگار بکنه که عقب نمونه. یه عالمه آدم خایه مال که بعضی شون رو اصلن ندیدم کار جدیدم و تبریک گفتن بعضی شون دو دفعه، یکی هم سه دفعه. خوب یادت رفته دو بار دیروز تبریک گفتی؟ نگو یه دکمه‌ی اتوماتیک گذاشتن واسه همین کار. همه ی اینا به کنار خود محصولش هم خیلی تخمیه. از اون آدم‌هایی که توشن معلومه.

حالا فرهنگش به ایران هم کشیده شده. توش پر شده از عِنتره‌پره‌نور ایرانی! همه اش حروف اختصاری بلغور می کنن، حالا طرف در بهترین حالت یه پروژه‌ی قبلن انجام شده رو برداشته یه جای دیگه پیاده کرده. خوب یه کار جدید بکنین، اه!

اصلن چرا این خارجی‌ها این همه عیلان ماکس و استیو جابز و از این آد‌م‌های جاه‌طلب و سخت کوش و کله‌خر دارند،‌ ولی ما تو خاور میانه جمشید ماسک یا اصغر جابز نداریم که مثلن ایده‌های جاه‌طلبانه‌ی بومی داشته باشه؟

مثلن جای این که بخواد مریخ رو آباد کنه قمپز در کنه که من می‌خوام خاورمیانه رو سبز کنم. یا مثلن از عربستان تا فلات ایران رو در پونزده سال جنگل می‌کارم. یا جلوی شن‌های روان که باد از سوریه تا ایران می آره رو می گیرم و دریاچه‌ی گاوخونی رو پر می‌کنم. هر کدوم از این‌ها یک ده هزارم پروژه‌ی مریخ ریسورس می‌بره.

بعد با طرف مصاحبه کنن بگن نمی‌تونی کُسخُل، سخته این کار! اینم لج کنه، پشمِ شوق در پژمانش حلقه بزنه که یه روزی این کار و می کنم که روتون کم بشه. آخرشم واقعنی یکی از این کارا رو بکنه. حالا سه تاش هم نشد، نشد.

خدایی یه‌دونه هم نداریم از اینا.


سپتامبر 03 2017

این سه گروه!

دسته: شخصی،فرهنگadmin @ 1:07 ب.ظ

سه گروه آدم کمر من رو شکستند. یعنی از این سه گروه آدم واقعن خسته شده ام و روحم آزرده شده.

هر بار هم امید می بندم به هر یکی از این گروه ها دوباره امیدم پشمِ بر آب می شه!

این سه گروه که کمر من رو شکسته‌اند عبارت‌اند از:

۱. آدم های خشکِ عصا قورت داده و فرمانبردار: این آدم ها رو در طول زندگی در محیط های کاری یا آکادمیک و بدبختانه هر جایی که به اجبار در زندگی درش حضور داشته ام جمع آوری کرده ام. از مشخصه های این آدم ها اینه که با ترامپ بدن ولی مثلن با کلینتون خوب ان. حالا ترامپ و کلینتون نوعی رو عرض کردم در همه ی زمینه ها، نه خود اشخاص! یا این که مثلن طرف ممکنه با اسلام مشکل داشته باشه ولی با همون اسلامی که تو سرمایه داری هست مشکل نداشته باشه. حالا اسمش رو شما هر چی خواستی بگذار. طرف مثلن با خرافات امام حسینی و چیزهای به این تابلویی مشکل داره،‌ خوب هنر کردی تو برو با اون خرافاتی که علم و تکنولوژی به خوردت می ده مشکل داشته باش نه که مثل احشام سرت رو بکن تو کامپیوترت پایتون بنویس. اون گردن ات هم چند درجه آزادی داره،‌ مغزت چی؟ روحت چی؟

۲. آدم های عاصی و سرکش: یک گروه آدم های دیگه هم هستند که همیشه در طول زندگی در حد توان از شر گروه اول به اونها پناه آورده ام. تیریپ آدم های هنری و اسپریچوال و هیپی مسلک. این آدم ها کمی آزادانه تر فکر می کنند و آلترنتیوتر زندگی می کنند و مفاهیمی زورکی جامعه و قوانین و سیستم مدرسه و محل کار و فلان و بهمان به فلان شون نیست. حالا بدختی این ها هم همه اش سر از خرافات و سنگ و کریستال و چاکرا در می آرن و اون قدر دودره بازن که سر قرار هم حاضر نمی شن. نمی شه رو هیچ چیز شون حساب کرد خلاصه.

