مه 28 1999

اصالت نظام های اخلاقی

دسته: فلسفهadmin @ 2:30 ب.ظ

تا كنون‌ نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ گوناگوني‌ در بر گيرنده‌ي‌ مجموعه‌اي‌ از احكام‌ (بايدها و نبايدها) پاي‌ به‌ عرصه‌ي‌ وجود نهاده‌اند. بنابراين‌ در وجود مجموعه‌هايي‌ مدون‌ از بايدها و نبايدها نمي‌توان‌ ترديد كرد. اما اين‌ پرسش‌ همچنان‌ وجود دارد كه‌ اين‌ نظام‌هايي‌ كه‌ وجودشان‌ بر ما آشكار است‌، تا چه‌ حد اصالت‌ دارند؟ قراردادي‌ هستند يا استنتاجي‌؟ نسبي‌اند يا مطلق‌؟ اگر مطلق‌اند چيستند و اگر نسبي‌اند به‌ اعتبار چه‌ چيزهايي‌ تغيير مي‌كنند؟ اينها پرسش‌هايي‌ هستند نه‌ چندان‌ پيش‌ پا افتاده‌ و چگونگي‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ آنها مي‌تواند تأثير بسياري‌ در انديشه‌ها و باورهاي‌ پاسخ‌دهنده‌ داشته‌ باشد.
براي‌ اظهار نظر در اين‌ مورد، نخست‌ بياييد صورت‌ ادبي‌ قوانيني‌ را كه‌ هر يك‌ از ما به‌ آن‌ باور داريم‌ و نسبت‌ به‌ آنها موضع‌گيري‌ مي‌كنيم‌، به‌ دو دسته‌ بخش‌ كنيم‌:

گزاره‌هاي‌ خبري‌:  گزاره‌هايي‌ هستند كه‌ خبري‌ را مي‌رسانند. افعال‌ اين‌ جملات‌ معمولاً خبري‌ و وجه‌ آنها خبري‌ مي‌باشد. اين‌ گزاره‌ها هنگامي‌ كه‌ اركانشان‌ كاملاً مشخص‌ باشد، مي‌توانند مقادير درست‌ يا نادرست‌ را اختيار كنند. گزاره‌هاي‌ منطقي‌ را نمي‌توان‌ وضع‌ كرد، بلكه‌ مي‌توان‌ بر پايه‌ي‌ مشاهدات‌ و تجربيات‌ و يا قوانين‌ منطقي‌ آنها را از جهان‌ اطراف‌ استخراج‌ نمود:
– مجموع‌ سه‌ زاويه‌ي‌ مثلث‌ بيش‌ از  180 درجه است‌.
– دو بار همنام‌ يكديگر را دفع‌ مي‌كنند.
– آن‌ مادر كودكش‌ را كتك‌ زد.

گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌:  گزاره‌هايي‌ هستند كه‌ شامل‌ بايدها و نبايدها مي‌شوند. افعال‌ اين‌ جملات‌ معمولاً امري‌ يا عاطفي‌ هستند و وجه‌ امري‌ يا التزامي‌ دارند. گاهي‌ از اوقات‌ قيود تأكيدي‌ چون‌ بايد بر آنها افزوده‌ مي‌شوند:
– هرگز دزدي‌ نكن‌.
– هيچ‌ مادري‌ نبايد فرزندش‌ را كتك‌ بزند.
– هر فردي‌ حق‌ زندگي‌، آزادي‌ و امنيت‌ شخصي‌ دارد.

همه‌ي‌ ما به‌ مجموعه‌اي‌ از گزاره‌هاي‌ هر دو دسته‌ باور داريم‌ و نسبت‌ به‌ آنها جبهه‌گيري‌ موافق‌ يا مخالف‌ مي‌كنيم‌. همانگونه‌ كه‌ بر اساس‌ شواهد خود باور داريم‌ كه‌ فلان‌ مادر در حال‌ كتك‌ زدن‌ كودك‌ خود است‌، بر اساس‌ احساس‌ بيزاري‌ خود از اين‌ عمل‌ اعتقاد داريم‌ كه‌ وي‌ نبايد فرزندش‌ را كتك‌ بزند. اما در اين‌ ميان‌ بين‌ گزاره‌هاي‌ اين‌ دو دسته‌ تفاوتي‌ عمده‌ وجود دارد.

