آگوست 07 2018

از چاله به چاه، از چاه به سیاه‌چاله

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 8:39 ق.ظ

تحریم ها امروز با کمک و همیاری بعضی از خودِمون برگشت.

بهاش رو هم مردمِ عادی و بیش از همه اقشار ضعیف‌تر و مناطق دورافتاده‌ترخواهند داد. بیشتر این اقشار هم در جریان نیستند که فشاری که روشون هست دقیقن از کجا می آد…

هیچ کدوم از این تحریم‌ها ربطی به برنامه‌ی هسته‌ای یا حتا موشکی ایران نداره و فقط باعث فقر و گرسنگی و فلاکت و بدبختی مردم ایران می‌شه.

هدف عمده‌ی کسانی که این تحریم‌ها رو گذاشتند و کسانی که برای بازگشت اونها لابی و میلیون‌ها دلار خرج (در واقع سرمایه‌گذاری) کردند هم هرگز نه کنترل رفتار جمهوری اسلامی بوده و نه بهبود وضعیتِ مردم ایران.

هدفِ‌شون اعمال فشار به مردم عادی ایران و تحریکِ نارضایتی است. تا اینجاش خوب ولی هدف بزرگ‌تر های این جریان انقلاب و سرنگونیِ دولت و ایجاد دموکراسی و کشور قدرتمند نیست! هدف شون هرج و مرج، شروع جنگ و درگیری قومی و فروش اسلحه و در نهایت ساخت پایگاه نظامیه.

کسانی که بازگشتِ تحریم‌ها رو جشن می‌گیرند نمی‌فهمند که با نابودی اقتصاد زیرساختهای جامعه فرو می‌پاشه و از دلش آزادی و دموکراسی در نمی‌آد.

در عراق و سوریه و لیبی هم در نیومد. در ایران چهل سال پیش هم در نیومد.

در این بازی برای من نه مشاوران ترامپ با سابقه ی خونین اطلاعاتی و امنیتی شون در خاورمیانه قابل اعتمادند. نه آدم‌هایی مثل رجوی و رضا پهلوی که دارند بازی این جریان‌ها رو می خورند و با کلمات قشنگ، به اسم دموکراسی و آزادی کشور رو به سمت جنگ و هرج و مرج داخلی سوق می دهند.

کافی است به سابقه‌ی امثال پومپئو و بولتون نگاه بکنید تا بدونید این افراد همون چیزی رو که در پروژه‌های قبلی و در کشورهای دیگر دنبال کرده بودند الان در ایران هم دنبال می‌کنند: فروش اسلحه،‌ درگیری قومی، ظهور هیولاهایی مثل آیسس این بار از قبل بسیج، نابودی ساختارهای کشور و در نهایت ساخت پایگاه نظامی روی خرابه‌های یک کشور ویران شده.

رژیم جمهوری اسلامی چهال ساله که دشمنِ مردم ایرانه. ولی همین رژیم رو سیستم‌های اطلاعاتی غرب با سو استفاده از خریت مردم به ما هدیه داد. الان هدیه ی جدیدی در راهه!

عکس‌های قبل و بعد از جنگ در سوریه و لیبی و عراق رو هم ببینید که سیاستمدارهای جنگ‌طلب غرب که می ‌خوان با دشمنی آخوندها دلِ مردم رو به دست بیارند هم دوستِ مردم ایران نیستند. و باید باهاشون مبارزه بشه و نه این که به برنامه‌ها و اهداف‌شون کمک بشه.

* * *

من با انقلاب موافق‌ام. با تغییر رژیم هم موافق‌ام. با انقلابی که از خارج از ایران و با بودجه‌ی نظامی پنتاگون یا کمک‌های رسانه‌‌ای عربستان و اسراییل کنترل بشه مخالف‌ام!

رضا پهلوی خائن نیست. ولی به نظر من یک آدم کودنه که داره بازی می‌خوره. مریم رجوی هم که تکلیف اش روشنه. ولی باز هم اگر پس فردا رژیم عوض شد و همین دو تا اُسکُل اومدند سر کار من اعتراضی ندارم. این اساکله و طرفداراشون خبر ندارند که برنامه همچین چیزی نیست و چیز دیگریه!!


