فوریه 11 2010

تذکرات سایبر

دسته: سیاست،وبلاگستانadmin @ 6:47 ق.ظ

اگر چپ و راست در وبگاه «فیس بوک» پیوند به زبان مادری به اشتراک می گذارید و در این شبکه ی اجتماعی دوست غیر فارسی زبان زیاد دارید این نوشته برای شماست:

می تونید دوستان خارجی تون رو دونه دونه در یک گروه بگذارید و موقع به اشتراک گذاشتن دقیقه به دقیقه ی اخبار فارسی اون ها رو از دیدن خرچنگ و قورباغه هایی که نمی فهمند معاف کنید. این طوری فید تون رو مخفی نمی کنند و اخبار انگلیسی تون دیده می شه. کمی وقت می گیره ولی یک بار برای همیشه است و آبروتون رو حفظ می کنه. پس دریغ نکنید. روش اش هم به این صورته که موقع به اشتراک گذاشتن خبر اون پایین پنجره یک قفل دیده می شه. روی اون که کلید کنید امکان این هست که اخبار رو برای گروه یا فرد خاصی به اشتراک بگذارید یا اینکه گروه یا افراد خاصی رو مستثنا کنید.

برای نمونه پیشنهاد می کنم لینک های محتوای هر زبان را با عنوانی به همان زبان و تنها برای کسانی که آن زبان را می فهمند به اشتراک بگذاریم. اینجا تکرار می کنم که شما می توانید دوستان تان را یک بار برای همیشه در گروه های مختلف طبقه بندی کنید و برای نمونه یک خبر انگلیسی را با عنوان انگلیسی برای همه دوستان و یک خبر فارسی را با عنوان فارسی و برای دوستان فارسی زبان تان به اشتراک بگذارید و کوپن خبر رسانی خود را برای روز مبادا – که هنوز فرا نرسیده – نگه دارید.

پ.ن. غصه نخور بیرون از ایرانی و نمی تونی بری راهپیمایی. اینترنت پرسرعت که داری؟ کمک کن همه با هم در شبانه روز ۲۲ بهمن سایت های خبررسانی دولت کودتا رو فلج کنیم. راستی خواستی بخوابی کامپیوترت رو خاموش نکن بگذار کارش رو بکنه.


سپتامبر 19 2009

روز قدس سبز را به انگلیسی بازتاب دهیم

دسته: سیاست،وبلاگستانadmin @ 6:59 ب.ظ

به نظر می رسد که باید اطلاعات درست تری از اتفاقات «روز قدس سبز» رو در فیسبوک (به انگلیسی) منتشر کنیم تا غیرایرانی ها از اعراب گرفته تا غربیها دچار سو تفاهم افراطی و تفریطی در مورد جنبش سبز نشن. پبام جمعیت میلیونی در راهپیمایی معناش این نیست که حتا جنبش اصلاح طلب و دموکرات مردم ایران هم میخواد اسراییل رو از جهان حذف کنه. از سوی دیگر وقتی میگیم نه غزه نه لبنان معناش این نیست که جنبش به مردم فلسطین اهمیت نمی ده. راه حل پیشنهادی شما برای رفع سو‌ تفاهم چیست؟

من امروز با چند تا از دوستان غیر ایرانی ام حرف زدم و به نظر می رسه که هم اونها به هم رسانه های خارجی در سردرگمی به سر می برند که در ایران چه خبره. واقعیت اینه که روز قدس بیشتر بهانه ای بود برای ما که رای مون رو پس بگیریم. این بهانه به این شکل پرداخت شد که بی عدالتی چه در ایران و چه در فلسطین چه توسط دولت کودتا و چه توسط اسراییل باید متوقف بشه. حمایت امثال حمس و حزب الله (که همیشه رد روز قدس ازشون حمایت می شد) در این دوره به بی تفاوتی یا حتا واکنش منفی مردم تبدیل شده.

شرایط داره پیچیده تر و ناسازگار تر می شه. از طرفی دولت کودتا سعی داره جنبش رو به نفع خودش مصادره کنه و با بهونه کردن فلسطین مردم رو همراه خودش نشون بده که این باعث نگرانی و سکوت رسانه های غربی شده. از طرف دیگر من احساس می کنم وقتی دوستان مسلمان حوالی خودم ترجمه های انگلیسی ایرانی ها رو می بینن که «فلسطین رو رها کن فکری به حال ما کن» و «نه غزه نه لبنان،‌ جانم برای ایران» و یا فیلم هایی رو نگاه می کنن که توش سبزها بیلبوردهای حزب الله رو پایین می آرن نسبت به جنبش سبز ما واکنش منفی نشون می دن و از بابت اون نگران می شن.

واقعیت اینه که هر دو تصویر افراطی و تفریطی نادرسته و جنبش سبز ما هم به حمایت کشورهای مسلمان منطقه نیاز داره و هم درک صحیح و پشتیبانی توسط غربی ها. اگر واقعیت رو اون طوری که هست منتشر نکنیم این سردرگمی عواقب بدی خواهد داشت که به زیان ما تموم می شه. ما از نزدیک با این تناقض که یکی شعار می ده مرگ بر آمریکا و جواب می گیره مرگ بر روسیه آشنا هستیم اما این تقریبن برای همه ی غیر ایرانی های این سیاره یک علامت سوال بزرگه که واقعن در ایران چه خبره.