گزاره‌هاي‌ خبري‌ بر اساس‌ شواهد ما از جهان‌ اطراف‌ و در اثر فرآيند پردازش‌ اين‌ شواهد و تجربيات‌ استخراج‌ مي‌شوند، ولي‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ به‌ تمامي‌ وضعي‌ و قراردادي‌ هستند. براي‌ توضيح‌ دادن‌ اين‌ نكته‌ بايد ساختمان‌ نظام‌هاي‌ علمي‌ و اخلاقي‌ با هم‌ قياس‌ شوند:

بنا كردن‌ نظام‌ علمي‌

فرض‌ كنيد كه‌ مي‌خواهيم‌ يك‌ نظام‌ علمي‌ را بنا نهيم‌. منظور از نظام‌ علمي‌ مجموعه‌اي‌ از گزاره‌هاي‌ منطقي‌ و علمي‌ است‌ كه‌ همگي‌ گزاره‌هاي‌ خبري‌ هستند. در تدوين‌ اين‌ نظام‌ بايد تك‌ تك‌ گزاره‌ها ثابت‌ شوند. اما چگونه‌؟ به‌ باور نگارنده‌ يك‌ نظام‌ علمي‌ در حالت‌ آرماني‌ خود در بر گيرنده‌ي‌ گزاره‌هايي‌ خبري‌ است‌ كه‌ همه‌ از نظر منطقي‌ به‌ اثبات‌ رسيده‌اند. اما مي‌دانيم‌ كه‌ هر گزاره‌ي‌ خبري‌ با تكيه‌ به‌ گزاره‌هاي‌ ديگر ثابت‌ مي‌شود و آن‌ گزاره‌ها نيز به‌ همين‌ ترتيب‌. بنابراين‌ بناي‌ نظام‌ اخلاقي‌ ما براي‌ اينكه‌ از دور اجتناب‌ كند، بايد بر پايه‌ي‌ گزاره‌هايي‌ بديهي‌ استوار باشد.

براي‌ نمونه‌ به‌ هندسه‌ي‌ اقليدسي‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ي‌ رضايت‌بخشي‌ از يك‌ نظام‌ علمي‌ توجه‌ كنيد. در هندسه‌ي‌ اقليدسي‌ تعدادي‌ اصل‌ به‌ عنوان‌ بديهيات‌ بدون‌ اثبات‌ پذيرفته‌ مي‌شوند و از آن‌ پس‌ تنها با تكيه‌ به‌ همان‌ اصول‌ قضاياي‌ بسياري‌ درباره‌ي‌ اشكال‌ و فضاهاي‌ هندسي‌ اثبات‌ مي‌شوند. بنابراين‌ ساختمان‌ اين‌ دانش‌ و ديگر دانش‌هاي‌ استنتاجي‌ همانند بنايي‌ است‌ كه‌ زيرين‌ترين‌ آجرهاي‌ آن‌ را اصول‌ بديهي‌ و متعارف‌ تشكيل‌ مي‌دهند و آجرهاي‌ بعدي‌ قضايايي‌ هستند كه‌ هر يك‌ بر آجرهاي‌ پايين‌تر استوارند. اما زيرين‌ترين‌ طبقه‌ (اصول‌ متعارف‌) اصولي‌ هستند كه‌ بديهي‌ مي‌نمايند و بر پايه‌ي‌ تجربيات‌ و شواهد ما از جهان‌ استوارند.

بنا كردن‌ نظام‌ اخلاقي‌

اكنون‌ فرض‌ كنيد كه‌ مي‌خواهيم‌ همانند ساختمان‌ علوم‌ (تشكيل‌ شده‌ از گزاره‌هاي‌ خبري‌) يك‌ نظام‌ اخلاقي‌ (تشكيل‌ شده‌ از گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌) را بنا كنيم‌. براي‌ اين‌ كار به‌ اين‌ نكته‌ بايد توجه‌ كنيم‌ كه‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ را نمي‌توان‌  تنها  با تكيه‌ بر گزاره‌هاي‌ خبري‌ اثبات‌ نمود. در واقع‌ اگر چند گزاره‌ي‌ علمي‌ به‌ عنوان‌ گزاره‌هاي‌ درست‌ به‌ شما ثابت‌ شده‌ باشد، هرگز نخواهيد توانست‌ تنها با به‌ كارگيري‌ آنها يك‌ گزاره‌ي‌ اخلاقي‌ را استنتاج‌ كنيد، چرا كه‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ حامل‌ بار ارزشي‌ هستند و گزاره‌هاي‌ خبري‌ همواره‌ در موضع‌گيري‌ نسبت‌ به‌ مسايل‌ ارزشي‌ بي‌طرف‌ مي‌مانند. براي‌ نمونه‌ پزشكي‌ را در نظر بگيريد كه‌ درصدد به‌ كرسي‌ نشاندن‌ اين‌ باور است‌ كه‌  انسان‌ نبايد سيگار بكشد . اين‌ پزشك‌ ممكن‌ است‌ كه‌ از هزاران‌ مورد از زيان‌هاي‌ سيگار براي‌ تندرستي‌ آگاه‌ باشد، ولي‌ تنها با تكيه‌ به‌ اين‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ نمي‌تواند نبايد ياد شده‌ را اثبات‌ كند چرا كه‌ براي‌ اثبات‌ آن‌ علاوه‌ بر دانش‌ پزشكي‌ خود نياز به‌ پذيرفتن‌ اين‌ گزاره‌ دارد كه‌  انسان‌ بايد حتي‌المقدور تندرست‌ بماند . بنابراين‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هرگز  بايدها و نبايدها  بر پايه‌ي‌  هست‌ و نيست‌ها  استوار نمي‌شوند. هر گزاره‌ي‌ اخلاقي‌ براي‌ اثبات‌ دست‌ كم‌ نياز به‌ يك‌ گزاره‌ي‌ اخلاقي‌ ديگر دارد و اينجا است‌ كه‌ ما براي‌ رهايي‌ از اين‌ دور بي‌پايان‌ ناچاريم‌ كه‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ را به‌ عنوان‌ بديهيات‌ بدون‌ اثبات‌ بپذيريم‌ و نظام‌ اخلاقي‌ خود را بر پايه‌ي‌ اين‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ استوار كنيم‌. در اينجا است‌ كه‌ آجرهاي‌ زيرين‌ بناي‌ اخلاق ما احكام‌ بديهي‌ بدون‌ اثبات‌ هستند و احكام‌ فرعي‌تر به‌ كمك‌ گزاره‌هاي‌ خبري‌ ثابت‌ شده‌ در علوم‌ و بر پايه‌ي‌ اين‌ احكام‌ اساسي‌ شكل‌ مي‌گيرند.