آوریل 20 2018

ترک شیرازی

دسته: سیاستadmin @ 7:57 ق.ظ

اگر در کانادا زندگی می کنید، و واقعن (و نه تنها در ظاهر) ضد جنگ اید، لطفن دو تا کلید توی سر این لینک بزنید تا فعالیت های یک جانبه‌ی گروهی که خود را نماینده ی کل کانادایی-ایرانی ها می دانند و از واقعیت ایران سال به سال بیشتر فاصله می گیرند را خنثی کنید. مشابه چنین رفتارهای کوته‌بینانه پیشتر توسط اپوزیسیون عراق و لیبی و سوریه هم انجام شده و نتیجه اش به جز فقر و فلاکت و کشتار و بدبختی برای این کشورها نبوده. اول این که تحریم هدفمند در عمل یک دروغ بزرگ بوده و دوم این که فشار اقتصادی بر مردم هر یک از این کشورها مقدمه ی جنگ و دخالت نظامی بوده است.

هر نفرت برحقی که از «آخوند» داشته باشیم، پناه بردن به سیاستمداران راست‌گرا و جنگ طلبان غربی یک خطای آزموده است.

هزار و یک بدبختی و گرفتاری ایران را احاطه کرده. ولی هنوز هم اگر شیراز و اصفهان و رشت را گوگل کنیم، نتیجه ی متفاوتی می گیریم تا رقه و حُمص و حلب.

اگر دست روی دست بگذاریم شاید پنج سال دیگر این طور نباشد!

با ذکر مثال و ترسیم شکل.


نوامبر 25 2017

تولید ناخالص ملی و علم اقتصاد

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 2:37 ب.ظ

نیمی از جمعیت ایران نقشی در تولید ناخالص ملی ندارند. همچین نوشته انگار مثلن نیمی از جمعیت نروژ یا کانادا یا کره (شمال یا جنوب) در تولید ناخالص ملی نقش دارند. همه سر کاریم. اون کسی هم که در تولید چیزی نقش داره معلوم نیست و جایی هم گزارش نمی شه که برای اون تولیدی که کرده و توی قاب گذاشته شده، بیرون قاب چه چیزهایی رو تخریب کرده و از روی چند موجود رد شده و در راه غلطک اون جاده ای که درست کرده دهن چند نفر رو هم آسفالت کرده!

این طبیعت و منابع محیطیه که در تولید ناخالص ملی نقش داره. در نهایت اش انسان یک واسطه است و این روش متریک های اندازه گیری پیشرفت و خوشبختی مال اون دورانی بود که زمین کلی جا داشت و کلی تپه ی نریده مونده بود برای اکتشاف و تجربه و آزمایش و خطا.

اون زبان بسته ای که در تولید نقش داره بیشتر از من و شما اون حیوونیه که ما می خوریم و اون جنگلیه که قطع می کنیم و اون جویه که ما آلوده می کنیم و اون وقتیه که ما برای همه ی این آسیب ها تلف می کنیم. البته در یک مرحله بالاتر هم اون کارگریه که ما استثمار می کنیم و اون کارمندیه که شرایط این استثمار رو فراهم می کنه.

اشکال کار هم از همین سیستم ارزشی است که از بچگی در همه جای دنیا به خورد ما دادند و فرض غلط ما اینه که با همین فرمون اگر بریم و تولید ناخالص رو افزایش بدیم و اشتغال ایجاد کنیم و چشم مون به همین عدد و رقم ها خوش باشه هر مشکلی حل می‌شه.

بزرگ ترین دروغی که به خورد ما داده اند، بزرگ تر از همه ی ادیان همینه. حماقتِ گروهی گونه ی آدمیزاد. بهاش رو هم تازه شروع کرده ایم به دادن و عجله نکنید که این تازه اولشه: تولید ناخالص ملی. رشد اقتصادی. فرصت های اشتغال. خط کش گذاشتیم یقه ی تمدن رو با این مترها داریم اندازه می گیریم تنبونش از پایین در حال اشتعاله تا برسه بیاد بالا.

در هر عصری بازی با کلمات برای همراه و همسو کردنِ خلایق به شکلی انجام می شده و در عصر ما هم با ادبیات اقتصاد. امامِ راحل هم که فهمید اقتصاد مالِ خر است از اینجا بود که فقه خودشون استاد همین شامورتی‌بازی‌ها بود و طرف می‌دونست چه طور همه چیز رو پیچیده کنه و قصه سر بده و تعریف و اصل در بیاره که سوار مردم بشه. آدم اگر دو ثانیه شعورش رو از اشغالِ زبان در بیاره، و اگر نده دستِ فقهای امروزی، یعنی کارشناسان و تحلیل گران و اقتصاددانانِ الیتیستِ لقمه دورِ سر گردون، دوزاری اش می افته که این علمِ من در آوردی سر و ته اش فقط سیاستِ بازی با کلمه و کلاه برداریه برای کنترل و تخصیص منابع. یک ارجاعاتی به علوم طبیعی یا ریاضیات داره ولی در اصل تعاریف و اصول بنیادی اش برای این تنظیم شده که قدرت و منابع از دستِ‌ گروهی در بیاد و به دست گروه دیگری برسه. اون گروه فلک زده ای هم که سرش کلاه می ره، اون «مستضعفین» هم در به نظر من در دراز مدت بر سه قسم اند: حاشیه نشینان تمدن امروز، حیوانات، و آیندگان. این ها کسانی هستند که به بهای ول‌خرجی و دست و دلبازی ما رو در استفاده از منابع طبیعی خواهند داد.

