مه 25 2000

باطل‌نماي‌ راسل‌ و نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها

دسته: فلسفهadmin @ 12:59 ب.ظ

مجموعه‌ها در نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها به‌ دو دسته‌ بخش‌ مي‌شوند: آنها كه‌ عضو خود هستند و آنها كه‌ نيستند. اكنون‌ از اين‌ ميان‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ عضو خود نيستند را در نظر مي‌گيريم‌.  X را مجموعه‌ي‌ اين‌ مجموعه‌ها در نظر مي‌گيريم‌، به‌ بيان‌ ديگر  Xمجموعه‌اي‌ است‌ كه‌ هر مجموعه‌اي‌ كه‌ عضو خودش‌ نيست‌ به‌ آن‌ متعلق‌ است‌. براي‌ نمونه‌ مجموعه‌ي‌ اعداد طبيعي‌، مجموعه‌ي‌ سيب‌ها، مجموعه‌ي‌ تهي‌ و نيز بي‌شمار مجموعه‌ي‌ ديگر از آنجا كه‌ عضو خود نيستند، به‌ اين‌ مجموعه‌ تعلق‌ دارند. اكنون‌ مي‌خواهيم‌ بدانيم‌ كه‌ با اين‌ تعريفي‌ كه‌ از به‌  X ارائه‌ داديم‌ خود به‌  X به‌ خودش‌ متعلق‌ است‌ يا خير. فرض‌ كنيم‌ كه‌  Xخودش‌ تعلق‌ داشته‌ باشد، در اين‌ صورت‌ بنا بر تعريف‌ نبايد به‌ خودش‌ متعلق‌ باشد، چون‌ اعضاي‌ X عضو خود نيستند. حال‌ در نظر بگيريم‌ كه‌  X خودش‌ تعلق‌ نداشته‌ باشد در اين‌ صورت‌ بايد بپذيريم‌ كه‌  Xعضو خودش‌ است‌ چرا كه‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ در  X عضو نيستند همه‌ عضو خود هستند. بر اين‌ اساس‌ با وجودي‌ كه‌ مجموعه‌ي‌  X تعريفي‌ روشن‌ و بدون‌ تناقض‌ داشت‌، اما در موضوع‌ عضويت‌ اين‌ مجموعه‌ به‌ خودش‌ تناقض‌ ايجاد شد. اين‌ تناقض‌ در قالب‌هاي‌ مختلف‌ بيان‌ شده‌ است‌، اما كسي‌ كه‌ به‌ زبان‌ رياضي‌ آن‌ را مطرح‌ كرد و براي‌ نخستين‌ بار تلاش‌هاي‌ منطق‌دانان‌ را در پشت‌ گوش‌ انداختن‌ آن‌ مردود اعلام‌ كرد برتراند راسل‌ بود. از اين‌ رو اين‌ باطل‌نما را به‌ نام‌ او مي‌شناسند.
بيان‌ ديگري‌ از باطل‌نماي‌ راسل‌ چنين‌ است‌: آرايشگري‌ ادعا مي‌كند كه‌ ريش‌ آنها را و فقط‌ آنها را مي‌تراشد كه‌ خود ريش‌شان‌ را اصلاح‌ نكنند. حال‌ اگر اين‌ ادعا درست‌ باشد، آرايشگر ريش‌ خود را مي‌زند يا نه‌؟ اگر او ريش‌ خود را بزند بنابراين‌ جزو كساني‌ است‌ كه‌ خود را اصلاح‌ مي‌كنند و آرايشگر آنها را اصلاح‌ نمي‌كند، پس‌ در اين‌ حالت‌ او نمي‌تواند ريش‌ خود را بزند. اما اگر او ريشش‌ را خود كوتاه‌ نكند جزو كساني‌ است‌ كه‌ آرايشگر بايد آنها را اصلاح‌ كند و بر اين‌ اساس‌ بايد خودش‌ ريشش‌ را اصلاح‌ كند. پس‌ اينكه‌ آرايشگر ريش‌ خود را مي‌زند يا نه‌ محل‌ تناقض‌ است‌.