دسته ی سوم هم خودم هستم که از بس بورینگ و غیر قابل تحملم، دو دقیقه هم با خودم نمی تونم تنها باشم حتمن باید برم یکی از این دو تا گروه پیدا کنم.

خلاصه شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.

بد بختی اش هم شیر خدا و رستم دستان هم گیر آدم بیاد بری بگی بیا با من هنگ آوت کن،‌ می گه برو بابا واسه چی با تو هنگ آوت کنم خودم هستم دیگه.

وضعیت بدی داریم از دست این سه چهار گروه.


جولای 24 2017

ژانرشناسی و خودشناسی!

دسته: سیاست،شخصیadmin @ 1:31 ب.ظ

یه ژانری بودند بعد از انقلاب که از ضد حالی که به ملت زده شده بود (!) دیگه اون قدر حال شون گرفته شده بود که در کُل از همه چیز و همه کس کشیده بودند کنار. از بی‌عدالتی و نتیجه‌ی معکوسِ انقلاب افسرده و سرخورده و ناامید شده بودند و ظاهرن نتیجه گرفته بودند که از متنِ زندگی باید کنار کشید و حاشیه‌نشین شد.

من بچه بودم و در فامیل و آشنایان دور یکی دو مورد رو یادم می آد. که طرف از همه چیزش، از کار و زندگی و پیشه ی خیلی معمولی اش – ظاهرن به اختیار – دست کشیده بود که «با اینها نباید کار کرد» یا «توی مملکتی که اینا رییس هستند از بالا بگیر تا پایین بقالی کردن هم گناهه» یا «توی سیستم این آخوندها نباید کار کرد». حالا هیچ وابستگی ای هم به هیچ نهادِ سیاسی درون یا بیرون قدرت نداشت؛ قبل یا بعد از انقلاب.

این ژانر Anti-establishment متشکل از کسانی بود که چه زمان شاه و چه خمینی باز هم در ایران موندند. نه استبلیشمنتی رو زیر و رو کردند و نه استبلیشمنتی رو برقرار. مشکل شخصی‌ ای هم با کسی نداشتند. فقط از جایی به بعد انگیزه‌ی اخلاقی و روانی‌ برای ادامه‌ی زندگی مرسوم رو از دست دادند. از این زندگی دل کندند. و تقصیرِ اون رو هم انداختند گردن جامعه، یا انقلاب یا هر چیز دیگری.

بدون این که پرونده‌ی فعالیت سیاسی داشته باشند، یا بحران‌های اقتصادیِ انقلاب و جنگ به طور خاص و بیش از بقیه ی اقشارِ جامعه به اونها آسیبی زده باشه، از سر شکم‌سیری به این نتیجه ی خودساخته رسیده بودند که پیچ و مهره‌ی این نظام بودن حتا به عنوان یک کارمندِ معمولی هم کاری بی‌معنا و بی‌ارزش و حتا غیر اخلاقی است و زندگی در عزلت به چنین کاری شرف داره…

حالا یک آدم حسابی نبود بگه آقا تو که کسب و کارت توی دفتر و دستک مسوولین نیست. کسی هم از صنف شما توقع ریش و پیراهن روی شلوار نخواهد داشت . خوب کارت رو بکن تا زندگی بگذره و اوضاع بهبود پیدا کنه.

از همه خبر ندارم اما کسانی که من در ذهن داشتم آدم‌های دل‌نازکی بودند که کاسه‌ی داغ‌تر از آش شدند و در نهایت زندگی و فرصت هاشون رو سوختند و خودشون هم از بین رفتند. چه بسا که این اواخر هم دریغ خورده باشند که ای دلِ غافل… با بر خلاف آب شنا کردن آدم در نهایت سه بر صفر از خودش هم عقب می‌افته. آخرش هم چند تا بهار و پاییز می آد و چشم به هم می زنی می بینی پیر شدی و به حاشیه رونده شدی. همه چیز رو از دست دادی و کسی تره هم برات خورد نمی‌کنه…

* * *

حالا من از لحاظ روحی و فکری و روانی دقیقن پا گذاشتم جای همین‌ آدم‌ها. با این تفاوت که «این آخوندا» تبدیل شده به «این ماشین سرمایه‌داری» یا «این مملکت فلان از بالا تا پایین» شده «این کره‌ی زمینی که توش ترامپ رییس می شه بگیر بیا پایین». از کره‌ی زمین هم هنوز مهاجرت نکردم و هنوز ریشه در این خاک دارم!

