مارس 11 1997

زمان نیست

دسته: فلسفهadmin @ 12:04 ب.ظ
نوشتاري‌ كه‌ در پيش‌ رو داريد حاصل‌ شكاكيت‌ورزي‌ در مفاهيم‌ بديهي‌ و پايه‌اي‌ مانند زمان‌ است‌. خواننده‌ براي‌ همراهي‌ در اين‌ بحث‌ بايد ديدگاه‌ مادي‌ يا جزءگرايانه‌ داشته‌ باشد؛ باور به‌ اينكه‌ جهان‌ تشكيل‌ شده‌ از توده‌هاي‌ مادي‌ است‌ كه‌ در بستر زمان‌ و به‌ صورت‌ قانونمند تغيير مي‌كنند و نيز اينكه‌ موجودات‌ زنده‌ و ادراكات‌ آنها تابع‌ همين‌ سير مادي‌ است‌ و تنها با استفاده‌ از همان‌ توجيه‌ مي‌شود، براي‌ اين‌ منظور كافي‌ است‌. زمان‌ مي‌گذرد. اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ما مي‌دانيم‌ و به‌ نظر مي‌رسد كه‌ بدون‌ واسطه‌ آن‌ را پذيرفته‌ باشيم‌، خواه‌ به‌ صورت‌ بديهيات‌ برخاسته‌ از تجربه‌ و خواه‌ به‌ صورت‌ اصول‌ مسلم‌ عقل‌. در هر حال‌ اگر شكاك‌ نباشيم‌ به‌ وجود گذشته‌ و حال‌ و آينده‌ باور خواهيم‌ داشت‌ و نيز به‌ وجود خودمان‌ هم‌ در هر سه‌ زمان‌ مذكور. من‌ دقيقاً به‌ خاطر مي‌آورم‌ كه‌ ديروز پيش‌ از صرف‌ غذا با يكي‌ از دوستانم‌ پس‌ از دو سال‌ كه‌ او را نديده‌ بودم‌، صحبت‌ كرده‌ام‌. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ هنگام‌ صحبت‌ كردن‌ هنوز آن‌ وعده‌ي‌ غذايي‌ را نخورده‌ بودم‌. خاطرات‌ من‌ بر وجود زمان‌ صحه‌ مي‌گذارند. اگر زمان‌ وجود نداشته‌ باشد، ما بايد بپذيريم‌ كه‌ رويدادها نه‌ در زمان‌هاي‌ گوناگون‌ و نه‌ به‌ ترتيب‌ بلكه‌ در بي‌زماني‌ رخ‌ مي‌دهند. اين‌ دليل‌ محكمي‌ است‌ براي‌ اثبات‌ وجود زمان‌؛ زمان‌ وجود دارد چون‌ خاطرات‌ ما مي‌گويند. اما اگر خاطرات‌ ما دروغ‌ بگويند چه‌؟ هر انسان‌ زنده‌ زندگي‌نامه‌ي‌ نسبتاً كاملي‌ از خود در ذهن‌ دارد. كافي‌ است‌ كمي‌ بيانديشد تا دريابد كيست‌، در كجا زندگي‌ كرده‌، چه‌ كارهايي‌ انجام‌ داده‌ و با چه‌ آدم‌هايي‌ آشنا است‌. اينها عناصر سازنده‌ي‌ خاطرات‌ او هستند و او بيش‌ از هر چيز به‌ آنها اطمينان‌ دارد. هيچ‌ انساني‌ در خاطراتش‌ شك‌ نمي‌كند. من‌ به‌ درستي‌ به‌ ياد دارم‌ كه‌ ديروز با دوستم‌ راجع‌ به‌ موضوعي‌ صحبت‌ مي‌كردم‌. او پيراهن‌ چهارخانه‌ داشت‌ و تازه‌ موهايش‌ را اصلاح‌ كرده‌ بود. من‌ هرگز در اين‌ موضوع‌ ترديد نمي‌كنم‌ چون‌ همه‌ي‌ اين‌ صحنه‌ها به‌ دقت‌ در ذهنم‌ ثبت‌ شده‌اند گويي‌ هم‌اكنون‌ در حال‌ روي‌ دادن‌اند. اما آيا ممكن‌ است‌ من‌ اشتباه‌ كنم‌؟ من‌ به‌ وجود زمان‌ باور دارم‌ و معتقدم‌ كه‌ خاطرات‌ نشانه‌هايي‌ از گذشته‌اند كه‌ راه‌ به‌ زمان‌ حال‌ باز كرده‌اند. آنها با گذشته‌ ارتباط‌ مستقيم‌ ندارند. رويدادي‌ كه‌ ديروز براي‌ من‌ رخ‌ داده‌ موجب‌ ثبت‌ خاطره‌اي‌ در ذهن‌ من‌ ثبت‌ شده‌ است‌. من‌ حتا مي‌توانم‌ آن‌ را به‌ صورت‌ يك‌ عكس‌، يادداشت‌ و يا فيلم‌ ثبت‌ كنم‌ تا بخشي‌ از رويداد را در آينده‌ بازنگري‌ كنم‌. يك‌ عكس‌ يا نوشته‌ مجموعه‌اي‌ از تغييرات‌ معنادار در يك‌ كاغذ است‌. يك‌ فيلم‌ متحرك‌ هم‌ از تغييراتي‌ پيچيده‌تر روي‌ مواد شيميايي‌ يا مغناطيسي‌ حاصل‌ مي‌شود. خاطره‌ هم‌ حاصل‌ تغييراتي‌ بيوشيميايي‌ در مغز من‌ است‌. من‌ به‌ درستي‌ مي‌دانم‌ كه‌ خاطره‌ چيست‌ و چه‌ ماهيتي‌ دارد و از اين‌ رو است‌ كه‌ در يك‌ خاطره‌ هم‌ شك‌ مي‌كنم‌ و ادعا مي‌كنم‌ كه‌ آن‌ هم‌ مي‌تواند يك‌ دروغ‌ باشد. فرض‌ كنيد كه‌ مجموعه‌ي‌ خاطرات‌ شما به‌ طور كاملاً مصنوعي‌ توسط‌ شخصي‌ در مغزتان‌ گنجانده‌ شده‌ باشد. اين‌ شخص‌ با هر انگيزه‌ و روش‌ ممكن‌ مي‌تواند اقدام‌ به‌ اين‌ كار كرده‌ باشد و اين‌ براي‌ ما مهم‌ نيست‌. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ شما گذشته‌اي‌ را از خود سراغ‌ داريد و رويدادهايي‌ را مرور مي‌كنيد كه‌ هرگز در جهان‌ خارج‌ اتفاِ نيافتاده‌اند. همين‌ الان‌ به‌ خاطرات‌ خود با همين‌ ديد بنگريد. فرض‌ كنيد كه‌ شما همين‌ الان‌ و در حال‌ خواندن‌ اين‌ مقاله‌ آفريده‌ شده‌ايد. براي‌ آنكه‌ دچار سردرگمي‌ نشويد خاطراتي‌ را به‌ دروغ‌ در ذهن‌تان‌ قرار داده‌اند. شما هرگز گذشته‌اي‌ نداشته‌ايد. براي‌ شما فقط‌ يك‌ زمان‌ حال‌ موجود است‌ و مجموعه‌اي‌ از خاطرات‌. بيش‌ از اين‌ به‌ توصيف‌ اين‌ شرايط‌ نمي‌پردازم‌ تنها مي‌خواهم‌ اشاره‌ كنم‌ كه‌ براي‌ يك‌ پديده‌ وجود يا عدم‌ وجود گذشته‌ مهم‌ نيست‌ و تأثيري‌ در احوال‌ او نخواهد داشت‌. هر يك‌ از اطرافيان‌ شما چه‌ همين‌ الان‌ و با خاطرات‌ دروغين‌ آفريده‌ شده‌ باشند و چه‌ وارث‌ حقيقي‌ گذشته‌اي‌ دراز باشند، يك‌ عملكرد، يك‌ احساس‌ و يك‌ ظاهر خواهند داشت‌. اين‌ موضوع‌ براي‌ خود شما نيز صادِ است‌. اكنون‌ مثالي‌ ديگر را در نظر بگيريد. جهان‌ خودمان‌ را در نظر بگيريد كه‌ همه‌ي‌ برش‌هاي‌ زماني‌ آن‌ را در پيش‌ روي‌تان‌ بگذارند – مانند