مارس 21 1999

هجمه

دسته: شوخیadmin @ 2:22 ب.ظ

• يک راديوي‌ دو موج‌، ساعت‌ 7:46 دقيقه‌
خش‌… خششش‌…
– آه‌! اي‌ شَنوندگان‌ عزيز! در اين‌ صبح‌ دل‌انگيز بهاري‌ از اين‌ كه‌ در خدمت‌ بزرگَواراني‌ چون‌ شما هستيم‌، از شادماني‌ در پوست‌ خود نمي‌گنجيم‌. مگه‌ نه‌ همكار محترم‌؟
– بله‌ دوستان‌، اميدواريم‌ كه‌ از جَنوب‌ تا شِمال‌، در هر يك‌ از نِـقاط‌ كشور كه‌ هستيد، سرشار از سلامتي‌ و نَشاط‌ باشيد. در اين‌ سپيده‌دم‌ بهاري‌ كه‌ نسيم‌ مژگان‌ درختان‌ نوشكوفه‌ را شانه‌ مي‌زند و بلبلان‌ بر شاخسار پيچك‌ها غزل‌ خواني‌ مي‌كنند، ما افتخار آن‌ را داريم‌ كه‌ ميهمان‌ لحظات‌ سبز شما خوبان‌ باشيم‌. عزيزان‌! ما چاكر حقير درگاه‌ ارجُمند شما هستيم‌ و عاجزانه‌ از شما تقاضا داريم‌ كه‌ منت‌ بگذاريد و پاي‌ خود را بر فرق سر ما نهاده‌، فشار دهيد و بدانيد كه‌ قلب‌ ما و همكارانمان‌ فقط‌ براي‌ شما مي‌تَپـ….

فش‌…
البته‌… مولوچ‌… در كتاب‌ ديگري‌ از  مخدرالدوله‌ آمده‌ كه‌ سه‌ نفر به‌ محضر وي‌ آمده‌ بودند كه‌ يكي‌ از آنها همين‌… اوهوم‌… مستعمل‌ بن‌ منحوس‌ مُجلَّل‌ بوده‌. البته‌…
فخ‌… خخخ‌…
– من‌ كه‌ اون‌ همه‌ طلا و جواهرات‌ قيمتي‌ برات‌ خريدم‌…
– كدوم‌ جواهرات‌؟! يه‌ كم‌ به‌ گردآفريد زن‌ جمشيد آقا نيگا كن‌، ببين‌ چقدر جواهرات‌ به‌ خودش‌ آويزون‌ كرده‌. تازه‌ دستبندش‌ رو هم‌ سفارش‌ داده‌ كيومرث‌ خان‌ از ايتاليا بيار…
زر… زررر…
– نقطه‌نظرهاي‌ ديگر رو از زبان‌ كارشناس‌ محترم‌ برنامه‌ مي‌شنويم‌.
– بله‌، گاهاً ديده‌ ميشه‌ كه‌ زوجين‌ بي‌خود و بي‌جهت‌ زندگي‌ رو به‌ كام‌ همديگه‌ تلخ‌ مي‌كنن‌. برادر من‌! خواهر من‌! خواهشاً در زندگي‌ مشترك‌ با هم‌ مهربون‌تر…
فش‌… شششش‌…
چرا بايد بميرن‌ از تشنگي‌… ماهي‌هاي‌ كوچيك‌ سرخابي‌مون‌؟!…
خ‌… خخ‌…
– سلامٌ عليكم‌، سركار خانم‌ برزگر. صداي‌ من‌ رو از سطح‌ شهر مي‌شنويد.
– من‌ هم‌ خدمت‌ شما سلام‌ عرض‌ مي‌كنم‌. آقاي‌ پاك‌مهر! من‌ صداتون‌ رو ندارم‌.
– پس‌ از همكارانمون‌ تقاضا مي‌كنم‌ هر چه‌ سريعتر اين‌ اشكال‌ رو رفع‌ كنند تا بتونيم‌ ارتباط‌ خوبي‌ با خانم‌ برزگر داشته‌ باشيم‌…
غغغغ‌…
دو درصد سود بيشتر! تأمين‌ امنيت‌ سرمايه‌هاي‌ شما با سپرده‌گذاري‌ ‌…
ووو…ووو… ك‌…
– … متأسفانه‌ زن‌ من‌ اون‌ طور كه‌ بايد و شايد پايبند شئونات‌ اخلاقي‌ نيس‌. حتا گاهي‌ وقتا جلو داداش‌ كوچيك‌ترم‌، يه‌ جور زننده‌اي‌ با صداي‌ بلند مي‌خنده‌. هر چي‌ هم‌ تنبيهش‌ مي‌كنم‌، انگار نه‌ انگار. اگه‌ ممكنه‌ شما بفرمايين‌ چي‌ كارش‌ كنم‌؟
– چشم‌ دوست‌ عزيز، مطرح‌ مي‌كنيم‌…
ك‌… ك‌…
پينار، پينار به‌ خونه‌ ببر هميشه‌/از ديدنش‌ همسر تو خوشحال‌ ميشه‌
با مايع‌ پينار ظرف‌هاي‌ تو پاك‌ ميشه‌/لباس‌هاي‌ سفيدت‌، سفيد و سفيد ميشه‌
وززز… ز…
من‌ به‌ نوبه‌ي‌ خودم‌ فرارسيدن‌ اين‌ عيد سعيد باستاني‌ را به‌ هم‌وطنانم‌ تبريك‌ مي‌گويم‌… ديدارا ديرام‌ دادارا ديرام‌ ديش‌ ديش‌… بايرام‌ گوني‌ هامّي‌ هموطن‌ لَرَ تبريك‌ دي‌يي‌رم‌… دام‌ دارا ديم‌ ديدارا ديرام‌ دوف‌ دوف‌… ئه‌و نَوروزَه‌ بو گلي‌ موسولمان‌ موبارك‌ بي‌… ريپ‌ دادا دوپ‌ ديدارا دوروپ‌…
خش‌… ش‌… ششش‌…

