دسامبر 03 2014

نشان شوالیه

دسته: شوخی،فرهنگ،موسیقیadmin @ 12:28 ب.ظ

الان که بحث اش داغه باید یادآوری کنم که نشان واقعی شوالیه فرانسوا دوهادوک متعلق به هیچ کس نیست جز کسی که در دوئل راکام سرخ پوست رو از پای در آورد.


اکتبر 09 2012

هفته ی کمپین اسایهو۲۰۱۲

دسته: سیاست،فرهنگ،موسیقیadmin @ 9:10 ق.ظ


دوشنبه ی هفته ی پیش آغاز هفته ی کمپین سال ۲۰۱۲ موسسه ی س.ا.ی.ه (بخوانید اس آی هو) با این کنسرتی که پوستر بدترکیبش را من طراحی کردم رقم زده شد. در این کنسرت که با وجود این که در خلوت ترین روز هفته (دوشنبه) برگزار شده بود با استقبال زیادی از سوی دانشجویان روبرو شد، دو گروه موسیقی به صورت رایگان برنامه اجرا کردند. در طول هفته ی گذشته ما در سرتاسر دانشگاه های نروژ (و همچنین از طریق اینترنتی از همه ی دنیا) به جمع آوری امضا برای یک تومار پرداختیم (در صورت تمایل امضا کنید). این تومار که در نهایت به وزارت امور خارجه ی نروژ ارسال خواهد شد با هدف دریافت پذیرش تحصیلی و کمک هزینه برای سی نفر از دانشجویان زبده ای هست که در سرتاسر دنیا به خاطر فعالیت حقوق بشری شان از تحصیل معلق شده اند. در صورت موافقت دولت نروژ با این بودجه این دانشجو ها از بین کاندیداهای بسیاری انتخاب می شوند و واحد های درسی که پیشتر در کشور مبدا گذرانده اند از آنها پذیرفته شده و با گذراندن ادامه ی واحدها مدرک خود را در سطح کارشناسی یا کارشناسی ارشد از دانشگاه مقصد در نروژ دریافت می کنند. در مرحله ی بعد هم برای معرفی کاندیداهای شایسته از ایران به همکاری جامعه ی مجازی ایرانی نیازمندیم تا حق کسانی که از ایران شایسته ی این پذیرش هستند پایمال نشود.


نوامبر 25 2011

گنج سوخته

دسته: فرهنگ،موسیقیadmin @ 2:21 ب.ظ

چیزی که در دقیقه ۱۳ تا ۱۴ این مستند زیبا می خواند در اکتاو دوازده بخشی نیست. اکتاو هفده بخشی است. شاید کمی هنوز برای ما آشنا باشد اما دیگر نه. این گام ها را پدران و مادران ما چند هزار سال حفظ کردند اما در قرن اخیر زیر ردپای اکتاو های تامپره شده ی غربی و در پوشش رادیو و تلویزیون مرکزی از یاد رفتند. این بخش از دستاورد تمدن بشری با تغییر زندگی ایرانیان از عشایر به شهرنشینان و حاشیه نشینان این گام ها نیست و نابود شد. هزاران سال بدون هیچ فن آوری بر جا ماند اما همین اواخر و در کمال شگفتی حتا در حضور امکان ضبط صوت برای همیشه از بین رفت.

خلاصه ی ماجرا چنین است: زمانی که ایران به سوی تجدد می رفت و موسیقی اروپایی وارد موسیقی ایرانی می شد، دستگاه ها و گام های موسیقی ایرانی که سینه به سینه منتقل شده بودند در این سیستم جدید بازنویسی شدند. اختلافات جزیی اما بسیار کلیدی ای صورت گرفت و به عبارتی دیگر تمام ماجرا از نو تعریف شد:

در موسیقی کلاسیک غربی (آن هم بعد از باخ) یک اکتاو موسیقایی به دوازده قسمت مساوی تقسیم می شود. از این دوازده نت هفت تا برای یک دستگاه انتخاب می شوند و در طول نواختن آن قطعه فقط همان هفت نت نواخته می شوند. در موسیقی سنتی ایرانی این تقسیم بندی هفده بوده است. حتا ریاضیات آن را هم نوشته بوده اند. هفده قسمت مساوی که هفت تای آن انتخاب می شده. شما اگر همین الان یک پاره خط را همزمان به هفده و دوازده قسمت تقسیم کنید می بینید که بعضی از خط ها با تقریب بسیار خوبی (که برای گوش محسوس نیست) روی هم می افتند. بعضی از خط ها کمی فاصله می گیرند (اطلاعات از دست رفته) و بعضی از خط ها فاصله شان از هم قابل توجه است (کرون و سوری که از آن به ربع پرده یاد شد). کلنل وزیری و یارانش قصد خدمت داشتند. گروه اول که منطبق با نت نویسی غربی بود و مشکلی ایجاد نمی کرد. گروه سوم را هم به شکل ربع پرده (با تقریب) در سیستم جدید گنجاندند. گروه دوم را ولی از یاد بردند. در اثر آن همه ی ما آن را از یاد بردیم چون دیگر به گوش ما هم آشنا نیستند. با کمی دقت این اتفاق می توانست به طور بهتری برگزار شود. رادیو و تلویزیونی که ما با آن بزرگ شدیم و همه و همه چیز موسیقی سنتی که به ما دادند از نظر فواصل موسیقایی یک موسیقی جدید و یک پدیده ی مدرن بود.

امروز هم موسیقی سنتی ای که استادان سنتی ایران می خوانند و سازهای سنتی ما که در شهر ها به هنر جویان فروخته می شوند و کل این ماجرا یک بدعت یک قرنی است. ترتیب فواصل فرکانسی یک اکتاو موسیقی در دستگاه همایونی که مثلن شجریان می خواند چنین است (12=1+3+1+2+1+2+2). نه تنها شجریان که هر کس که چون این عشایر موسیقی را سینه به سینه نیاموخته و در طول قرن اخیر «کلاس» رفته است «تامپره» شده ی این گوشه ها را می خواند که با سیستم محدود نت نویسی غربی سازگار باشد، یعنی اگر نه همه که دست کم اکثر نت هایش را بتوان با پیانو نواخت. این نوای جدید غربی شده ی همایونی است که قرن ها و شاید هزاره ها در این مملکت خوانده می شد. حس آن دنیای دیگری است، یعنی همان همایون شوشتری ای که دیگر به گوش مان نمی خورد ولی در این مستند هست (17=2+4+1+3+1+3+3).

می شود البته تقریب زد و این دو را یک جور شنید و این که تفاوت شان رو ندیده گرفت (یا نفهمید). چاره ی دیگری هم وجود ندارد چون دیگر گوش ما هم با این تقسیم بندی هفده بخشی بیگانه شده. در واقع غربی ها اگر مثلن به افشاری ما عادت نداشته باشند (که ندارند) همین کار را می کنند آن را در ذهن شان تقریب می زنند تا این که آن را یا مثل مینور خودشان بشوند و یا ماژور. چیزی که شاید از آن آگاه نیستیم این است که کاری که آنها با موسیقی سنتی امروز ما می کنند، باید خودمان با موسیقی کهن مان کنیم. فقط این که آنجا بحث تقریب زدن یک نت با اختلاف زیاد (نزدیک به ربع پرده) است و اینجا بحث تقریب زدن چندین نت است با اختلاف جزیی تر از این حرف ها. تفاوتی است بسیار ظریف اما بسیار مهم.


مه 17 2011

منم همفکرم

دسته: موسیقی،پراکندهadmin @ 3:51 ق.ظ

این قسمت برهان ارسطویی کردن این آهنگ از عرفان خیلی جالبه:

همه هم سن هام مریض روحی ان / منم هم سنم پس اینه روحیه ام

یعنی چون همه ی هم سن هاش مریض روحی اند و خودش هم با خودش هم سنه پس خودش هم مریض روحیه. شاعر (منطقدان) هم قیاس منطقی کل به جزء کرده و هم از بازتابی بودن رابطه ی همسنی استفاده ی زبانی کرده.