یک مثال از ایران خودمون:

«دولت با اجرای اصل ٤٤ قانون اساسی یعنی از طریق فروش شرکت های دولتی کسری بودجۀ خود را تأمین می کند. با این حال، به گفتۀ علی لاریجانی دیگر چیز زیادی برای فروختن نمانده و به همین دلیل دولت برای جبران کسری بودجه اقدام به انتشار اوراق مشارکت کرده که این نیز موجب افزایش بدهی های دولت می شود.»

«اصل ٤٤ قانون اساسی»، «اقدام به انتشار اوراق مشارکت»، «فروش شرکت های دولتی برای جبران کسر بودجه»،‌ « افزایش بدهی های دولت» می دونید یعنی چی؟ به زبان ساده لُری و بی پیرایه اش یعنی «قرض گرفتن از آینده». منبع اصلی که طبیعت کره ی زمین باشه داره می خوره ته دیگ و همه افتادن به قرض گرفتن از آینده. ایران و خارج هم نداره.

به نظر می‌آد که آهِ حیوانات و طبیعت گرفته و دست بردار نیست.


جولای 24 2017

ژانرشناسی و خودشناسی!

دسته: سیاست،شخصیadmin @ 1:31 ب.ظ

یه ژانری بودند بعد از انقلاب که از ضد حالی که به ملت زده شده بود (!) دیگه اون قدر حال شون گرفته شده بود که در کُل از همه چیز و همه کس کشیده بودند کنار. از بی‌عدالتی و نتیجه‌ی معکوسِ انقلاب افسرده و سرخورده و ناامید شده بودند و ظاهرن نتیجه گرفته بودند که از متنِ زندگی باید کنار کشید و حاشیه‌نشین شد.

من بچه بودم و در فامیل و آشنایان دور یکی دو مورد رو یادم می آد. که طرف از همه چیزش، از کار و زندگی و پیشه ی خیلی معمولی اش – ظاهرن به اختیار – دست کشیده بود که «با اینها نباید کار کرد» یا «توی مملکتی که اینا رییس هستند از بالا بگیر تا پایین بقالی کردن هم گناهه» یا «توی سیستم این آخوندها نباید کار کرد». حالا هیچ وابستگی ای هم به هیچ نهادِ سیاسی درون یا بیرون قدرت نداشت؛ قبل یا بعد از انقلاب.

این ژانر Anti-establishment متشکل از کسانی بود که چه زمان شاه و چه خمینی باز هم در ایران موندند. نه استبلیشمنتی رو زیر و رو کردند و نه استبلیشمنتی رو برقرار. مشکل شخصی‌ ای هم با کسی نداشتند. فقط از جایی به بعد انگیزه‌ی اخلاقی و روانی‌ برای ادامه‌ی زندگی مرسوم رو از دست دادند. از این زندگی دل کندند. و تقصیرِ اون رو هم انداختند گردن جامعه، یا انقلاب یا هر چیز دیگری.

بدون این که پرونده‌ی فعالیت سیاسی داشته باشند، یا بحران‌های اقتصادیِ انقلاب و جنگ به طور خاص و بیش از بقیه ی اقشارِ جامعه به اونها آسیبی زده باشه، از سر شکم‌سیری به این نتیجه ی خودساخته رسیده بودند که پیچ و مهره‌ی این نظام بودن حتا به عنوان یک کارمندِ معمولی هم کاری بی‌معنا و بی‌ارزش و حتا غیر اخلاقی است و زندگی در عزلت به چنین کاری شرف داره…

حالا یک آدم حسابی نبود بگه آقا تو که کسب و کارت توی دفتر و دستک مسوولین نیست. کسی هم از صنف شما توقع ریش و پیراهن روی شلوار نخواهد داشت . خوب کارت رو بکن تا زندگی بگذره و اوضاع بهبود پیدا کنه.