• يك‌ دستگاه‌ تلويزيون‌ رنگي‌ 29 اينچ‌، ساعت‌ 20:43

شبكه‌ي‌ اول‌: برنامه‌ي‌ «لامپ‌»؛ موضوع‌: قتل‌هاي‌ سابقاً اخير
– … از طرفي‌ ما شاهد سكوت‌ معنادار مقتولان‌ در مقابل‌ برخورد قاطع‌ مسؤولين‌ ذي‌ربط‌ با پرونده‌ بوديم‌ كه‌ اين‌ خود نشانگر غوغاسالاري‌ آنها در راستاي‌ حفظ‌ منافع‌ ابرقُد…

شبكه‌ي‌ دوم‌: يك‌ آگهي‌ كوتاه‌ (باز هم‌ در باره‌ي‌ لامپ‌)
– هرگز نشه‌ فراموش‌… لامپ‌ اضافي‌ خاموش‌…

شبكه‌ي‌ سوم‌: «چهارشنبه‌ شب‌ها با ورزش‌»
– به‌ اين‌ ميگن‌ يه‌ بازيكن‌ با قابليت‌ شيش‌ دُنگ‌… تا اين‌ لحظه‌ سي‌ و شش‌ دقيقه‌ و يازده‌، دوازده‌، سيزده‌، چهارده‌، پانزده‌ ثانيه‌ از نيمه‌ي‌ اول‌ رو پشت‌ سر گذاشتيم‌، نتيجه‌ كماكان‌…

شبكه‌ي‌ چهارم‌: اخبار ايران‌ و جهان‌
… اين‌ مقام‌ بلندپايه‌ي‌ دولت‌ گينه‌ي‌ بيسائو تأكيد كرد كه‌ ايران‌ كوتاه‌ترين‌ و ارزان‌ترين‌ مسير براي‌ عبور لوله‌هاي‌ انتقال‌ گاز تركمنستان‌ است‌…. يكشنبه‌ شب‌ گذشته‌ يك‌ شي‌ء خارق العاده‌ در حوالي‌ شهر احمدآباد هند به‌ پرواز درآمد. اين‌ گزارش‌ حاكي‌ است‌…

شبكه‌ي‌ پنجم‌: يك‌ گزارشگر در ميدان‌ ميوه‌ و تره‌بار
– سلام‌ عليكم‌ آقا. ايشون‌ آقازاده‌ هستن‌؟
– آره‌.
– مي‌تونم‌ يه‌ سؤال‌ ازشون‌ بپرسم‌؟
– از خودم‌ بپرس‌.
– عرضم‌ به‌ حضورتون‌ كه‌ … آقازاده‌ي‌ شما اوقات‌ فراغتشون‌ رو چه‌ جوري‌ مي‌گذرونن‌؟
– بيشتر تيلويزيون‌ نيگا مي‌كنه‌…
– ميشه‌ بفرماييد به‌ كدوم‌ برنامه‌هاي‌ تلويزيون‌ بيشتر علاقه‌ دارن‌؟
– سريال‌ خونوادگي‌، تفسير سياسي‌ و گزارش‌…
– ايشون‌ چه‌ توصيه‌اي‌ به‌ بچه‌هاي‌ هم‌ سن‌ و سال‌ خودشون‌ دارن‌؟
– به‌ حرف‌ والدين‌ گوش‌ كنن‌، اوقات‌ فراغتشون‌ رو به‌ بازي‌ و ورزش‌ تو كوچه‌ها نگذرو…
– حالا يه‌ سؤال‌ از خودتون‌. اگر قرار باشه‌ بين‌ مادرزن‌ و اضافه‌كار يكي‌ رو انتخاب‌ كنين‌…
شبكه‌ي‌ ششم‌: اين‌ شبكه‌ راه‌اندازي‌ نشده‌ است‌.

