سپتامبر 09 2016

مرثیه ای برای آینده

دسته: شعرadmin @ 9:34 ق.ظ

پول گندم مال من
جلدِ قباله ام مالِ تو
* * *
یه وجب خاک مال من
هرچی می کارم مال من
اپِ موندگارم مالِ تو
گیمِ ویرچوال ام مالِ تو…
* *‌ *
نونِ گندم مال من
هر چی که دارم مال من
عکسِ نهارم مالِ تو…


مارس 21 2014

وصف حال

دسته: شعر،شوخیadmin @ 12:55 ب.ظ

گُهی بدبوی در اسطبل روزی / چکید از کون یابویی به دستم
بدو گفتم چه سرگینی تو هستی/ کاز عطر* عُق برانگیز تو مستم
بگفتا من عنی نرمال بودم / کمی با فضله ی مرغان نشستم
کمال سنده هم در من اثر کرد / و گر نه من عنی هستم که هستم

Nima

هر کجا رفتید چیزی نو بیاموزید.
*‌ »کاز عطر» کَزَترِ خوانده شود


ژانویه 21 2014

اندرزِ روز

دسته: شعر،شوخیadmin @ 7:28 ب.ظ

اندرون از طعام خالی دار/تا درون ات ز ان تهی گردد
Taam


ژانویه 21 2014

مخمس شیخ فضایی

دسته: شعر،شوخیadmin @ 4:56 ب.ظ

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو/ هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو / بر ساز دلم زخمه بزن این من و این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی

پ.ن. دو مصرع آخر تضمین از معین


ژانویه 08 2014

خاطره ای کهن از شیخ کچل

دسته: شعر،شوخیadmin @ 4:52 ب.ظ

به ره در یکی خودرویی ناگهان/جلومان بپیچید او بی گمان
بدو گفتمش با نهیبی به پند/چه می رانی این وضعی ای گوسپند؟
ز فرمانْش زنجیر خود باز کرد/هلی کُپتری چرخش آغاز کرد
هنوز از پی ام همچو سگ می دوید/قِسِر در برفتم ز مرگ شدید
رفیقم بگفت ای خداوند رای/چه شاکی شدی بی خود و نابجای
ولش کن طرف را، فلان ننش/بدین وضع رانندگی کردنش


دسامبر 12 2013

هشت کس

دسته: شعر،شوخیadmin @ 4:47 ب.ظ

از ابن یمین:
آن کس که بداند و بداند که بداند / اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند / آگاه نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند

از دیگران:
آن کس که بداند و بداند که بداند / باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند / بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند وبداند که نداند / با پارتی و پول خر خویش براند
وان کس که نداند و نداند که نداند / بر پست ریاست ابدالدهر بماند

از من:
وآن کس که بداند و نداند که نداند / یادش برود هر قدرم درس بخواند
وآن کس که نداند و بداند که بداند/آگه شود ار آخر آن جمله بخواند
وآن کس که بداند و بداند که نداند/یک قافیه در آخر این شعر چپاند
آن کس که نداند و نداند که بداند/ اندر کف این شعر همین طور بماند


جولای 16 2013

همه می دانند

دسته: شعر،شوخیadmin @ 10:54 ب.ظ

آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد
آری
آن کلاغ
آن کلاغی که پریده بود
کلاغ ک*ن دریده بود


آوریل 28 2013

بر اساس داستان واقعی

دسته: شعر،شوخیadmin @ 4:34 ب.ظ

آخرین اخبار این که
مرغ و خروس جوجه ی مرغی عجیب را
در آشیان به بیضه اش محکم لگد زده.
تخمِ مرغ کوچیکه (عجیبه) درد گرفته.


نوامبر 26 2011

زنِ بورِ طلایی

دسته: شعر،شوخیadmin @ 6:37 ب.ظ

ای زنبور طلایی، نیش می زنی بلایی / دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی
دایم گل این بستان، شاداب نمی ماند / دریاب تو این گل را، ای زن بور طلایی!
ای زن بور طلایی، نیش می زنی بلایی / پاشو پاشو صبونه ات، شده سیگار و چایی


نوامبر 09 2011

(+۱۸) آسید جمال ابولی

دسته: شعر،شوخیadmin @ 12:41 ق.ظ

چرا این منظومه که به قلم توانای یار دیرین ام جمال ابولی در فراغ این حقیر سروده شده، باید مثل اثبات قضیه ی فرما قرن ها خاک بخورد تا بعد از سرکشیده شدن ریغ رحمت توسط آن روانی به سمع و نظر جهانیان برسد؟

شگفتا که آن حمال نقطه دار، آن جمال نکته دان حتا کارشناس کامپیوتری چیزی اجیر کرده و نشانی وب سایت را هم درست هجی کرده. پس چرا نباید نوشدارو به موعد به دستم برسد تا مثل شمس تبریزی با طلوع در زندگی او دسته ی هاون را نشان اش دهم. که امروز که آسید ابول، این ورشکسته ی به تقصیر و ور افتاده ی به تقدیر، در فقدان من از هستی ساقط شده و لابد که دق کرده باشد نه دیگر غلام حلقه به گوش که سر حلقه ی بزم خاموشم شود و مرا چندان واله و شیدا کند که دیگر از پاسخگویی نیز قاصر باشم و به قول شهرام شبپره:

روز اول که تو دانشکده دیدم تو رو
دل به دریا زدم و به جون خریدم تو رو
به خودم گفتم کاش چشمون من کور شه
که تو هم پایه ی ما بودی ندیدم تو رو
هنوزم دوست دارم هنوز همونم واسه تو
هنوزم شب تا سحر خیس می کنم مَترِس* تو

mattress *

پ.ن. آسید ابول زنده است و نفس می کشد! همین دیروز هم اینجا کامنت داده  و ضمن تکرار اتهامات واهی به طور همزمان به بنده و همچنین دانشمندان اروپا در «موسسه حفظ و اشاعه و شتاب دهنده ی ذرات» در Cern، دوباره  زرت و پرت هایی کرده. با وجودی که من در این اکتشاف علمی نقش چندانی نداشتم و بیشتر دعای خیرم بدرقه ی راه این جهادگران عرصه ی علم و دانش در اروپا بوده ولی در هر صورت از تواضع من سو استفاده کرده. اینک سوال بزرگ تر این است که جمال چرا و با چه انگیزه ای باید – آن هم در بحبوحه ی ترور دانشمندان هسته ای – به هر دوی ما (بنده و فیزیکدانان) در یک پست واحد تاخت و تاز کند…


برگ پسین »