به خودم می گم قواعد مولد فرکتالیِ این جامعه ی جهانی همه جا و در همه شکل «از اون بالا بگیر تا بیا پایین» این طوریه که «هر جمعی از ما توسط دون‌ترین هامون رهبری می‌شیم.».

فقط تنها بختِ بنده اینه که سرنوشت این افراد جلوی چشممه.

حالا یك آدم حسابی نیست که بگه آقا نیما این «سرلوحه» که می‌گن برای همین روزهاست.

كسى نبود بگه، مجبور شدم خودم بگم.

بعله!


مه 21 2017

تُف سر بالا، چوبِ دو سر طلا

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 7:07 ق.ظ

امان از این مرضِ تاریخی. به بدبختی‌ای گرفتار شده‌ایم که اسمِ کشورمان با اسلام با هم این طور عجین شده. فکر کنم کار به جایی بکشد که مجبور شویم یکی از این دو تا را آخرش عوض کنیم!

برای خودمان و با اصرارِ خودمان «بِرَند» شده‌ایم که هر فحشی که غربی‌ها توی شبکه‌های اجتماعی می‌خواهند به اسلام بدهند، اسمِ ایران را هم کنارش می‌گذارند. از آن طرف عربستان پنجاه و خورده‌ای کشورِ اسلامی را دعوت کرده و فقط ایران و سوریه دعوت نبوده‌اند. غربی‌ها هم استقبال کرده‌اند و برای آنها اسلامِ نفتی چیزِ خوب و صلح آمیزی است. اما به ما که می‌رسد خطرناک است. آنجا سرانِ کشورهای اسلامی در محضر حاج ترامپ دور همی هر چه دری بری دل‌شان خواسته نثار ایران کرده‌اند. از این طرف هم ایران هنوز گُه‌خوری اضافی می‌کند و تهِ دلش می‌خواهد هنوز می‌خواهد که ام‌القرای جهان اسلام باشد. ظریف پیامِ صلح می‌فرستد و سران عراب انتخابات مهم اخیر ایران را تحویل نمی‌گیرند. بعد ملت‌های مستضعفی که سنگ شان را به سینه می‌زنیم خیلی شیک و تمیز می‌روند و پشت سرِ عربستان می‌ایستند. سوریه را با این طمع‌کاری مان به دهانِ گرگ فرستادیم، حالا نوبت خودمان است؟

اینجا دیگر باید با خودمان کنار بیاییم و اشکال کار را در خودمان جستجو کنیم. باید بفهمیم که دلیلِ مسلمانیِ ما در سطح ملی ایمان و اعتقاد و این حرف‌ها نیست. این‌ها بهانه است. دلیل اصلی همین قدرت‌طلبی‌ها و ماجراجویی‌هاست. از زمانِ انقلاب با هارت و پورت وارد یک بازی شده‌ایم که به خیال خودمان برنده خارج شویم، هر چه که داشته‌ایم را هم باخته‌ایم و دست‌بردار هم نیستیم.

به نظر من هیچ وقت از این روشن تر نبوده که ادعای اسلام سیاسی برای یک ایرانی تا چه اندازه تُفِ سر بالاست. تمامِ جهان اسلام علیه ایران به پا خواسته. آنها اصلن ما را مسلمان نمی‌دانند. گندش را آنها می زنند و بهای ممنوعیت‌اش را باید ما بپردازیم. من اینجا به مسائل اعتقادی کاری ندارم. بر هر اعتقادی که باشیم باید قبول کنیم که از نظر ژئوپولیتیکی این پافشاری ما برای مسلمانی یک چوبِ دو سر طلاست.

دلیل‌اش هم خیلی ساده است. خارج از جهانِ اسلام که اسلام بار معنایی منفی دارد ما را سمبلِ اسلام می‌دانند. داخلِ جهانِ اسلام که اسلام چیزِ خوبی است هم ما را نامسلمان و رافضی. در حالی که این کلمه مثل یک چاقوی دو لبه از هر دو طرف ما را می‌زند، عربستان از هر دو سرش سود می‌برد. خریتِ عظیم تر از این در سطح ملی اگر سراغ دارید بگویید. نامِ کشور را نام ببرید.