• همان‌ دستگاه‌ تلويزيون‌، ساعت‌ 18:22

شبكه‌ي‌ اول‌: «نگاهي‌ به‌ مطبوعات‌»
…نويسنده‌ي‌ يادداشت‌ روز روزنامه‌ي‌   […] ضمن‌ انتقاد از برخي‌ از افراد مسأله‌دار كه‌ از روي‌ ناداني‌ يا غرض‌ هجمه‌هايي‌ را نسبت‌ به‌ سازمان‌ صدا و سيما وارد آورده‌اند، چنين‌ مي‌نويسد: در شرايطي‌ كه‌ دشمن‌ هر روز توطئه‌ي‌ جديدي‌ را براي‌ زير پا گذاشتن‌…

شبكه‌ي‌ دوم‌: يك‌ سريال‌ ايراني‌ آموزنده‌
– اين‌ پسره‌ از فردا حق‌ نداره‌ شبا دير بياد خونه‌. حاليت‌ شد زن‌؟!
– چشم‌ آقا. هر چي‌ شما بگين‌…

شبكه‌ي‌ سوم‌: برنامه‌ي‌ طنز
– ميشه‌ بسه‌؟!

شبكه‌ي‌ چهارم‌: «نوا و نما» و «جنگ‌ مورچه‌ها»
بوق… (براي‌ برنامه‌ي‌ نوا و نما هر شب‌ ويدئوكليپ‌ «موسيقي‌ به‌ صورت‌ سوت‌ ممتد» همراه‌ با جلوه‌هاي‌ راه‌ راه‌ رنگارنگ‌ نمايش‌ داده‌ مي‌شود.)
  فش‌… فش‌… (همچنين‌ سريال‌ «جنگ‌ مورچه‌ها» از اين‌ پس‌ به‌ جاي‌ سريال‌ پرطرفدار «كولاك‌ در نيمه‌شب‌ زمستاني‌» به‌ طريقه‌ي‌ سياه‌ و سفيد پخش‌ مي‌شود.)

شبكه‌ي‌ پنجم‌: «در شهر»
…هجمه‌ و توهين‌ به‌ اين‌ سازمان‌، نشر اكاذيب‌، تشويش‌ اذهان‌ عمومي‌، اصرار در اعمال‌ منافي‌ عفت‌ عمومي‌، اشتهار به‌ فساد، اختلاس‌، تضييع‌ بيت‌المال‌ و سفر زايد درون‌ شهري‌، مجرم‌ ولي‌ مستحق‌ تخفيف‌ شناخته‌ مي‌شود. لذا هيأت‌ منصفه‌ از قاضي‌ محترم‌ تقاضا دارد امتياز اين‌ نشريه‌ را در اسرع‌ وقت‌ لغو نمايد. اين‌ امر به‌ موجب‌ ماده‌ي‌…

شبكه‌ي‌ ششم‌: خوشبختانه‌ اين‌ شبكه‌ هنوز هم‌ راه‌اندازي‌ نشده‌ است‌…

ما به‌ دليل‌ تنگي‌ وقت‌، گيرنده ي مذکور را تنها دو بار روشن‌ كرديم‌ و از اين‌ رو احتمالاً حق‌ مطلب‌ ادا نشده‌ است‌. خواهشمنديم‌ با اولين‌ تلوزيوني‌ كه‌ در دسترستان‌ قرار گرفت‌، خود آن‌ را ادا كنيد.


