آگوست 10 1997

حقیقت از هر دو سو ادامه دارد

دسته: فلسفهadmin @ 7:05 ب.ظ

دركی ما كه‌ از جهان‌ داريم‌ با واقعيت‌ جهان‌ تفاوت‌های ذاتی زيادی دارد كه‌ دلایل یکی از آنها تقريب‌ است‌. حواس‌ ما به‌ عنوان‌ دستگاه‌های اندازه‌گيری كميت‌ های خارجی دارای دقت‌ و حساسيت‌ محدودی هستند كه‌ توانايی ثبت‌ جزييات‌ و مقادير ضعيف‌ را ندارند. در واقع‌ همه‌ی كميت‌هايی كه‌ ما به‌ واسطه‌ی تجربه‌ درك‌ میكنيم‌ در مرتبه‌ی محدودی قرار دارند. ما فيل‌ را میبينيم‌. اسب‌ و گربه‌ و مورچه‌ و كك‌ را نيز درك‌ میكنيم‌ ولی موجودات‌ ذره‌ بينی را مستقيماً تجربه‌ نمیكنيم‌، مگر آنكه‌ به‌ ابزارهايی مسلح‌ شويم‌ و يا آثاری را كه‌ از آنها بر جای میماند بررسی كنيم‌. تغييرات‌ دما، فشار، صدا، نور و … همه‌ بايد به‌ حداقلی برسند تا توسط‌ حواس‌ ما درك‌ شوند؛ حواسی كه‌ ذاتاً تقريب‌ زننده‌ هستند و واقعيت‌های بینهايت‌ دقيق‌ طبيعت‌ را گرد میكنند.
برای آنكه‌ ما واقعيت‌های جهان‌ را با دقت‌ بيشتری درك‌ كنيم‌ ناچار هستيم‌ از ابزاری به‌ جز ابزارهايی كه‌ طبيعت‌ در اختيارمان‌ قرار داده‌ استفاده‌ كنيم‌. در همين‌ جا است‌ كه‌ اختراعات‌ به‌ كمك‌ ما میآيند. مشكلی كه‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ ابزارهای مورد ساخت‌ ما نيز همچون‌ خود ما از دقت‌ محدودی برخوردارند و اين‌ محدوديت‌ اجتناب‌ ناپذير است‌. ما میتوانيم‌ با پيشرفت‌ دانش‌ خود ابزارهای دقيق‌تری را بسازيم‌ اما هرگز نمی توانيم‌ ابزاری بسازيم‌ كه‌ دقيقاً كميت‌ مورد نظر را اندازه‌ گيری كند. اين‌ محدوديت‌ ذاتی و اين‌ گرد شدن‌ مقادير ضعيف‌ ظاهراً موضوعی طبيعی و بیاهميت‌ است‌، اما به‌ آسانی نبايد از كنار آن‌ گذشت‌. اين‌ امر كه‌ مقادير بسيار كوچكی هستند كه‌ ما آنها را حذف‌ میكنيم‌ دليل‌ بر اين‌ نيست‌ كه‌ ما طبيعت‌ را با دقت‌ بسيار بالايی شناخته‌ايم‌. جهان‌ ما جهان‌ بینهايت‌ بزرگ‌ها و بینهايت‌ كوچك‌ها است‌ كه‌ ما به‌ علت‌ ابعاد ويژه‌ی فيزيكی خود در يك‌ سطح‌ محدود از اين‌ طيف‌ بینهايت‌ زندانی شده‌ايم‌ و جهان‌ را تنها در همان‌ بازه‌ میشناسيم‌. عقل‌ ما توانسته‌ از طبيعت‌ بهره‌ برداری كند و اين‌ بازه‌ را بزرگتر سازد، اما نتوانسته‌ ما را از جهان‌ محدود اندازه‌های خود نجات‌ بخشد. از اين‌ رو است‌ كه‌ به‌ نظر میرسد دانسته‌های ما تنها ابزاری بوده‌اند برای بهتر زيستن‌ نه‌ گامی در جهت‌ رسيدن‌ به‌ حقيقت‌. حقيقتی كه‌ در اندازه‌های محدود زندانی نمیشود و تقريب‌ زدن‌ در مورد آن‌ بیمعنا است‌.
بياييد به‌ اندازه‌ها باز گرديم‌. يك‌ لحظه‌ به‌ اطراف‌ خود نگاه‌ كنيد. شما از جهان‌ پيرامون‌ خود دركی داريد. دركی كه‌ تقريباً با واقعيت‌ منطبق‌ است‌. چه‌ چيزی فاصله‌ی درك‌ شما را تا حقيقت‌ اطرافتان‌ پر میكند؟ فرض‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ چيز تنها يك‌ تقريب‌ كوچك‌ باشد؛ يك‌ خطای اندك‌ كه‌ ناگزير وجود دارد و اجتناب‌ ناپذير است‌. چه‌ كسی گفته‌ است‌ كه‌ اين‌ خطا اندك‌ است‌؟ روشن‌ است‌ كه‌ خود شما چنين‌ توهمی را داريد. در طبيعت‌ هيچ‌ چيزی كوچك‌ يا بزرگ‌ نيست‌. شما میتوانيد بگوييد ابعاد خورشيد از ابعاد شما بيشتر است‌، اما هرگز نمی توانيد بگوييد خورشيد عظيم‌ است‌، مگر اين‌ عظمت‌ را به‌ عنوان‌ احساس‌ شخصی خود – مثلاً در يك‌ شعر – بيان‌ كنيد. دنيايی كه‌ شما آن‌ را نمیبينيد و به‌ دليل‌ كوچكی آن‌ قادر به‌ دركش‌ نيستيد دنيايی است‌ همچون‌ دنيای خود شما، منتها در مرتبه‌ای ديگر. ممكن‌ است‌ قوانين‌ در اين‌ دنيای كوچك‌ متفاوت‌ باشند. فعلاً ما میدانيم‌ كه‌ حتا موجودات‌ زنده‌ی ريزنقشی هم‌ هستند كه‌ توانايی درك‌ برخی زوايای برخی از اين‌ دنياهای كوچك‌ را دارند، هر چند كه‌ اگر آنها هم‌ وجود نداشته‌ باشند باز هم‌ حقايق‌ بیشماری وجود دارند كه‌ چون‌ به‌ چشم‌ ما نمیآيند آنها را ناموجود میدانيم‌.
واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ جهان‌ خارجی وجود دارد. جهانی كه‌ در قالب‌ جهان‌های مختلف‌ و در سطوح‌ مختلف‌ توسط‌ موجودات‌ مختلف‌ درك‌ میشود و هيچ‌ كس‌ هم‌ نمیتواند بگويد كه‌ موجودی كه‌ بزرگ‌تر است‌ جهان‌ را بهتر درك‌ میكند، مگر آنكه‌ سيستم‌ درك‌ موجودات‌ با هم‌ مقايسه‌ شود تا برتری يكی بر ديگری ثابت‌ شود و اين‌ برتری عقلاً به‌ پيچيدگی موجود بستگی دارد نه‌ ابعاد آن‌.
عدم‌ درك‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ بزرگی و كوچكی و ناچيز بودن‌ و در شمار آمدن‌ پديده‌ها محصول‌ برداشت‌ ناقص‌ ما از جهان‌ است‌ ما را از نزديك‌ شدن‌ به‌ حقيقت‌ باز میدارد. ما خورشيد را عظيم‌ میدانيم‌ چرا كه‌ قطر خورشيد هفتصد ميليون‌ برابر قامت‌ يك‌ انسانِ رشيد است‌ و البته‌ هفتصد ميليون‌ عدد بسيار بزرگی است‌. اما چه‌ كسی اين‌ حكم‌ را داده‌ است‌؟ مگر عدد هفتصد ميليون‌ با عدد هفت‌ چه‌ فرقی دارد؟ چرا ما هفتصد ميليون‌ را عدد بزرگی میدانيم‌؟ ممكن‌ است‌ به‌ اين‌ دليل‌ باشد كه‌ میدانيم‌ يك‌ تومان‌ چقدر بیارزش‌ است‌ و با اين‌ وجود هرگز هفتصد ميليون‌ تومان‌ را يكجا نديده‌ايم‌. شايد هم‌ از اين‌ رو است‌ كه‌ میدانيم‌ قهرمان‌ دوی سرعت‌ جهان‌ بيش‌ از دو سال‌ – كه‌ زمان‌ زيادی است‌ – طول‌ میكشد كه‌ هفتصد ميليون‌ متر را بدود حتا اگر همه‌ی اين‌ مدت‌ را يك‌ نفس‌ و بدون‌ خستگی و استراحت‌ طی كند. به‌ هر صورت‌ تحمل‌ جسمی و گنجايش‌ ذهنی محدود ما باعث‌ میشوند كه‌ مقادير و اندازه‌ها برای ما ارزش‌ يكنواختی نداشته‌ باشند و از اين‌ رو است‌ كه‌ ما نسبت‌ به‌ كميت‌های كاملاً متقارن‌ نگاهی ارزشی و نايكسان‌ پيدا میكنيم‌. در صورتی كه‌ حقيقت‌ هرگز به‌ رنگ‌ ارزش‌های ذهنی ما در نمیآيد.
همه‌ی سطوح‌ طبيعت‌ قابل‌ تحليل‌ و درك‌ هستند و بر اساس‌ قوانينی كار میكنند. اگر ما در سطحی زندانی شده‌ايم‌ حداقل‌ میتوانيم‌ ادعا كنيم‌ سطوح‌ ديگری نيز هستند كه‌ ما نمیتوانيم‌ آنها را به‌ درستی بشناسيم‌. فرقی نمیكند كه‌ اين‌ سطوح‌ بزرگ‌تر باشند يا كوچك‌تر. بزرگی و كوچكی تنها دو جهت‌ مقابل‌ هم‌ هستند. هنگامی كه‌ يك‌ رشته‌ی نامحدود را چنگ‌ میزنيد، فرقی نمیكند كه‌ كجای آن‌ را در دست‌ گرفته‌ باشيد. حقيقت‌ از هر دو سو ادامه‌ دارد.