مه 01 1993

سرنوشت‌سازي‌ كرم‌هاي‌ خاكي‌ براي‌ بشريت‌!

دسته: فلسفهadmin @ 11:27 ق.ظ

جهان‌ ما مملو از رويدادها است‌. رويدادهايي‌ كه‌ ما برخي‌ از آنها را درك‌ مي‌كنيم‌ و آثار بسياري‌ از آنها نيز به‌ ما نمي‌رسد. انفجار يك‌ ستاره‌، زاده‌ شدن‌ يك‌ خفاش‌ و روي‌ دادن‌ يك‌ انقلاب‌ سياسي‌ را مي‌توان‌ مثال‌ زد. اينها همه‌ و همه‌ رويداد هستند. رويدادهايي‌ كه‌ در ذهن‌ ما بسيار با هم‌ متفاوت‌اند. برخي‌ آنچنان‌ بزرگ‌ و عظيم‌اند كه‌ نمي‌توان‌ آنها را به‌ آساني‌ تصور كرد و برخي‌ آن‌ قدر كوچك‌ كه‌ اصلاً به‌ حساب‌ نمي‌آيند. تازه‌ اين‌ دسته‌بندي‌ است‌ براي‌ رويدادهايي‌ كه‌ توسط‌ ما به‌ طور مستقيم‌ و يا غير مستقيم‌ درك‌ شده‌اند. ما همچنين‌ رويدادهاي‌ را از حيث‌ اخلاقي‌ و منفعتي‌ دسته‌بندي‌ مي‌كنيم‌. وقوع‌ يك‌ زلزله‌ رويدادي‌ بد و آزار دادن‌ يك‌ حيوان‌ اقدامي‌ ناپسند است‌. با اين‌ حال‌ همه‌ي‌ رويدادها صرف‌ نظر از اينكه‌ ما آنها را چگونه‌ دسته‌بندي‌ كنيم‌ يك‌ وجه‌ مشترك‌ دارند؛ همه‌ي‌ آنها را مي‌توان‌ به‌ صورت‌ جابه‌جا شدن‌ ماده‌ و انرژي‌ بيان‌ نمود. اساساً اين‌ انديشه‌ زاييده‌ي‌ تفكر مادي‌گرايانه‌اي‌ است‌ كه‌ همه‌ چيز را ماده‌ مي‌داند و از اين‌ رو هر رويداد يا تغييري‌ در بستر زمان‌ را هم‌ تغييري‌ در مكان‌ ماده‌ و به‌ بيان‌ ديگر جابه‌جايي‌ آن‌ قلمداد مي‌كند. اين‌ نوشتار در نظر دارد نتايج‌ اجتناب‌ناپذير پيچيدگي‌ جهان‌ و ارتباط‌ تنگاتنگ‌ رويدادهاي‌ موجود در آن‌ را بررسي‌ كند. بهتر است‌ پيش‌ از آنكه‌ حكمي‌ بكنيم‌ يك‌ رويداد نمونه‌ را بررسي‌ نماييم‌. اگر شما آن‌ را نمي‌پسنديد مي‌توانيد خود يك‌ رويداد دلخواه‌ در نظر گرفته‌ و آن‌ را موشكافي‌ كنيد.