از همه خبر ندارم اما کسانی که من در ذهن داشتم آدم‌های دل‌نازکی بودند که کاسه‌ی داغ‌تر از آش شدند و در نهایت زندگی و فرصت هاشون رو سوختند و خودشون هم از بین رفتند. چه بسا که این اواخر هم دریغ خورده باشند که ای دلِ غافل… با بر خلاف آب شنا کردن آدم در نهایت سه بر صفر از خودش هم عقب می‌افته. آخرش هم چند تا بهار و پاییز می آد و چشم به هم می زنی می بینی پیر شدی و به حاشیه رونده شدی. همه چیز رو از دست دادی و کسی تره هم برات خورد نمی‌کنه…

* * *

حالا من از لحاظ روحی و فکری و روانی دقیقن پا گذاشتم جای همین‌ آدم‌ها. با این تفاوت که «این آخوندا» تبدیل شده به «این ماشین سرمایه‌داری» یا «این مملکت فلان از بالا تا پایین» شده «این کره‌ی زمینی که توش ترامپ رییس می شه بگیر بیا پایین». از کره‌ی زمین هم هنوز مهاجرت نکردم و هنوز ریشه در این خاک دارم!

به خودم می گم قواعد مولد فرکتالیِ این جامعه ی جهانی همه جا و در همه شکل «از اون بالا بگیر تا بیا پایین» این طوریه که «هر جمعی از ما توسط دون‌ترین هامون رهبری می‌شیم.».

فقط تنها بختِ بنده اینه که سرنوشت این افراد جلوی چشممه.

حالا یك آدم حسابی نیست که بگه آقا نیما این «سرلوحه» که می‌گن برای همین روزهاست.

كسى نبود بگه، مجبور شدم خودم بگم.

بعله!


مه 21 2017

تُف سر بالا، چوبِ دو سر طلا

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 7:07 ق.ظ

امان از این مرضِ تاریخی. به بدبختی‌ای گرفتار شده‌ایم که اسمِ کشورمان با اسلام با هم این طور عجین شده. فکر کنم کار به جایی بکشد که مجبور شویم یکی از این دو تا را آخرش عوض کنیم!

برای خودمان و با اصرارِ خودمان «بِرَند» شده‌ایم که هر فحشی که غربی‌ها توی شبکه‌های اجتماعی می‌خواهند به اسلام بدهند، اسمِ ایران را هم کنارش می‌گذارند. از آن طرف عربستان پنجاه و خورده‌ای کشورِ اسلامی را دعوت کرده و فقط ایران و سوریه دعوت نبوده‌اند. غربی‌ها هم استقبال کرده‌اند و برای آنها اسلامِ نفتی چیزِ خوب و صلح آمیزی است. اما به ما که می‌رسد خطرناک است. آنجا سرانِ کشورهای اسلامی در محضر حاج ترامپ دور همی هر چه دری بری دل‌شان خواسته نثار ایران کرده‌اند. از این طرف هم ایران هنوز گُه‌خوری اضافی می‌کند و تهِ دلش می‌خواهد هنوز می‌خواهد که ام‌القرای جهان اسلام باشد. ظریف پیامِ صلح می‌فرستد و سران عراب انتخابات مهم اخیر ایران را تحویل نمی‌گیرند. بعد ملت‌های مستضعفی که سنگ شان را به سینه می‌زنیم خیلی شیک و تمیز می‌روند و پشت سرِ عربستان می‌ایستند. سوریه را با این طمع‌کاری مان به دهانِ گرگ فرستادیم، حالا نوبت خودمان است؟

اینجا دیگر باید با خودمان کنار بیاییم و اشکال کار را در خودمان جستجو کنیم. باید بفهمیم که دلیلِ مسلمانیِ ما در سطح ملی ایمان و اعتقاد و این حرف‌ها نیست. این‌ها بهانه است. دلیل اصلی همین قدرت‌طلبی‌ها و ماجراجویی‌هاست. از زمانِ انقلاب با هارت و پورت وارد یک بازی شده‌ایم که به خیال خودمان برنده خارج شویم، هر چه که داشته‌ایم را هم باخته‌ایم و دست‌بردار هم نیستیم.

به نظر من هیچ وقت از این روشن تر نبوده که ادعای اسلام سیاسی برای یک ایرانی تا چه اندازه تُفِ سر بالاست. تمامِ جهان اسلام علیه ایران به پا خواسته. آنها اصلن ما را مسلمان نمی‌دانند. گندش را آنها می زنند و بهای ممنوعیت‌اش را باید ما بپردازیم. من اینجا به مسائل اعتقادی کاری ندارم. بر هر اعتقادی که باشیم باید قبول کنیم که از نظر ژئوپولیتیکی این پافشاری ما برای مسلمانی یک چوبِ دو سر طلاست.