وی سخن من بیشتر با دانشجوهای خارج از ایرانه. بیایید در مورد روز قدس منصفانه و صادقانه دیدگاه مون رو به انگلیسی منتشر کنیم. من از وبلاگ انگلیسی خودم دارم شروع کردم. و لطفن در این بازتاب دادن سبزها به زبان های غیر فارسی توجه داشته باشیم که خیلی آدم های جور وا جور از ملیت های مختلف این ها رو می خونن.در واقع اشکال اینجا است که ما فیس بوک رو برای مقاصد مختلف استفاده می کنیم. از طرفی هماهنگی خودمون و اطلاع رسانی به مردم ایران و از سوی دیگر بازتاب بین المللی. تجربه ی این چند ماهه ی من می گه که بهینه سازی این دو کار کاملن متفاوت کار چندان آسونی نیست. تصور کن با خوشحالی ما ایرانی ها به انگلیسی به اشتراک می ذاریم مرگ بر چین و مرگ بر روسیه و اطرافیان مون چه احساسی می شن. در مرکزی که من درس می خونم یک روس و هفت تا چینی وجود داره. جرات نمی کنم بدون توضیحات کافی چنین چیزی رو به اشتراک بگذارم و یک میلیارد و نیم آدم رو بفرستم به درک به خاطر فرصت طلبی حکومت شون در مواجهه با ایران.

پ.ن. به نظرم می آد که سردرگمی رسانه های غربی رو می شه اینجوری توضیح داد:‌ از یک سو اگر اسم روز قدس رو بیارن توضیح دادن اینکه چرا این همه آدم رفتن تو روز قدس و احمدی نژاد هم هولوکاست رو انکار کرد وحشتناکه. از طرف دیگه هم خبر رو کار کردن بدون آوردن اسم روز قدس خیلی با سیاست های حرفه ای شون مناسبت نداره. از طرف دیگه هم نمی تونن در برابر چنین رویداد عظیمی سکوت کنن و اصلن عکس العمل نشون ندن. به نظر می رسه که در نهایت بین این سه تا یه راه بینابینی پیدا دارن می کنن.

پ.ن. بگو مرگ بر چین. بگو مرگ بر چین چینی داره دامنت هر گلی داره پیرهنت. چین چینی داره دامنت هر گلی نو که در جهان آید ما ز عشقش هزاردستان به چمن دوباره آمد به سخن و گفت مرگ بر روسیه. مرگ بر روسیهم غرق گنهم ای بنده نواز بنما تو رهم!


جولای 21 2009

نظریه ی تکامل تدریجی ایده ها در شبکه های اجتماعی

دسته: سیاست،علمی،وبلاگستانadmin @ 12:30 ب.ظ

این متن قرار نیست متن علمی باشد. برداشت شاعرانه هم البته آزاد است. یک دور بلند بلند فکر کرده ام تا بعدن بیایم سر بزنم و ببینم چه نوشته ام و چه چیزی از تویش می تواند در بیاید.

نظریه ی تکامل تدریجی ایده ها در شبکه های اجتماعی

در بررسی فعالیت های فشرده ی اخیر کاربران ایرانی شبکه های اجتماعی جدا از بحث انتشار اخبار که معمولن از افواه عمومی می آمدند و یا از رسانه های بزرگ تر و ابررسانه ها، بحث بسیار جالب دیگر شکل گیری طرح های بزرگ عملی با مشارکت اعضای گسترده ی شبکه بود در تعاملی بسیار دقیق بدون این که یکدیگر را بشناسند. چه پیش از انتخابات و چه پس از آن بسیاری از طرح های پیشنهادی در مورد تبلیغات یا اعتراضات بدون رهبری و سازمان دهی انجام می شد. در بسیاری از موارد می شد حتا دید که یک نفر یک ایده را مطرح کرده و دیگران شروع به واکنش های تشویقی یا انتقادی کرده بودند. در همین اثنا بسیاری از نوزادان ناقص الخلقه جان دادند و نتوانستند به عنوان یک ایده ی فراگیر و موفق شکل بگیرند اما تعداد معدودی از آنها گسترده شدند و کل شبکه ی اجتماعی و در پی آن اقشار گسترده ی مردم را همراه خود کردند. این ایده های ساده که محصول بمباران مغزی شهروندان عادی وبلاگ شهر یا بگوییم شهر شبکه های اجتماعی بود در همان جا ها متولد شدند،‌ بازخورد دریافت کردند و در نهایت به فراخور کیفیت شان یا طبع محیط دچار قانون انتخاب طبیعی شدند. این قانون بقای اصلح شبکه های اجتماعی هم البته قوانین خاص خود را دارد که به جای خود در یک طرح پژوهشی جدی باید مطالعه شود.

چیزی که بیش از هر چیز برای ام جالب بود پدیده ای به نام «خودسازماندهی» بود که برای نخستین بار در تئوری آشوب آن را خوانده بودم و درک نکرده بودم. تئوری آشوب (این با اغتشاش فرق دارد اگر دوستان ممکن است اشتباه بگیرند) و نمونه ی واضح اش اثر پروانه ای چیزی بود که از نوجوانی پیش از آنکه به گوشم بخورد هم تا مغز استخوان درک اش کرده بودم. اما در مورد اصطلاحی به نام خودسازماندهی حتا یادم هست که همیشه مشکوک بوده ام که چرا اصولن دانشمندان چنین نامی را برای نمونه در مطالعه ی شهرها یا زبان ها یا پدیده های نامتمرکز نام گذاری کرده اند.  درک شهودی چنین مفهوم انتزاعی محصول این دوره ی پرتنش از زندگی ام بود،‌ آنجا که دیدم چگونه وقتی گراف به حد کافی پیچیده است و افکار برخاسته از گره های آن بدون رهبری خود به خود شکل می گیرند و منتشر می شوند و در جریان این انتشار و در اثر مواجهه با گره های دیگر محتوای مدون تولید می کنند. این درک جدیدی از مفهوم عقل جمعی یا اجماع در دنیای مدرن به من داد.