اينك‌ به‌ مقايسه‌ي‌ دو نظام‌ علمي‌ و اخلاقي‌ مي‌پردازيم‌. اين‌ دو نظام‌ از چند سو با هم‌ همانندند:
1) در هر دو نظام‌ گزاره‌ها بر پايه‌ي‌ گزاره‌هاي‌ ديگر استوارند.
2) در هر دو نظام‌ مجموعه‌اي‌ از گزاره‌ها به‌ عنوان‌ بديهيات‌ بدون‌ اثبات‌ پذيرفته‌ مي‌شوند.

نيز نظام‌ علمي‌ و نظام‌ اخلاقي‌ ياد شده‌ از چند جنبه‌ با هم‌ تفاوت‌ دارند:
1) هدف‌ نظام‌ علمي‌ اثبات‌ گزاره‌هاي‌ خبري‌ و هدف‌ نظام‌ اخلاقي‌ اثبات‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ است‌.
2) در نظام‌ علمي‌ براي‌ اثبات‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ تنها گزاره‌هاي‌ علمي‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شوند، در حالي‌ كه‌ در نظام‌ اخلاقي‌ براي‌ اثبات‌ احكام‌ نيازمند در دست‌ داشتن‌ هر دو دسته‌ي‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ و علمي‌ هستيم‌.
3) در نظام‌ علمي‌ گزاره‌هاي‌ بديهي‌ بر اساس‌ موازين‌ عقلي‌ و شواهد تجربي‌  استخراج‌ مي‌شوند و براي‌ رسيدن‌ به‌ گزاره‌هاي‌ قابل‌ اطمينان‌تر بديهيات‌ ما نمي‌توانند با شواهد تناقض‌ داشته‌ باشند، در صورتي‌ كه‌ در نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ بديهي‌انگاري‌ بر خلاف‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ و منطقي‌ بدون‌ پشتوانه‌هاي‌ عقلي‌ و تجربي‌ صورت‌ گرفته‌ و گزاره‌هاي‌ بديهي‌ كاملاً سليقه‌اي‌  وضع‌  مي‌شوند.

نكته‌اي‌ كه‌ هدف‌ نهايي‌ اين‌ نوشتار است‌، همين‌ سومين‌ تفاوت‌ بين‌ اين‌ دو نظام‌ است‌. براي‌ درك‌ بهتر اين‌ تفاوت‌ به‌ يك‌ نمونه‌ توجه‌ كنيد.
هنگام‌ بنا كردن‌ ساختمان‌ علم‌ الكترواستاتيك‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از شاخه‌هاي‌ علم‌ فيزيك‌، اين‌ گزاره‌ي‌ خبري‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ بديهي‌ مي‌دانيم‌ كه‌  دوبار همنام‌ يكديگر را دفع‌ مي‌كنند. ما نمي‌توانيم‌ خلاف‌ اين‌ اصل‌ را استخراج‌ كنيم‌ چون‌ مشاهدات‌ ما چيز ديگري‌ مي‌گويند. اما در استخراج‌ نظام‌ اخلاقي‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ به‌ آن‌ پايبند باشيم‌، مي‌توانيم‌ اين‌ را به‌ عنوان‌ اصل‌ موضوع‌ بپذيريم‌ كه‌  تمدن‌ انساني‌ بايد باقي‌ بماند ، و يا اينكه‌  تمدن‌ انساني‌ بايد نابود شود. ما در وضع‌ هر يك‌ از اين‌ احكام‌ و احكام‌ همانند كاملاً آزاديم‌، چرا كه‌ در وضع‌ بديهيات‌ اخلاقي‌ نيازي‌ نيست‌ كه‌ مانند استخراج‌ بديهيات‌ علوم‌ دقت‌ به‌ خرج‌ دهيم‌. آزردگي‌ خاطر ما در هنگام‌ پي‌ريزي‌ ساختمان‌ يك‌ علم‌ از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ اين‌ شالوده‌ بايد تجربيات‌ و شواهد ما را ارضا كند. اما در وضع‌ سنگ‌ بناي‌ نظام‌ اخلاقي‌ چه‌ جاي‌ اضطراب‌ است‌، هنگامي‌ كه‌ عقل‌ و مشاهدات‌ ما در موضع‌گيري‌ نسبت‌ به‌ اين‌ احكام‌ اخلاقي‌ بي‌تفاوت‌ خواهند بود؟

