سپتامبر 01 1997

نقدي‌ بر نفي‌ تسلسل‌ در برهان‌ عليت‌

دسته: فلسفهadmin @ 12:14 ب.ظ

در برهان‌ عليت‌ به‌ اختصار سه‌ حالت‌ براي‌ نظام‌ علي‌ آفرينش‌ مطرح‌ مي‌شود. حالت‌ نخست‌ آن‌ است‌ كه‌ جهان‌ از يك‌ علت‌العلل‌ مانند خدا نشأت‌ گرفته‌ است‌ و همه‌ي‌ رشته‌هاي‌ علي‌ در نهايت‌ به‌ او ختم‌ مي‌شوند. در حالت‌ دوم‌ دور مطرح‌ مي‌شود كه‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ آن‌ است‌ كه‌ در آنها يك‌ علت‌ به‌ طور غير مستقيم‌ به‌ خودش‌ منتهي‌ شده‌ و به‌ عنوان‌ معلول‌ يا علت‌ بلافاصله‌ي‌ خود شناخته‌ مي‌شود. در حالت‌ سوم‌ نيز رشته‌ي‌ علت‌ و معلول‌ها ازلي‌ است‌ و در هيچ‌ جايي‌ متوقف‌ نمي‌شود (تسلسل‌). آنگاه‌ معتقدين‌ به‌ اين‌ برهان‌ حالات‌ دوم‌ و سوم‌ (دور و تسلسل‌) را رد مي‌كنند و وجود خدا را ثابت‌ مي‌نمايند. در اين‌ نوشته‌ به‌ استدلال‌ نفي‌ دور پرداخته‌ نمي‌شود و تنها آن‌ بخش‌ از برهان‌ عليت‌ كه‌ تسلسل‌ را نفي‌ مي‌كند مورد نقد قرار خواهد گرفت‌.
در نفي‌ تسلسل‌ مثالي‌ آورده‌ مي‌شود: يك‌ صف‌ متشكل‌ از سربازان‌ را در نظر بگيريد. اي‌ صف‌ از هر دو سو بي‌كران‌ است‌. يعني‌ هر سرباز يك‌ نفر در سمت‌ راست‌ و يك‌ نفر در سمت‌ چپ‌ دارد. هر سربازي‌ ادعا مي‌كند كه‌ پس‌ از آنكه‌ نفر دست‌ چپش‌ شليك‌ كند، او نيز شليك‌ خواهد كرد، اما تا زماني‌ كه‌ نفر سمت‌ چپ‌ او شليك‌ نكند، او هرگز دست‌ به‌ اين‌ كار نخواهد زد. اكنون‌ فرض‌ كنيد كه‌ شما صداي‌ در كردن‌ گلوله‌ را از جانب‌ يكي‌ از سربازان‌ شنيده‌ باشيد. در اين‌ حالت‌ مي‌توان‌ حكم‌ كرد كه‌ دست‌ كم‌ يكي‌ از سربازان‌ قاعده‌ را نقض‌ كرده‌ است‌. ممكن‌ است‌ اين‌ سرباز همان‌ سربازي‌ باشد كه‌ ما شليك‌ او را شنيده‌ايم‌. نيز ممكن‌ است‌ كه‌ اين‌ سرباز دهمين‌ نفر باشد كه‌ شليك‌ مي‌كند، بدين‌ معنا كه‌ نفر دهم‌ پيش‌ از او قاعده‌ را نقض‌ كرده‌ و پس‌ از آن‌ نه‌ نفر ديگر به‌ ترتيب‌ بدون‌ نقض‌ قاعده‌ شليك‌ كرده‌اند تا نوبت‌ به‌ اين‌ شخص‌ رسيده‌ است‌. چيزي‌ كه‌ در اينجا مسلم‌ است‌ آن‌ است‌ كه‌ امكان‌ ندارد همه‌ي‌ بي‌شمار سرباز موجود در صف‌ بر اساس‌ همين‌ قاعده‌ عمل‌ كنند و باز هم‌ گلوله‌اي‌ شليك‌ شود، چرا كه‌ هر سرباز تنها پس‌ از سرباز پيش‌ از خود حق‌ شليك‌ دارد و بنابراين‌ اگر همه‌ي‌ سربازها درست‌ عمل‌ كنند، هرگز گلوله‌اي‌ شليك‌ نخواهد شد. در اين‌ مثال‌ شليك‌ هر سرباز حكم‌ يك‌ پديده‌ را دارد. شليك‌ هر سرباز معلول‌ شليك‌ سرباز سمت‌ چپ‌ و علت‌ شليك‌ سرباز سمت‌ راست‌ او خواهد بود. سربازي‌ هم‌ كه‌ قاعده‌ را نقض‌ كرده‌ است‌، مانند علت‌العلل‌ عمل‌ كرده‌، چرا كه‌ خود علت‌ شليك‌ سربازهاي‌ بعد از خود بوده‌ است‌ در صورتي‌ كه‌ هيچ‌ شليكي‌ علت‌ شليك‌ او نبوده‌ است‌ و خود سرباز بر اثر نقض‌ دستور به‌ شليك‌ گلوله‌ دست‌ زده‌ است‌. با انطباِ اين‌ مثال‌ با نظام‌ علي‌ جهان‌ (با فرض‌ اعتقاد به‌ نظام‌ علي‌ گسسته‌ و خطي‌) در خواهيم‌ يافت‌ كه‌ يا بايد از وجود جهان‌ چشم‌ بپوشيم‌ و يا يك‌ و تنها يك‌ علت‌العلل‌ را به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ي‌ همه‌ي‌ پديده‌ها و معلول‌ها باور داشته‌ باشيم‌. علت‌العللي‌ كه‌ بي‌واسطه‌ علت‌ همه‌ چيز است‌ و خود معلول‌ هيچ‌ چيز نيست‌. مذهبيون‌ آن‌ را خدا مي‌نامند.
