دسامبر 14 1997

رباعی

دسته: شعرadmin @ 8:20 ب.ظ

در باب‌ خداي‌ گفت‌ و گو بسيار است‌/در كسب‌ رضاش‌ جست‌ و جو بسيار است‌
 با ديده‌ي‌ عقل‌ اگر كسان‌ را نگري‌/در مغز عوام‌ شست‌ و شو بسيار است‌


دسامبر 11 1997

گزارش ملکوتی

دسته: شعرadmin @ 7:39 ب.ظ

 راويان‌ آورده‌اند اين‌ قصه‌ از عرش‌ فلك‌/نزد درگاه‌ خدا بالاتر از جن‌ و ملك‌
 قاصدي‌ روزي‌ خبر آورد كاي‌ پروردگار!/حكمران‌ چرخ‌ و گرداننده‌ي‌ اين‌ روزگار
 مژدگاني‌ ده‌ كه‌ آوردم‌ ز مخلوقات‌ تو/كشفياتي‌ تازه‌ در باب‌ سرشت‌ و ذات‌ تو
 گر به‌ خاطر آوري‌ پنجاه‌ ميليون‌ قرن‌ پيش/آفريدي‌ جرمي‌ و كردي‌ رها در راه‌ خويش‌
 ليك‌ اندر اين‌ زمين‌ خاكي‌ و پست‌ و نژند  /گشت‌ پيدا بندگاني‌ ريزنقش‌ و هوشمند
 اين‌ خلايق‌ كرده‌اند اثبات‌ يكتايي‌ تو/شهره‌ي‌ آفاق شد علم‌ و توانايي‌ تو
 فيلسوفان‌ آيت‌ عدل‌ تو پيدا كرده‌اند /خلق‌ در تأييدشان‌ بحث‌ و جدل‌ها كرده‌اند
 عارفان‌ در راه‌ عشق‌ تو فنا گرديده‌اند/گويي‌ آنان‌ در جهان‌ چيزي‌ فراتر ديده‌اند
 گفته‌اند ايشان‌ كه‌ راه‌ حق‌ نباشد جز وصال‌/چون‌ شناسايي‌ كل‌ از جزء مي‌باشد محال‌
 مذهبيون‌ هم‌ كه‌ پاي‌ از حد برون‌ بگذاشتند/در دل‌ و جان‌ خلايق‌ تخم‌ مذهب‌ كاشتند
 گفته‌اند آنان‌ كه‌ هستي‌ بي‌نياز و جاودان‌  /دادگستر بوده‌اي‌ و دست‌گير و مهربان‌
 معجزاتي‌ در كتاب‌ آسماني‌ يافتند/حرف‌ حرف‌ اين‌ كتب‌ را مو به‌ مو بشكافتند
 خلق‌ هم‌ فرمانبر آنان‌ و اندر فكر توست‌/گاه‌ در بحر دعا غرق است‌ و گه‌ در ذكر توست‌
 برخي‌ از مردم‌ نديده‌اند از بدو وجود/هيچ‌ چيزي‌ جز ركوع‌ و حمد و تسبيح‌ و سجود
 گاه‌ از شوق بهشت‌ و گاه‌ از بيم‌ عذاب‌/گاه‌ بهر دوري‌ مرگ‌ و گه‌ از بهر ثواب‌
 در ره‌ كسب‌ رضاي‌ تو رقابت‌ مي‌كنند/كارهايي‌ تحت‌ عنوان‌ عبادت‌ مي‌كنند
 بندگانت‌ جملگي‌ در راه‌ تو كوشيده‌اند/چشم‌ را از موهبت‌هاي‌ جهان‌ پوشيده‌اند
 ليك‌ من‌ بايد كه‌ در پايان‌ سخن‌ كوته‌ كنم‌/سر به‌ جاي‌ ديگري‌ زاين‌ ملك‌ پهناور زنم‌
 اين‌ گزارش‌ها مروري‌ بود بر حال‌ زمين‌/گشت‌ اتمام‌ اين‌ سخن‌ الساعه‌ رب‌ العالمين‌
 چون‌ پيام‌ پيك‌ پايان‌ يافت‌، گفتا كردگار/پيش‌ از اين‌ از آدمي‌ صحبت‌ شنيدم‌ بي‌شمار
 او كه‌ بحث‌ از علت‌ عرضي‌ و طولي‌ مي‌كند/در شناسايي‌ من‌ سير نزولي‌ مي‌كند
 حرف‌ او را مشنو، او بسيار مي‌گويد گزاف‌/نقش‌ بسته‌ در دلش‌ افكار و پندار خراف‌
 جزوه‌هاي‌ آسماني‌ هست‌ تأليفات‌ او/بي‌ثمر در راه‌ آنها بگذرد اوقات‌ او
 انبيا اكنون‌ دوصد آيين‌ و مذهب‌ زاده‌اند/مردمان‌ هر يك‌ به‌ نوعي‌ شاخ‌ و برگش‌ داده‌اند
 سرنوشت‌ خويش‌ را دلخواهشان‌ پنداشتند/در دهانم‌ حرف‌هاي‌ خويش‌ را بگذاشتند
 گه‌ مرا محروم‌ از احساس‌ و آيين‌ مي‌كنند/گه‌ مرا محكوم‌ به‌ وضع‌ قوانين‌ مي‌كنند
 ليك‌ گر قانون‌گذار اين‌ جهانم‌ ديده‌اند/پس‌ چرا من‌ را بدان‌ پيمانه‌ها سنجيده‌اند؟
 الغرض‌ از دوره‌ي‌ پارينه‌سنگي‌ تا كنون/ظلم‌ها با نام‌ من‌ گرديد بر خلق‌ زبون‌
 خودپرستان‌ اين‌ چنين‌ اين‌ خلق‌ را خر كرده‌اند/ساده‌لوحان‌ حرفشان‌ را خوب‌ باور كرده‌اند
 زندگي‌ را مي‌كنند ايشان‌ چو زندان‌ تار و تنگ‌/غرق گرديدند اما در خيالاتي‌ قشنگ‌
 لاجرم‌ در خواب‌ و سودا بگذرد ايامشان‌ عاقبت‌/زآنها نماند هيچ‌ غير از نام شان‌
 نيستي‌ چون‌ چيره‌ گردد بر جهان‌ چون‌ اهرمن‌/اين‌ مصيبت‌ تلخ‌ باشد تلخ‌، حتا بهر من‌