با در نظر گرفتن‌ اين‌ تفاوت‌ عمده‌ بين‌ نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ و علمي‌، مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ هرگز از اصالت‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ برخوردار نيستند. گزاره‌هاي‌ علمي‌ در نهايت‌ براي‌ اثبات‌ درستي‌ خود بايد به‌ محك‌ تجربه‌ي‌ ما گذارده‌ شوند، ولي‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ كه‌ ما به‌ آنها باور داريم‌، از نسبيتي‌ بيش‌ از اينها برخوردارند. نظام‌هاي‌ علمي‌ به‌ دليل‌ پيوند ريشه‌دار خود با جهان‌ خارج‌ از ديدگاهي‌ به‌ ديدگاه‌ ديگر چندان‌ تغييري‌ ندارند، در حالي‌ كه‌ نظام‌هاي‌ ارزشي‌ و اخلاقي‌ به‌ دليل‌ سليقه‌اي‌ بودن‌ بديهياتشان‌ و تغيير آنها با جنس‌ و نژاد و عوامل‌ محيطي‌ واضعانشان‌ بسيار متفاوت‌ از هم‌ هستند. گزاره‌هاي‌ علمي‌ مي‌توانند تنها بر پايه‌ي‌ بديهيات‌  استخراج‌ شده‌ ي‌ علوم‌ به‌ اثبات‌ برسند، اما گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ در خوش‌بينانه‌ترين‌ صورت‌ها بر بديهيات‌ اخلاقي‌  وضع‌ شده‌  استوار مي‌شوند. قيد خوش‌بينانه‌ از آن‌ جهت‌ ذكر شد كه‌ هيچ‌ كس‌ براي‌ پذيرفتن‌ يك‌ نظام‌ اخلاقي‌ در صدد اثبات‌ آن‌ بر نمي‌آيد و اساساً بايدها و نبايدهاي‌ مورد قبول‌ اشخاص‌ يا به‌ صورت‌ نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ و ارزش‌هاي‌ عرفي‌ از نسل‌هاي‌پيشين‌ به‌ ارث‌ مي‌رسند و يا در اثر بازتاب‌ عواطف‌، رفته‌ رفته‌ در وجود اشخاص‌ تكوين‌ مي‌يابند و افراد هرگز نيازي‌ به‌ اثبات‌ يا رد آنها ندارند.

به‌ اين‌ مسأله‌ مي‌توان‌ از ديدگاهي‌ ديگر نيز نگريست‌. اگر به‌ خاطر داشته‌ باشيد، در منطق‌ گزاره‌ها نيز جملاتي‌ را كه‌ از اسلوب‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ پيروي‌ مي‌كنند، گزاره‌ي‌ منطقي‌ به‌ حساب‌ نمي‌آورند تا برايشان‌ ارزش‌ درست‌ و نادرست‌ تعيين‌ كنند. اما گاه‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ با وجود كاربرد قيودي‌ چون‌  بايد  و  نبايد ، جمله‌ي‌ ما همچنان‌ گزاره‌اي‌ خبري‌ باقي‌ مي‌ماند و آن‌ در هنگامي‌ است‌ كه‌ اين‌ قيدها تنها براي‌ بيان‌ شروط‌ لازم‌ و كافي‌ به‌ كار روند:  اگر مي‌خواهي‌ تندرست‌ بماني‌، نبايد سيگار بكشي‌ . اين‌ گزاره‌ به‌ اين‌ معنا به‌ كار رفته‌ است‌ كه‌ شرط‌ لازم‌ تندرستي‌ سيگار نكشيدن‌ است‌ . در واقع‌ اين‌ جمله‌ با چشم‌پوشي‌ از ابهام‌ صفت‌ تندرست‌ يك‌ گزاره‌ي‌ خبري‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد كه‌ با تكيه‌ بر دانش‌ پزشكي‌، قابل‌ رد يا اثبات‌ است‌، در حالي‌ كه‌ اگر تنها جمله‌ي‌  نبايد سيگار بكشي‌  بيان‌ مي‌شد، ما در اثبات‌ يا رد آن‌ دچار همان‌ مشكل‌ پيشين‌ مي‌شديم‌: شرط‌ لازم‌ چه‌ هدفي‌ سيگار نكشيدن‌ است‌ كه‌ ما براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ بايد دست‌ از سيگار برداريم‌؟ كوشش‌ براي‌ پاسخ‌ گفتن‌ به‌ اين‌ پرسش‌ به‌ منزله‌ي‌ تحويل‌ اين‌ حكم‌ به‌ حكمي‌ ديگر است‌. اين‌ حكم‌ ديگر مي‌تواند اين‌ باشد كه‌  انسان‌ بايد تندرست‌ بماند . واضح‌ است‌ كه‌ ما براي‌ اثبات‌ همين‌ حكم‌ هم‌ با دشواري‌ روبه‌رو هستيم‌.