پ.ن. برای کسانی که با این پست موافق نیستند:

همه همفکرام با من موافقن / منم همفکرم لذا موافقم!


دسامبر 27 2010

سپنت، اثری از گریز

دسته: سیاست،موسیقیadmin @ 2:30 ب.ظ

سپنت، اثرِ گریز

می خوام برگردم به دوران مدرسه
دوران شستشو که مدرسه مهدشه
معلم پرورشی، آنتنای فالگوش و
کتاب دینی، ادبیات، آزمایشگاه، روپوش و
خاطرات سال جدید، پیک شادی عیدی و
ضمایر متصل و متممم قیدی و
شعار بود و کلی اذان، تلاوت قرآن و
برنامه ی دراز مدت، انتفاضه، لبنان و
رفتار خشک و ارزشی، آدمای جاسوس و
لباس گرمکن ورزشی، بیخوابی و کابوس و
افراط غیرت و اشکای ناموس و
این همه ذلت و رفتن پابوس و
احتمالات، دیفرانسیل، کتابای درسی مون
شیمی آلی، ان آ سی ال، کتونی قرضی مون
غرایز جوونی و آرزوی سنتور و
عقده های درونی و قبولی کنکور و

* * *

دیگه بیا معجزه کن، ای ابر سنگین و
رگبار بزن روی تن این خاک غمگین و
بیا معجزه بکن ]…[ بکش با تیغ تیز
رو تن یخ بسته ی این خواب سنگین و
بیا، معجزه کن و نذار آب بگذره
از سر نسلی که حالا دیگه خاکستره
بذار که شسته بشه با سیل تو بستری
که چند صد ساله به حادثه آبستنه

* *‌ *

می ریم درون جامعه، طبقه ی علمی مون
زبانهای تخصصی، لیسانسای دیمی مون
انسداد اجتماعی کتابهای نیچه رو
ترجمه های آبکی، پلیسای ویژه رو
گفتگوی تمدن ها، بنادر آزاد
مرده های زنجیره ای، درآمد مازاد
جایزه ی صلح نوبل، عبادیِ شیرین
غزل نو، شعر مدرن، بهبهانی سیمین
شهر کتاب، نمایشگاه، ممیزی، سانسور و
عرق سگی، پنیر خوب، قماربازی، پاسور، آخ
ویتگنشتاین، میشل فوکو، شپنهاور، پوپر
یأس از مدل فلسفی، بعدِ فیلم سوپر
موسیقی زیرزمینی، امکانات محدود و
فیلمسازای حکومتی، ده نمکی مسعود و
رفتن و خوردن زمین، بازم ولی رفتن و
فاکتور از مذهب و قسم هفت تن و

* * *

دیگه بیا معجزه کن، ای ابر سنگین و
رگبار بزن روی تن این خاک غمگین و
بیا معجزه بکن ]…] بکش با تیغ تیز
رو تن یخ بسته ی این خواب سنگین و
بیا، معجزه کن و نذار آب بگذره
از سر نسلی که حالا دیگه خاکستره
بذار که شسته بشه با سیل تو بستری
که چند صد ساله به حادثه آبستنه

* * *

عالیجناب سرخپوش و سیاست روباه
توهم خدا شدن تو این عمر کوتاه
رکب زدن به گاندی و به زرتشت و بودا
فتح تموم دریاها آسمونها رودها
لاله زار و پل گیشا، میدون ونک، تجریش
میزان رای ملته یا مردهای بد ریش
لوطیهای تویه اوین، ناله های درویش
آزادی حقوق زن جامعه ی صد کیش