با نگاهي‌ به‌ مثال‌ فوِ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ خللي‌ در آن‌ وجود دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ وجود علت‌العلل‌ براي‌ اثبات‌ خود فرض‌ گرفته‌ شده‌ است‌. در واقع‌ براي‌ اثبات‌ اين‌ حكم‌ كه‌ اگر شليكي‌ صورت‌ بگيرد پس‌ يك‌ سرباز نقض‌ دستور كرده‌ است‌  از اين‌ فرض‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌  اگر هيچ‌ سربازي‌ نقض‌ دستور نكند گلوله‌اي‌ هم‌ شليك‌ نمي‌شود.  در واقع‌ اين‌ برهان‌ براي‌ نفي‌ تسلسل‌ تنها به‌ يك‌ عكس‌ نقيض‌ ساده‌ و يا به‌ بياني‌ ديگر تنها به‌ يك‌ مرحله‌ برهان‌ خلف‌ دست‌ مي‌زند. اما خود فرضي‌ كه‌ به‌ صورت‌ ضمني‌ براي‌ اثبات‌ حكم‌ (نفي‌ تسلسل‌) بيان‌ مي‌شود، فرض‌ چندان‌ استواري‌ نيست‌. اين‌ فرض‌ گر چه‌ در نگاه‌ اول‌ براي‌ همه‌ي‌ ما روشن‌ و بديهي‌ به‌ نظر مي‌رسد، اما پس‌ از كمي‌ دقت‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ قابل‌ اعتماد نبوده‌ و نبايد به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ موضوعه‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد:
فرض‌ را بار ديگر تكرار مي‌كنيم‌: اگر هيچ‌ سربازي‌ نقض‌ دستور نكند هرگز گلوله‌اي‌ شليك‌ نمي‌شود. كسي‌ كه‌ اين‌ فرض‌ را باور دارد چنان‌ مي‌انديشد كه‌ هر سرباز به‌ سرباز پيش‌ از خود نگاه‌ مي‌كند و تا زماني‌ كه‌ سرباز پيش‌ از او شليك‌ نكند، ود او نيز دست‌ به‌ اين‌ كار نخواهد زد. به‌ همين‌ ترتيب‌ سرباز پيش‌ از او نيز چنين‌ مي‌انديشد. سرباز پيش‌ از او نيز همين‌ طور و به‌ همين‌ ترتيب‌ همه‌ي‌ بي‌شمار سرباز قبل‌ از شخص‌ مورد نظر چنين‌ دستوري‌ را در ذهن‌ دارند. اگر ما به‌ طور قطع‌ بدانيم‌ كه‌ يكي‌ از اين‌ سربازان‌ پيش‌ از شخص‌ ياد شده‌ هنوز شليك‌ نكرده‌ است‌، آنگاه‌ مي‌توانيم‌ اين‌ فرض‌ را قبول‌ كنيم‌ چرا كه‌ شليك‌ هر شخص‌ مستلزم‌ شليك‌ شخص‌ قبل‌ است‌ و اگر اين‌ رشته‌ ادامه‌ يابد به‌ شخص‌ هنوز شليك‌ نكرده‌ مي‌رسيم‌ و اين‌ ايجاد تناقض‌ مي‌كند. اما اگر مسأله‌ را طور ديگري‌ بپذيريم‌ چنين‌ اتفاقي‌ نمي‌افتد: سرباز مورد نظر ما شليك‌ كرده‌ است‌. براي‌ آنكه‌ او دستور را نقض‌ نكرده‌ باشد، فرض‌ مي‌كنيم‌ كه‌ سرباز دست‌ چپ‌ او نيز پيش‌ از او شليك‌ كرده‌ است‌ و اين‌ رشته‌ را تا بي‌نهايت‌ ادامه‌ مي‌دهيم‌. مي‌توانيم‌ بگوييم‌ از نظر زماني‌ دائم‌ به‌ گذشته‌ و از نظر مكاني‌ نيز هميشه‌ به‌ طرف‌ چپ‌ مي‌رويم‌ و اين‌ سفر ما پاياني‌ ندارد چرا كه‌ صف‌ هم‌ تا بي‌نهايت‌ ادامه‌ دارد. هيچ‌ دليلي‌ ندارد كه‌ ما بي‌دليل‌ خود را در جايي‌ از نظر زماني‌ يا مكاني‌ متوقف‌ كنيم‌ و آنجا را به‌ عنوان‌ محل‌ سرباز خطاكار يا جايگاه‌ علت‌العلل‌ بشناسيم‌ چرا كه‌ با فرض‌ بي‌نهايت‌ بودن‌ تعداد سربازها اين‌ كار لزومي‌ ندارد. در واقع‌ اذهاني‌ كه‌ بنا بر عادت‌ خود را در جايي‌ از اين‌ صف‌ متوقف‌ مي‌كنند، اذهاني‌ هستند كه‌ معناي‌ ازل‌ را نمي‌توانند بپذيرند. در واقع‌ ميان‌ ازل‌ و ابد هيچ‌ تفاوتي‌ نيست‌. ما مي‌توانيم‌ بپذيريم‌ كه‌ تمام‌ بي‌شمار سرباز پيش‌ از شخص‌ مورد نظر بدون‌ نقض‌ حكم‌ و به‌ ترتيب‌ مقرر شليك‌ كرده‌اند، همانگونه‌ كه‌ مي‌توانيم‌ بپذيريم‌ كه‌ از اين‌ به‌ بعد هم‌ سربازهاي‌ سمت‌ راست‌ شخص‌ بدون‌ نقض‌ حكم‌ و تا ابد به‌ شليك‌ دست‌ خواهند زد و اين‌ روند پاياني‌ ندارد. ديده‌ مي‌شود كه‌ اگر معناي‌ گذشته‌ و آينده‌ را در زمان‌ دو معناي‌ مشابه‌ و متقارن‌ در نظر بگيريم‌ مشكل‌ به‌ آساني‌ حل‌ مي‌شود و ديگر فرض‌ يادشده‌ فرضي‌ بديهي‌ نبوده‌ و لزوماً درست‌ محسوب‌ نمي‌شود.
با اين‌ نگاه‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ نفي‌ تسلسل‌ در برهان‌ عليت‌ با فرض‌ نفي‌ تسلسل‌ انجام‌ شده‌ است‌. در واقع‌ اين‌ برهان‌ نگاهي‌ نامتقارن‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ و آينده‌ و يا قبل‌ و بعد دارد؛ نگاهي‌ كه‌ به‌ باور نگارنده‌ درست‌ نيست‌، مگر آنكه‌ حقانيت‌اش‌ ثابت‌ شود. تا زماني‌ كه‌ اين‌ اتفاِ رخ‌ ندهد هر كسي‌ مي‌تواند نگاه‌ متقارني‌ را به‌ اين‌ پديده‌ها كه‌ در واقع‌ دو سوي‌ يك‌ رشته‌ هستند داشته‌ باشد و با اين‌ ديدگاه‌ نه‌ تنها تسلسل‌ نفي‌ نمي‌شود بلكه‌ لازم‌ بوده‌ و اثبات‌ هم‌ خواهد شد. همانگونه‌ كه‌ به‌ نابودي‌ جهان‌ در آينده‌ اعتقاد نداريم‌، دليلي‌ هم‌ ندارد كه‌ به‌ ناگاه‌ خلق‌ شدن‌ آن‌ در گذشته‌ هم‌ باور داشته‌ باشيم‌. شايد اين‌ بهتر باشد كه‌ بگوييم‌ جهان‌ ما هميشه‌ بوده‌ است‌ و همواره‌ خواهد بود. نظام‌ علي‌ مدلي‌ است‌ كه‌ رابطه‌ي‌ مقطع‌هاي‌ زماني‌ اين‌ عالم‌ را تبيين‌ مي‌كند و علت‌العلل‌ هم‌ در هيچ‌ كجاي‌ اين‌ نظام‌ جاي‌ ندارد.