با در نظر گرفتن‌ اين‌ نكات‌ است‌ كه‌ باور وجود بايدها و نبايدهاي‌ لازم‌الاجرايي‌ كه‌ بر يك‌ لوح‌ زرين‌ حك‌ شده‌اند، اعتبار خود را از دست‌ مي‌دهد. هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند نظام‌ اخلاقي‌ مورد پذيرش‌ خود را به‌ روش‌هاي‌ منطقي‌ براي‌ ديگران‌ ثابت‌ كند، چرا كه‌ به‌ فرض‌ هم‌عقيده‌ بودن‌ افراد در مورد روشش‌ استنتاج‌ باز هم‌ ضمانتي‌ وجود ندارد كه‌ بر سر اصول‌ اوليه‌ تفاهمي‌ حاصل‌ شود. البته‌ اين‌ دشواري‌ براي‌ علوم‌ دقيقه‌ نيز وجود دارد، ولي‌ چنان‌ كه‌ گفتيم‌ استخراج‌ كنندگان‌ اصول‌ بديهي‌ علوم‌ صرف‌ نظر از ويژگي‌هاي‌ شخصي‌ خود به‌ پديده‌اي‌ يكتا مانند جهان‌ خارج‌ نظر دارند و هدفشان‌ بهترين‌ و مناسب‌ترين‌ مدل‌سازي‌ براي‌ اين‌ پديده‌ است‌. از همين‌ رو است‌ كه‌ شما در مورد اينكه‌ دو بار همنام‌ يكديگر را دفع‌ مي‌كنند، مي‌توانيد با يك‌ كرم‌ خاكي‌ دانشمند به‌ توافق‌ برسيد، اما آيا مي‌توانيد نظر مساعد يك‌ سفيدپوست‌ نژادپرست‌ را بر سر اين‌ گزاره‌ي‌ بديهي‌ جلب‌ كنيد كه‌  انسان‌ها با چشم‌پوشي‌ از رنگشان‌ بايد از حقوق برابر برخوردار شوند؟

تفاوت‌ بين‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ و اخلاقي‌ حتا از جنبه‌ي‌ ادبي‌ نيز قابل‌ بررسي‌ است‌. در واقع‌ اساسي‌ترين‌ تفاوت‌ بين‌ اين‌ دو گزاره‌ از جنبه‌ي‌ ادبي‌ در وجه‌ افعال‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ در آنها است‌. بدين‌ ترتيب‌ كه‌ گزاره‌هاي‌ منطقي‌ و خبري‌ در صورتي‌ كه‌ جمله‌ي‌ ساده‌ باشند، وجه‌ فعلشان‌  اخباري‌  است‌، در حالي‌ كه‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ در صورت‌ ساده‌ بودن‌ داراي‌ افعالي‌ با وجه‌  التزامي‌  يا  امري‌  خواهند بود. در واقع‌ در جملات‌ ساده‌ وجوه‌ التزامي‌ و امري‌ مي‌توانند حامل‌ بار ارزشي‌ باشند كه‌ لازمه‌ي‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ است‌ و همين‌ بار ارزشي‌ است‌ كه‌ گزاره‌ را از گستره‌ي‌ گزاره‌هاي‌ منطقي‌ خارج‌ مي‌كند. گفتني‌ است‌ كه‌ در افعال‌ جملات‌ ساده‌، وجه‌ اخباري‌ شرط‌ كافي‌ براي‌ ايجاد بار منطقي‌ در يك‌ گزاره‌ نخواهد بود. براي‌ نمونه‌ ذكر ماده‌ي‌ سوم‌ بيانيه‌ي‌ جهاني‌ حقوق بشر كافي‌ است‌ كه‌  هر فردي‌ حق‌ زندگي‌، آزادي‌ و امنيت‌ شخصي‌ دارد . اين‌ جمله‌ي‌ ساده‌ هر چند كه‌ داراي‌ فعلي‌ با وجه‌ اخباري‌ است‌، اما به‌ علت‌ ابهام‌ در واژه‌ي‌ حق‌ و سرايت‌ بار ارزشي‌ از اين‌ واژه‌ بيشتر به‌ گزاره‌هاي‌ اخلاقي‌ مي‌ماند تا خبري‌.