آقاي‌   X چند ماه‌ است‌ كه‌ در يك‌ شركت‌ در سمت‌ كارمند حسابداري‌ مشغول‌ به‌ كار شده‌ است‌. وي‌ امروز صبح‌ در حالي‌ كه‌ پشت‌ اتوموبيل‌ خود نشسته‌ بود و با چشمان‌ خواب‌ آلود رانندگي‌ مي‌كرد، ناگهان‌ به‌ يك‌ دوچرخه‌سوار بي‌احتياط‌ برخورد كرد كه‌ چراغ‌ قرمز را به‌ طور غير قانوني‌ رد كرده‌ بود. متأسفانه‌ تصادف‌ روي‌ داد و جان‌ دوچرخه‌ سوار را گرفت‌. مرگ‌ دوچرخه‌ سوار را مي‌توانيم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ رويداد در نظر بگيريم‌. عوامل‌ بسياري‌ در شكل‌گيري‌ اين‌ رويداد نقش‌ داشته‌اند: كم‌خوابي‌ راننده‌، بي‌احتياطي‌ دوچرخه‌سوار، شكل‌ برجستگي‌ و فرورفتگي‌هاي‌ خيابان‌، سيستم‌ ترمز اتوموبيل‌ و …. اگر دقيق‌ بررسي‌ كنيم‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ چند ثانيه‌ مانده‌ به‌ حادثه‌ بي‌ احتياطي‌ دوچرخه‌ سوار و سرعت‌ زياد اتوموبيل‌ دو علت‌ عمده‌ براي‌ اين‌ رويداد هستند. به‌ عبارت‌ ديگر مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ حادثه‌ي‌ مرگ‌ دوچرخه‌ سوار پيشتر به‌ طور بالقوه‌ در اين‌ دو رويداد به‌ سر مي‌برده‌ است‌. از اين‌ رو مي‌توان‌ اين‌ دو عامل‌ را علل‌ رويداد مرگ‌ دوچرخه‌سوار تلقي‌ كرد. اگر كمي‌ در زمان‌ به‌ عقب‌ برويم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ كم‌خوابي‌ راننده‌ به‌ علت‌ شب‌كاري‌ شب‌ قبل‌ او بوده‌ است‌. پس‌ نظام‌ اداري‌ شركت‌ مذكور و نيز كسي‌ كه‌ آقاي‌   Xرا چند ماه‌ قبل‌ به‌ اين‌ شركت‌ براي‌ استخدام‌ معرفي‌ كرد در اين‌ رويداد مقصر هستند. همچنين‌ پسر خردسال‌ آقاي‌   X نقش‌ اساسي‌ دارد چرا كه‌ راهي‌ كه‌ تصادف‌ در آن‌ رخ‌ داده‌ مسيري‌ است‌ كه‌ هر روز آقاي‌   X مي‌پيمايد تا فرزندش‌ را به‌ مهد كودك‌ برساند. با موشكافي‌ بيشتر خواهيم‌ ديد كه‌ تصادف‌ در ساعت‌ 32:17:8 بامداد رخ‌ داده‌ است‌. اگر همسايه‌ي‌ آقاي‌   X كه‌ با صداي‌ بستن‌ در آپارتمان‌ خود منجر به‌ بيدار شدن‌ وي‌ شد كمي‌ ديرتر يا زودتر اين‌ كار را انجام‌ مي‌داد آقاي‌   X ديرتر بلند مي‌شد و احتمال‌ اينكه‌ دقيقاً در اين‌ لحظه‌ از چهارراه‌ بگذرد و با دوچرخه‌سوار روبه‌رو شود بسيار اندك‌ مي‌بود. اما اينكه‌ اين‌ همسايه‌ي‌ محترم‌ در چه‌ هنگامي‌ در را ببندد به‌ عوامل‌ بسياري‌ وابسته‌ است‌. بيدار شدن‌ وي‌ توسط‌ همسرش‌ در ساعت‌ 01:7 ، خوابيدن‌ وي‌ در ساعت‌ 40:23 شب‌ گذشته‌، سخت‌گيري‌ رييس‌ وي‌ كه‌ به‌ زود رسيدن‌ كارمندانش‌ اهميت‌ زيادي‌ مي‌دهد و … چند عامل‌ بسيار ساده‌ هستند كه‌ اينها همه‌ به‌ نوبه‌ي‌ خود در مرگ‌ دوچرخه‌ سوار نقش‌ دارند. به‌ همين‌ ترتيب‌ مي‌توان‌ دوچرخه‌سوار را مورد بررسي‌ قرار داد. بي‌احتياطي‌ و عدم‌ احترام‌ گذاشتن‌ وي‌ به‌ قوانين‌ كه‌ ناشي‌ از تربيت‌ خانوادگي‌ وي‌ است‌. ساعت‌ بيدار شدن‌ وي‌ از خواب‌، تصميم‌ او مبني‌ بر اينكه‌ امروز براي‌ خريد لباس‌ ورزشي‌ با دوچرخه‌ بيرون‌ بيايد. بوِ زدن‌ راننده‌ي‌ ماشيني‌ كه‌ پشت‌ سر او در حال‌ حركت‌ بود و حواس‌ وي‌ را پرت‌ كرد، وسوسه‌ شدن‌ او براي‌ عبور از چراغ‌ قرمز و شرايط‌ مهياي‌ چهارراه‌ كه‌ وي‌ را از اين‌ تصميم‌ منصرف‌ نكرد و …. هر چه‌ در زمان‌ به‌ عقب‌ برويم‌ سلسله‌ي‌ رويدادهايي‌ كه‌ مرگ‌ دوچرخه‌سوار در آنها جاري‌ است‌ به‌ طرز تصاعدي‌ رو به‌ فزوني‌ مي‌گذارد. شايد ده‌ ثانيه‌ پيش‌ از روي‌ دادن‌ حادثه‌ تمامي‌ علل‌ مرگ‌ دوچرخه‌ سوار در چهارراه‌ وقوع‌ حادثه‌ و خيابان‌هاي‌ اطراف‌ به‌ سر مي‌بردند و با دستكاري‌ آنها مي‌شد دوچرخه‌ سوار را نجات‌ داد، اما در روز پيش‌ از حادثه‌ تمامي‌ رويدادهاي‌ شهر هر يك‌ به‌ نوعي‌ در مرگ‌ دوچرخه‌ سوار مؤثر واقع‌ مي‌شوند. هر رويداد را در لحظات‌ پيش‌ از خود مي‌توان‌ با چند رويداد ديگر بيان‌ كرد اما اگر اين‌ روند ادامه‌ پيدا كند، در مدت‌ زمان‌ كافي‌ پيش‌ از يك‌ رويداد همه‌ي‌ رويدادهاي‌ مادي‌ اطراف‌ آن‌ به‌ نوعي‌ در رخ‌ دادن‌ آن‌ مؤثر و مقصرند. البته‌ اين‌ مدت‌ زمان‌ كافي‌ بايد رعايت‌ شود. براي‌ مثال‌ سه‌ دقيقه‌ پيش‌ از تصادف‌ و هنگامي‌ كه‌ راننده‌ي‌ اتوموبيل‌ يك‌ چهارراه‌ با حادثه‌ فاصله‌ دارد ديگر رييسِ همسايه‌ي‌ وي‌ نمي‌تواند با دست‌ برداشتن‌ از سخت‌گيري‌ خود راجع‌ به‌ دير و زود كردن‌ كارمندانش‌ جان‌ دوچرخه‌سوار را نجات‌ دهد هر چند كه‌ در روز قبل‌ مي‌توانست‌. توجه‌ داشته‌ باشيد كه‌ تحليلي‌ كه‌ ما در چند خط‌ از يك‌ رويداد مي‌كنيم‌ تنها مي‌توانند رويدادهايي‌ را كه‌ با واسطه‌هايي‌ بسيار اندك‌ – حداكثر چند واسطه‌ – به‌ مرگ‌ دوچرخه‌سوار منجر مي‌شوند را آن‌ هم‌ به‌ طور دست‌چين‌ شده‌ و اتفاقي‌ به‌ ما نشان‌ دهند. اين‌ تنها يك‌ نمونه‌ي‌ ساده‌ و علل‌ ظاهراً بي‌ربط‌ برشمرده‌ شده‌ تنها چند علت‌ اتفاقي‌ براي‌ رخداد مذكور هستند و در واقع‌ مرگ‌ دوچرخه‌سوار را مي‌توان‌ بدون‌ مسامحه‌ علت‌ تمامي‌ جنبش‌ها و رويدادها و تحركات‌ هرچند ناچيز كره‌ي‌ زمين‌ در روز مشابه‌ سال‌ گذشته‌ دانست‌. به‌ بيان‌ ديگر بسيار بعيد به‌ نظر مي‌رسد كه‌ رويدادي‌ در سطح‌ زمين‌ رخ‌ دهد و به‌ نوعي‌ در مرگ‌ يك‌ دوچرخه‌سوار در سال‌ آينده‌ ارتباط‌ نداشته‌ باشد.