دلیل‌اش هم خیلی ساده است. خارج از جهانِ اسلام که اسلام بار معنایی منفی دارد ما را سمبلِ اسلام می‌دانند. داخلِ جهانِ اسلام که اسلام چیزِ خوبی است هم ما را نامسلمان و رافضی. در حالی که این کلمه مثل یک چاقوی دو لبه از هر دو طرف ما را می‌زند، عربستان از هر دو سرش سود می‌برد. خریتِ عظیم تر از این در سطح ملی اگر سراغ دارید بگویید. نامِ کشور را نام ببرید.

شاید داریم سر اسامی بحث می کنیم، اما این کلمه‌ی «اسلام» در آن معنایی که اکثریت مردم جهان بازتعریف کرده‌اند و نه به آن معنا و هویتی که ما می‌خواهیم را بشناسیم، برای ایران یک تفِ سر بالاست. یک «تروما» است. مصداق ملی بروز سندرومِ استکهلم برای یک ملت است.ایران اگر یک انسان بود این مصداق بزرگِ یک گره‌ی روانی بود که باید می‌رفت و با خودش کنار می‌‌آمد و حل‌اش می‌کرد! این اسلام سیاسی و انقلابی را بگذاریم پیشکشِ همان قوم و تباری که شروع‌اش کرد و هنوز ازش نان می‌خورد. این آیین خواستگاه‌اش فرهنگ و اقلیم و ارزش‌های ما نیست. برای اعرابِ شیخ نشین حتا اگر ناخداباور باشند ارزشِ ملی/میهنی داره. برای پاکستانی‌ها دست‌مایه‌ی هویته که یک استان از هند نباشند. برای ایرانی چه خاصیتی دارد؟

قبول که اکثریت جهان اسلام غیر عرب هستند و اسلام خودشان رو دارند. ما هم اسلام خودمان رو داریم و پانصد سال هم هست که برایش اسم گذاشته‌ایم. ولی می‌بینید که وقتی ترامپ در آمریکا راه‌مان نمی‌دهد، راستش را نمی‌گوید که مطابق با اصلِ داستان اسمش را بگذارد «شیعه بن» یا «ایران بن». هر وقت که به نفعش باشد از کلمه‌ی اسلام علیه ما استفاده می کند. اعراب هم هر وقت که بخواهند به ما می‌گویند نامسلمان و رافضی. الان هم که می‌بینید دست این دو تا در دست هم است و هم در دست هم است و «اسلام» شان هم تیغ شده بالای سرِ ما. از حافظه ی تاریخی مان رفته و گرنه دفعه‌ی اول مان هم نیست. فقط این هویت را هر دفعه به شکلی به اسم خودمان می‌زنیم و باز هم کار نمی کند.

من راه حلی ندارم که این مسأله چه طور باید جراحی شود. به تاریخ هم اگر نگاه کنیم راه حلش نه شیعه‌ی انقلابی است و نه فرهنگ جعلی عاریاییِ زمان آریامهر. این همه‌ ملت و کشور کوچک و بزرگ اتفاقن به طور موفق هویت‌سازی کرده‌اند و زبان و الفبا و جغرافی خودشون رو از نو تعریف کرده‌اند؛ کُره‌ی جنوبی، ترکیه، اسراییل. تا بعد از یکی دو نسل کسی هم اصلن کسی چیزی یادش نمونده که اصل ماجرا چی بوده. ما هم یادمان رفته که اصل ماجرا چی بوده. اصلن ماجرا اصلی نداشته که بخوایم رویش تعصب داشته باشیم. همه‌ی این هویت‌ها جعلی‌اند و دلیل سیاسی داشته‌اند. شیعه‌ی صفوی، هویتِ آریاییِ سلسله‌ی ۲۵۰۰ ساله ی شاهنشاهی، ولایتِ فقیه. این‌ها هر کدام‌اش زمان دولتِ وقت حربه‌ای بوده برای رسیدن و ماندن در قدرت و گسترش آن و زمانی هم که طمع و زیاده‌خواهی بوده به دیوار خورده.

ویل دورانت هم البته معصوم نبوده ولی جایی گفته که وقتی که اسکندر طمع کرد امپراطوری پارس را گرفت راه تفکراتِ شرقی به غربِ سکولار باز شد. نتیجه اش هم بعد از چند قرن شد ظهور مسیحیت در متن خردگرایی یونانی و بردن جهان غرب به پانزده قرن تاریکی تا رنسانس. درست گفته یا غلط مثال خوبی است که طمع کردن و توی تله ی قدرت و کشورگشایی و ام‌القرا افتادن در دراز مدت می تواند چه طبعاتِ خطرناکی داشته باشد. هر حیوانِ چاق و چله‌ای برای شکار نیست ممکن است خطرناک باشد و او تو را بخورد. هر سرزمینی شایسته ی فتح نیست.