دسامبر 03 1997

لذت

دسته: شعرadmin @ 7:43 ب.ظ

 بشنو اي‌ لذت‌گرا مضمون‌ شعرم‌ لذت‌ است/چون شنيدي‌، حاصلت‌ زاين‌ نظم‌ در دم‌ لذت‌ است‌
 بهره‌ي‌ فرد هنرمند از هنرمندي‌ خويش‌/بهره‌ي‌ عالم‌ ز علمش‌ بيش‌ يا كم‌ لذت‌ است‌
 بهر هر ايثارگر يا عاشق‌ و شاد و غمين/قصد از ايثار و عشق‌ و شادي‌ و غم‌ لذت‌ است‌
 موبه‌مو رفتار هر كس‌ در ره‌ تحصيل‌ اوست/نقش‌بند سرنوشت‌ ديو و آدم‌ لذت‌ است‌
 گر چه‌ چون‌ هر چيز هم‌ ديري‌ نمي‌پايد ولي/بهترين‌ ره‌توشه‌ در هر جاي‌ عالم‌ لذت‌ است‌
 مردمان‌ گويند خوشبختي‌ است‌ دور از دست‌، ليك/چشم‌ بگشا اندكي‌، هرجا فراهم‌ لذت‌ است‌
 گر بپرسي‌ نيك‌روزي‌ كو؟ سؤالي‌ نابجاست‌/آسمان‌ و جنگل‌ و زيبايي‌ يم‌ لذت‌ است‌
 عشق‌ و نيكي‌ و هنر، آگاهي‌ و شادي‌ و بزم‌/سربلندي‌ نيز تا آنجا كه‌ دانم‌ لذت‌ است‌
 چرخش‌ اين‌ چرخ‌، باري‌، بي‌هدف‌ باشد ولي/گر فلك‌ را آرماني‌ باشد آن‌ هم‌ لذت‌ است‌