باطل‌نماي‌ راسل‌ مانند ساير باطل‌نماها نمودي‌ از يك‌ تناقض‌ منطقي‌ در يك‌ مدل‌ رياضي‌ است‌. چگونگي‌ تفسير و توجيه‌ اين‌ تناقض‌ها امري‌ بسيار مهم‌ است‌ كه‌ درباره‌ي‌ آن‌ اختلاف‌ نظر وجود دارد. مخالفان‌ منطق‌ آنها را نشانه‌هاي‌ خلل‌ و ضعف‌ منطق‌ مي‌دانند و هواداران‌ منطق‌ چند ارزشي‌ نيز براي‌ در هم‌ كوبيدن‌ منطق‌ دودويي‌ از آنها استفاده‌ مي‌كنند. نگارنده‌ علي‌ رغم‌ تعلق‌ خاطري‌ كه‌ به‌ منطق‌ فازي‌ دارد هر دو موضع‌گيري‌ را نامعقول‌ دانسته‌ و اين‌ را نشانه‌اي‌ از سوء استفاده‌هاي‌ به‌ناحق‌ از باطل‌نماها مي‌داند.
كسي‌ منكر آن‌ نيست‌ كه‌ باطل‌نماها حقيقتاً حاوي‌ تناقض‌ هستند و اين‌ تناقض‌ امري‌ ذاتي‌ است‌ و مانند سفسطه‌هاي‌ رياضي‌ به‌ تردستي‌ و فريب‌كاري‌ طراح‌ خود بستگي‌ ندارد. نكته‌اي‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ شود اين‌ است‌ كه‌ يك‌ باطل‌نما اساس‌ منطق‌ دودويي‌ را به‌ عنوان‌ ابزاري‌ قراردادي‌ و قابل‌ اعتماد زير سؤال‌ نمي‌برند بلكه‌ مدل‌هاي‌ انتزاعي‌ رياضيات‌ را زير سؤال‌ برده‌ و وجود نقايصي‌ در كارايي‌ آنها را يادآور مي‌شوند و اين‌ امر خيلي‌ پيش‌ پا افتاده‌تر از آن‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ي‌ آن‌ بتوان‌ به‌ رويارويي‌ در برابر منطق‌ دوارزشي‌ پرداخت‌.
به‌ باطل‌نماي‌ راسل‌ باز مي‌گرديم‌؛ باطل‌نمايي‌ كه‌ منطق‌ دودويي‌ را به‌ كار گرفته‌، اما در فضايي‌ بحث‌ مي‌كند كه‌ نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها و قواعد مربوط‌ به‌ آن‌ مورد قبول‌ است‌ و اشكال‌ كار هم‌ در همين‌ جا است‌. در نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها به‌ طور قراردادي‌، مفهوم‌ تعلق‌ به‌ دو شكل‌ بيان‌ مي‌شود. صورت‌ نخست‌ مفهوم‌ عضويت‌ است‌ كه‌ نشانگر تعلق‌ داشتن‌ يك‌ عضو به‌ يك‌ مجموعه‌ مي‌باشد، مانند تعلق‌ سيبي‌ كه‌ در دست‌ شما است‌ به‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ دنيا. مفهوم‌ دوم‌ نيز مفهوم‌ زير مجموعه‌ بودن‌ است‌ كه‌ با مفهوم‌ نخست‌ متفاوت‌ است‌. در اين‌ مقوله‌ شما شامل‌ شدن‌ يك‌ مجموعه‌ را توسط‌ مجموعه‌اي‌ ديگر بررسي‌ مي‌كنيد. براي‌ نمونه‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ يك‌ باغ‌ خود يك‌ مجموعه‌ است‌ و نه‌ يك‌ سيب‌، بنابراين‌ به‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ تعلق‌ ندارد، اما زير مجموعه‌ي‌ آن‌ هست‌. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در نخستين‌ گام‌هاي‌ معرفي‌ اين‌ نظريه‌، مجموعه‌ معنايي‌ مجرد و مستقل‌ از اعضاي‌ خود پيدا مي‌كند. شما يك‌ سيب‌ را مي‌شناسيد. آن‌ را بو مي‌كنيد، گاز مي‌زنيد و مي‌خوريد. همه‌ي‌ اعضاي‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ كمابيش‌ قابل‌ گاز زدن‌ هستند. اما خود مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ چه‌؟ هنوز يادمان‌ نرفته‌ كه‌ چيزي‌ به‌ نام‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ وجود خارجي‌ ندارد. چيزي‌ كه‌ وجود دارد سيب‌ است‌ و ما براي‌ آنكه‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ را در يك‌ ارتباط‌ ذهني‌ بگنجانيم‌ اين‌ عنوان‌ را جعل‌ كرده‌ايم‌. اگر به‌ اين‌ عنوان‌ جعلي‌ يعني‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ اعتبار بدهيم‌ مي‌توانيم‌ خود آن‌ را يك‌ پديده‌ قلمداد كنيم‌. پديده‌اي‌ كه‌ مانند سيب‌ يك‌ پديده‌ است‌ تا جايي‌ كه‌ مي‌تواند عضو يك‌ مجموعه‌ي‌ ديگر هم‌ باشد. بر اين‌ اساس‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ رنگ‌ و بو و مزه‌ ندارد چرا كه‌ يك‌ مجموعه‌ است‌ و نه‌ يك‌ ميوه‌. اگر بخواهيم‌ اين‌ مفهوم‌ را بيشتر درك‌ كنيم‌ بايد يك‌ گوني‌ بزرگ‌ را در نظر بگيريم‌ كه‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ را چيده‌ و در آن‌ قرار داده‌ايم‌. روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ گوني‌ فرضي‌ از جنس‌ ميوه‌هاي‌ درونش‌ نيست‌ بلكه‌ از بافت‌ گوني‌ است‌. اعتبار دروغيني‌ كه‌ در دنياي‌ ذهني‌ خود به‌ مفهوم‌ عقلي‌ مجموعه‌ داديم‌ چيزي‌ است‌ مانند تصور كردن‌ يك‌ گوني‌ بسيار بزرگ‌ در حالي‌ كه‌ اصلاً وجود ندارد. اما اين‌ تصور در كجا ايجاد اشكال‌ مي‌كند؟
بياييد در نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها كمي‌ پيش‌ برويم‌. آيا يك‌ مجموعه‌ مي‌تواند عضو خودش‌ باشد؟ گاه‌ نه‌ و گاه‌ آري‌.
حالت‌ نخست‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌ و دوباره‌ به‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌ها باز مي‌گرديم‌. اعضاي‌ اين‌ مجموعه‌ را سيب‌ها تشكيل‌ مي‌دهند و نه‌ چيز ديگر. چنانكه‌ گفتيم‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌ها يك‌ مجموعه‌ است‌ و نه‌ يك‌ سيب‌ پس‌ به‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌ها تعلق‌ ندارد. مي‌توانيم‌ جور ديگري‌ استدلال‌ كنيم‌. ما مي‌توانيم‌ سيبي‌ كه‌ در دستمان‌ است‌ بخوريم‌. هر سيب‌ ديگر را هم‌ مي‌توانيم‌ بخوريم‌. در واقع‌ همه‌ي‌ اعضاي‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ براي‌ ما قابل‌ بلع‌ هستند. اما مجموعه‌ي‌ سيب‌ها چنين‌ نيست‌، نه‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ بزرگ‌ است‌ و در دستگاه‌ گوارش‌ ما نمي‌گنجد بلكه‌ از آن‌ رو كه‌ يك‌ مجموعه‌ است‌ و قابل‌ خوردن‌ نيست‌ درست‌ مانند مجموعه‌ي‌ اعداد طبيعي‌. باز مثال‌ گوني‌ را به‌ خاطر بياوريد. اين‌ بار نه‌ گوني‌ كه‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ در آن‌ انداخته‌ شده‌اند، بلكه‌ گوني‌ كه‌ تنها يك‌ سيب‌ در آن‌ قرار گرفته‌ است‌ را در نظر بگيريد. آيا بافت‌ اين‌ گوني‌ براي‌ شما قابل‌ هضم‌ است‌؟!