يك‌ كارتون‌ انيميشن‌ كه‌ شما مي‌توانيد به‌ هر ورِ از آن‌ كه‌ خواستيد دست‌ يابيد. بر اساس‌ آنچه‌ كه‌ ما معمولاً مي‌پنداريم‌ اين‌ مقاطع‌ زماني‌ به‌ ترتيب‌ و احتمالاً به‌ صورت‌ پيوسته‌ رخ‌ مي‌دهند. هر يك‌ از اين‌ مقاطع‌ تنها يك‌ برش‌ از جهان‌ ما است‌ و جهان‌ ما در واقع‌ شامل‌ همه‌ي‌ اين‌ برش‌ها از ازل‌ تا ابد و با ترتيب‌ درست‌ زماني‌ است‌. در اينجا ما يك‌ برش‌ دلخواه‌ را انتخاب‌ مي‌كنيم‌. مثلاً جهان‌ در لحظه‌ي‌ تحويل‌ سال‌ جاري‌
خورشيدي‌ منطبق‌ با تقويم‌ ايراني‌. در برشي‌ كه‌ ما در پيش‌ رو داريم‌. همه‌ي‌ عناصر تشكيل‌ دهنده‌ي‌ جهان‌ آن‌ لحظه‌ موجودند؛ شما، اعضاي‌ خانواده‌، كره‌ي‌ زمين‌، كهكشان‌ها و … . اما همه‌ چيز در اين‌ جهان‌ ساكن‌ است‌. زمان‌ نمي‌گذرد. براي‌ مثال‌ شما خانه‌تان‌ را مي‌بينيد كه‌ اعضاي‌ خانواده‌تان‌ در آن‌ گرد يك‌ سفره‌ي‌ هفت‌سين‌ نشسته‌اند و به‌ تلويزيون‌ خيره‌ شده‌اند. همه‌ مانند مجسمه‌ هستند و ذره‌اي‌ تغيير و دگرگوني‌ در احوال‌شان‌ ديده‌ نمي‌شود. پيشنهاد مي‌كنم‌ به‌ جاي‌ تجسم‌ سال‌ تحويل‌ سال‌ جاري‌، يك‌ عكس‌ يادگاري‌ از آلبوم‌ را در آورده‌ و نگاه‌ كنيد . اكنون‌ يك‌ پرسش‌ به‌ ذهن‌ خطور مي‌كند: آيا كساني‌ كه‌ در تصوير مي‌بينيد احساس‌ مي‌كنند؟ تا جايي‌ كه‌ به‌ خاطر داريد، همه‌ي‌ اعضاي‌ خانواده‌ در لحظه‌ي‌ تحويل‌ سال‌ جاري‌ – كه‌ قطعاً از آن‌ هنوز يك‌ سال‌ نگذشته‌ است‌ – زنده‌ و در حال‌ درك‌ جهان‌ اطراف‌ بوده‌اند. دليلي‌ هم‌ براي‌ رد اين‌ موضوع‌ وجود ندارد، چرا كه‌ شما يك‌ مقطع‌ از زندگي‌ يك‌ موجود زنده‌ را آن‌ هم‌ در دوران‌ زندگي‌اش‌ انتخاب‌ كرده‌ايد. براي‌ درك‌ بهتر موضوع‌ چند مقايسه‌ انجام‌ مي‌دهيم‌. شما در آغاز نوروز امسال‌ كنار دست‌ مادر خود نشسته‌ بوديد و در برش‌ زماني‌ كه‌ در پيش‌ روي‌ شما است‌ نيز شما كنار دست‌ مادر خود هستيد. شما در آن‌ روز 45 كيلوگرم‌ جرم‌ داشتيد و در برش‌ ياد شده‌ هم‌ چنين‌ است‌. شما در آن‌ لحظه‌ خوشحال‌ بوديد، فرم‌ قرارگرفتن‌ سلول‌ها و مولكول‌هاي‌ تشكيل‌دهنده‌ي‌ مغز و اعضاي‌ بدن‌تان‌ عامل‌ اين‌ موضوع‌ بوده‌ است‌ و در اين‌ برش‌ زماني‌ نيز همه‌ چيز دقيقاً در همان‌ وضعيت‌ است‌. حتا خاطرات‌ شما و فكري‌ كه‌ در آن‌ لحظه‌ در ذهن‌ شما جريان‌ داشته‌ هم‌ با مراجعه‌ به‌ اين‌ برش‌ زماني‌ قابل‌ فهم‌ است‌. در