مارس 29 2000

جنس دوم

دسته: فلسفهadmin @ 12:48 ق.ظ

تقدير بر اين‌ بوده‌ كه‌ هنگامي‌ كه‌ موجودات‌ زنده‌ را بخش‌بندي‌ مي‌كردند من‌ و شما در يك‌ گونه‌ قرار بگيريم‌. اما خود اين‌ گونه‌ آدميان‌ نيز براي‌ خود مرزهايي‌ دارد و پررنگ‌ترين‌ آنها مرزي‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌ دو گروه‌ برابر تقسيم‌ مي‌كند: مردان‌ و زنان‌.
مرد – اين‌ موجود پشمالوي‌ خودخواه‌ – داراي‌ طبعي‌ خشن‌ و نيروي‌ بدني‌ قوي‌تر است‌ و در تمدن‌ انساني‌ كه‌ ما پشت‌ سر گذاشته‌ايم‌، همواره‌ نقش‌ نخست‌ را به‌ خود ويژه‌ كرده‌ است‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مردان‌ هم‌ خيلي‌ خودشان‌ را باور دارند و خود را جنس‌ برتر بلا منازع‌ مي‌دانند.
زن‌ – اين‌ موجود مهربان‌ حسود – سرشتي‌ دلسوزتر و اندامي‌ ظريف‌تر دارد. ابعاد او از مرد كوچك‌تر و نيروي‌ بدني‌ او ضعيف‌تر است‌. بنا به‌ اصل‌ لانه‌ كبوتري‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ زن‌ نيز در رقابت‌ با مرد مقهور خودخواهي‌ وي‌ شده‌ و جنس‌ دوم‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. البته‌ اين‌ را هم‌ نمي‌توان‌ از نظر دور داشت‌ كه‌ زنان‌ هم‌ – البته‌ نه‌ به‌ شدت‌ مردان‌ – خود را جنس‌ نخست‌ مي‌دانند و بر اين‌ باورند كه‌ حقوقشان‌ همواره‌ لگدمال‌ شده‌ است‌.
باري‌، اين‌ هر دو گروه‌ را ما خوب‌ مي‌شناسيم‌ و خودمان‌ به‌ ناخواسته‌ در يكي‌ از آنها عضويت‌ داريم‌. جنسيت‌ ما نيز مانند دين‌ و مليت‌ و زبان‌ و نژادمان‌ است‌ كه‌ نه‌ در انتخاب‌ آنها سهيم‌ بوده‌ايم‌ و نه‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌شان‌ زحمتي‌ متحمل‌ شده‌ايم‌، اما معمولاً مانند همه‌ي‌ آنها به‌ آن‌ مي‌باليم‌ و بهترين‌اش‌ مي‌دانيم‌.
به‌ هر حال‌، هميت‌ قسمتي‌ جزيي‌ از ذات‌ آدمي‌زاد است‌ و نمي‌توان‌ بر آن‌ خرده‌ گرفت‌، به‌ ويژه‌ كه‌ سودمندي‌هاي‌ بي‌شماري‌ نيز دارد. نكته‌ي‌ مورد بحث‌ اين‌ است‌ كه‌ چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم‌ همانگونه‌ كه‌ نژادي‌ برده‌ي‌ ديگر نژادها شده‌ و مللي‌ مقهور ملت‌هاي‌ ديگر و همچنان‌ كه‌ برخي‌ از فرقه‌ها و مذاهب‌ توسط‌ فرق ديگر تكفير و معدوم‌ شده‌اند، يكي‌ از دو اين‌ جنس‌ نيز بر جنس‌ ديگر چيره‌ شده‌ و اين‌ همان‌ حكايت‌ كهنه‌ي‌ اختلاف‌ ميان‌ مرد و زن‌ است‌ و اينكه‌ چرا آنجا كه‌ مردان‌ به‌ صحنه‌ آمده‌اند، زنان‌ گوشه‌نشين‌ شده‌اند.
