سپتامبر 09 1998

كاستي‌هاي‌ اصل‌ عليت

دسته: فلسفهadmin @ 12:22 ب.ظ

در آغاز به‌ جاي‌ آوردن‌ تعاريف‌ كلاسيك‌ مربوط‌ به‌ عليت‌، از عقل‌ و تجربيات‌ خود مايه‌ مي‌گذاريم‌. تا جايي‌ كه‌ به‌ تجربه‌ها و مشاهدات‌ ما مربوط‌ مي‌شود ما عليت‌ را همواره‌ و در همه‌ چيز مي‌بينيم‌. هر جا نظمي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و هر جا كه‌ قانوني‌ حكمفرما است‌، رد پاي‌ عليت‌ هم‌ ديده‌ مي‌شود. يعني‌ رابطه‌اي‌ بين‌ پديده‌ها وجود دارد كه‌ با تحقق‌ يكي‌ ديگري‌ الزام‌ پيدا مي‌كند. همين‌ استلزام‌ خدشه‌ناپذيري‌ كه‌ بين‌ پديده‌ها وجود دارد حقيقتي‌ را بر ما آشكار مي‌كند و آن‌ رابطه‌ي‌ عليت‌ بين‌ پديده‌ها است‌. رابطه‌اي‌ كه‌ مي‌گويد پديده‌ها وجود خود را از ديگر پديده‌ها مي‌گيرند و هيچ‌ پديده‌اي‌ بي‌ علت‌ و به‌ طور اتفاقي‌ و تصادفي‌ آفريده‌ نمي‌شود.
چنين‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ كسي‌ كه‌ با اين‌ اصل‌ كاملاً مخالف‌ است‌، در واقع‌ نظم‌ و قوانين‌ حكمفرما بر جهان‌ را انكار مي‌كند. از ديد چنين‌ شخصي‌ روي‌ دادن‌ پديده‌ها از يكديگر مستقل‌ است‌ و ارتباطي‌ در اين‌ ميان‌ وجود ندارد و همگي‌ پديده‌ها به‌ تصادف‌ خلق‌ شده‌ و از بين‌ مي‌روند و اين‌ روندي‌ است‌ كه‌ در جهان‌ دايماً در جريان‌ است‌. البته‌ اين‌ ديدگاه‌ عجيب‌ و غريب‌ هم‌ جذابيت‌ ويژه‌ي‌ خود را دارد، ولي‌ مادامي‌ كه‌ مدلي‌ قوي‌تر و مناسب‌تر از عليت‌ براي‌ توجيه‌ رويدادهاي‌ جهان‌ ارايه‌ نكرده‌ است‌، چندان‌ قابل‌ اعتماد نيست‌.
تا اينجا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اگر نخواهيم‌ بخت‌ و تصادف‌ را دخالت‌ دهيم‌ بايد بپذيريم‌ كه‌ پديده‌ها هميشه‌ وجود خود را از ديگر پديده‌ها مي‌گيرند. در اين‌ ميان‌ پديده‌اي‌ كه‌ در اثر پديده‌اي‌ ديگر آفريده‌ مي‌شود، «معلول‌» و پديده‌اي‌ كه‌ به‌ ديگري‌ وجود مي‌بخشد «علت‌» ناميده‌ مي‌شود. اكنون‌ نكته‌اي‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد اين‌ است‌ كه‌ علت‌ و معلول‌ بودن‌ پديده‌ها امري‌ نسبي‌ است‌ و به‌ اعتبار رابطه‌ي‌ عليتي‌ كه‌ مورد نظر ما است‌ تعيين‌ مي‌شود. يعني‌ هر پديده‌اي‌ مي‌تواند در ارتباط‌ با پديده‌اي‌ «علت‌»، در رابطه‌ با پديده‌اي‌ ديگري‌ «معلول‌» و در رابطه‌ با ديگري‌ نه‌ علت‌ و نه‌ معلول‌ باشد. براي‌ نمونه‌ هنگامي‌ كه‌ شما يك‌ سنگ‌ را به‌ شيشه‌اي‌ پرتاب‌ مي‌كنيد و آن‌ را مي‌شكنيد، پرتاب‌ سنگ‌ از سوي‌ شما پديده‌ اي‌ است‌ و شكستن‌ شيشه‌ پديده‌اي‌ ديگر، هر يك‌ از اين‌ دو پديده‌ در ارتباط‌ با پديده‌هاي‌ ديگر مي‌توانند علت‌، معلول‌ و يا هيچ‌ يك‌ از اين‌ دو باشند، اما اين‌ دو در ارتباط‌ با يكديگر داراي‌ «رابطه‌ي‌ عليت‌» هستند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ پديده‌ي‌ نخست‌ علت‌ پديده‌ي‌ دوم‌ و پديده‌ي‌ دوم‌ معلول‌ پديده‌ي‌ نخست‌ است‌.