همین مثال قطع شدن برق که هنوز البته به سرانجام نرسیده را در نظر بگیرید. شاید ده ها نفر در اقصا نقاط فضای مجازی مستقل از یکدیگر به ابراز احساسات علیه سخنرانی آقای ایکس در ساعت خاص روز خاص کردند. گروهی دیگر پیام دادند که باید کاری کرد. عده ای پیشنهادهای مختلف دادند. یکی از این پیشنهاد ها فراگیر تر شد. سرعت شایعه سریع تر از سرعت یک طرح مدون بود و به دلیل فقدان مدیریت مرکزی تبلیغات از پردازش اطلاعات جلوتر افتاده بود. در این میان عده ای کارشناس که در جریان موج شایعه قرار گرفته بودن ناخودآگاه واکنش های تخصصی دادند و طرح شکل گرفت. ده ها پوستر و اطلاعیه به شکل ها و با طبع ها و ادبیات گوناگون شکل گرفت و زیر مجموعه های مختلف شبکه ی اجتماعی را در بر گرفت. مثل گونه های جغرافیایی که ببرها در جنگل دوام می آورند و شترها در بیابان پوسترهای گوناگون هم جدا از اینکه از کجا شروع شده اند راه شان را در گروه های مختلف به سرعت های مختلف پیمودند.

همه ی اینها که چی؟

خوب جدا از اینکه مفهوم شبکه های اجتماعی ثبت شده به صورت بانک داده هنوز بکر و جدید است و هزاران راه نرفته را در پیش روی پژوهشگران می گذارد، من فکر می کنم حتا فعالانی که می خواهند ایده های شان کیفیت و اثرگذاری بهتری داشته باشد شایسته است که با فضای خاص و حال و حوای این شبکه ها با آگاهی ای قدری بیشتر از تجربه ی شخصی شان داشته باشند.

جدا از تحلیل صوری رشد و انتشار پدیده ها در شبکه ی اجتماعی (که لایه ای ثبت شده از جامعه ی گوشتی انسانی است) می توان قدری ملموس تر روی راه های بهینه تر برای استفاده از عقل جمعی در شبکه های اجتماعی کار کرد. از چگونگی پیشنهاد، تحلیل،‌ اعمال مدیریت های نامتمرکز گرفته تا استراتژی های موثر کردن قانون انتخاب طبیعی. برای نمونه دو نوع باز خورد سازنده یا مخرب را با ایده های جدید در نظر بگیرید. حتمن همه ی کاربران فعال شبکه در این مدت تجربه ی دریافت یا گذاشتن کامنت های بازدارنده را داشته اند. در تعامل با این کامنت ها من به طور خاص رویکردهای انتقادی یا پیشنهادی را در اخبار یا طرح های خود یا دیگران دنبال می کردم.

این کامنت های بازدارنده کامنت هایی بودند که صحت اخبار را زیر سوال می بردند یا به نحو سازنده ای به مشکلات عملی طرح انتقاد می کردند و البته پیام هایی بودند که صرفن به شکل ناامید کننده یا به محض ابراز وجود در عین بی عملی دیده می شدند. به نظرم می رسید برخی از کامنت گذاران مسوولیت پذیری را ناخودآگاه به عنوان یکی از عوامل قطبی کننده ی فضای انتخاب طبیعی دریافته بودند و می کوشیدند در بازتاب دیدگاه شان در مورد سندیت یک خبر یا عملی بودن یک طرح پیشنهادهای سازنده به قصد اصلاح طرح صادر کنند،‌ تا اینکه رفتاری نشان دهند که ناامیدوارانه به صورت رویکردی بی عمل، معتاد به محافظه کاری و یا معطوف به ابراز وجود شخصی تعبیر بشه.

یا چیز دیگری که بر اساس مشاهدات من تعداد برخورد ها رو بالا می برد و طبعن سرعت رشد و زاد و ولد و تکامل ایده ها را هم افزایش می داد، شجاعت در پیشنهاد طرح و به طور هم زمان شجاعت در انتقاداز آن ها بود. درست همون طور که فایرابند ساز و کار آنارشیستی گسترش علم را توضیح داده است،‌ در این جا هم محتواها در فضاهای جسورتر بیشتر شکل می گیرند تا فضاهای محافظه کار تر. این برای من دوباره تشبیهی از کل داستان زیست کره بود که در آن هر موجودی وظیفه ی خودش را پیدا کرده و کل قضیه با تعادل نسبی دارد کار می کند و به پیش می رود.

حالا پرسش اینه که آیا می توان بر مبنای این متافورها چیزی مانند یک اکوسیستم برای شبکه ی اجتماعی پیشنهاد کرد و رفتار آن را در شرایط خاصی چون این بررسی کرد؟ آیا رفتار کلان این شبکه قابل پیش بینی است؟ مطالعه ی این چیزها به کدام شاخه از دانش بر می گردد؟ آیا نیازی هست که زیست شناسان،‌ جامعه شناسان،‌ فیزیکدان ها یا شیمی دان ها هر کدام دست به مدل سازی مستقل داده های خود بزنند یا اینکه به جای آن می توان مثل «نظریه ی شبکه های پیچیده» در دهه ی گذشته، نظریه ای انتزاعی در فیزیک ارائه داد که با تقریب خوبی به جای رشد پدیده ها از «تکامل» آنها در شبکه های اجتماعی حرف بزند؟ آیا این همان چیزی نیست که امید میلانی چند وقت پیش خودش را جر داد تا در مورد مم ها و ممتیک بگوید؟ عجب… اصلن ممتیک چه می گوید؟ نکند قضیه همین است.

پ.ن. در فاصله ای که من می روم ببینم ممتیک چه می گوید شما هم بی کار ننشینید و به این مقاله،‌ به این نوزاد ناقص الخلقه ی آزمایشگاهی کمک کنید که شکل بگیرد. من فکر می کنم یک هیولایی چیزی از تویش می تواند بزند بیرون. البته این شمه ی سه ماهه این را می گوید.

پایان بلند فکر کردن.