حالا اگر برای این سو استفاده ی دو طرفه‌ای که از ما می شود راه حلی رفورمی چیزِِ دراز مدتی در طول یکی دو نسل به ذهن‌مان نمی‌رسه مجبور که نیستیم این همه ام‌القرا باشیم. مجبور هم نیستیم در شبکه های اجتماعی هم از حقوق اسلام و مسلمین و اصرار بر صلح آمیز بودن اسلام دفاع کنیم و خودمان را مسلمان بنامیم وقتی اصلن ایمان و اعتقادش را نداریم. این چتر بزرگی است که زیر سایه اش افتاده ایم و داریم بهایش را با انقلاب و جنگ و تحریم می‌دهیم. در واقع داریم بهای طمعِ خودمان را می‌دهیم.

خوب یک بخشی از این جغرافیا آدم‌هایی می پروراند که دل‌شان می خواد چپ و راست خودشان را منفجر کنند. این ام‌القرا شدن دارد؟ همان طور که شیخ سلمان رییس قبیله‌ی در صدرِ قدرت در عربستانِ سعودی گفته پایتختِ‌ جهان اسلام عربستان است. والسلام. پایتخت اسلام نه در ترکیه و امپراطوری عثمانی است، نه در مصر است و نه تهران. ایران هم یک قدرت منطقه‌ای صلح‌خواه باید باشد در رقابت و همکاری با آن پایتخت و پایتخت‌های دیگر.

ما باید بفهمیم که این «هایجک» کردنِ آن مدل هژمونی برای ما یک وسوسه است و چه شاه بیاید و چه ملا این وسوسه قلقلک‌مان می‌دهد. و آخر بازی را هم می‌بازیم. حکایت این است که برویم هندوانه بدزدیم زیر بقل و وقت برگشت که دمبال مان گذاشتند تمبان مان بیافتد. ضرب المثل جدید هم ساختم. بروید حال کنید!


مه 16 2017

موضع انتخاباتی جدید

دسته: سیاستadmin @ 6:49 ب.ظ

اگر دل تون از سلطه ی چهل ساله ی روحانیون پره ولی هنوز می خواین بین یک روحانی و یک قاتل یکی رو انتخاب کنید، اگر می خواید در نمایش محدود دموکراسی در یک رژیم دیکتاتوری شرکت کنید، اگر می خواید رأی تون فردای انتخابات در رسانه های دولتی به عنوان رأی به رهبری قلمداد بشه، اگر می خواهید تن کشته شدگان خاوران بعد از سی سال در قبر بلرزه خوب کسی که جلوتونو نگرفته. برید و در انتخاباتی که آزاد و عادلانه و رقابتی نیست شرکت کنید و رأی بدید تا این وضعیت همین طوری کش پیدا کنه و حکومت اسلامی با سرعت لاک پشتی تغییر ماهیت پیدا کنه و اوضاع شاید که آروم آروم بهتر بشه. میل خودتونه.

اما اگر دل تون می خواد که جمهوری اسلامی واقعیت خودش رو بیشتر نشون بده، تشنج بین ایران و غرب دوباره بالا بگیره، امکان موقتی ای که برجام به دست آورده از دست بره، خطر حمله ی نظامی به ایران بیشتر بشه، تحریم ها سنگین تر بشن،‌ صدها هزار کودک محروم در اثر گرسنگی و سو تغذیه از بین برن و میلیون ها نفر در به در و آواره بشن، جنگ‌های فرقه ای و مذهبی بالا بگیرن و دست اقوام به خون همدیگه آلوده بشه. القاعده و داعش وارد ایران بشن و با برادران شیعه وارد جنگ بشن، داخل شهرها موزه ها و خونه ها غارت بشن و خارج از شهر زیرساخت‌های نیرو و صنعتی و نظامی و پتروشیمی نابود بشه، تخت جمشید بشه مثل پالمیرا و موزه ی دفینه مثل موزه ی ملی عراق تا آخرین گردنبند عتیقه اش خالی بشه خوب تحریم کنید و رأی ندید دیگه.

این که این همه دعوا و بحث نداره.


مه 12 2017

موضع انتخاباتی

دسته: سیاست،شوخیadmin @ 3:34 ب.ظ

بچه‌ها بیاین رأی بدیم که رأی بدیم یا رأی ندیم. اگر رأی‌گیری شد که رأی گیری نشه، اصلن از اول رأی‌گیری نشه. اگر رأی‌گیری شد که رأی‌گیری بشه، دوباره رأی گیری بشه که قراره رأی‌گیری بشه یا رأی‌گیری نشه.