واقع‌ اين‌ برش‌ زماني‌ دقيقاً خود آن‌ لحظه‌ي‌ شما است‌ كه‌ هم‌اكنون‌ و پس‌ از گذشت‌ مدتي‌ با تمام‌ خصوصيات‌ و بدون‌ كوچك‌ترين‌ حركت‌ در زير ذره‌بين‌ شما قرار دارد. اكنون‌ دوباره‌ آن‌ شخص‌ بي‌هويت‌ را به‌ ياد آوريد كه‌ ذهنش‌ از مجموعه‌اي‌ از خاطرات‌ دروغين‌ پر بود. مي‌توانيم‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ اعضاي‌ خانواده‌ي‌ شما نيز در لحظه‌ي‌ يادشده‌ هرگز گذشته‌ و آينده‌اي‌ نداشته‌اند. آنان‌ در يك‌ جهان‌ بي‌زمان‌ زندگي‌ مي‌كنند، ساكن‌ و مجسمه‌ وار. آنان‌ ادراك‌ دارند چرا كه‌ موقعيت‌ جسمي‌شان‌ موقعيت‌ مادي‌ يك‌ موجود زنده‌ است‌ و ادراكات‌ لحظه‌اي‌ آنها با شرايط‌ مادي‌ مغز آنها در همان‌ لحظه‌اي‌ كه‌ در آن‌ محبوس‌ شده‌اند نسبت‌ دارد. آنها همه‌ي‌ خاطرات‌ و احساس‌هايي‌ را كه‌ در لحظه‌ي‌ تحويل‌ سال‌ نو در اذهان‌ اعضاي‌ خانواده‌ي‌ شما مي‌گذشته‌ را دارا هستند. آنها حتا گذشت‌ زمان‌ را هم‌ احساس‌ مي‌كنند چرا كه‌ گذشت‌ زمان‌ هم‌ احساسي‌ است‌ كه‌ همانند همه‌ي‌ احساس‌هاي‌ ديگر برخاسته‌ از موقعيت‌ مادي‌ جسم‌ انسان‌ در يك‌ لحظه‌ است‌ و از لحظات‌ ديگر زندگي‌ او – و اساساً از گذشت‌ يا عدم‌ گذشت‌ زمان‌ براي‌ او – مستقل‌ است‌. اين‌ نگاه‌ شك‌ بسيار دردناكي‌ است‌، اما با تجربيات‌ و عقلانيات‌ ما كاملاً سازگار مي‌باشد. اين‌ مدل‌ ممكن‌ است‌ توهم‌ باشد اما مدلي‌ سازگار است‌ و به‌ ما مي‌گويد كه‌ جهان‌ مي‌تواند اين‌ طور هم‌ باشد. جهان‌ مي‌تواند بدون‌ زمان‌ و تنها داراي‌ مكان‌ و ماده‌ باشد. ممكن‌ است‌ هيچ‌ لحظه‌اي‌ به‌ جز لحظه‌اي‌ كه‌ شما هم‌اكنون‌ آن‌ را درك‌ مي‌كنيد، وجود نداشته‌ باشد. همه‌ي‌ ما از ازل‌ تا ابد در شرايطي‌ ثابت‌ و بدون‌ تغيير حبس‌ شده‌ايم‌. همه‌ي‌ ما احساس‌ گذشت‌ زمان‌ مي‌كنيم‌ چون‌ مغزهاي‌مان‌ چنين‌ دستوري‌ داده‌اند. همه‌ي‌ ما در حال‌ انديشيدن‌ به‌ برخي‌ چيزها و انجام‌ برخي‌ كارها هستيم‌، اما چون‌ در بي‌زماني‌ به‌ سر مي‌بريم‌، هرگز كاري‌ جز اين‌ نكرده‌ايم‌ و هرگز نخواهيم‌ كرد. اين‌ مدل‌ به‌ راستي‌ مدل‌ دردناكي‌ است‌ و شما هنگامي‌ مي‌توانيد مطمئن‌ باشيد از آن‌ كه‌ حرف‌هاي‌ مرا فهميده‌ايد كه‌ وجودتان‌ از درد و يأس‌ لبريز شده‌ باشد؛ عذابي‌ كه‌ از ازل‌ تا ابد محكوم‌ به‌ آن‌ هستيد، چرا كه‌ شما در لحظه‌ي‌ تحمل‌ آن‌ زنداني‌ شده‌ايد.