به‌ راستي‌ گزاره‌هاي‌ خبري‌ با هدف‌ شناخت‌ هر چه‌ بيشتر قوانين‌ حاكم‌ بر جهان‌ بين‌ همه‌ي‌ موجودات‌ شناسنده‌ مي‌توانند يكسان‌ قرارداد شوند، اما نظام‌هاي‌ اخلاقي‌ همواره‌ تحت‌ تأثير ژرف‌ جنس‌، نژاد، مذهب‌ و عوامل‌ محيطي‌ واضعان‌ آنها خواهند بود. اين‌ جا است‌ كه‌ مي‌توان‌ از پديده‌اي‌ به‌ نام‌  خرد جهان‌شمول‌  دم‌ زد، در حالي‌ كه‌  اخلاق جهان‌شمول‌ پديده‌اي‌ ناممكن‌ مي‌نمايد.


مه 01 1999

با مشكلات‌ خود كنار بياييم‌

دسته: شوخیadmin @ 7:17 ب.ظ

فكر مي‌كنم‌ با من‌ هم‌عقيده‌ باشيد كه‌ اساساً حل‌ مشكلات‌ زندگي‌ حس‌ و حال‌ زيادي‌ مي‌طلبد و آدم‌ زرنگ‌، آدمي‌ است‌ كه‌ يك‌ جوري‌ با مشكلات‌ خود كنار بيايد تا از رنج‌ حل‌ كردنشان‌ رها شود. در اين‌ نوشتار بهترين‌ روش‌ها براي‌ نيل‌ به‌ اين‌ مقصود، كه‌ نتيجه‌ي‌ ساعت‌ها پژوهش‌ خستگي‌ناپذيرم‌ در سال‌هاي‌ اخير است‌، در اختيار دانشجويان‌ گرامي‌ قرار خواهد گرفت‌. آن‌ را بند به‌ بند بخوانيد و به‌ كار بنديد:

مهم‌ ارزيابي‌ كردن‌:  نخست‌ تكيه‌ بر جاي‌ بزرگان‌ زده‌ و در مورد اين‌ معضلات‌ عمده‌، بيانات‌ بسيار مهمي‌ را ايراد فرماييد و ضمن‌ پاي‌ فشردن‌ بر آنها، بر لزوم‌ حل‌ ايشان‌ تأكيد كنيد. يادتان‌ نرود كه‌ حتماً در پايان‌ اين‌ مشكلات‌ را مهم‌ ارزيابي‌ كنيد. تجربه‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ كساني‌ كه‌ چنين‌ رفتاري‌ دارند، با مشكلات‌ به‌ خوبي‌ كنار مي‌آيند.

خنديدن‌:  راه‌ بسيار مناسب‌ براي‌ كنارآمدن‌ با مشكلات‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ آنها بخنديد. درست‌ است‌ كه‌ خنديدن‌ كار ناشايستي‌ است‌، اما در برابر مشكلات‌ قضيه‌ فرق مي‌كند. يكي‌ از نظريه‌پردازان‌ و سياستگذاران‌ برجسته‌ي‌ سيما مي‌گويد: «اگر به‌ مشكلات‌ خود بخنديد، هميشه‌ موضوعي‌ براي‌ خنديدن‌ خواهيد داشت‌». البته‌ خود ايشان‌ در جايي‌ ديگر مي‌فرمايد: «اگر شما به‌ مشكلاتتان‌ بخنديد، ما هم‌ به‌   ]…   [شما مي‌خنديم‌ و در اين‌ صورت‌ هميشه‌ موضوعي‌ براي‌ خنديدن‌ خواهيم‌ داشت‌. ها! ها! ها!».

ناديده‌ گرفتن‌:  اگر خنديدن‌ به‌ مشكلات‌ برايتان‌ مقدور نيست‌، هيچ‌ اشكالي‌ ندارد. در اين‌ صورت‌ بايد مشكلاتتان‌ را ناديده‌ بگيريد. به‌ بزرگي‌ آنها توجه‌ نكنيد. يادتان‌ باشد كه‌ خدا بزرگ‌ است‌. البته‌ ناديده‌ گرفتن‌ معضلات‌ هميشه‌ آسان‌ نيست‌. گاه‌ هر قدر هم‌ كه‌ خود را به‌ نفهمي‌ مي‌زنيد، باز هم‌ آنها مثل‌ برج‌ زهر مار در برابرتان‌ پديدار مي‌شوند. در اين‌ حالت‌ ممكن‌ است‌ شما زير فشار عصبي‌ به‌ ناچار نتيجه‌ بگيريد كه‌: «مشكلات‌ من‌ بايد حل‌ شوند…». چنين‌ تصميم‌ خام‌ و عجولانه‌اي‌ بدون‌ ترديد برخاسته‌ از روان‌ ناآرام‌ و پريشان‌ شما است‌. پس‌ آرامش‌ خود را به‌ دست‌ آوريد. پس‌ از آنكه‌ اختيار اعصاب‌تان‌ را يافتيد، حتماً در اين‌ تصميم‌ زشت‌ تجديد نظر كنيد.