ژانویه 22 2017

جذر

دسته: سیاستadmin @ 5:45 ب.ظ

امروز سر کار یک مورد پیش اومد که باید مثلن از جمعیت کشور جذر می گرفتیم. حالا مهاجرای اینجا مثل خودم زبون شون درازه و از کشورهای پرجمعیت تر می آن و اگر مثلن به شون بگی جذرِ نروژ یا سوئد می گن مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه. از طرف دیگه شاید یکی اعتراض کنه که مگر می شه از آدم سه بعدی رادیکال گرفت چون یک و نیم بعد چیزیه بین خط و صفحه که اصلن معلوم نمی کنه چی هست، که حالا بخواد به درد بخوره یا نه. در این راستا یک نمونه ی گذری یادم افتاد که اینجا هم قبلن به اختصار اشاره کرده بودم و الان براتون توضیح می دم که این کار رو می شه کرد یا نه.

اورانگوتان

شاید بدونيد كه به ازای هر اورانگوتان زنده در جهان یک بونوبو، دو گوریل، سه شامپانزه و صد و هفتاد هزار انسان وجود داره. این یعنی جمعیت اورانگوتان ها، بونوبوها و بنا بر گزارش هایی گوریل ها حتا از جذرِ جمعیت هفت میلیاردی ما انسان ها هم کمتره. به عبارت دیگه جمعیت انسان ها از مجذور جمعیت اونها بیشتره. حالا این رو می شه با هزار مقایسه توضیح داد. یک راهش اینه که مثل صبحگاه مدرسه آدم ها رو واستوند و یک سطرشون رو داد به اورانگوتان ها که اورانگوتان کم می آد یا هر مدل دیگه. ولی باز هم برای روشن شدن بیشتر من اینجا با قید مثال و رسم شکل براتون توضیح می دم:

فرض کنید شما برای تعطیلات می ری جزایر بالی و همین طوری رد می شدی که ناگهان یک نارگیل درشت پیدا می کنی. می ری طرف نارگيله که ناگهان یک اورانگوتانِ بچه پر رو می آد به ات گیر می ده که بچه ی کدوم محلی. شما هم کل می اندازی و خلاصه می گی کم نیارم که که فک و فامیل طرف جمع می شن و هی بیشتر و بیشتر می ريزن وسط. زنگ می زنن اندونزی از اونجا هم می آن و از تو باغ وحش های جهان هم خلاصه همه شون جمع می شن و در نهایت همه ی جمعیت چهل هزار تنی اورانگوتان های جهان یک طرف و شما یک طرف. اون هم به بهانه ی یک نارگیل که همه می دونیم فقط یک بهانه بوده. بین شما و اورانگوتان های جهان نبرد رخ می ده و شما کظم غیظ رو می گذارید کنار و مجبور می شید که دست تنها و بدون اسلحه یک تنه حریف همه شون بشید. هر قدر هم مثل کیل بیل از اینها می کشید باز هم می بینید که تمومی ندارند و خوب از ابتدا هم این کارشون حرکتِ بسیار نامردی و غیر انسانی ای بوده.

حالا گیریم شما شانس بیارید و قسر در برید و برگردید خونه برای والدین تون چغلی کنید که چه اتفاقی افتاد. اون ها هم خیلی شاکی برن سراغ مدیر و ناظم جهان در کاخ سفید یا سازمان ملل و کار دیگه از دست شما خارج بشه. عمو ترامپ هم با جدیت به والدین شما قول بده که این پرونده رو پیگیری می کنه و در آخر حکم جهاد صادر کنه که نوع بشر همه باید جمع کنن برن اندونزی. یعنی یک عالمه آدم که اونجا هستند، بقیه هم پاشن برن و حق اورانگوتان های جهان رو کف دست شون بگذارند.

یه حساب سر انگشتی می کنیم. از این هفت میلیارد انسان اگر به سبک بیشتر کشورها خانم ها رو از خدمت سربازی مستثنا کنیم سه و نیم میلیارد می مونه. پسران زیر هجده سال هم یک میلیاردی هستند که با جمعیت پیر و از کار افتاده می شن یک و نیم. با حذف اونها هم از ارتش جهان حدود دو میلیارد نفر باقی می مونه در نسبت خطی با ارتش بیست میلیونى خودمون (جمعیت ایران در طولِ‌ قرن بیست و یکم یک درصدِ جمعیت جهانه). حالا اگر همه ی این دو میلیارد رو دست خالی هم بفرستیم به اندونزی، برای هر اورانگوتانی که به شما حمله کرده بود ۵۰ هزار نفر انسان تخصیص داده می شه که می تونه بزنه دخل طرف رو بیاره. یعنی هنوز از اون ۴۰ هزار تایی که به شما حمله کرده بودند باز هم بیشتر. و فرقش اینه که اینها هم دیگه نمی تونن برن چغلی کنن و والدین شون رو بیارن وسط. چون مادر و پدر و مادربزرگ و نوزاد اورانگوتان همه خودشون در حال نبرد هستند، عین فیلم ۳۰۰.