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ با تعريفي‌ كه‌ از مجموعه‌ انجام‌ داديم‌ در حالت‌ طبيعي‌ يك‌ مجموعه‌ به‌ خودش‌ تعلق‌ نداشته‌ باشد. اما اين‌ قانون‌ كلي‌ نيست‌. اين‌ بار مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ را در نظر مي‌گيريم‌. سپس‌ يك‌ عضو به‌ اين‌ مجموعه‌ي‌ پرشمار اضافه‌ مي‌كنيم‌. اين‌ عضو مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ است‌. براي‌ درك‌ بهتر همان‌ گوني‌ غول‌آسا را با همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ درونش‌ در نظر بگيريد. ما در آن‌ را محكم‌ مي‌بنديم‌ و به‌ همراه‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ دنيا در يك‌ گوني‌ ديگر قرار مي‌دهيم‌. اين‌ عمل‌ را براي‌ گوني‌ سوم‌ و چهارم‌ و … تكرار مي‌كنيم‌. فرض‌ مي‌كنيم‌ اين‌ عمليات‌ براي‌ بي‌شمار گوني‌ انجام‌ پذيرد. گوني‌ بيروني‌ را در نظر مي‌گيريم‌. اين‌ گوني‌ داراي‌ اعضايي‌ است‌. همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ به‌ اضافه‌ي‌ يك‌ گوني‌ ديگر در اين‌ گوني‌ قرار دارند. اين‌ گوني‌ دروني‌ دقيقاً چيزي‌ مانند گوني‌ بيروني‌ و گويي‌ خود او است‌. بنابراين‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ مجموعه‌ي‌ ساخته‌ شده‌ در اثر اين‌ خيال‌پردازي‌ عضو خودش‌ است‌، درست‌ مانند يك‌ سيب‌ كه‌ عضو مجموعه‌ي‌ سيب‌ها است‌. در مدلي‌ آسان‌تر مي‌توانيم‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ را در يك‌ گوني‌ بريزيم‌ و اسم‌ گوني‌ را  G بگذاريم‌. سپس‌ يك‌ كاغذ كه‌ روي‌ آن‌ حرف‌  G نوشته‌ شده‌ است‌ را به‌ همراه‌ سيب‌ها درون‌ گوني‌ قرار بدهيم‌. در اين‌ حالت‌ هر گاه‌ كه‌ كاغذ مذكور را به‌ عنوان‌ يك‌ عضو بررسي‌ مي‌كنيم‌ متذكر مي‌شويم‌ كه‌ اين‌ كاغذ در واقع‌ همان‌ گوني‌ بزرگ‌ است‌. اين‌ بدان‌ معنا است‌ كه‌  G به‌  G تعلق‌ دارد.
در دو بند فوق دو مجموعه‌ بر اساس‌ تعاريف‌ و خيال‌پردازي‌هاي‌ رياضي‌گونه‌ي‌ ما شكل‌ گرفت‌. مجموعه‌ي‌ نخست‌ مجموعه‌اي‌ كه‌ به‌ خود تعلق‌ ندارد و مجموعه‌ي‌ دوم‌ شايد مثال‌ بسيار ساده‌اي‌ از مجموعه‌اي‌ كه‌ عضو خودش‌ است‌. اكنون‌ همه‌ي‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ مانند مجموعه‌ي‌ نخست‌ عضو خود نيستند را در نظر مي‌گيريم‌. گوني‌ كه‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ در آن‌ است‌، گوني‌ كه‌ همه‌ي‌ پرتغال‌هاي‌ بم‌ تاريخ‌ بشر در آن‌ قرار دارد، يك‌ گوني‌ خالي‌، گوني‌ كه‌ اعداد حقيقي‌ بين‌ دو و چهار را در آن‌ مي‌توان‌ يافت‌ و … . اكنون‌ يك‌ گوني‌ بسيار بزرگ‌ به‌ نام‌  X مي‌آوريم‌ و همه‌ي‌ اين‌ گوني‌ها را در آن‌ مي‌اندازيم‌. اكنون‌ پرسش‌ اصلي‌ باطل‌نماي‌ راسل‌ مطرح‌ مي‌شود؛ آيا  X (گوني‌ بزرگ‌) به‌ خودش‌ تعلق‌ دارد يا نه‌؟ بعيد به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در هنگامي‌ كه‌ ما مجموعه‌ها را يكي‌ يكي‌ داخل‌ گوني‌ بزرگ‌ مي‌انداخته‌ايم‌ مجموعه‌ي‌  X را هم‌ در ميان‌ آنها انداخته‌ باشيم‌، پس‌ ما  X را به‌ عنوان‌ مجموعه‌اي‌ كه‌ در خودش‌ عضو نيست‌ قبول‌ نداريم‌ و در واقع‌  X را عضو خودش‌ مي‌دانيم‌. اگر اين‌ گونه‌ است‌ و  X عضو خودش‌ است‌ پس‌ چرا ما آن‌ را درون‌ گوني‌ بزرگ‌ نيانداخته‌ايم‌؟ حال‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌  X را در گوني‌ بزرگ‌ انداخته‌ باشيم‌. اين‌ بدان‌ معنا است‌ كه‌  X هم‌ مانند مجموعه‌ي‌ سيب‌ها به‌ خودش‌ تعلق‌ نداشته‌ است‌ و بنابر قانون‌ ما بايد بيرون‌ از گوني‌ بزرگ‌ قرار گيرد. اگر چنين‌ است‌ پس‌ چرا ما آن‌ را درون‌  X انداخته‌ايم‌؟ بالاخره‌ براي‌ رفع‌ تناقض‌  X را درون‌ گوني‌ بزرگ‌ (خود  X) بياندازيم‌ يا نه‌؟ هيچ‌ پاسخ‌ قانع‌كننده‌اي‌ براي‌ اين‌ پرسش‌ وجود ندارد، چرا كه‌ بر اساس‌ تعاريف‌ مذكور عضويت‌  X به‌ خودش‌ مطلبي‌ است‌ كه‌ ايجاد تناقض‌ مي‌كند و اين‌ همان‌ جزء توليد كننده‌ي‌ تناقض‌ در باطل‌نماي‌ راسل‌ است‌.
ديده‌ مي‌شود كه‌ تناقض‌ اخير چندان‌ هم‌ با منطق‌ دودويي‌ در نمي‌افتد. ما بدون‌ هيچ‌ منطقي‌ دست‌ به‌ انتزاع‌ مفهومي‌ چون‌ مجموعه‌ زديم‌. سپس‌ بر همين‌ منوال‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ چنان‌ استدلالي‌ بخشيديم‌ كه‌ گفتيم‌ نمي‌تواند عضو خود باشد مگر عضويت‌ آن‌ به‌ خودش‌ تعريف‌ شود. در واقع‌ ما در گوني‌ كه‌ به‌ عنوان‌ مجموعه‌، به‌ دور اشياي‌ مورد نظرمان‌ مي‌كشيديم‌ به‌ حدي‌ محكم‌ بستيم‌ كه‌ به‌ طور كلي‌ از آن‌ پديده‌اي‌ به‌ جز اشياي‌ درونش‌ ساخته‌ شد. مرحله‌ي‌ بعدي‌ اين‌ بود كه‌ نام‌ گوني‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ تكه‌ كاغذ درون‌ خودش‌ قرار دهيم‌ و فرض‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ تكه‌ كاغذ خود گوني‌ بزرگ‌ حتا پس‌ از قرار داده‌ شدن‌ كاغذ است‌. در آخرين‌ گام‌ هم‌ همه‌ي‌ گوني‌هاي‌ جهان‌ را به‌ جز گوني‌هايي‌ كه‌ خود را بدون‌ واسطه‌ در دل‌ داشتند در يك‌ گوني‌ بزرگ‌ قرار داديم‌ و سرانجام‌ به‌ يك‌ تناقض‌ برخورديم‌ مبني‌ بر اينكه‌ مشخص‌ نيست‌ كه‌ خود اين‌ گوني‌ عظيم‌ در دل‌ خودش‌ وجود دارد يا خير. تناقضي‌ كه‌ بيش‌ از هر چيز سير خيال‌پردازي‌هاي‌ ما را مخدوش‌ مي‌كند و نه‌ ملات‌ مستحكمي‌ چون‌ منطق‌ دوارزشي‌ را كه‌ موظف‌ است‌ گزاره‌ها را به‌ مثابه‌ي‌ آجرهايي‌ به‌ يكديگر پيوند دهد. تناقضي‌ كه‌ ما دريافت‌ كرده‌ايم‌ مي‌تواند با يك‌ بازبيني‌ در نظريه‌ي‌ قراردادي‌ مجموعه‌ها حل‌ شود؛ نظريه‌اي‌ كه‌ همچون‌ ساير نظريه‌هاي‌ رياضي‌ مدل‌سازي‌ سودمند است‌ و نه‌ بيشتر و اگر همين‌ سود را هم‌ نداشت‌ بيشتر به‌ كاغذبازي‌هاي‌ بي‌ثمر ادارات‌ مي‌مانست‌. باطل‌نماي‌ راسل‌ به‌ خوبي‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ تعريف‌ عضويت‌ در نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها تعريفي‌ سازگار نيست‌ و در حالت‌ خاص‌ به‌ بن‌بست‌ بر مي‌خورد. اين‌ نتيجه‌ براي‌ يك‌ باطل‌نما بسيار خوب‌ و راضي‌كننده‌ است‌ و دليلي‌ ندارد كه‌ از آن‌ انتظار داشته‌ باشيم‌ بنيان‌هاي‌ منطق‌ كلاسيك‌ را براي‌ ما زير و زبر كند چرا كه‌ توانايي‌ آن‌ را هم‌ ندارد.