ياري‌ جستن‌:  اگر اين‌ انديشه‌ي‌ شيطاني‌ دوباره‌ روح‌ شما را به‌ تسخير خود در آورد، هرگز خودتان‌ براي‌ اقدام‌ جان‌فرساي‌ حل‌ مشكلات‌ دست‌ به‌ كار نشويد. در اين‌ حالت‌ مي‌توانيد از ديگران‌ ياري‌ بجوييد. لحن‌ در خواست‌ شما در جلب‌ كمك‌ از ديگران‌ نقش‌ عمده‌اي‌ را ايفا مي‌كند: «سلام‌ آقاي‌ محترم‌! واه‌، روزتون‌ بخير. ببخشين‌. من‌ يه‌ كوچولو مشكل‌ دارم‌. مي‌شه‌ برام‌ حلش‌ كنين‌؟»

آرزو كردن‌:  اگر كسي‌ شما را در حل‌ مشكلات‌ ياري‌ نكرد و نخواستيد ديگر به‌ كسي‌ رو بياندازيد، يك‌ وقت‌ خداي‌ ناكرده‌ خودتان‌ دست‌ بكار نشويد. در اين‌ هنگام‌ بهترين‌ راه‌ حل‌ آرزو كردن‌ و اظهار اميدواري‌ براي‌ حل‌ مشكلات‌ است‌. (اين‌ مرحله‌ را از ته‌ دل‌ انجام‌ دهيد)

استفاده‌ از سنگ‌ صبور:  شما به‌ سنگي‌ نياز داريد كه‌ دست‌ كم‌ سه‌ و نيم‌ مثقال‌ وزن‌ داشته‌ باشد. پس‌ از يافتن‌ سنگ‌، بايد آن‌ را به‌ خلوت‌ برده‌ و هفت‌ شب‌ و هفت‌ روز با او حرف‌ بزنيد. در پايان‌ سنگ‌ مذكور از شدت‌ غصه‌ خواهد تركيد، در غير اين‌ صورت‌ قلابي‌ بوده‌ و بايد كار را با سنگي‌ ديگر از سر بگيريد. سنگ‌ پا، سنگ‌ روي‌ يخ‌ و سنگ‌ كليه‌ توصيه‌ مي‌شود.
درد دل‌ با عنكبوت‌:  اين‌ روش‌ تقريباً مانند روش‌ پيشين‌ است‌. عنكبوتي‌ را داخل‌ يك‌ قوطي‌ شير خشك‌ قرار دهيد و درب‌ آن‌ را محكم‌ ببنديد، توجه‌ كنيد كه‌ در قوطي‌ هيچ‌ منفذي‌ نداشته‌ باشد. اكنون‌ مشكلات‌ خود را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ به‌ او بگوييد. مطمئن‌ باشيد كه‌ درد و بلاي‌ جان‌ شما توي‌ سر عنكبوت‌ خواهد خورد. پس‌ از چند روز در قوطي‌ را باز كنيد. در اين‌ صورت‌ خواهيد ديد كه‌ عنكبوت‌ مذكور از غم‌ شما دقمرگ‌ شده‌ است‌. اين‌ نشانه‌ي‌ آن‌ است‌ كه‌ آن‌ موجود نازنين‌ و فداكار، غم‌ و اندوه‌ شما را به‌ جان‌ خريده‌ است‌. در واقع‌ وي‌ سپر بلاي‌ شما شده‌ است‌ و اگر چنين‌ نبود احتمالاً خودتان‌ از غصه‌ دق مي‌كرديد.