بررسي‌هاي‌ علمي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ميانگين‌ ضريب‌ هوشي‌ زنان‌ به‌ مقدار بسيار اندكي‌ از ميانگين‌ اين‌ مقدار براي‌ مردان‌ بيشتر است‌، اما انحراف‌ معيار آن‌ به‌ ميزان‌ قابل‌ توجهي‌ از مردان‌ پايين‌تر است‌. اين‌ به‌ آن‌ معنا است‌ كه‌ افراد نابغه‌ و نيز كودن‌ در ميان‌ مردان‌ فراوان‌تر يافت‌ مي‌شوند تا در ميان‌ زنان‌. اين‌ بررسي‌ها كه‌ در ميان‌ نژادهاي‌ گوناگون‌ نيز تأييد شده‌اند نه‌ تنها ضريب‌ هوشي‌ بلكه‌ قابليت‌هاي‌ ديگر را نيز در بر مي‌گيرند. اكنون‌ مجال‌ پرداختن‌ به‌ اين‌ بررسي‌ها نيست‌. تنها نتيجه‌اي‌ كه‌ از اينها مورد نظر است‌، اين‌ است‌ كه‌ زنان‌ به‌ طور متوسط‌ قابليت‌ ذهني‌ و استعداد كمتري‌ ندارند، بلكه‌ – باز هم‌ مطابق‌ بررسي‌ها – توانايي‌هاي‌ كلامي‌ و حافظه‌ي‌ آنان‌ از مردان‌ قوي‌تر است‌. پس‌ علت‌ عقب‌ماندگي‌ آشكار آنان‌ از مردان‌ را نمي‌توان‌ در توانايي‌هاي‌ بالقوه‌شان‌ جستجو كرد. به‌ بيان‌ ديگر حتا امروز نقش‌ زنان‌ در تمامي‌ زمينه‌ها اعم‌ از هنر و دانش‌ و سياست‌ كمتر از آن‌ است‌ كه‌ بايد باشد و آنان‌ چه‌ در اجتماع‌ و چه‌ در خانواده‌ همواره‌ بازيگران‌ نقش‌هاي‌ درجه‌ي‌ دوم‌ بوده‌اند. اما دليل‌ اين‌ تبعيض‌ چيست‌؟
به‌ باور نگارنده‌ دليل‌ آن‌ را بيش‌ از هر چيز مي‌توان‌ در پايداري‌ حالت‌ استضعاف‌ زنان‌ دانست‌. عقب‌ماندگي‌ زنان‌ به‌ دليل‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌ از آنها نام‌ خواهيم‌ برد حالت‌ پايداري‌ دارد و از اين‌ رو اگر در جامعه‌اي‌ مردان‌ حق‌ زنان‌ را پايمال‌ كنند، كل‌ جامعه‌ به‌ سمت‌ چيره‌ شدن‌ مردان‌ بر زنان‌ به‌ پيش‌ خواهد رفت‌. در حالي‌ كه‌ مردان‌ چنين‌ نيستند. آنان‌ اگر براي‌ دوراني‌ مقهور زنان‌ شوند، اين‌ حالت‌ را بر نمي‌تابند. در اين‌ هنگام‌ شرايط‌ رفته‌ رفته‌ دگرگون‌ خواهد شد و اين‌ نشاني‌ از يك‌ حالت‌ ناپايدار است‌. ويژگي‌ چنداني‌ در مردان‌ نمي‌توان‌ يافت‌ كه‌ به‌ اين‌ ناپايداري‌ كمك‌ كند، اما زنان‌ را خصلت‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ پايدار بودن‌ استضعاف‌ آنان‌ كمك‌ مي‌كند. در اينجا زنان‌ هستند كه‌ فرمان‌ مي‌رانند و تا كنون‌ به‌ پايمال‌ شدن‌ حقوقشان‌ حكم‌ داده‌اند و علت‌ اين‌ امر چيزي‌ نيست‌ به‌ جز  خصلت‌هاي‌ زنانه‌ .
از آن‌ هنگام‌ كه‌ ساختار خانواده‌ به‌ وجود آمد، مردان‌ قدرت‌ رهبري‌ خانواده‌ را در دست‌ داشته‌اند. خوي‌ خشن‌ آنان‌ موجب‌ مي‌شد كه‌ به‌ راحتي‌ نارضايتي‌ خويش‌ را از هر چيز به‌ خشونت‌ اعلام‌ كنند و زنان‌ همواره‌ اسير اين‌ طبع‌ سركش‌ و خودخواه‌ آنان‌ بوده‌اند. از اين‌ رو جنس‌ دوم‌ همواره‌ مجال‌ كمتري‌ براي‌ اعلام‌ خواسته‌ها و مطالبات‌ خويش‌ در زندگي‌ زناشويي‌ به‌ دست‌ مي‌آورده‌ است‌. در چنين‌ زندگي‌اي‌ آرزوهاي‌ واخورده‌ و عقده‌هاي‌ نگشوده‌ در ناخودآگاه‌ زن‌ فراوان‌تر يافت‌ مي‌شود تا در نهاد مرد. اما طبيعت‌ به‌ ازاي‌ هر زهر، ترياكي‌ دارد. هنگامي‌ كه‌ قدرت‌ در دست‌ مرد باشد، زن‌ به‌ حيله‌ روي‌ مي‌آورد. مادام‌ كه‌ جنس‌ نخست‌ شير باشد، جنس‌ دوم‌ روباه‌ خواهد بود. مكر زنانه‌ شايد بهترين‌ سلاح‌ در برابر خودخواهي‌ و نيروي‌ مردانه‌ باشد؛ سلاحي‌ كه‌ از ويژگي‌هاي‌ زنانه‌ است‌.