شاید داریم سر اسامی بحث می کنیم، اما این کلمه‌ی «اسلام» در آن معنایی که اکثریت مردم جهان بازتعریف کرده‌اند و نه به آن معنا و هویتی که ما می‌خواهیم را بشناسیم، برای ایران یک تفِ سر بالاست. یک «تروما» است. مصداق ملی بروز سندرومِ استکهلم برای یک ملت است.ایران اگر یک انسان بود این مصداق بزرگِ یک گره‌ی روانی بود که باید می‌رفت و با خودش کنار می‌‌آمد و حل‌اش می‌کرد! این اسلام سیاسی و انقلابی را بگذاریم پیشکشِ همان قوم و تباری که شروع‌اش کرد و هنوز ازش نان می‌خورد. این آیین خواستگاه‌اش فرهنگ و اقلیم و ارزش‌های ما نیست. برای اعرابِ شیخ نشین حتا اگر ناخداباور باشند ارزشِ ملی/میهنی داره. برای پاکستانی‌ها دست‌مایه‌ی هویته که یک استان از هند نباشند. برای ایرانی چه خاصیتی دارد؟

قبول که اکثریت جهان اسلام غیر عرب هستند و اسلام خودشان رو دارند. ما هم اسلام خودمان رو داریم و پانصد سال هم هست که برایش اسم گذاشته‌ایم. ولی می‌بینید که وقتی ترامپ در آمریکا راه‌مان نمی‌دهد، راستش را نمی‌گوید که مطابق با اصلِ داستان اسمش را بگذارد «شیعه بن» یا «ایران بن». هر وقت که به نفعش باشد از کلمه‌ی اسلام علیه ما استفاده می کند. اعراب هم هر وقت که بخواهند به ما می‌گویند نامسلمان و رافضی. الان هم که می‌بینید دست این دو تا در دست هم است و هم در دست هم است و «اسلام» شان هم تیغ شده بالای سرِ ما. از حافظه ی تاریخی مان رفته و گرنه دفعه‌ی اول مان هم نیست. فقط این هویت را هر دفعه به شکلی به اسم خودمان می‌زنیم و باز هم کار نمی کند.

من راه حلی ندارم که این مسأله چه طور باید جراحی شود. به تاریخ هم اگر نگاه کنیم راه حلش نه شیعه‌ی انقلابی است و نه فرهنگ جعلی عاریاییِ زمان آریامهر. این همه‌ ملت و کشور کوچک و بزرگ اتفاقن به طور موفق هویت‌سازی کرده‌اند و زبان و الفبا و جغرافی خودشون رو از نو تعریف کرده‌اند؛ کُره‌ی جنوبی، ترکیه، اسراییل. تا بعد از یکی دو نسل کسی هم اصلن کسی چیزی یادش نمونده که اصل ماجرا چی بوده. ما هم یادمان رفته که اصل ماجرا چی بوده. اصلن ماجرا اصلی نداشته که بخوایم رویش تعصب داشته باشیم. همه‌ی این هویت‌ها جعلی‌اند و دلیل سیاسی داشته‌اند. شیعه‌ی صفوی، هویتِ آریاییِ سلسله‌ی ۲۵۰۰ ساله ی شاهنشاهی، ولایتِ فقیه. این‌ها هر کدام‌اش زمان دولتِ وقت حربه‌ای بوده برای رسیدن و ماندن در قدرت و گسترش آن و زمانی هم که طمع و زیاده‌خواهی بوده به دیوار خورده.

ویل دورانت هم البته معصوم نبوده ولی جایی گفته که وقتی که اسکندر طمع کرد امپراطوری پارس را گرفت راه تفکراتِ شرقی به غربِ سکولار باز شد. نتیجه اش هم بعد از چند قرن شد ظهور مسیحیت در متن خردگرایی یونانی و بردن جهان غرب به پانزده قرن تاریکی تا رنسانس. درست گفته یا غلط مثال خوبی است که طمع کردن و توی تله ی قدرت و کشورگشایی و ام‌القرا افتادن در دراز مدت می تواند چه طبعاتِ خطرناکی داشته باشد. هر حیوانِ چاق و چله‌ای برای شکار نیست ممکن است خطرناک باشد و او تو را بخورد. هر سرزمینی شایسته ی فتح نیست.