* * *

ولی تمومه غصه ها با جغد پیر میره
اینو خود کبوتر سفید آزادی میگه
اگه چکمه پاته و اگه دستت میگه
فاتحه ات خونده است ولی اما دیگه
اسمت خوبه که می‌‌‌مونه باقی مثل خیام
مث حافظ ‌و فردوسی توی کل ایام
برای مام وطنم من قطره ی دریام
ایران نازنین من، من پرچم فردام
من پرچم فردام

* * *

پاش باشه از صد تا مث توام هرزه تریم
مث صاعقه بارقه می‌زنیم همه تو دل شب
که کور شه چشمت با نورمون چون ماها شب شکنیم
پاش باشه از صد تا مث توام هرزه تریم


آوریل 21 2010

دو دهه

دسته: فرهنگ،موسیقیadmin @ 5:38 ب.ظ

آنجا که شاملو در فضایی تک صدایی انتقاداتی وارد می کند به تقلید و تکرار و تعصب حاکم بر فضای بسته و افسرده ی موسیقی ایرانی که از خلاقیت و شادابی و تنوع به دورش انداخته. در حالی که می بینیم درک و دانش دقیقی از موسیقی یا دستگاه های شرقی ندارد و اطلاعات غیر فنی نادرست می دهد و گاه با اصطلاحات و تعاریف مقدماتی هم آشنا نیست.

اینجا اگر دانشگاه برکلی باشد یعنی جایی است که ایرانی هایی که از چهار دهه ی پیش به فعالیت فرهنگی در شمال کالیفرنیا مشغول بوده اند و دو دهه ی پیش شاملو را آورده بودند، همین اواخر پای دیدگاه های نامجو نشستند. او شاید پای همین تخته سیاه انتقادات مشابهی را اما با دید پخته و کارشناسی شده مطرح کرد. اتفاقن او به تقسیم بندی هفده قسمتی اشاره کرد که در اثر کپی برداری از موسیقی غربی از دست رفته.  این ویدیو برای من از رشد فضای روشنفکری ایران حکایت می کند.

من البته فکر می کنم شاملو از جنبه هایی حق داشت، فقط تخصص لازم را نداشت که منظور را برساند. تا جایی که من شاهد بوده ام اتفاقن در همین دانشگاه و این اواخر یک اتفاق دیگر هم افتاد: همان کسی که آهنگ به درازی نینوا را نوشته بود آمد و کنسرت داد و همین دوستانی که این پرسش ها را طرح می کنند یا فرزندان شان هم آمدند و نشستند و وسط کنسرت هم خواب شان برد در حالی که قطعات انتخابی حتا به پای نینوا هم نمی رسیدند. من وسط چرت زدنم بی آنکه بدانم شاملو هم از اینجا رد شده و در مورد همین علیزاده صفحه گذاشته داشتم به این فکر می کردم که این ها یعنی در این دو سه دهه یک ترکیب نو به همان چیز تکراری قبلی اضافه نکرده اند؟ اینجا هم کمی درباره اش نوشتم و شاید روح شاملو با من بود که به دو سه دهه هم اشاره کردم! حالا ببینید اگر خودش با این توپ پرش به جای من نشسته بود و بعد از بیست سال دوباره همین چیزها را می شنید چه چیزی می نوشت…


آوریل 05 2010

حس آمیزی با حکایت نی

دسته: موسیقیadmin @ 5:42 ق.ظ

سارنگ. اثر مهرداد دلنوازی. یکی از بهترین قطعاتی که تاریخ مهندس به گوش خودش شنیده:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

لحظه ی ورود نی ایرانی، انگار که شرقی ترین داف عالم وارد می شه. من این قطعه رو هزاران بار گوش دادم و هر بار به اونجاش که رسیدم گفتم ای جانم و قربون صدقه ی اون داف دو بعدی مینیاتوری رفتم. و حتمن بعدش رو هم با دقت از ۵:۱۷ تا دقیقه ی ۶ گوش بدید. گروه زهی یک ملودی می زنه و بعد نی همون رو تکرار می کنه این بار با تأخیر و تحریر. یعنی در اون صحنه داف شرقیه می آد و با یک عشوه از کل گلیساندو و ریتارداندو و کرشندوی در و داف دیسکوی غربی زهر چشم می گیره و می ره. عجب حکایتی.