مه 15 2009

سبز کن

دسته: سیاست،وبلاگستانadmin @ 10:51 ق.ظ

خوب همان جور که آرش عزیز نوشته دوستان پیشنهاد ما را جدی گرفته اند و کد سبز کننده برای فیس بوک را بلاخره پیاده سازی کردند. این یک وب سایت است که شما عکس تان را برایش می فرستید و سبز شده ی عکس تان را به تان بر می گرداند تا در پروفایل شبکه ی اجتماعی تان به نشانه ی حمایت از موسوی استفاده کنید. هواداران موسوی هم گذاشته اندش در سایت شان. دست همه شان درست. 🙂

پ.ن. ایده ی ناقابلی بود. چه مزه می دهد ولی…


مارس 22 2009

در ستایش شبکه های اجتماعی

دسته: فرهنگ،وبلاگستانadmin @ 1:06 ب.ظ

نمی دانم چه طور بگویم که تا چه حد از آزادی دسترسی به فیس بوک در ایران خوشحال ام. می گویند شبکه های اجتماعی را برای انتخابات باز کرده اند و این سیاست پایداری نیست. ولی امید من این است که این هم همان حکایت رادیو و تلویزیون و ویدیو و اینترنت باشد که به محض پدیدار شدن در جامعه ی ایران واکنش های منفی محافظه کارانه ای را در پی داشتند و پس از چندی بدون اینکه تهدیدی برای موجودیت فرهنگ غالب جامعه باشند در بافت آن هضم شدند. اگر وبلاگ جوان ها را پای اینترنت نشاند شبکه های اجتماعی امروز بزرگسالان را بیش از پیش به پای اینترنت می نشاند. این بخش از مصاحبه با ابراهیم نبوی با روز برایم بسیار خواندنی بود:

دنياي حقيقي خيلي کوچک ‏تر از دنياي مجازي يه اين موضوع خيلي مهمه.‏ مي دوني! اين توهمه که تو فکر کني چون رفتي خيابون بنا براين مي دوني در بروکسل چه خبره، براي اينکه ‏بفهمي در بروکسل چه خبره نبايد از پاي کامپيوتر جم بخوري، مي فهمي، چشم ها و گوش هاي ما در دسترس ‏رسانه هاست، ما فقط از خيابان عبور مي کنيم. خيلي اوقات خواهرم از تهران به من زنگ مي زنه و مي پرسه که ‏شيراز چه خبره…‏ من در دنياي مجازي تنها نيستم، همه آدمهاي گمشده اونجا هستند، همه فاميل هامون جمع شدن توي فيس بوک، ‏دقيقاً مثل چهل سال قبل در آستارا. همه هستند. پنجره رو وا مي کني از حياط بغلي پسرعموت رو مي بيني. دهکده ‏جهاني واقعا اتفاق افتاده، البته با سرعتي ديوانه وار. من اصلا برخلاف خيلي آدمها از اين از بين رفتن دنياي قبلي ‏ناراحت نيستم.‏


ژانویه 04 2009

اختلالات بالاترین

دسته: فرهنگ،وبلاگستانadmin @ 11:42 ق.ظ

۱. یك دیوانه سنگی را در چاه می اندازد كه صد تا عاقل هم نمی توانند در بیاورند. در واقع این عدد صد بسته به مناسبت های مختلف می تواند از ده تا ده ها هزار تغییر كند.

۲. یك بار در فرودگاه كپنهاگ به مدت سی ثانیه كیف ام را بیرون دستشویی گذاشتم و رفتم داخل كه معالجه ی سرپایی كنم! بیرون كه آمدم دیدم پنج تا پلیس با دستگاه های عجیب و غریب مشغول بررسی محموله ی من هستند كه پر از كتاب ها و سی دی های كنفرانس بود. به آنها گفتم این كیف من پر از كتاب است چی كارش دارید؟ عذرخواهی كردند كه ما فكر كردیم بمب است. لطفن از كیف تان دور نشوید حتا كمتر از یك دقیقه. یك بار دیگردر هنگام خرید از یك سوپر ماركت كوچك دراین شهرستان نروژی كه زندگی می كنم كوله پشتی سنگین ام را گذاشتم روی قوطی های لوبیا و شروع كردم به چرخ زدن در فروشگاه. هنوز دو قفسه دور نشده بودم كه سه نفر از فروشندگان دور كیف مشكوك من حلقه زدند. داشتند تماس می گرفتاند با پلیس كه بیاید و تكلیف این بسته را روشن كند. یعنی آن روز بود كه فهمیدم اگر زمان و منابعی را كه اروپایی ها صرف بدبینی شان به بسته های مشكوك اماكن عمومی از فرودگاه تا فروشگاه می كنند را جمع بزنی به عدد غیر قابل تصوری می رسی. یعنی به انرژی عظیمی كه صرف مبارزه با خرابكاری یك عده دیوانه می شود كه تعدادشان شاید یك در صدهزار باشد دغدغه و انرژی و همكاری بسیاری از شهروندان را به خود مشغول كرده. خوب از طرفی نمی توان آنها را به پارانویا متهم كرد چون امنیت برای شان بسیار مهم است و سطح استاندارهای ایمنی شان در همه ی زمینه ها و از این جمله در حد غیر قابل مقایسه ای از ما بالاتر است. چیزی كه اینجا مهم است نبرد خرابكاران كم شمار با روال سهمگین چرخیدن چنین جامعه ای است: یك نفر می تواند آن نود و نه هزار نفر دیگر را عنتر و منتر خود كند.

۳. وقتی یك پشه بخواهد ساز و كار یك ساعت پیچیده و بزرگ را فلج كند نیازی ندارد كه شعورش را به سطح آگاهی طراح ساعت برساند. لزومی ندارد كه نقشه های ساعت را پیدا كند و بر مبنای یك نقشه ی نبوغ آمیز آن را از كار بیاندازد. كافی است برود و لا به لای چرخ دنده های آن گیر بكند تا به تنهایی نظم و ترتیب یك ساز و كار بزرگ را كه از قدرت درك اش خارج است بر هم زده باشد. البته بدون شك لازم است كه به حد كافی چاق باشد.