اين‌ مسير دنبال‌ كردن‌ يك‌ رويداد در گذشته‌ كه‌ مدام‌ به‌ رويدادهاي‌ بيشتر و بيشتري‌ منجر مي‌شود را مي‌توان‌ به‌ شكل‌ ديگر در آينده‌ ادامه‌ داد يعني‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ مرگ‌ دوچرخه‌ سوار به‌ محض‌ وقوع‌ رويدادهاي‌ محدودي‌ را در حول‌ و حوش‌ چهارراه‌ ايجاد مي‌كند كه‌ در صورت‌ عدم‌ مرگ‌ وي‌ رخ‌ نمي‌دادند. جمع‌ شدن‌ مردم‌ و خبر شدن‌ آمبولانس‌ را مي‌توان‌ مثال‌ زد. با گذشت‌ زمان‌ اين‌ رويداد در رويدادهاي‌ بيشتري‌ اثر مي‌گذارد. راننده‌ي‌ آمبولانس‌ اگر در روز حادثه‌ به‌ آنجا نمي‌رفت‌ سرنوشت‌ ديگري‌ مي‌داشت‌ نسبت‌ به‌ حالا كه‌ رفته‌ است‌. تمامي‌ جمله‌بندي‌ها و رفتارهايي‌ كه‌ در لحظات‌ مشخص‌ از او سر خواهد زد، اينكه‌ چه‌ كسي‌ را ببيند و با چه‌ كسي‌ احوال‌پرسي‌ كند و اينكه‌ چه‌ لطيفه‌اي‌ را در كجا براي‌ چه‌ كساني‌ تعريف‌ كند همه‌ و همه‌ به‌ مرگ‌ اين‌ دوچرخه‌سوار وابسته‌اند. ممكن‌ است‌ كه‌ راننده‌ي‌ آمبولانس‌ بعدازظهر روز حادثه‌ اساساً مرگ‌ دوچرخه‌سوار را براي‌ هميشه‌ مانند يك‌ رويداد زودگذر فراموش‌ كند ولي‌ همين‌ تغيير ناچيزي‌ كه‌ در مكان‌ وي‌ صورت‌ گرفته‌ كافي‌ است‌ كه‌ سرنوشت‌ او را براي‌ هميشه‌ تغيير دهد. در واقع‌ اگر اتفاقي‌ جز اين‌ بيافتد شگفت‌انگيز است‌.