مارس 01 1999

آفت های آزادی بیان

دسته: سیاستadmin @ 3:51 ب.ظ

اگر كوشش‌ برای‌ تعریف‌  آزادی‌ بیان و  آزادی‌ پس‌ از بیان تا اندازه‌ای‌ سبك‌ جلوه‌ می‌كند، شاید از این‌ رو است‌ كه‌ این‌ اصطلاحات‌ خود را تعریف‌ می‌كنند. در یك‌ عبارت‌ ساده‌ آزادی‌ بیان‌، به‌ معنای‌ آزادی‌ گفتن‌، نوشتن‌، نمایش‌ دادن‌ و هر گونه‌ ابراز اندیشه‌ها و در اختیار داشتن‌ ابزارهای‌ آن‌ است‌ و بدین‌ ترتیب‌ آزادی‌ پس‌ از بیان‌ هم‌ به‌ منزله‌ی‌ زیستن‌، وجود داشتن‌ و در اختیار داشتن‌ امكان‌ ادامه‌ی‌ انتشار این‌ اندیشه‌ها خواهد بود.
از آنجا كه‌  آزادی‌ پس‌ از بیان‌  مستلزم‌  بیان‌  است‌ و  بیان‌  مستلزم‌  آزادی‌ بیان‌  و نیز به‌ دلایلی‌ كه‌ پیشتر گفته‌ شد، این‌ نوشتار را به‌  آزادی‌ بیان‌  اختصاص‌ می‌دهیم‌.
چنانكه‌ گفتیم‌ آزادی‌ بیان‌ به‌ معنای‌ آزادی‌ ابراز اندیشه‌ها و در اختیار داشتن‌ ابزارهای‌ آن‌ است‌. اكنون‌ برای‌ بررسی‌ موانع‌ آزادی‌ بیان‌ نخست‌ پرسش‌هایی‌ مطرح‌ می‌شوند كه‌ نمی‌توان‌ آنها را بدون‌ پاسخ‌ گذاشت‌: وظیفه‌ی‌ تأمین‌ ابزارهای‌ آزادی‌ بیان‌ به‌ عهده‌ی‌ چه‌ كسی‌ است‌؟ اگر عهده‌دار این‌ مسؤولیت‌ از فراهم‌ آوردن‌ این‌ ابزارها شانه‌ خالی‌ كند آیا آزادی‌ بیان‌ را مخدوش‌ كرده‌ است‌؟ و اگر كسی‌ خود عهده‌دار فراهم‌ نمودن‌ این‌ تریبون‌ها و ابزارهای‌ بیان‌ شد، آیا كسی‌ حق‌ برخورد با او را دارد؟
شاید بسیاری‌ از صاحبان‌ اندیشه‌ كه‌ امروزه‌ در سراسر دنیا یگانه‌ هدفشان‌ را انتشار اندیشه‌های‌ خویش‌ بنا نهاده‌اند، این‌ گفتارها را از سر بی‌دردی‌ بدانند، چرا كه‌ به‌ آنان‌ نه‌ تنها ابزاری‌ برای‌ بیان‌ افكارشان‌ داده‌ نشده‌، بلكه‌ كوشش‌ شده‌ تا از بیان‌ اندیشه‌هاشان‌ تا حد امكان‌ جلوگیری‌ شود. نگاهی‌ هر چند كوتاه‌ به‌ دنیای‌ امروز نشان‌ می‌دهد كه‌ هم‌اینك‌ بسیاری‌ از دولت‌ها اقدام‌ به‌ كنترل‌ سخت‌ پایگاه‌های‌ انتشار اطلاعات‌ نموده‌اند. دولت‌های‌ تمامیت‌ خواه‌ منطقه‌ای‌ كه‌ معمولاً بر كشورهای‌ عقب‌مانده‌ فرمان‌ می‌رانند، این‌ كار را در گستره‌ی‌ كشور خویش‌ انجام‌ می‌دهند و ابرقدرت‌های‌ جهانخوار با در اختیار داشتن‌ رسانه‌های‌ بین‌المللی‌ این‌ رسالت‌ را جهانی‌ كرده‌اند. از این‌ رو گاه‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ صاحبان‌ اندیشه‌ها نه‌ تنها انتظار به‌ دست‌ آوردن‌ ابزارهای‌ بیان‌ را از دولت‌های‌ متبوع‌ خویش‌ و یا مراجع‌ بین‌المللی‌ ندارند، بلكه‌ تنها عدم‌ مداخله‌ و برخورد آنها را آرزو می‌كنند. در این‌ میان‌ توجه‌ به‌ یك‌ نكته‌ لازم‌ است‌ و آن‌ این‌ كه‌ در كشورهایی‌ كه‌ این‌ بازبینی‌ها به‌ عنوان‌ سیاست‌های‌ تغییرناپذیر، به‌ صورت‌ منطقه‌ای‌، سخت‌ دنبال‌ می‌شود، حق‌ بیان‌ از طریق‌ رسانه‌های‌ دولتی‌ و اختیارات‌ آنها مانند ثروت‌های‌ ملی‌ باید در دست‌ مردم‌ باشد چرا كه‌ این‌ رسانه‌ها با دارایی‌های‌ ملی‌ تأسیس‌ و اداره‌ می‌شوند و هر دولتی‌ كه‌ زمام‌ امور را در دست‌ داشته‌ باشد، باز هم‌ وجود خود را حفظ‌ می‌كنند، هر چند كه‌ در محتوا ممكن‌ است‌ دچار دگرگونی‌ شوند. پس‌ روشن‌ است‌ كه‌ رسانه‌های‌ دولتی‌ وجود خود را