۴. فارغ از ارزشگذاری منفی به یاد نمونه ای در مورد در درگیری های دانشجویی افتادم. مشاهدات نشان می دهد كه در همه جای دنیا یك گروه صد نفری از گروه های فشار برای بر هم زدن نظم ده هزار دانشجو كافی هستند. همان گروه برای سركوب و كتك زدن آنمها هم بسنده می كنند. دلیل اش این نیست كه دانشجو ها نحیف تر و لاغر تر هستند یا در كتك كاری مناعت طبع بیشتری از خود نشان می دهند. این است كه هدف دانشجویان برگزار شدن چیزی است و هدف آن دیگران برگزار نشدن آن. اشكال در اینجا است كه انرژی ای كه برای بر هم زدن یك تعادل لازم ایت بسیار كمتر از انرژی ای است كه می تواند آن را برقرار سازد. در واقع به عنوان یك نمونه ی سر انگشتی اگر صد نفر گروه فشاری را برای كنترل پنج هزار دانشجو لازم بدانیم به نسبت دو در صد می رسیم. اگر تعداد برهم زنندگان مراسم خیلی از این كمتر باشد كاری از پیش نخواهند برد و اگر شمارشان بیشتر باشد و مثلن به پنج درصد برسد با قاطعیت می توانند جمع را سركوب كنند اگر چه از نظر شماره در اقلیت كامل هستند. این نسبت «شكمی» البته بر مبنای محاسبه نیست و تنها یك نمونه برای جا افتادن مساله است.

۵. اختلالات جدید بالاترین نشان می دهد یك اقلیت كوچك به تنهایی می توانند در ساز و كار یك مجموعه ی بزرگ اخلال ایجاد كنند. اینكه آنان به هر حال در این مهم كامیاب بوده اند نشان می دهد كه با وجودی كه در اقلیت هستند اما توانسته اند كمینه ی چند درصدی لازم را به دست آورند. برخی از كاربران این پدیده را به «تعمیم استراتژی های انتحاری به فضاهای مجازی» یا به طور خاص تر «رسیدن جنگ غزه به بالاترین» نام برده اند. به نظر من موضوع در اینجا فرم فاقد محتوا است. دلیل كامیابی آنها در عین اقلیت شان (از هر تفكری كه باشند) تنها تفاوت در روش ها نیست. فقط پایبند نبودن به قوانین بازی نیست. اعتماد به نفس بی اندازه و اطمینان از «حق بودن» علیه باطل هم نیست كه باعث می شود هدف شان هر وسیله ی طلبكارانه ای را توجیه كند. دلیل این كامیابی نسبی در تفاوت جنس این اهداف است. می خواهند و می توانند كه یك نفره سنگی را به ته چاه بیاندازند. حالا بفرمایید صد تا عاقل را پیدا كنید كه جمع شوند و درش بیاورند.


سپتامبر 05 2008

ویروس

دسته: وبلاگستانadmin @ 6:27 ق.ظ

اگر با گوگل کروم اینجا را باز می کنید و از سایت nestat که شمارنده ی فارسی پایین این جا است پیغام محتویات خطرناک دریافت می کنید، نگران نشوید. اشکال از سخت گیریِ گوگل کروم است. اما اگر پیغام دیگری دریافت کردید لطفن به من خبر بدهدید تا بررسی شود. من دوباره سرور جدیدم را که تازه از مادر متولد شده، بررسی کردم و پاکِ پاک بود. یکی از کامنت های مربوطه را هم اشتباهی پاک کردم که از فرستنده اش پوزش می خواهم.

نونَوار: سپاسگزارم اما کی گفت پینگ ام کنین؟ البته می دونم که دارم قالب وبلاگ عوض می کنم ولی هنوز کامل نشده. در واقع حوله تن وبلاگ ام بود که مهمون ها خبر شدن. فلسفه ی وجودی این پست هم همینه از اساس.


آگوست 31 2008

روز جهانی وبلاگ و بازگشت نیم

دسته: وبلاگستانadmin @ 3:38 ق.ظ

اسباب کشی به سرور جدید چند روزی به طول انجامید. ضمن قدردانی دوباره از آنان که فاز دادند، از آچار فرانسه ی کاردرست، محسن سعیدی عزیزم، سپاسگزارم که دردسر های فنی و اداری انتقال دامنه های ایرانی به سرور امریکایی را بر عهده گرفت. از مشترکان گرامی گودری درخواست می کنم تا تکمیل این فرآیند از آبونه شدن نیم منصرف نشوند که همانا انسان در زیانکاری است.

وبلاگ انگلیسی هم به راه افتاد. البته هنوز که خالی است و تازه باید دست بیشتری به سر و رویش بکشم و مرتب ترش کنم قبل از آغاز به نوشتن. ضمنن نام وبلاگ را داخل پرانتز داشته باشید، طلا! از بس که کوتاه و مختصر است. زیردامنه و دامنه و رو دامنه با نقطه ی وسط شان روی هم رفته می شود شش کاراکتر. همه ی اینها برای رفاه شما است تا وقتِ سر زدن به این جانب کمتر انگشتان نازنین تان را بفرسایید.

در همین اثنا پروفایل آکادمیک ام را هم راه انداختم، بلکه انگیزه ای شود تا کمی دود چراغ بخوریم و چهار تا مقاله ی بیشتر از خودمان ساطع کنیم که آن تو فهرست شود و ارزش این دفتر و دستک را داشته باشد و این برنامه ها. در صفحه ی تماس اش جای دفتر کار و خانه را هم روی نقشه مشخص کرده ام. هنوز دو ساعت از انعقاد این کارت ویزیت الکترونیک نگذشته بود که نامدار طی سوالی مطرح کرد که چه جوری در قطب شمال روزی دو بار از این رودخانه رد می شی که البته پاسخش باعث شرمندگی است و وا می گذارم به فرصت های بعدی.