می بینید که ترامپ با این ابتکار نه تنها ترتیب اورانگوتان ها رو می ده، بلکه به تک تک شون عین روز جزا یادآوری می کنه که شما رو در چه شرایط نابرابری قرار داده بودند و به سزای اعمال شون می رسند.

این مثالی که براتون زدم نشون می ده که وقتی می‌گیم اورانگوتان ها تعدادشون از جذر بنى‌آدم کمتره، معنا و مفهوم‌اش چی هست. پس اگر کارتون گیر افتاد و خواستيد از جمعيت جذر بگيريد این قصه که براتون نوشتم یک راهش بود.


ژانویه 12 2017

تأثیرِ خالی نگذارید

دسته: سیاستadmin @ 6:41 ب.ظ

آقایان علما، جانِ مادرتون اگر راجع به یک شخصیت سیاسی که تلف شده تحلیل می نویسید، این قدر این لاین سیاسی «ولی تردیدی نیست فلانی خوب یا بد آدم بزرگ یا تأثیرگذاری بود و حتا دشمنان اش هم اذعان داشتند» رو استعمال نکنید. چون این از خود کلمه ی نخ نما، نخ نما تره.

مثلن کاسترو مرده یا هیتلر یا خمینی یا هاشمی رفسنجانی. طرفدارهاش هی تکرار می کنند: ولی حتا دشمنان ایشان اذعان داشتند که ایشان شخصیت قدرتمند و تأثیرگذاری بود. خوب تاثیر بزرگ گذاشتن که نشد کار یا اشاره کردن به اش که نشد تحلیل. آخرش بال پروانه هم تأثیر گذاره. شما هم آنتی بیوتیک می خورید کلی تأثیر می گذارید در شکم مبارک. این رو رد کنید برید سر پاراگراف بعدی، از اونجا خالی ببندید و اغراض سیاسی تون رو پیش ببرید. با تشکر، گور پدر هر چی آدم صرفن تأثیرگذار.


نوامبر 12 2016

استتار

دسته: سیاست،شوخیadmin @ 1:49 ب.ظ

ترامپ پس از پیروزی در جواب خبرنگارها دوباره تکرار کرده که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست و مسلمان ها باید خودشان را ثبت کنند. این موضوع برای من خیلی گیج کننده است و ترامپ هم هیچ راه حلی نداده که این کار باید از طریق مساجد انجام شود یا پایگاه های محلی بسیج.

همین طور اشاره ای نکرده که ما مسلمان هایی که در امریکا زندگی نمی کنیم چه طور و از طریق کدام مسجدِ امریکا باید ثبت بشویم. حتا اگر مسجدش هم مشخص شد، از کدام طرف باید توی صف بایستیم. من همه ی ۳۶۰ درجه را چک کردم و از بیرون امریکا راهی وجود نداشت.

و چرا سیاه پوست ها خودشان را ثبت نکنند؟ لابد چون خودشان معلوم هستند و اگر ترامپ رد شود خودش معلوم می کند.

پس طبق معمول فقط ما مسلمانان باید تقیه کنیم؟ ترامپ که رد شد خودمان را بزنیم به آن راه تا کامل عبور کند و تمام شود؟ اگر کامل رد نشد و مثلن زد کنار و نصف اش هنوز بود تکلیف چیست؟ بگوییم ما نصف مسلمان هستیم یا فقط از همان جهتی که معلوم هستیم استتار کنیم؟

این استتار کردن خیلی نامردی است و اختاپوس ها و آفتاب پرست ها هم چنین کاری نمی کنند که اگر خطری پیش آمد بعضی خودشان را بزنند به آن راه یا مثلن کنار ماشین گران تر پارک کنند که دزد به آن بزند.

از همه مهم تر هم خوابِ‌ کافی است. کسی که شب خوابش نمی برد نمی تواند پیگمنت هایش را درست منبسط و منقبض کند و رنگش را با ماشین بغلی تنظیم کند. برای همین هم صدایش سکسی می شود و در غیاب تصویر تنها راه استتاری که برای مان باقی می ماند تقلید صدا است.


برگ پسین »