مثالي‌ كه‌ در اينجا زده‌ شد يك‌ مثال‌ در جامعه‌ي‌ تنگاتنگ‌ شهري‌ و انساني‌ بود. در واقع‌ مي‌توان‌ هر رويداد مادي‌ ديگر را به‌ اين‌ منظور در نظر گرفت‌. از اين‌ نمونه‌ و نمونه‌هاي‌ مشابه‌ مي‌توان‌ استنتاج‌ كرد كه‌ رويدادهاي‌ ساده‌ي‌ اطراف‌ ما به‌ منزله‌ي‌ يك‌ تغيير كوچك‌ مادي‌ در اين‌ جهان‌ هستند و جهان‌ ما جهاني‌ است‌ كه‌ شديداً به‌ تغييرات‌ مادي‌ حساس‌ است‌. يك‌ رويداد پس‌ از وقوع‌، روي‌ چند رويداد ديگر اثر مي‌گذارد آنها نيز به‌ نوبه‌ي‌ خود اين‌ اثر را پخش‌ مي‌كنند و اين‌ جريان‌ همانند يك‌ موج‌ بزرگ‌ در تمام‌ عالم‌ ماده‌ منتقل‌ مي‌شود. اين‌ انتقال‌ مانند حركت‌ يك‌ پرنده‌ يا پرتاب‌ سنگ‌ يك‌ جابه‌جايي‌ مادي‌ نيست‌. همچنين‌ مانند يك‌ حركت‌ ارتجاعي‌ در سطح‌ طناب‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ انتقال‌ انرژي‌ بدون‌ انتقال‌ ماده‌ (موج‌) هم‌ نمي‌باشد. اين‌ جابه‌جايي‌ تنها يك‌ انتقال‌ اطلاعات‌ است‌. انتقالي‌ كه‌ خواه‌ ناخواه‌ صورت‌ مي‌پذيرد و خواه‌ ناخواه‌ تمام‌ عالم‌ را در بر مي‌گيرد. سرعت‌ اين‌ انتقال‌ ذاتاً نمي‌تواند از سرعت‌ نور بيشتر باشد و عملاً بسيار كمتر از اينها است‌ اما هيچ‌ چيز نمي‌تواند جلوي‌ آن‌ را بگيرد و يا آن‌ را مستهلك‌ كند. چرا كه‌ اطلاعات‌ مانند ماده‌ و انرژي‌ مستهلك‌ نشده‌ و تقسيم‌ نمي‌ شود بلكه‌ در هر رويداد تكثير مي‌شود. با اين‌ توصيف‌ حتا كوچك‌ترين‌ وقايع‌ مادي‌ نيز پس‌ از مدت‌ كوتاهي‌ از نظر تأثيرگذاري‌ با يك‌ رويداد بسيار بزرگ‌ برابر مي‌شوند. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ يك‌ رويداد بزرگ‌ در ذهن‌ من‌ و شما و با ملاك‌هاي‌ ما بزرگ‌ است‌ و همچنين‌ متمركز مي‌باشد اما يك‌ رويداد كوچك‌ پس‌ از مدتي‌ در رويدادهاي‌ بسيار بسيار زياد ديگر – اعم‌ از بزرگ‌ و كوچك‌ – به‌ سر مي‌برد. اين‌ به‌ سر بردن‌ چيزي‌ مانند قرار گرفتن‌ چاي‌ در فنجان‌ شما نيست‌ بلكه‌ منظور وابسته‌ بودن‌ رويدادهاي‌ بسيار زياد به‌ يك‌ رويداد ساده‌ است‌.
به‌ هر تقدير احتمالاً من‌ در بيان‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ همه‌ چيز به‌ همه‌ چيز وابسته‌ است‌ منتها با رعايت‌ فاصله‌ي‌ زماني‌، چندان‌ موفق‌ نخواهم‌ بود. چيزي‌ كه‌ مي‌توانم‌ بر آن‌ تأكيد كنم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ وابستگي‌ بسيار بيش‌تر از آن‌ است‌ كه‌ در اين‌ مجال‌ گفتم‌. من‌ ادعا نمي‌كنم‌ كه‌ حركت‌ موجي‌ يك‌ كرم‌ خاكي‌ در قرن‌ دوازدهم‌ منجر به‌ انقلاب‌ كبير فرانسه‌ يا ظهور آلبرت‌ اينشتين‌ شده‌ است‌ و بدون‌ وقوع‌ آن‌ اين‌ رويدادها هم‌ متحقق‌ نمي‌شدند، بلكه‌ ادعا مي‌كنم‌ كه‌ همه‌ي‌ كرم‌هاي‌ سده‌ي‌ دوازدهم‌ ميلادي‌ به‌ طور قطع‌ بر ظهور همه‌ي‌ مردان‌ بزرگ‌ معاصر و وقوع‌ يا عدم‌ وقوع‌ تمامي‌ انقلاب‌هاي‌ چند سده‌ي‌ اخير تأثير اساسي‌ گذارده‌اند.