در راستای مفتی زیردامنه، شاید یک زیردامنه ی daily ای چیزی هم برای انتشار روزانه های ام انتخاب کردم. همین طور پیشاپیش به تان خبر از وبلاگ نروژی در دست تأسیس ام را می دهم (norsk.nim.ir) که قرار است در آن به نروژی «بابا آب داد» و «آن اسب می دود» تمرین کنم. بلاگ کست هم که جای خود دارد (radio.nim.ir) و به تبع آنها هم چند زیر دامنه ی دیگر راه اندازی خواهند شد. اما چیزی که قطعی است این است که دو زیر دامنه ی بسیار جالب و مفرحِ short.nim.ir و zirbaghal.nim.ir را تدارک دیده ام که در اولی عکس آرشیو شورت های مختلف ام را در سنین مختلف قرار خواهم داد و در دومی هر دو هفته یک عکس هنری از زیر بغل همایونی را به نظر وبلاگستان فارسی خواهم رساند. بروید استفاده کنید و دور هم خوش باشید. اگر هم این دامنه ها مورد استقبال قرار بگیرند رفته رفته جنبه های مختلف موجودی به نام نیم را به شبکه ی مجازی تقدیم خواهم کرد. محض اطلاع تان هم عرض کنم که کپی رایت این حرکت جواد مالِ خودِ خودم است. نروید به عنوان هنر دیجیتال به اسم خودتان در نمایشگاه های هنر مفهومی موزه ی هنرهای معاصر لندن و نیویورک و تهران جا بزنید که دنیای رسانه و هنر و فرهنگ هنوز هم آن قدر بی صاحاب نشده است.

پ.ن. اصلن حواسم به این تصادف جالب نبود که دیروز، روز تولد نیم انگلیسی، روز جهانی وبلاگ هم هست. دلیل نامگذاری 31 آگوست به این عنوان در این است که نگارش لاتین 3108 شباهت ظاهری با واژه ی Blog دارد. البته من 31 سپتامبر را ترجیح می دادم چون ماه نهم سال میلادی است و به نظرم که 9 انگلیسی به حرف g شباهت بیشتری داشته باشد.


مارس 04 2008

واکسیناسیون شبکه ای و وبلاگستان فارسی

دسته: علمی،وبلاگستانadmin @ 8:04 ب.ظ

واکسیناسیون شبکه ای

وقتی یک بیماری کشنده به سرعت در حال گسترش است و واکسن آن هم محدود است، چه کسانی را باید واکسینه کنیم؟ شش سال پیش پژوهشگران اسراییلی یک «استراتژیِ واکسیناسیون» را پیشنهاد کردند که کمک می کرد کسانی واکسینه شوند که بیشتر احتمال گسترش بیماری را دارند. نشان داده شده که این استراتژی قابل گسترش به شبکه های رایانه ای مبتلا ویروس های کامپیوتری نیز هست.

شبکه ی دوستیِ انسان ها، شبکه های رایانه ای مانند اینترنت و شبکه های تعاملی پروتئین ها در بدن همه در ویژگی هایی مشترک هستند: تعداد بسیاری از اعضا شمار کمی لینک دارند و تعداد کمی از اعضا لینک های زیادی به دیگران دارند. اعضای گروه دوم «هاب» نامیده می شوند. کسی که روابط عمومی بسیار زیادی دارد در شبکه ی ارتباطات انسانی یک هاب است و در صورتِ ابتلا به یک بیماری واگیردار یک «ابر پخش کننده» خواهد بود. این ساختار به سادگی نشان می دهد که واکسینه کردن این افراد به منظور کند کردن یا توقف گسترش بیماری نسبت به دیگران باید در اولویت قرار گیرد.

اما چگونه این افراد را پیدا کنیم؟ یک راه حل می تواند این باشد که از تک تک افراد جامعه پرسش شود که: «شما با چند نفر دوست هستید؟» تا بعد از انجام یک سرشماری کامل و مرتب کردن فهرست، بالاترین افرادِ آن آشکار شوند. این روش هزینه سنگینی در مرحله ی سرشماری دارد و راه حل مطمئنی هم نیست: ممکن است در سرشماری خانه به خانه هاب های مهمی جا بیافتند یا کسانی در مورد تعداد دوستان شان دروغ بگویند یا نتوانند پاسخ درست و هماهنگی با دیگران بدهند.

ایده ی پژوهشگران در همین جا بود: یک عده را به تصادف انتخاب کن و واکسن بزن. از آنها نشانی یکی دوستان شان را بگیر و این کار را تکرار کن. تصحیح می کنم: آن قدر تکرار کن تا واکسن ات تمام شود. آنان با شبیه سازی رایانه ای جمعیت های انسانی نشان دادند در حالی که برای متوقف کردن گسترش برخی از بیماری ها در واکسیناسیون سنتی (تصادفی یا خانه به خانه) دست کم باید 95% جامعه را ایمن سازی کرد، با واکسیناسیون شبکه ای پس از ایمن سازی 20% از مردم بیماری به همان اندازه متوقف می شود.

این روش در واقع می گوید پس از واکسینه کردن هر کس سراغِ دوستان اش برو، نه درِ خانه ی رو به رویی اش. این کلیت این روش است، هر چند که برای بهینه سازی هر چه بیشتر بسته به نوع انتشارِ بیماری و ساختارِ جامعه می توان جزییاتی را تغییر داد. جزییاتی مانندِ شمار کسانی که واکسیناسیون از انها آغاز می شود، تعداد دوستانی که از هر کس پرسیده می شود، روش انتخاب افراد جدید و …

این توضیحات عمدتن برگرفته از اینجا بود و انگیزه ی اصلی یادآوری این داستان و نوشتن اش انتشار ایده ی جدید یکی از دوستان است که در پی می آید:

وبلاگ پیمایی شبکه ای

کمانگیر می خواهد در پروژه ی کی به کیه گراف ارتباطات وبلاگستان فارسی را ترسیم و تحلیل کند (یعنی یک گراف بکشد که در آن هر نقطه نماینده ی یک وبلاگ باشد و هر یالِ جهت دار بین دو نقطه نشان دهنده ی لینکی باشد که وبلاگ اول به وبلاگ دوم می دهد). مشکلی هست و آن این که تعداد وبلاگ های فارسی و از ان بدتر لینک های بین شان سرسام آور است. تعداد بسیار زیادی از این وبلاگ ها خیلی منزوی اند (لینک چندانی به دیگران نداده اند و لینکی هم از دیگران نگرفته اند). مثلن کسی یک روز یک وبلاگی درست کرده و یک پست آزمایشی بالا فرستاده و بعد هم کار را ادامه نداده و یک وبلاگِ غیر فعال اضافه کرده به وبلاگستان فارسی. در مقابل درصد اندکی از آنها بیشترین لینک های ورودی و بیشترین بازدیدها را به خود اختصاص داده اند. جستجوی وبلاگ های ایرانی و یافتن آنها باید شامل وبلاگ های فارسی زبانی باشد که به معنایی فعال اند و پیاده سازی روال خودکار برای یافتن وبلاگ هایی که در این تعریف می گنجند اصلن کار ساده ای نیست.

حالا اددعا چیست؟ دانشِ شبکه های پیچیده می گوید بیشتر شبکه هایی که در اطراف ما هستند با وجود اختلاف معنایی بسیار، عمومن ساختار مشابهی دارند و از همین رو از قوانین مشابهی پیروی می کنند. بر می گردیم به قضیه ی واکسیناسیون. شبکه ی وبلاگ ها به شبکه ی اجتماعی انسان ها شبیه است و در هر دو مسأله ی «کی به کیه؟» و «واکسیناسیون» هدف اصلی طراحان پیدا کردن هاب ها است. یک راه حل بسیار غیر اقتصادی می تواند سرشماری خانه به خانه (رفتن سراغِ سرورهای پرشین بلاگ و بلاگفا و ورد پرس و یافتن وبلاگ های فارسی و در نهایت پیدا کردن پر ارتباط ترین وبلاگ ها) باشد. در مقابل، ایده ی قشنگِ کمانگیر شبیه به راه حل پژوهشگران واکسیناسیون از کار در آمده است. در این روش با آغاز از یک وبلاگ دلخواه و یافتنِ قوی ترین دوستان، هاب ها (وبلاگ های پربیننده تر و فعال تر) به سرعت به دام می افتند. او پیشنهاد می دهد: با یک وبلاگ شروع کن و تمام لینکهاشو در بیار و به لیست اضافه کن. از بین تمام وبلاگهای موجود ۱% بالا از نظر تعداد لینکهای ورودی رو پیدا کن و بررسی دقیق کن و این کار را تکرار کن. این در حالی است که شدت و ضعف مفهوم هاب بودن در مورد وبلاگ ها در مقایسه با اشخاص به خاطر ماهیت مجازی شان شدید تر هم هست.

موفقیت واکسیناسیون شبکه ای نشان می دهد که ایده ی کمانگیر به خوبی کار می کند. فکر می کنم حتا اگر در روشِ پیشنهادی او یک وبلاگ تصادفی هم از فهرست لینک ها (و نه لزومن وبلاگ های همسایه با بیشترین لینک ورودی) انتخاب شود باز هم به زودی همه ی هاب ها پیمایش خواهند شد. این کار ممکن است بهتر هم باشد چون من هنوز نمی دانم آرش برای حل مسأله ی «قوی ترین دوست» چه نقشه ای در سر دارد؟ این مشکل می پرسد: پیش از پیمایش کاملِ وبلاگستان و در اواسط راه چگونه می توان تشخیص داد کدام یک از پیوند های هر وبلاگ بیشترین لینکِ ورودی را دریافت کرده اند؟


نوامبر 05 2007

بازی نردبانِ واژگان

دسته: وبلاگستانadmin @ 6:19 ب.ظ

بیایید حوصله و خلاقیت وبلاگستان مان را بسنجیم.

همه ی پست های مربوط به بازی های پیشنهاد شده در وبلاگستان تا کنون حاوی دو بخش اساسی بوده اند: موضوع اصلی بازی و دعوتِ دیگران. در اینجا بازی ای پیشنهاد می کنم چندان که به گونه ای این دو بخش را با یکدیگر یکی می کند. شرکت کردن در این بازی خلاقیت و شاید بیش از آن صرف وقت زیادی را برای حل یک معمای واژگانی می طلبد.

بدین ترتیب پیشنهاد می شود که هر کس نردبانی از واژگان بسازد که نام وبلاگ خود را به نام وبلاگ شخص مدعو پیوند دهد.

برای اینکه بدانید این چه جور نردبانی است، پست پیشین من را بخوانید که نردبان واژگان چیست؟

از آنجا که نام بسیاری از وبلاگ ها کلمات مرکب اند به نظر من باید تبصره هایی بر قواعد اصلی این بازیِ انگلیسی بیافزاییم که تبدیل نام وبلاگ ها به یکدیگر را آسان تر، جذاب تر و گاه امکان پذیر کند. شما می توانید از آنها استفاده نکنید ولی من افزودن این امکانات اضافی را به قوانین اصلی پیشنهاد می کنم:

* اگر نام هر یک از دو وبلاگ مرکب است، می توان تنها یکی از واژگان تشکیل دهنده اش (ترجیحن واژه ی اصلی) را در نظر گرفت. مثلن وبلاگ با مداد سبز می تواند وبلاگ یک پزشک را با ساختن نردبانی از مداد به پزشک و یا از سبز به پزشک دعوت کند.

* کاستن یا افزودن هر تعداد نماد جداسازی و علامت گذاری (فاصله، نقطه، ویرگول، علامت سوال، تعجب و …) در هر مرحله علاوه بر حرکت اصلی مجاز است. مثلن تبدیل بی کار به بیمار در یک حرکت قابل قبول است.