کامنت نیما فاتحی:

آهنگسازی و تنظيم قطعه خيلی خوبه، حداقل نمونه ی مشابهش خيلی کم پيدا میشه. مشکل من با اين اجراهای قطعات ايرانی اينه که هيچگونه نوانس (پيانو، فورته) که می تونه به قطعه سرزندگی بيشتری بده توشون استفاده نمی شه. نکته ی بعدی اينه که همه چيز ملودی محوره، يعنی يک ساز ملوديه و بقيه لشکر همراهش. اين ملودی بين نی، گروه زهی و يک جا هم سولوی ويولن که انصافن زيباست، می چرخه. من به شخصه اگر قطعه ای بنويسم دلم می خواد بيشتر کنترپوانتيک باشه، يعنی ملوديهايي که روی هم حرکت کنند.

تشبيهت عاليه. اما من رو ياد فيلمهای هندی می ندازه که دختره که تو هند بزرگ شده ارزشهای شرقی ای داره که پسره اون رو ترجيح ميده به داف های اروپايي ديسکويي! وقتی گروهی قراره بزنن نه، اما يه ويولن تک ممکنه بتونه کار مشابه نی رو انجام بده. به گوش ما ايرانی ها اين موسيقی خيلی آشنا و زيبا مياد، اما شايد به دليل نوستالژيک بودنش باشه. شايد برای ژاپني ها هم موسيقی محلی خودشون به همين اندازه زيبا و متفاوت از موسيقی غربی باشه.

به علاوه توی نقاشی ايرانی (مينياتور) هم ما عمق رو نداشتيم اما اروپاييها پرسپکتيو و سايه داشتن. اين رو در تقارن با اون حرفم می گم که توی اجراهای موسيقی ايرانی ديناميک (فورته و پيانو) وجود نداره، اين يه جورايي همون عمق (دوری و نزديکی) در موسيقیه


فوریه 22 2010

موسیقی ایرانی در شمال کالیفرنیا

دسته: موسیقیadmin @ 1:51 ق.ظ

دو دانشگاه برکلی و استنفورد (به فاصله ی یک ساعت رانندگی در اتوبان) دو قطب اصلی فعالیت های فرهنگی ایرانیان نسبتن پرشمار در شمال کالیفرنیا هستند. الان آرش سبحانی از گروه کیوسک در برکلی در مورد موسیقی زیرزمینی سخنرانی داشت – که استثنائن از دست دادم. چندی پیش هم این گروه همین حوالی اجرای جمع و جور خوبی داشت و جز این نیز نوازندگان اش محسن نامجو را در کنسرت هایش در استنفورد همراهی کردند. نامجو هم در دو ماه اخیر در این هر دو دانشگاه چند سخنرانی متفاوت ایراد کرده و هفته ی پیش هم کیهان کلهر و حسین علیزاده سری زده بودند به شمال کالیفرنیا و در برکلی اجرای بزرگی داشتند که اینجا در موردش نوشته ام و حال ندارم به فارسی بازنویسی کنم: «اساتید موسیقی ایران» در برکلی. گروه های محلی زیادی هم اینجا به فعالیت و ارائه ی کنسرت های ایرانی و تلفیقی مشغول اند. و این ها تنها اتفاقات داخل چارچوب سلیقه ی موسیقایی من اند وگر نه که اتفاقات دیگری هم می افتد.