فيلسوفاني‌ كه‌ عليت‌ مدرسي‌ را باور دارند، درباره‌ي‌ آن‌ گزاره‌هايي‌ را ثابت‌ كرده‌اند كه‌ تمامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌هاي‌ ايران‌ دست‌ كم‌ در دروس‌ «معارف‌ اسلامي‌» با آنها آشنا شده‌اند. يكي‌ از مهم‌ترين‌ اين‌ گزاره‌ها «اصل‌ هم‌زماني‌ علت‌ و معلول‌» است‌. در اثبات‌ اين‌ قضيه‌ چنين‌ استدلال‌ مي‌شود كه‌ به‌ محض‌ تحقق‌ يافتن‌ علت‌ تامه‌، معلول‌ هم‌ روي‌ مي‌دهد، در واقع‌ اگر شرايط‌ وقوع‌ پديده‌اي‌ كاملاً آماده‌ باشد، آن‌ پديده‌ بلافاصله‌ تحقق‌ مي‌يابد. اين‌ فلاسفه‌ در راستاي‌ مدل‌سازي‌ خود از جهان‌ قضيه‌اي‌ ديگر را نيز با نام‌ «اصل‌ عدم‌ توارد دو علت‌ تامه‌ بر يك‌ معلول‌» ثابت‌ مي‌كنند. بر اساس‌ اين‌ قضيه‌ يك‌ معلول‌ از يك‌ و تنها يك‌ علت‌ تامه‌ پديد مي‌آيد و يافتن‌ دو علت‌ تامه‌ي‌ جداگانه‌ براي‌ يك‌ معلول‌ امري‌ محال‌ است‌. استدلال‌ اثبات‌ اين‌ گزاره‌ هم‌ به‌ اختصار به‌ اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ هر گاه‌ دو علت‌ تامه‌ را براي‌ يك‌ معلول‌ در نظر بگيريم‌، به‌ محض‌ وقوع‌ يكي‌ از آن‌ دو، معلول‌ هم‌ رخ‌ مي‌دهد و ديگر نيازي‌ به‌ علت‌ تامه‌ي‌ دوم‌ نيست‌. ديده‌ مي‌شود كه‌ هر دو استدلال‌ كاملاً محكم‌ و منطقي‌ هستند.
اكنون‌ با توضيحاتي‌ كه‌ داده‌ شد تا اندازه‌اي‌ آشكار است‌ كه‌ يك‌ فيلسوف‌ مدرسي‌ جهان‌ را چگونه‌ بر اساس‌ اصل‌ عليتي‌ كه‌ باورش‌ دارد، شبيه‌سازي‌ مي‌كند. انتقاداتي‌ كه‌ هم‌اكنون‌ مطرح‌ خواهند شد به‌ اين‌ مدلسازي‌ وارد مي‌شده‌اند:
1) چنانكه‌ گفته‌ شد، علت‌ و معلول‌ هم‌زمانند. اكنون‌ با اين‌ پيش‌فرض‌ مثال‌ شكستن‌ شيشه‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌. در آغاز ذهن‌ شما دستور پرتاب‌ سنگ‌ را صادر مي‌كند، اين‌ دستور از طريق‌ اعصاب‌ به‌ ماهيچه‌هاي‌ شما مي‌رسد، ماهيچه‌هاي‌ شما با كشش‌ و انقباض‌هاي‌ ويژه‌اي‌ پرتاب‌ سنگ‌ را سبب‌ مي‌شوند، سنگ‌ به‌ شيشه‌ مي‌خورد و شيشه‌ مي‌شكند. اينها زنجيره‌اي‌ از علت‌ و معلول‌ها هستند. حال‌ بنا به‌ آنچه‌ كه‌ گفته‌ شد اين‌ پديده‌ها بايد دو به‌ دو با يكديگر هم‌زمان‌ باشند، ولي‌ آيا واقعاً چنين‌ است‌؟ آيا دقيقاً به‌ محض‌ شكل‌ گرفتن‌ دستور پرتاب‌ سنگ‌ در مغز شما، شيشه‌ مي‌شكند؟ اين‌ سخن‌ را حتا درباره‌ي‌ فرآيندهاي‌ طولاني‌تري‌ چون‌ تاريخ‌ هم‌ مي‌توان‌ گفت‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ وقايع‌ تاريخي‌ هم‌ از اصل‌ جهان‌شمول‌ عليت‌ مستثني‌ نبوده‌اند، به‌ طوري‌ كه‌ با دانش‌ كافي‌ مي‌توان‌ سير علّي‌ وقايع‌ تاريخي‌ را هم‌ بيان‌ كرد، با اين‌ حساب‌ آيا تمام‌ تاريخ‌ هم‌زمان‌ رخ‌ داده‌ است‌؟