نامه‌نگاري‌:  مشكلات‌ خود را روي‌ يك‌ كاغذ بنويسيد و در خيابان‌ به‌ طور اتفاقي‌ به‌ يك‌ نفر بدهيد. البته‌ اين‌ حق‌ طبيعي‌ شما است‌ كه‌ مشكلاتتان‌ مخاطب‌ بيشتري‌ پيدا كند. پس‌ مي‌توانيد در طي‌ نامه‌ از خواننده‌ در خواست‌ كنيد كه‌ آن‌ را تكثير كرده‌ و به‌ ديگران‌ بدهد. متن‌ پيشنهادي‌ ما اين‌ است‌:
«اين‌ جانب‌   ]…  [ به‌ شماره‌ي‌ دانشجويي‌   ]…  [ اذعان‌ مي‌كنم‌ كه‌ عليل‌ و ذليل‌ هستم‌. يك‌ شب‌ يكي‌ به‌ خوابم‌ آمد و گفت‌ اين‌ نامه‌ را بنويس‌ و صد تا از روي‌ آن‌ فتوكپي‌ كن‌ و به‌ صد نفر بده‌.
اگر مي‌خواهيد خوشبخت‌ شويد، صد تا از روي‌ آن‌ تكثير كنيد. اگر زيراكس‌ گران‌ است‌ صد بار بنويسيد، در غير اين‌ صورت‌ صاعقه‌ بر سر شما نازل‌ شده‌ و سنگ‌ خواهيد شد.
ثروتمندي‌ اين‌ نامه‌ را خواند و به‌ آن‌ بي‌اعتنايي‌ كرد و به‌ خاك‌ سياه‌ نشست‌، اما فقيري‌ اين‌ نامه‌ را خواند و 123 تا از روي‌ آن‌ نوشت‌ و به‌ رفيق‌ و دوست‌ داد و ناگهان‌ ثروتمند شد. ورزشكاري‌ كه‌ ركورددار دوي‌ چهار در صد متر بود، اين‌ نامه‌ را پس‌ از خواندن‌ مچاله‌ كرد و ناگهان‌ به‌ كرم‌ خاكي‌ تغيير شكل‌ يافت‌، در عوض‌ سگ‌ ولگردي‌ كه‌ بيماري‌ ايدز و تيفوس‌ و جذام‌ داشت‌ صد بار از روي‌ اين‌ نامه‌ نوشت‌ و به‌ انساني‌ تندرست‌ تبديل‌ شد و يك‌ روز ورزشكار مذكور را كه‌ در هيأت‌ كرم‌ خاكي‌ به‌ حريم‌ خانه‌ي‌ ييلاقي‌اش‌ تجاوز كرده‌ بود به‌ ضرب‌ پيف‌ پاف‌ از پاي‌ در آورد…»
با وجود امت‌ خردمند و دورانديش‌ اطراف‌ ما، پس‌ از گذشت‌ دقايقي‌ از نگاشتن‌ نامه‌، آوازه‌ي‌ مشكلات‌ شما در اين‌ مرز و بوم‌ خواهد پيچيد.

صندوق پيك‌ فرداد:  اين‌ صندوق را فراموش‌ نكنيد، چرا كه‌ همواره‌ تشنه‌ي‌ دريافت‌ درددل‌هاي‌ شما است‌، شايد هم‌ دليلش‌ اين‌ باشد كه‌ همواره‌ خالي‌ است‌ (لطفاً از انداختن‌ پاكت‌ سيگار در اين‌ صندوق جداً خودداري‌ فرماييد؛ سطل‌ آشغال‌ معمولاً روي‌ ديوار نصب‌ نمي‌شود…).

در ميان‌ گذاشتن‌:  مسايل‌ خود را با ديگران‌ در ميان‌ بگذاريد. اگر مسأله‌اي‌ نداريد از ديگران‌ بخواهيد كه‌ مسايل‌شان‌ را با شما در ميان‌ بگذارند (اين‌ مرحله‌ را با احتياط‌ انجام‌ دهيد).

آميختن‌ علم‌ با عمل‌:  علم‌ بدون‌ «عمل‌» مانند زنبور بدون‌ عسل‌ است‌. كمي‌ به‌ اطراف‌ خود نگاه‌ كنيد. خواهيد ديد كساني‌ كه‌ «اهل‌ عمل‌» هستند، چه‌ آسوده‌ زندگي‌ مي‌كنند و چه‌ سان‌ از قيد و بند مشكلات‌ آزادند:
در دار فنا، اهل‌ عمل‌ بايد بود/در كار حشيش‌ و بنگ‌ و تل‌ بايد بود
در حيطه‌ي‌ آميختن‌ علم‌ و «عمل‌»/پركارترين‌ اهل‌ محل‌ بايد بود

حل‌ ريشه‌اي‌:  اكنون‌ در كمال‌ تأسف‌ تنها يك‌ راه‌ پيش‌ روي‌ شما است‌. اما اين‌ يكي‌ ديگر ردخور ندارد. براي‌ كنار آمدن‌ با مشكلات‌ بايد آنها را با صاحب‌ اصلي‌شان‌ از ميان‌ برداريد. استفاده‌ از كميت‌هايي‌ نظير شدت‌ جريان‌ الكتريكي‌، كشش‌ طناب‌ و فشار كپسول‌ گاز كارساز است‌. نيز مي‌توانيد مقداري‌ آرسنيك‌ را در داروي‌ نظافت‌ حل‌ كرده‌ و استعمال‌ فرماييد. اگر خودتان‌ حوصله‌ي‌ اين‌ كار را نداريد، آن‌ را به‌ نهادهاي‌ خدماتي‌ محول‌ كنيد. در اين‌ باره‌ اعتراض‌ بي‌مورد، تجمع‌ غير قانوني‌، توقف‌ بي‌جا و آشوب‌ اخير توصيه‌ مي‌شود. نوشتن‌ را هم‌ فراموش‌ نكنيد.