پ.ن. این را هم از فیس بوک می گذارم اینجا که مربوط تر است: دلیل بیش از اندازه نوستالژیک بودن آهنگِ جدایی (شهر غریب) از افسر شهیدی، برای شخص من بیش از هر چیز گام بسیار منحصر به فردش است. این قطعه در دستگاه همایون نوشته شده ولی همایون معمولی هم نیست. این گام اصلن برای خود یک گام منحصر به فرد است و تا جایی که من می دانم با این ترتیب فواصل تنها در موسیقی ایرانی دیده شده و نه بر خلاف همایون در هیچ جای دیگر خاورمیانه. این است که حس اش بسیار متفاوت از همایون و بسیار ایرانی تر است. تنها اسمی که برای آن می شناسم شاید «ایست دوم همایون» باشد.
تو ای پری کجایی و موسیقی سریال باز مدرسه اش دیر شد هم در همین گام هستند

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


جولای 16 2009

ابی و خلیج فارس

دسته: فرهنگ،موسیقیadmin @ 4:38 ب.ظ

خیلی از ایرانی ها انتقادات زیادی به ابی وارد کردند که چرا توی دوبی ترانه ی خلیج فارس رو نخوندی؟ انگار خواننده های عرب در بندرعباس ترانه ی خلیج عربی رو روی صحنه می برن که این بخواد انتقام بگیره. توی ایران اگر سر در بیارن سازت رو از توی زیرزمین و پارکینگ خونه ات هم جمع می کنن. به نظر من هر کاری باید کلاس و پرستیژ خودش رو داشته باشه.حفظ نام خلیج فارس هم با هر ابزاری ممکنه تاثیر وارونه داشته باشه. به هر حال کسی وقتی این ترانه رو ابی خوند ازش تقدیر نکرد و الان هم حق نخوندن اش رو می شه برای یک خواننده قائل بود. شخصن با اجرای ترانه خلیج فارس در دوبی خیلی موافق ام. ولی با شرایط! من وقتی دیدم شهره خلیج فارس خومونه رو توی دوبی خوند و ایرونی ها دور و برش جیغ و داد می کردند (باید ویدیوش رو ببینید) احساس کردم خوب یک عرب به اصطلاح سوسمار خور که ناظر اینها هست چه قضاوتی در مورد این جماعت جوگیر ممکنه بکنه. هیچ چیز بد تر از دفاع بد نیست. از ابی شاید مردم انتظار دفاع بد داشتند. یک نمونه از دفاع خوب کار پندار یوسفی بود که هنوز توی سرچ گوگل آشکاره.


ژوئن 17 2009

سرود ای ایران (روایت پسا انتخاباتی)

دسته: سیاست،موسیقیadmin @ 2:12 ب.ظ

ای ایران ای مانده در خطر

اي ايران اي مانده در خطر
شب در پايت مي شود سحر
ننگين ماند چهره ي بدان
نام ايران تو جاودان

اي دولت سياه زشت اهرمن نژاد
خيزش وطن دهد فريب تو به باد

آتش فشان
اين ميهن ام
گور تو باد
اهريمن ام

ايران زمين کي مانده در سلطه ي ناکسين
بر دشمن اش تا باد ننگ و کين

* * *

جهل و نيرنگ پشت تو شکست
فرزند ميهن به غم نشست
نيرنگ بازان را زبون کنم
از پشت تو سر نگون کنم

در نکبت جنون تپیده مام میهنم
میهن ام خدا خدا خدای میهنم

با عزم خود
بر مي کنم
هر آفتت
اي ميهن ام

ايران زمين کي مانده در سلطه ي ناکسين
بر دشمن اش تا باد ننگ و کين

* نمی دانم این شعر سروده ی کیست. کاری خلق الساعه از تولیدات فرهنگی بعد از کودتا بود که شعرش را ما دانشجویان ایرانی مقیم تروندهایم نروژ باز خوانی کردیم. ناهماهنگی و خارج خوانی ما را به بزرگی خود و حیرت زدگی و دستپاچگی ما ببخشایید.

پ.ن. این مال بهمن سال ۱۳۸۸ یعنی هشت ماه پس از انتخابات است که زیر همین پست برای آرشیو اضافه می کنم. این بار در شمال کالیفرنیا در شهر سن هوزه است:


برگ پسین »