از دولت‌ نمی‌گیرند، بنابراین‌ حقوِ تك‌ تك‌ شهروندان‌ و ساكنان‌ یك‌ كشور در اداره‌ و رقم‌ زدن‌ خط‌ مشی‌ این‌ رسانه‌ها باید محترم‌ شمارده‌ شود. از این‌ رو دولت‌ها نه‌ تنها اختیار برخورد ناموجه‌ با انتشار اندیشه‌ها را ندارند، بلكه‌ وظیفه‌ دارند كه‌ در حد امكان‌ راه‌هایی‌ را برای‌ بروز این‌ افكار پیش‌ روی‌ صاحبان‌ اندیشه‌ قرار دهند. با توجه‌ به‌ این‌ نكات‌ هم‌ اینك‌ عواملی‌ را كه‌ از موانع‌ انتشار آزاد اندیشه‌ها و آزادی‌ بیان‌ به‌ شمار می‌روند را بر می‌شماریم‌:
در اختیار نداشتن‌ ابزارهای‌ بیان‌:  آزادی‌ بیان‌ مستلزم‌ داشتن‌ ابزارهای‌ بیان‌ است‌. تا بدین‌ جایی‌ كه‌ دانش‌ بشر پیش‌ رفته‌ است‌، اندیشه‌ها برای‌ بیان‌ شدن‌ به‌ جز انتشار در غالب‌ نوشتارها و برنامه‌های‌ دیداری‌ و شنیداری‌ یا دیگر محصولات‌ فرهنگی‌ از مجرای‌ رادیو، تلویزیون‌، شبكه‌های‌ ماهواره‌ای‌ و رایانه‌ای‌، نشریه‌، كتاب‌ و سخنرانی‌ راه‌های‌ عمده‌ای‌ را نمی‌شناسند. به‌ نظر می‌رسد كه‌ در بیشتر نقاط‌ جهان‌ نهادی‌ كه‌ بیش‌ از دیگر صاحبان‌ اندیشه‌ از این‌ امكانات‌ برخوردار باشد، همانا دولت‌ است‌. دولت‌ از سویی‌ با در اختیار داشتن‌ رسانه‌های‌ دولتی‌ و از سوی‌ دیگر با وضع‌ قوانین‌ محدودكننده‌ برای‌ دیگر رسانه‌ها و نیز با در اختیار داشتن‌ ثروت‌های‌ ملی‌ كشور توانایی‌ ابراز اندیشه‌های‌ مورد حمایت‌ خود و همچنین‌ جلوگیری‌ از انتشار دیگر اندیشه‌ها را دارد. شاید یك‌ دولت‌ تمامیت‌خواه‌ تمایل‌ بسیاری‌ داشته‌ باشد كه‌ هیچ‌ یك‌ از این‌ ابزارهای‌ بیان‌ را از دست‌ ندهد و همه‌ی‌ آنها را در راه‌ حفظ‌ منافع‌ خود به‌ كار گیرد. در این‌ هنگام‌ است‌ كه‌ خود دولت‌ همه‌ی‌ محصولات‌ فرهنگی‌ مورد نیاز برای‌ تغذیه‌ی‌ این‌ رسانه‌ها را تأمین‌ می‌كند. در چنین‌ جامعه‌ی‌ تك‌صدایی‌ تنوع‌ اندیشه‌های‌ عرضه‌ شده‌ بسیار اندك‌ بوده‌ و رسانه‌ها پایگاه‌ انتشار اندیشه‌های‌ قالب‌بندی‌ شده‌ و مورد پشتیبانی‌ دولت‌ خواهند بود. بدیهی‌ است‌ گیرنده‌ای‌ كه‌ همواره‌ در معرض‌ بمباران‌ اطلاعات‌ یكدست‌ و تكراری‌ بوده‌، مجال‌ انتخاب‌ آگاهانه‌ را نخواهد داشت‌.پس‌ در این‌ جوامع‌ رسانه‌ها باید در شكل‌ دادن‌ به‌ توده‌های‌ مردم‌ موفقیت‌ زیادی‌ كسب‌ كنند كه‌ كمابیش‌ چنین‌ است‌. از همین‌ روست‌ كه‌ دولت‌ها در چنین‌ برهه‌ای‌ نیاز چندان‌ به‌ محدود كردن‌ صاحبان‌ دیگر اندیشه‌ها ندارند، حتا سانسور – به‌ معنایی‌ كه‌ خواهیم‌ گفت‌ – در این‌ جوامع‌ چندان‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد، چرا كه‌ اندیشه‌هایی‌ كه‌ بر اساس‌ ارزش‌گذاری‌ دولت‌ شایسته‌ی‌ سانسور هستند، هرگز بیان‌ نمی‌شوند. در این‌ جوامع‌ اندیشه‌های‌ خارج‌ از قالب‌بندی‌ دولت‌ دچار بزرگ‌ترین‌ محرومیت‌ هستند؛ محرومیت‌ از ابزارهای‌ بیان‌.