حالا اگر برای این سو استفاده ی دو طرفه‌ای که از ما می شود راه حلی رفورمی چیزِِ دراز مدتی در طول یکی دو نسل به ذهن‌مان نمی‌رسه مجبور که نیستیم این همه ام‌القرا باشیم. مجبور هم نیستیم در شبکه های اجتماعی هم از حقوق اسلام و مسلمین و اصرار بر صلح آمیز بودن اسلام دفاع کنیم و خودمان را مسلمان بنامیم وقتی اصلن ایمان و اعتقادش را نداریم. این چتر بزرگی است که زیر سایه اش افتاده ایم و داریم بهایش را با انقلاب و جنگ و تحریم می‌دهیم. در واقع داریم بهای طمعِ خودمان را می‌دهیم.

خوب یک بخشی از این جغرافیا آدم‌هایی می پروراند که دل‌شان می خواد چپ و راست خودشان را منفجر کنند. این ام‌القرا شدن دارد؟ همان طور که شیخ سلمان رییس قبیله‌ی در صدرِ قدرت در عربستانِ سعودی گفته پایتختِ‌ جهان اسلام عربستان است. والسلام. پایتخت اسلام نه در ترکیه و امپراطوری عثمانی است، نه در مصر است و نه تهران. ایران هم یک قدرت منطقه‌ای صلح‌خواه باید باشد در رقابت و همکاری با آن پایتخت و پایتخت‌های دیگر.

ما باید بفهمیم که این «هایجک» کردنِ آن مدل هژمونی برای ما یک وسوسه است و چه شاه بیاید و چه ملا این وسوسه قلقلک‌مان می‌دهد. و آخر بازی را هم می‌بازیم. حکایت این است که برویم هندوانه بدزدیم زیر بقل و وقت برگشت که دمبال مان گذاشتند تمبان مان بیافتد. ضرب المثل جدید هم ساختم. بروید حال کنید!


مه 16 2017

موضع انتخاباتی جدید

دسته: سیاستadmin @ 6:49 ب.ظ

اگر دل تون از سلطه ی چهل ساله ی روحانیون پره ولی هنوز می خواین بین یک روحانی و یک قاتل یکی رو انتخاب کنید، اگر می خواید در نمایش محدود دموکراسی در یک رژیم دیکتاتوری شرکت کنید، اگر می خواید رأی تون فردای انتخابات در رسانه های دولتی به عنوان رأی به رهبری قلمداد بشه، اگر می خواهید تن کشته شدگان خاوران بعد از سی سال در قبر بلرزه خوب کسی که جلوتونو نگرفته. برید و در انتخاباتی که آزاد و عادلانه و رقابتی نیست شرکت کنید و رأی بدید تا این وضعیت همین طوری کش پیدا کنه و حکومت اسلامی با سرعت لاک پشتی تغییر ماهیت پیدا کنه و اوضاع شاید که آروم آروم بهتر بشه. میل خودتونه.

اما اگر دل تون می خواد که جمهوری اسلامی واقعیت خودش رو بیشتر نشون بده، تشنج بین ایران و غرب دوباره بالا بگیره، امکان موقتی ای که برجام به دست آورده از دست بره، خطر حمله ی نظامی به ایران بیشتر بشه، تحریم ها سنگین تر بشن،‌ صدها هزار کودک محروم در اثر گرسنگی و سو تغذیه از بین برن و میلیون ها نفر در به در و آواره بشن، جنگ‌های فرقه ای و مذهبی بالا بگیرن و دست اقوام به خون همدیگه آلوده بشه. القاعده و داعش وارد ایران بشن و با برادران شیعه وارد جنگ بشن، داخل شهرها موزه ها و خونه ها غارت بشن و خارج از شهر زیرساخت‌های نیرو و صنعتی و نظامی و پتروشیمی نابود بشه، تخت جمشید بشه مثل پالمیرا و موزه ی دفینه مثل موزه ی ملی عراق تا آخرین گردنبند عتیقه اش خالی بشه خوب تحریم کنید و رأی ندید دیگه.

این که این همه دعوا و بحث نداره.


مه 12 2017

موضع انتخاباتی

دسته: سیاست،شوخیadmin @ 3:34 ب.ظ

بچه‌ها بیاین رأی بدیم که رأی بدیم یا رأی ندیم. اگر رأی‌گیری شد که رأی گیری نشه، اصلن از اول رأی‌گیری نشه. اگر رأی‌گیری شد که رأی‌گیری بشه، دوباره رأی گیری بشه که قراره رأی‌گیری بشه یا رأی‌گیری نشه.


برگ پسین »