Jan 10 2000
اصلاحیه
در نوشته قبلي من زير عنوان سياست دوگانه در قوه قضاييه به اشتباه ذكر كرده بودم كه قاتل شهيد هادي محبي در محل جنايت و در ملأ عام به دار آويخته شد.
از آنجايي كه اين خبر كذب از اقوال عمومي و منابع ناآگاه دريافت شده بود و نيز اين نوشته چند روز پيش از عفو پدر هادي محبي روي تابلو نصب شده بود، پس از كسب اطلاع از عدم صحت اين جمله حق اصلاح خبر را بر خود محفوظ ديده و اصلاحيهاي تنظيم كردم، اما پيش از درج آن، نامه محبت آميز يكي از دوستان در ستون آزاد به چشمم خورد. بهتر آن ديدم كه پاسخ ايشان را نيز با اصلاحيه ادغام كنم و به نظر ايشان و ديگر دوستان برسانم.
۱- در عرايض بنده هفده جمله وجود داشت كه يكي از آنها كذب بود و بدين وسيله تصحيح ميگردد: حكم مرتضي اميني قاتل هژده ساله، به علت عفو پدر شهيد هادي محبي اجرا نشد. توضيح اينكه سر نامبرده در ملأ عام و در محل جنايت بالاي دار رفت، ولي به دار آويخته نشد و نامبرده هنوز نفس ميكشد.
۲- عدم صحت جمله فوِ به سهل انگاري بنده در اعتماد كردن به شايعات بر ميگردد و نه فقدان صداقت. قدري در اين رابطه منصف باشيم.
۳- اگر نگارنده آن نامه محبت آميز، جمله مذكور را از نوشته حذف كنند، شانزده جمله باقي ميماند كه جان كلام در آنها است. مشخص نيست كه چرا به آن شانزده جمله پاسخ داده نميشود؟ اكنون و پس از درج سياهه مذكور، در صورتي كه به آن جملات در مورد عملكرد تبعيضآميز قوه قضاييه به طريقه منطقي و مستدل و به دور از هوچيگري پاسخ داده نشود، حمل بر ناتواني نگارنده آن خواهد بود. در انتظار پاسخ شما هستم.
۴- قاتل چه به دار آويخته شود و چه توسط ولي دم عفو گردد، گناهي را از دوش قوه قضاييه پاك نميكند. اگر گمان ميكنيد، پدر شهيد محبي با اين اقدام انساني عملكرد ننگين قوه قضاييه را در دهه اخير پاك ميكند، سخت در اشتباهيد.
۵- بنده در اين رابطه اصلا انتقادي به صدا و سيما وارد نكردهام. روي انتقاد من تنها به قوه قضاييه است و بس. (دست كم در آن نامه)
۶- براي نوشتن طنز بايد شاخصههايي را به كار بست. مطلب طنز آميز شما فاقد هيچ يك از آنها نيست، از اين رو پيشنهاد ميشود از كاربرد بيش از اندازه علامت تعجب (!) جداً احتراز فرماييد.
۷- همانگونه كه ذكر شده بود اين دو پرونده از حيث حقوقي مشابهاند از آن جهت كه در هر دو قتل عمد صورت پذيرفته است. حال در مورد اينكه كدام پرونده مهمتر است و كدام يك بيشتر به امنيت ملي مربوط است، سكوت ميكنم و قضاوت را به شما ميسپارم.
۸- اينجانب براي هر دو تن، لفظ شهيد را به كار بردم و معتقدم كه خون هادي و عزت، هر دو، خونهاي بناحق ريخته شده است و نگارنده به جرأت هيچ يك را رنگينتر از ديگري نميپندارد.
۹- شايد بدانيد كه هادي محبي قاتل خود را از منكر روزهخواري نهي كرده بود و بر سر همين امر نيز جان خود را از دست داد. بديهي است كه اين اقدام قاتل اقدامي وحشيانه بوده و از ديد نگارنده محكوم است. همانگونه كه اقدام نيروي انتظامي و گروه فشار در نمونه ی ديگر محكوم است.
۱۰- نگارنده اساساً با قصاص و بهويژه با اعدام مخالف است و آن را به عنوان يك اصل غير انساني، نه براي قاتل شهيد بسيجي، نه براي خفاش شب، نه براي قاتلين كوي دانشگاه روا نميداند؛ خواه اين اعدام به صورت اقدام طالباني به دار آويختن يك نوجوان در ملأ عام باشد و خواه به صورت خوراندن واجبي به يك مرد محترم.
با استناد به اين نكتهها در هر دو نوشته در خواهيد يافت كه بنده به هيچ عنوان تبعيضي در مورد مقتولين قائل نشدهام، اين تبعيض را فکر می کنم بیشتر دستگاه قضايي یا حاميان آن قائل می شوندكه قاتل نخست را پنج روز پس از جنايت به جوخه اعدام سپردند و پروندهي ديگر را اساساً به روي مباركشان هم نميآورند.