نكته‌ی‌ دیگری‌ كه‌ در این‌ میان‌ قابل‌ توجه‌ است‌ برخورد دولت‌ها به‌ ویژه‌ دولت‌های‌ جهان‌ سوم‌ با پیشرفت‌های‌ روزافزون‌ دانش‌ بشر و دستاوردهای‌ آشكار آن‌ یعنی‌ تریبون‌ها و ابزارهای‌ نوپدید بیان‌ است‌. دولت‌های‌ منطقه‌ای‌ در هنگام‌ به‌ وجود آمدن‌ ابزارهای‌ غیر دولتی‌ و یا بین‌المللی‌ بیان‌ كه‌ در هر دو صورت‌ خارج‌ از تسلط‌ این‌ دولت‌ها هستند، یا راه‌ نفوذ در این‌ رسانه‌ها و به‌كارگیری‌ از آنها به‌ عنوان‌ ابزارهای‌ جدید بیان‌ را در پیش‌ می‌گیرند و یا اینكه‌ گاه‌ این‌ ابزارها را تحریم‌ كرده‌ و با آنها برخورد قانونی‌ می‌كنند. تحریم‌ رادیو، تلویزیون‌، برخوردهای‌ قانونی‌ دولت‌ها با نشریات‌ مستقل‌، ممنوعیت‌ استفاده‌ از رایانه‌، ویدئو، اینترنت‌ و ماهواره‌ كه‌ در بسیاری‌ از موارد با جمع‌آوری‌ و منهدم‌ كردن‌ خود این‌ وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ همراه‌ بوده‌ است‌، چیزی‌ نیست‌ كه‌ برای‌ مردمان‌ كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ ناآشنا باشد. اصولاً تنها در این‌ كشورها است‌ كه‌ پدیده‌ای‌ به‌ نام‌  ممنوعیت‌ وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ معنا پیدا می‌كند.
در اینجا توجه‌ به‌ این‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ اندیشه‌هایی‌ كه‌ جایی‌ برای‌ مطرح‌ شدن‌ در تریبون‌های‌ گسترده‌ی‌ دولتی‌ پیدا نكنند در سطوح‌ خردتر پراكنده‌ می‌شوند و این‌ امری‌ اجتناب‌ناپذیر است‌. برگزاری‌ جلسات‌ و سخنرانی‌ها، انتشار نشریه‌هایی‌ كه‌ اگر زاده‌ شوند، مدت‌ زیادی‌ عمر نمی‌كنند، انتشار كتاب‌هایی‌ كه‌ به‌ سختی‌ از نظارت‌های‌ دولتی‌ جان‌ سالم‌ به‌ در می‌برند و معمولاً به‌ تكثیر زیرزمینی‌ می‌انجامند، پخش‌ اعلامیه‌ها و حتا تبلیغات‌ خیابانی‌ و شعارنویسی‌ راه‌هایی‌ هستند كه‌ تا كنون‌ در نقاط‌ گوناگون‌ جهان‌ ادامه‌ی‌ زندگی‌ این‌ اندیشه‌ها را در محیط‌های‌ نامساعد تضمین‌ كرده‌اند. البته‌ از یاد نباید برد كه‌ این‌ تریبون‌های‌ محدود در برابر ابزارهای‌ گسترده‌ی‌ دولت‌ توانایی‌ چندانی‌ ندارند، چرا كه‌ حتا روی‌ آوردن‌ به‌ همین‌ ابزارها برای‌ صاحبان‌ اندیشه‌ مستلزم‌ پرداخت‌ هزینه‌های‌ مادی‌ و جانی‌ است‌. در حالی‌ كه‌ دولت‌ها در صورتی‌ كه‌ برای‌ پخش‌ اندیشه‌های‌ مورد حمایت‌ خود احساس‌ نیازی‌ به‌ این‌ گونه‌ تریبون‌ها كنند، بدون‌ مشكلات‌ مالی‌ و پرداخت‌ هزینه‌های‌ یاد شده‌ توانایی‌ بیان‌ افكار خویش‌ را دارا هستند.
سانسور:  اگر تمامیت‌خواهی‌ دولت‌ برای‌ تسخیر تمامی‌ ابزارهای‌ بیان‌ در حد بحرانی‌ به‌ ابتذال‌ كشیده‌ شود و یا اینكه‌ مراجع‌ دولتی‌ در سطوح‌ گوناگون‌ توانایی‌ تولید همه‌ی‌ محصولات‌ فرهنگی‌ برای‌ تغذیه‌ كردن‌ رسانه‌ها را نداشته‌ باشند، دولت‌ ناچار است‌ مسؤولیت‌ و اختیارات‌ برخی‌ از این‌ رسانه‌ها را به‌ خارج‌ از محدوده‌ی‌ خود تفویض‌ كند. بدون‌ تردید دولت‌ در این‌ موارد نهادها و اشخاص‌ پیش‌بینی‌پذیر و قابل‌ اطمینان‌تری‌ را برای‌ این‌ امر بر می‌گزیند ولی‌ از آنجا كه‌ موضوع‌ محصولات‌ فرهنگی‌ دیگر از جانب‌ او دیكته‌ نمی‌شود، راه‌ دیگری‌ را برای‌ ادامه‌ی‌ نظارت‌ دولتی‌ در پیش‌ می‌گیرد. این‌ راه‌ به‌كارگیری‌ فیلتری‌ است‌ به‌ نام‌ سانسور. در این‌ حالت‌ محصولات‌ عرضه‌ شده‌ برای‌ بیان‌ باید پیش‌ از انتشار توسط‌ مسؤولان‌ دولت‌ بازبینی‌ و پیرایش‌ شوند. برنامه‌ها، نوشتارها و اخبار دریافت‌ شده‌ نخست‌ باید صلاحیت‌ اعلام‌ شدن‌ را از یك‌ مرجع‌ نظارتی‌ دریافت‌ كنند. در این‌ حالت‌ اخبار دست‌چین‌ شده‌ رویدادها را آن‌ گونه‌ به‌ مخاطبان‌ معرفی‌ می‌كند كه‌ صاحبان‌ رسانه‌ها می‌پسندند. در این‌ میان‌ سانسور خبری‌ از انواع‌ دیگر قابل‌ توجه‌تر است‌. این‌ سانسور در تمامی‌ جنبه‌های‌ اعلام‌ خبر اعم‌ از محتوای‌ متون‌ اخبار، ترتیب‌ اعلام‌ آن‌ها، افعال‌ و عبارات‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ و حتا لحن‌ گوینده‌ در هنگام‌ اعلام‌ آن‌ نیز خود را آشكار می‌سازد.
سانسور همواره‌ این‌ اطمینان‌ را به‌ گردانندگان‌ رسانه‌ها می‌دهد كه‌ معمولاً جایی‌ كه‌ سانسور دولتی‌ در كار باشد، دیگر اندیشه‌ی‌ غیر قابل‌ پیش‌بینی‌ ظهور نمی‌كند.
بدین‌ معنا كه‌ گفته‌ شد، سانسور تنها از طریق‌ فیلتر كردن‌ اندیشه‌ها پیش‌ از انتشار آنها انجام‌ نمی‌پذیرد، بلكه‌ دولت‌ها با در اختیار داشتن‌ ابزارهای‌ نظارتی‌، افزون‌ بر ابزارهای‌ بیان‌ حتا می‌توانند صاحبان‌ اندیشه‌های‌ خارج‌ از مرزبندی‌ دولتی‌ را از تولید یا انتشار محصولات‌ خود باز دارند. راهكارهایی‌ مانند اعطای‌ مجوز یا پروانه‌ برای‌ انتشار نشریات‌، كتاب‌ها، ساختن‌ فیلم‌ها، تأسیس‌ گروه‌ها و تشكل‌های‌ فرهنگی‌، تأسیس‌ شبكه‌های‌ رایانه‌ای‌ و برگزاری‌ همایش‌ها و سخنرانی‌ها و از این‌ دست‌ شیوه‌هایی‌ هستند كه‌ تسلط‌ دولت‌ را بر انتشار اندیشه‌ها همچنان‌ حفظ‌ می‌كند، زیرا در جایی‌ كه‌ پروانه‌ و مجوز در كار باشد، دولت‌ توانایی‌  ممنوع‌  كردن‌ تمامی‌ فعالیت‌های‌ خارج‌ از انتظار و  غیر قانونی‌  را دارا است‌.
نكته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ كه‌ در چنین‌ جوامعی‌ پدیده‌ی‌ سانسور لزوماً از بالا به‌ پایین‌ دیكته‌ نشده‌ و به‌ خودی‌ خود در سطوح‌ گوناگون‌ تولید می‌شود. در این‌ سیستم‌ از افرادی‌ كه‌ در مراحل‌ تولید محصولات‌ فرهنگی‌ قرار دارند توانایی‌ آن‌ را دارند كه‌ نقش‌ یك‌ سانسورچی‌ را بپذیرند. در این‌ سلسله‌ مراتب‌ بیمار، هر كس‌ فرودست‌ را بازخواست‌ می‌كند از بیم‌ آنكه‌ توسط‌ فرادست‌ بازخواست‌ شود. بدیهی‌ است‌ كه‌ اندیشه‌ها اعم‌ از سودمند و زیان‌آور در منافذ این‌ نظامِ بیمار، پوسیده‌ و لگدمال‌ خواهند شد. در این‌ موارد كه‌ همه‌ مأمورند و معذور، گناه‌ انجماد اندیشه‌ها بر عهده‌ی‌ هیچ‌ كس‌ نیست‌ مگر سلسله‌ مراتب‌ نادرستی‌ كه‌ با الگوی‌ دیكته‌ كردن‌ از بالا به‌ پایین‌ خو گرفته‌ است‌.
خود سانسوری‌:  شاید بتوان‌ گفت‌ كه‌ خودسانسوری‌، حذف‌ یا تغییر بخش‌هایی‌ از محصولات‌ فرهنگی‌ است‌ كه‌ گاه‌ به‌ صورت‌ ناخودآگاه‌ و گاه‌ از بیم‌ سانسور شدن‌ آن‌ توسط‌ مرجع‌ نظارتی‌ و یا خطراتی‌ كه‌ پس‌ از بیان‌ پیش‌ خواهد آمد، به‌ دست‌ خود تولیدكننده‌ی‌ محصول‌ انجام‌ می‌پذیرد. به‌ واسطه‌ی‌ این‌ عمل‌ در خوشبینانه‌ترین‌ حالت‌، صاحب‌ یك‌ اندیشه‌ ناچار است‌ اندیشه‌ی‌ خود را تا حد هماهنگی‌ با الگوهای‌ مورد پذیرش‌ مرجع‌ نظارتی‌ – از دیدگاه‌ خویش‌ – تنزل‌ دهد. آشكار است‌ كه‌ این‌ عمل‌ – حذف‌ یا تغییر بخشی‌ از تولیدات‌ فرهنگی‌ – هرگز نمی‌تواند مورد تأیید خود تولید كننده‌ باشد، بنابراین‌ پیش‌ از هر چیز عملی‌ غیر اخلاقی‌ شناخته‌ می‌شود.