ويژگي‌ ديگري‌ نيز كه‌ در برابر قدرت‌طلبي‌ مردان‌، از زنان‌ سر مي‌زند حسادت‌ است‌. حسادت‌ نيز كاركردي‌ چون‌ يك‌ جنگ‌افزار دارد. اما اين‌ چگونه‌ سلاحي‌ است‌؟ نبايد در شناسايي‌ آن‌ نكته‌اي‌ را از نظر دور داشت‌ و آن‌ اين‌ كه‌ اين‌ خصلت‌، فردي‌ است‌ و نه‌ جمعي‌ و همواره‌ مختص‌ افراد زن‌ بوده‌ و هرگز به‌ صورت‌ حربه‌اي‌ براي‌ جامعه‌ي‌ زنان‌ در نيامده‌ است‌. حسادت‌ زن‌ از آرزوهاي‌ واخورده‌ و خواسته‌هاي‌ به‌ انجام‌ نرسيده‌اش‌ در برابر خودكامگي‌ مرد سرچشمه‌ مي‌گيرد، اما نوك‌ پيكان‌ آن‌ هرگز مرد را نشانه‌ نمي‌گيرد. چرا زنان‌ هنگامي‌ كه‌ در برابر مردان‌ مورد ظلم‌ واقع‌ مي‌شوند به‌ جاي‌ آنكه‌ متحد و يك‌ پارچه‌ در برابر آنها بايستند، در ميان‌ خود دچار تفرقه‌ و پراكندگي‌ مي‌شوند. آنان‌ يكديگر را تضعيف‌ مي‌كنند تا خود را بالا بكشند، چون‌ جنس‌ دوم‌ در هنگام‌ صف‌آرايي‌ در برابر جنس‌ چيره‌ براي‌ كسب‌ قدرت‌ فردي‌ از جامعه‌ي‌ زنان‌ مايه‌ مي‌گذارد. چنين‌ است‌ كه‌ زنان‌ ناخودآگاه‌ تحت‌ استثمار مردان‌ در مي‌آيند، اما اين‌ چيرگي‌ را مرد به‌ وجود نمي‌آورد چرا كه‌ به آن توانا و از آن آگاه نیست، بلكه‌ زن‌ خود به‌ آن‌ تن‌ در مي‌دهد‌.
برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد، مردان‌ بيش‌ از زنان‌ جاه‌طلبند. گواه‌، آنكه‌ مردان‌ و زنان‌ موفق‌ جاه‌طلب‌ بوده‌اند. زنان‌ خيلي‌ زود آرزوهاي‌ بزرگ‌ خود را فراموش‌ مي‌كنند و با شرايط‌ جديد خو مي‌گيرند نيچه‌ مي‌گويد:  مي‌خواهي‌ زني‌ را رستگار كني‌؟ بچه‌اي‌ به‌ او ببخش‌.  زنان سازگارتر و بردبارتر از مردانند و اين‌ از خصلت‌هاي‌ زنانه‌ است‌. و سازگاری از هوش می آید.
اما در برابر زنان‌ بيش‌ از آنكه‌ تابع‌ عقل‌ باشند، تابع‌ احساس اند و روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ معلول‌ احساسات‌ قوي‌تر آنان‌ است‌. آنان‌ دلسوزترند، چرا كه‌ بايد روزي‌ مادر شوند و اين‌ دلسوزي‌ و محبت‌ مادرگونه‌ را در تمام‌ زندگي‌ به‌ انحاء مختلف‌ از خود بروز مي‌دهند. آنان‌ شرايط‌ را با احساسات‌ خود مي‌سنجند.
به‌ درستي‌ نمي‌دانم‌ كه‌ خصلت‌هاي‌ زنانه‌ ذاتي‌ است‌ يا محيطي‌ و آيا به‌ وضعيت‌ وراثتي‌ جنس‌ مؤنث‌ گونه‌ي‌ آدمي‌ مربوط‌ است‌ و يا به‌ شرايط‌ محيطي‌ كه‌ تمدن‌ اخير انساني‌ تحميل‌ كرده‌ است‌. اما به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ خصلت‌ها اساسي‌ترين‌ تمايز زنان‌ از مردان‌ را مي‌سازند. ويژگي‌هايي‌ كه‌ در جوامع‌ پيشرفته‌ي‌ امروزي‌ كمتر مجال‌ بروز پيدا مي‌كنند، اما در جوامع بدوی تر، چون‌ جامعه‌ي‌ شاید هر جا كه‌ زني‌ باشد، ميداني‌ نيز براي‌ بروز خصلت‌هاي‌ فطری زنانه‌ نيز خواهي‌ ديد.
اين‌ خصلت‌ها چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم‌، و چه‌ برنجيم‌ و چه‌ نه‌، وجود دارند و شايسته‌ي‌ انديشيدن‌اند. اینها بال های پرواز زنان را بسته اند. اگر زنان‌ بتوانند خصلت‌هاي‌ زنانه‌ را از خود دور كنند، فرمانروايان‌ خوشبخت‌ عالم‌ خواهند بود؛ هر چند كه‌ ديگر زن‌ نباشند.