2) رابطه‌ي‌ عليت‌ با اين‌ تعاريف‌ رابطه‌اي‌ خطي‌ است‌. در شرايطي‌ كه‌ هر معلول‌ تنها يك‌ علت‌ دارد و توارد دو علت‌ تامه‌ بر يك‌ معلول‌ محال‌ است‌، پس‌ فرآيندي‌ چون‌ شكستن‌ شيشه‌ را مي‌توان‌ به‌ صورت‌ يك‌ زنجيره‌ي‌ علّي‌ با چند حلقه‌ بيان‌ كرد. در واقع‌ اين‌ كار را براي‌ هر فرآيندي‌ مي‌توان‌ كرد. اما مشكلي‌ كه‌ به‌ وجود مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ در جهاني‌ چون‌ جهان‌ ما كه‌ همه‌ي‌ پديده‌ها با يكديگر در برهم‌كنش‌ هستند، پس‌ چگونه‌ روابط‌ بين‌ اين‌ پديده‌ها را مي‌توان‌ در تعدادي‌ زنجيره‌ي‌ خطي‌ گنجاند؟ آيا خود اين‌ زنجيره‌ها با يكديگر ارتباطي‌ ندارند؟ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ عليت‌ شبكه‌اي‌ بهتر از عليت‌ خطي‌ مسايل‌ را توجيه‌ مي‌كند، آن‌ هم‌ شبكه‌اي‌ در هم‌ تنيده‌ كه‌ پيچيدگي‌اش‌ را ما در حد توانمان‌ تعيين‌ مي‌كنيم‌، يعني‌ شبيه‌سازي‌ ما از جهان‌ خارج‌ به‌ صورت‌ عليت‌ شبكه‌اي‌ هرگز كاملاً منطبق‌ بر حقايق‌ جهان‌ نخواهد بود، اما هرچه‌ ما دقتمان‌ را بالاتر ببريم‌ و فاصله‌ي‌ علت‌ و معلول‌ها را از هم‌ كم‌ كنيم‌، شبيه‌سازي‌ ما بهتر جهان‌ را توصيف‌ خواهد كرد.
3) زنجيره‌هاي‌ علّي‌، زنجيره‌هايي‌ گسسته‌اند، بدين‌ معنا كه‌ حلقه‌هاي‌ آنها كه‌ همان‌ پديده‌ها هستند، از يكديگر كاملاً جدا و متمايز بوده‌ و به‌ راحتي‌ قابل‌ شمارش‌ مي‌باشند، در حالي‌ كه‌ اين‌ نوعي‌ ساده‌انگاري‌ درباره‌ي‌ جهان‌ اطراف‌ است‌. پديده‌ها به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ما درك‌ مي‌كنيم‌، گسسته‌ و جدا از هم‌ نيستند، بلكه‌ آنها هم‌ در زمان‌ و هم‌ در مكان‌ در يك‌ ديگر آميخته‌اند و نمي‌توان‌ مرزهاي‌ زماني‌ و مكاني‌ پديده‌ها را به‌ جرأت‌ مشخص‌ نمود، چه‌ برسد به‌ شمارش‌ آنها.
اكنون‌ بايد ديد كه‌ چرا عليتي‌ كه‌ تا حد زيادي‌ متكي‌ به‌ عقل‌ بود، در مدلسازي‌ جهان‌ اينگونه‌ با بن‌بست‌ روبرو شد؟ براي‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ اين‌ سؤال‌ نخست‌ بايد كمي‌ در مفهوم‌ پديده‌ها انديشيد. پديده‌ها چيستند؟ آيا وجود خارجي‌ دارند؟
گفتيم‌ كه‌ «شكستن‌ شيشه‌ در اثر بر خورد با سنگ‌» يك‌ پديده‌ است‌. اما اگر بيشتر دقت‌ كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اين‌ پديده‌، امري‌ لحظه‌اي‌ نيست‌ و در يك‌ بازه‌ي‌ زماني‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد و نيز به‌ پديده‌هايي‌ ريزتر قابل‌ تجزيه‌ است‌. شما مي‌توانيد شكستن‌ هر بخش‌ از سطح‌ شيشه‌ را در زماني‌ كوتاه‌تر يك‌ پديده‌ به‌ حساب‌ بياوريد و در اين‌ صورت‌ پديده‌ي‌ اولي‌ كه‌ ما از آن‌ نام‌ برديم‌، اعتبار خود را به‌ عنوان‌ يك‌ «كوانتاي‌ پديده‌» از دست‌ مي‌دهد. نتيجه‌اي‌ كه‌ از اين‌ بحث‌ گرفته‌ مي‌شود، اين‌ است‌ كه‌ پديده‌ها «كوانتا» و «واحد شمارش‌» ندارند و اصولاً قابل‌ شمارش‌ نيستند، چرا كه‌ پديده‌ها چيزي‌ نيستند جز نتيجه‌ي‌ از هم‌ گسستن‌ پيوستگي‌ جهان‌، به‌ واحدهايي‌ كه‌ براي‌ ما قابل‌ درك‌ تر هستند و اين‌ ما هستيم‌ كه‌ اين‌ گسست‌ را انجام‌ مي‌دهيم‌، درباره‌ي‌ علت‌ و معلول‌ هم‌ همين‌ گونه‌ است‌. فرآيند شكستن‌ شيشه‌ را نمي‌توان‌ به‌ جرأت‌ به‌ صورت‌ زنجيره‌ي‌ علي‌ با تعداد مثلاً پنج‌ حلقه‌ توصيف‌ نمود. در واقع‌ چنين‌ فرآيندي‌ مي‌تواند با هر تعداد علت‌ و معلول‌ شبيه‌سازي‌ شود و اين‌ كه‌ تعداد حلقه‌هاي‌ اين‌ زنجير يا تعداد گره‌هاي‌ شبكه‌ي‌ علّي‌ چقدر باشد را دقت‌ و دانش‌ ما تعيين‌ مي‌كند. در يك‌ كلام‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هر چه‌ بيشتر، بهتر!