* جا به جا کردن دو کلمه با یکدیگر (مانند جا به جا کردن دو حرف) مجاز است. مثلن چون به و روز هر دو به تنهایی معنا دارند و چون افزودن و کاستن فاصله مجاز است، پس تبدیلِ بهروز به روزبه در یک گام جایز شمارده می شود.

دقت کنید که به جز این قوانین تنها افزودن، کاستن، و تغییر دادن یک حرف، یا جا به جا کردن دو حرف با یکدیگر مجاز است و نمی توانید همزمان آرایش چند حرف را جابه جا کنید.

اگر هنوز بر این باورید که بازی سختی است، می توانید در صورت پیچیده و طولانی بودن نامِ وبلاگ خود یا وبلاگ مدعو، نام یا فامیل تان را با یک نردبان کلمات به نام یا فامیل او پیوند بزنید.

و این هم یازده نردبانِ من، برای یازده خوانده ی گرامی دیگر بر اساس نام وبلاگ های شان:

وبلاگ از زندگی:

نیم
بیم
بید
زِید
زدی (فعل گذشته ی دوم شخص مفرد از بنِ زدن. دیگه چاره چیه؟!)
زدگی
زندگی
زِ زندگی (یعنی همان از زندگی به زبان ادبی تر)
از زندگی

وبلاگ نانا:

نیم
نیما
نینا
نانا

وبلاگ خار مغیلان:

نیم
نیز
ناز
نار (آتش)
ران
رمان
اَرمان (نام پسر)
ارمغان
خَرِ مُغان (خری که مال مغ ها می باشد!)
خَرِ مُغُلان (خری که مال مغل ها می باشد)
خار مغلان (خاری که مال مغل ها می باشد)
خار مغیلان

وبلاگ سکوت و من:

نیم
نیز
ناز
ساز
سوز
سوت
سوتی
سوتیَن (البته این واژه در زبان فرانسه به معنای حمایت است!)
سوتِ من (گفتم که علاوه بر حرکت اصلی هر چند تا اسپیس خواستید کم و زیاد کنید)
سوت و من
سکوت و من

وبلاگ نقطه الف:

نیم
نام
نا (یعنی ن.ا. که همان نقطه الف باشد!)

وبلاگ کلنگ:

نیم
نام
نار
نور
سور
سوگ
سنگ
لنگ
کلنگ

وبلاگ آرلت:

نیم
نیل
پیل
پول
پلو
آلو
آلت
آرلت

وبلاگ نوستالژیا:

نیم
نیّت
پیت (نوعی ظرف باستانی. امروزه درش از خودش معروف تر است)
پست
پسته
دسته
دستک
دستِ کی؟
دست لکی (کسی که دست اش لکه دارد)
دستِ الکی (یعنی مصنوعی!)
دوستِ الکی
نوستالکی (این چیزی است که عرب ها به نوستالگی می گویند)
نوستالگی (این هم چیزی است که روس ها به نوستالژی می گویند)
نوستالژی (این هم چیزی است که ما می گوییم)
نوستالژیا

وبلاگ امیشکا:

نیم
تیم
تام
مات
ماکت
متکا
موکا (نوعی قهوه)
مو ها (گیر ندهید. تا حالا یک موی تنها جایی دیده اید؟)
موش ها
موشکا (نام یک خرس قطبی بود در یکی از کارتون های دوران کودکی مان)
میشکا (به جان خودم این هم یا خواهرش بود یا برادرش!)
امیشکا

وبلاگ سر هرمس مارانا:

نیم
نام
نار
نهر
مهر
مهرو
مهروز
مهروزا! (یعنی ای مهروز)
مهروزِ اَن (یعنی مهروز که که آدم الفنونی بود)
مهرورزان (اسم الفنون آمد دلم نیامد یادی از مهرورزان نکنم)
مهروزِ اَن (بر می گردیم به مهروز، اشکالی ندارد که نردبان طولانی شد)
شهروزِ اَن (لابد این ها خانوادگی این طوری اند)
شهروز جان
شهر وزران (فرض کنید وزران جمع الجمع است: جمع وزرا!)
شهر ویران
شهر ویرانم
شهر ویران بم
شهر ویران گم
شهر ویرانگر
شوهر ویرانگر
شوهرم وی را نگر (یعنی: شوهرم! نیگاش کن)
شوهر! ماوی را نگر (افزودن الف، ماوی مارک شلوارِ یارو است)
شوهرم او را نگر (حذف ی، تکرار درخواست از شوهر)
شوهرِ ما را نگر (یعنی ببین گیر کی افتادیم)
شوهرم ما را نگر (یعنی شوهرم بیا به ما نگاه کن)
شوهرم سما را نگر (یعنی به آسمان نگاه کن)
شوهر! مسمّا را نگر (یعنی ببین چه مرغ مسمایی پختم برات)
شر! هر مسما را نگر (ای آدم بد! بهت می گم به مسما نگاه کن)
سَرِ هر مسمّا را نگر (به سرشون نگاه کن)
سر هر مسمّا را نَگا (یعنی نگاه کن نه اینکه…)
سر هرمس مارانا (حذف گ)

نردبان هایی که تا به حال بالا رفته اند:

با مداد سبز
سکوت و من
R-Lat (نردبان های اش را پشت سر هم چیده)
آتورپات (با هر یک از دو بخش اسم اش و ترکیب هر دو دعوت کرده)
Desdinova (نردبان های بسیار کوتاه اش را پشت هم چیده)
قنات میرزا
خار مغیلان (از راه دیگر نردبان را برگردانده به خودم)
باز هم Desdinova (یک نردبان دیگر ساخته که در هر گام دو حرف عوض می کند)
آواز در باران
اعترافات يک راهبه فراري (یکی از نردبان های اش از من و روباه ام می گذرد)
اندیشه ی آزاد (جابه جایی دو واژه را هم به کار گرفته)
ناتالی
یه جای امن برای درد دل
لحظه های نقره ای من
کرم کتاب
نوشته های یک دیوونه
بستنی توت فرنگی
نیوشا


برگ پسین »