بررسی‌ پدیده‌ی‌ خودسانسوری‌ مطالعه‌ی‌ ریشه‌های‌ روان‌شناختی‌ آن‌ را نیز ایجاب‌ می‌كند كه‌ در اینجا چندان‌ مجال‌ آنها نیست‌. تنها اشاره‌ به‌ همین‌ نكته‌ كافی‌ است‌ كه‌ خودسانسوری‌ همواره‌ به‌ علت‌ وجود عوامل‌ بیرونی‌ محدود كننده‌ به‌ وجود نمی‌آید، بلكه‌ در بسیاری‌ از اوقات‌ خود تولید كننده‌ی‌ محصول‌، بی‌ آنكه‌ بداند خود را اعلام‌ صریح‌ مواضع‌ باز می‌دارد و در درون‌ خویش‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ خویش‌ را سانسور می‌كند. به‌ باور نگارنده‌ این‌ نوع‌ سانسور فراوان‌ترین‌ نوع‌ سانسور است‌ و بسیار بیش‌ از تعداد بارهایی‌ كه‌ به‌ شمار می‌آید روی‌ می‌دهد. شاید من‌ به‌ عنوان‌ رقم‌زننده‌ی‌ این‌ نوشتار، خود بی‌ آنكه‌ بدانم‌ در هر بند بارها دچار این‌ آفت‌ شده‌ باشم‌ و از این‌ جالب‌ تر آنكه‌ این‌ ناآگاهی‌ خود ناشی‌ از خودسانسوری‌ است‌. البته‌ چندان‌ منصفانه‌ نیست‌ كه‌ در این‌ دیدگاه‌ به‌ خودسانسوری‌ به‌ عنوان‌ یك‌ بیماری‌ نگریست‌، چرا كه‌ با این‌ پیش‌فرض‌ همه‌ی‌ آنان‌ كه‌ به‌ بیان‌ مشغول‌اند كمابیش‌ بیمار خواهند بود. تنها می‌توان‌ گفت‌ كه‌ برطرف‌ شدن‌ هر چه‌ زودتر این‌ مشكل‌ جسارت‌ و توانایی‌ غلبه‌ بر تمامی‌ روحیات‌ بازدازنده‌ی‌ روانی‌ را در تولیدكننده‌ی‌ محصول‌ فرهنگی‌ را می‌طلبد. در واقع‌ وی‌ باید با چشم‌پوشی‌ و بدون‌ تأثیر پذیری‌ از كلیه‌ی‌ عوامل‌ بیرونی‌ و درونی‌ آنچه‌ را كه‌ در ذهن‌ دارد بی‌ كم‌ و كاست‌ در اثر خویش‌ بیان‌ كند و این‌ امر چندان‌ آسان‌ نیست‌. وجود ویژگی‌ فراگیر  فراموشی‌ انتخابی‌  (از یاد بردن‌ خاطرات‌ و داده‌های‌ ناخوشایند بر اساس‌ مصلحت‌ و به‌ صورت‌ ناخودآگاه‌) به‌ شكل‌گیری‌ خودسانسوری‌ كمك‌ می‌كند.
گفتنی‌ است‌ كه‌ در این‌ مورد هم‌ چون‌ خود تولید كننده‌ مرتكب‌ عمل‌ سانسور می‌شود، نمی‌توان‌ كسی‌ را مورد بازخواست‌ قرارداد، چرا كه‌ همگان‌ هرگز مقصر نیستند. شاید چندان‌ غیر منصفانه‌ نباشد كه‌ گناه‌ را دوباره‌ به‌ گردن‌ همان‌ سلسله‌ مراتب‌ بیمار بیاندازیم‌؛ هرمی‌ كه‌ حباب‌های‌ اختیارات‌ به‌ رأس‌ آن‌ می‌شتابند، در حالی‌ كه‌ شن‌ریزه‌های‌ مسؤولیت‌ در قاعده‌ی‌ آن‌ ته‌نشین‌ می‌گردند. در چنین‌ سلسله‌ مراتبی‌ همانگونه‌ كه‌ فعالیت‌های‌ خودجوش‌ در سطوح‌ گوناگون‌ سركوب‌ می‌شود، وقوع‌ خودسانسوی‌ نیز امری‌ است‌ كه‌ همواره‌ و در تمام‌ سطوح‌ انتظار آن‌ می‌رود.
در پایان‌ اشاره‌ به‌ این‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ جامعه‌ای‌ از نظر فرهنگی‌ غنی‌ و پربار خواهد بود كه‌ در آن‌ اندیشه‌های‌ گوناگون‌ اقشار مردم‌ به‌ عنوان‌ نمایندگان‌ آنان‌، مجال‌ رشد و ابراز را داشته‌ باشند. این‌ دیگر به‌ عهده‌ی‌ قضاوت‌ جمع‌ و تعقل‌ مردمان‌ یك‌ جامعه‌ است‌ كه‌ كدام‌یك‌ از اندیشه‌های‌ مطرح‌ شده‌ را بیشتر بپذیرند و ملاك‌ عمل‌ قرار دهند. در غیر این‌ صورت‌ در شرایطی‌ كه‌ ساختار فكری‌ تأییدكننده‌ی‌ سانسور نسبت‌ به‌ پیروزی‌ اندیشه‌ی‌ خود نسبت‌ به‌ اندیشه‌های‌ مخالف‌، اطمینان‌ داشته‌ باشد، دیگر چه‌ دلیل‌ منطقی‌ برای‌ سانسور عقیده‌های‌ مخالف‌ باقی‌ می‌ماند؟