اكنون‌ دوباره‌ به‌ پرتاب‌ سنگ‌ در نمونه‌ي‌ پيشين‌ توجه‌ كنيد. ديده‌ مي‌شود كه‌ در همين‌ مثال‌ بين‌ علت‌ و معلول‌هاي‌ شسته‌ و رفته‌اي‌ كه‌ ما يافته‌ بوديم‌، باز هم‌ علت‌ و معلول‌هاي‌ ديگري‌ وجود دارند كه‌ در حساب‌ ما نيامده‌اند. بين‌ اين‌ پديده‌هاي‌ جديد هم‌ باز علل‌ ديگري‌ يافت‌ مي‌شوند و در واقع‌ زنجيره‌ي‌ علت‌ و معلول‌ در مورد يك‌ فرآيند از تعدادي‌ حلقه‌ي‌ مشخص‌ تشكيل‌ نمي‌شود، بلكه‌ اين‌ ما هستيم‌ كه‌ به‌ سليقه‌ي‌ خود و بر حسب‌ توانايي‌ خود برخي‌ از حلقه‌ها را مي‌تراشيم‌ و مشخص‌ مي‌كنيم‌، در واقع‌ تعداد علت‌ و معلول‌هايي‌ كه‌ در يك‌ زنجيره‌ وجود دارند، صرف‌ نظر از شيوه‌ي‌ مدل‌سازي‌ ما بي‌شمار است‌ و تنها در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ علت‌ و معلول‌ هم‌زمان‌ را توجيه‌ كرد. اين‌ ناشي‌ از ساده‌انگاري‌ ماست‌ كه‌ پرتاب‌ سنگ‌ را مستقيماً عامل‌ شكستن‌ شيشه‌ بدانيم‌، چرا كه‌ اين‌ دو پديده‌ هر يك‌ به‌ تنهايي‌ براي‌ زماني‌ به‌ درازا مي‌كشند و چنانكه‌ گفتيم‌ هم‌ زمان‌ نبوده‌ و داراي‌ اختلاف‌ زماني‌ هستند، حال‌ اگر دقيق‌تر شويم‌، بين‌ اين‌ دو حلقه‌، حلقه‌هاي‌ ديگري‌ را نيز خواهيم‌ يافت‌ مانند بر خورد سنگ‌ با شيشه‌ كه‌ معلول‌ پرتاب‌ آن‌ و علت‌ شكستن‌ شيشه‌ است‌، هرچه‌ اين‌ دقت‌ را بيشتر كنيم‌، علل‌ و معلول‌هاي‌ زيادتري‌ خواهيم‌ يافت‌ و اختلاف‌ زماني‌ علت‌ و معلول‌هاي‌مان‌ هم‌ كمتر خواهد شد و البته‌ هرگز به‌ صفر نخواهد رسيد، مگر در حالت‌ ايده‌آلي‌ كه‌ ما سير علي‌ را به‌ صورت‌ پيوسته‌ توجيه‌ كنيم‌.
در پايان‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ مدل‌ عليت‌ كلاسيك‌ به‌ دليل‌ گسستگي‌ و خطي‌ بودن‌ با كاستي‌هايي‌ روبه‌رو است‌ كه‌ براي‌ جبران‌ آنها بايد از عليت‌ شبكه‌اي‌ و طيف‌ علّي‌ پيوسته‌ بهره‌ برد.