براي‌ رفع‌ باطل‌نماي‌ راسل‌ چاره‌اي‌ نيست‌ مگر تجديد نظر در اركان‌ نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها. براي‌ اين‌ كار مي‌توانيم‌ اين‌ نظريه‌ را از گرفتاري‌ در گوني‌ها خلاص‌ كنيم‌. فرض‌ كنيم‌ كه‌ مايل‌ به‌ طبقه‌بندي‌ اشياء و مفاهيم‌ در قالب‌ مجموعه‌ها هستيم‌، مثلاً مي‌خواهيم‌ همه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ را در يك‌ گروه‌ قرار دهيم‌. بياييد اين‌ بار آنها را درون‌ يك‌ گوني‌ مهر و موم‌ شده‌ نياندازيم‌ و تنها در يك‌ گوشه‌ نگهداري‌ كنيم‌. حذف‌ گوني‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ حاصل‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌ها خود از جنس‌ جديدي‌ نيست‌ و از خواص‌ اعضايش‌ طبقه‌بندي‌ مي‌كند. اكنون‌ تعريف‌ عضويت‌ را در اين‌ مدل‌ بدين‌ شكل‌ دگرگون‌ مي‌كنيم‌: هر مجموعه‌اي‌ كه‌ شامل‌ سيب‌ها يا ذرات‌ تشكيل‌ دهنده‌ي‌ آنها باشد عضو مجموعه‌ي‌ سيب‌ها است‌. بر اين‌ اساس‌ سيب‌، مجموعه‌ي‌ پنج‌ سيب‌، هسته‌ي‌ يك‌ سيب‌ و اجتماع‌ پوست‌ يك‌ سيب‌ لبناني‌ با نيمي‌ از يك‌ سيب‌ گلاب‌ همگي‌ از اعضاي‌ مجموعه‌ي‌ سيب‌هاي‌ جهان‌ هستند. چون‌ در اينجا هيچ‌ عضوي‌ نيافتيم‌ كه‌ تجزيه‌ناپذير باشد تنوع‌ اعضاي‌ قابل‌ تصور براي‌ عضويت‌ در مجموعه‌ي‌ سيب‌ها به‌ بي‌نهايت‌ رو نهاد. در هنگامي‌ كه‌ اعضا تجزيه‌ ناپذير هستند – مانند اعداد طبيعي‌ – تعريف‌ عضويت‌ ساده‌تر است‌ و معادل‌ زيرمجموعه‌ بودن‌ در تعريف‌ كلاسيك‌ است‌. اكنون‌ اگر اين‌ مفهوم‌ را براي‌ عضويت‌ جايگزين‌ كنيم‌ ناخودآگاه‌ گزاره‌اي‌ خواهيم‌ داشت‌ مبني‌ بر اينكه‌ هر مجموعه‌اي‌ عضو خودش‌ است‌. اگر اين‌ نظريه‌ را پي‌ بگيريم‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ خواهيم‌ رسيد كه‌ در باطل‌نماي‌ راسل‌ مجموعه‌ي‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ به‌ خود متعلق‌ نيستند تهي‌ است‌ – چرا كه‌ همه‌ي‌ مجموعه‌ها به‌ خود متعلق‌اند. اكنون‌ بايد به‌ تغييري‌ ديگر در نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها رو بياوريم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ مجموعه‌ي‌ تهي‌ تعريف‌ نشده‌ است‌ و در واقع‌ مجموعه‌اي‌ كه‌ بدون‌ عضو باشد وجود ندارد. در واقع‌ ما حق‌ نداريم‌ مجموعه‌ي‌ تهي‌ را مجموعه‌ به‌ حساب‌ آوريم‌. هنگامي‌ كه‌ ما اعضاي‌ مجموعه‌ها را در گوني‌هاي‌ خيالي‌ قرار مي‌داديم‌ مجموعه‌ي‌ تهي‌ يك‌ گوني‌ خالي‌ بود و به‌ واسطه‌ي‌ پوسته‌اش‌ چيزي‌ غير از هيچ‌ بود و از اين‌ رو يك‌ مجموعه‌ به‌ شمار مي‌آمد، ولي‌ با حذف‌ گوني‌ها مجموعه‌ي‌ تهي‌ همان‌ هيچ‌ است‌ و به‌ بيان‌ فارسي‌ آن‌ هيچ‌ نيست‌! از اين‌ رو است‌ كه‌ نبايد آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ مجموعه‌ يا هر چيز ديگر محسوب‌ نمود. با نكته‌ي‌ جديدي‌ كه‌ درباره‌ي‌ تهي‌ مي‌دانيم‌ بايد اذعان‌ كنيم‌ كه‌ در باطل‌نماي‌ راسل‌ مجموعه‌ي‌ مجموعه‌هايي‌ كه‌ به‌ خود متعلق‌ نيستند تعريف‌ نشده‌ است‌ و مجموعه‌ به‌ حساب‌ نمي‌آيد. از اين‌ رو عضويت‌ آن‌ به‌ خود نيز تعريف‌ نشده‌ بوده‌ و اصل‌ تناقض‌ از ميان‌ رفته‌ و گره‌ي‌ باطل‌نماي‌ راسل‌ گشوده‌ مي‌شود. بنابراين‌ مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ باطل‌نماي‌ راسل‌ تنها اصول‌ موضوعه‌ و بديهيات‌ بدون‌ اثبات‌ و جعلي‌ نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها را زير سؤال‌ مي‌برد و دلالت‌ بر ناهماهنگي‌ كامل‌ آنها با يكديگر دارد.
مي‌توان‌ در اين‌ باره‌ به‌ باطل‌نماي‌ دروغگوي‌ كرتي‌ نيز اشاره‌اي‌ كوتاه‌ كرد: يكي‌ از اهالي‌ كرت‌ مي‌گويد مردم‌ كرت‌ دروغگو هستند. آيا او راست‌ گفته‌ است‌ يا دروغ‌؟ اگر او راست‌ بگويد، بنا بر گفته‌اش‌ بايد بپذيريم‌ كه‌ خود او نيز به‌ عنوان‌ يك‌ كرتي‌ دروغ‌ مي‌گويد و اين‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ او هم‌ راست‌ بگويد و هم‌ دروغ‌. اگر هم‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ او دروغ‌ مي‌گويد بايد مردم‌ كرت‌ را راستگو به‌ شمار آوريم‌ و او نيز بايد به‌ عنوان‌ يك‌ كرتي‌ راست‌ گفته‌ باشد كه‌ اين‌ هم‌ باز تناقض‌ است‌. در بررسي‌ اين‌ باطل‌نما نخست‌ بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ گزاره‌ها وجود خارجي‌ ندارند و تنها ابزارهايي‌ جعلي‌ هستند تا بتوانيم‌ پديده‌هاي‌ اطراف‌ خود را به‌ نحوي‌ آسان‌ و قابل‌ انتقال‌ بيان‌ كنيم‌. بدين‌ ترتيب‌ شما مي‌توانيد ابري‌ بودن‌ هوا را در گزاره‌هاي‌ خود توصيف‌ كنيد بدون‌ آنكه‌ به‌ تناقض‌ بر بخوريد، اما هنگامي‌ كه‌ يك‌ گزاره‌ راجع‌ به‌ يك‌ گزاره‌ي‌ ديگر صحبت‌ مي‌كند اوضاع‌ كمي‌ متفاوت‌ است‌. تا پيش‌ از ابداع‌ گزاره‌ها گزاره‌اي‌ نبود كه‌ راجع‌ به‌ آن‌ گفتگو شود. با ابداع‌ گزاره‌ها خود اينكه‌ يك‌ گزاره‌ درست‌ است‌ يا نه‌ مي‌تواند موضوعي‌ باشد براي‌ ساير گزاره‌ها. براي‌ نمونه‌ شما مي‌توانيد گزاره‌ي‌ هوا ابري‌ است را گزاره‌ي‌  p بناميد و گزاره‌ي‌  q را چنين‌ بيان‌ كنيد كه‌ گزاره‌ي‌  p نادرست‌ است‌. در اين‌ حالت‌ گزاره‌ي‌  q خود يك‌ گزاره‌ محسوب‌ مي‌شود چرا كه‌ به‌ طور مستقيم‌ بدين‌ شكل‌ قابل‌ بيان‌ است‌: هوا ابري‌ نيست‌. اما در باطل‌نماي‌ كرتي‌ اين‌ جمله‌ من‌ دارم‌ دروغ‌ مي‌گويم‌ به‌ خودش‌ اشاره‌ مي‌كند و اين‌ روند تا ابد ادامه‌ دارد بي‌ آنكه‌ از دنياي‌ مجازي‌ گزاره‌ها خارج‌ شويم‌ و به‌ يك‌ پديده‌ي‌ حقيقي‌ و قابل‌ بيان‌ برسيم‌. پس‌ به‌ راحتي‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ جمله‌ي‌  q اصلاً گزاره‌ نيست‌ كه‌ بخواهد درست‌ يا نادرست‌ باشد. ديده‌ مي‌شود كه‌ در باطل‌نماي‌ دروغگوي‌ كرتي‌ هم‌ بنياد منطق‌ دوارزشي‌ به‌ زير سؤال‌ نمي‌رود و تنها اين‌ موضوع‌ كه‌ جملات‌ بي‌مغزي‌ كه‌ تنها درباره‌ي‌ جملات‌ صحبت‌ مي‌كنند گزاره‌ به‌ شمار مي‌روند، به‌ نقد كشيده‌ مي‌شود. بنابراين‌ در اينجا اين‌ امر كه‌ يك‌ گزاره‌ راجع‌ به‌ خود صحبت‌ كند مشكل‌ ايجاد مي‌كند درست‌ مانند باطل‌نماي‌ راسل‌ كه‌ يك‌ مجموعه‌ بتواند علاوه‌ بر اعضاي‌ گسسته‌اش‌ خود را نيز همانند يك‌ عضو در بر داشته‌ باشد. جدال‌ بيش‌ از اندازه‌اي‌ كه‌ بر سر باطل‌نماها رخ‌ مي‌دهد زاييده‌ي‌ اين‌ تفكر نه‌ چندان‌ درست‌ است‌ كه‌ رياضيات‌ مجموعه‌اي‌ از حقايق‌ عالمگير و با اصالت‌ است‌، نه‌ مجموعه‌اي‌ از مدل‌هاي‌ سودمند.
بر اين‌ اساس‌ باطل‌نماي‌ راسل‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ يك‌ ناسازگاري‌ در بنياد نظريه‌اي‌ در رياضيات‌ نوين‌ است‌، نه‌ شكافي‌ در منطق‌ دوارزشي‌. اگر در نظريه‌ي‌ مجموعه‌ها مفهوم‌ انتزاعي‌ يك‌ مجموعه‌ آن‌ قدر اعتبار نمي‌يافت‌ كه‌ خود به‌ عنوان‌ يك‌ عضو براي‌ مجموعه‌هاي‌ ديگر مطرح‌ شود و اگر جداسازي‌ مفهوم‌ عضويت‌ از زيرمجموعه‌ بودن‌ صورت‌ نمي‌پذيرفت‌ ديگر باطل‌نماي‌ راسل‌ به‌ تناقض‌ ختم‌ نمي‌شد، گر چه‌ در آن‌ صورت‌ اين‌ نظريه‌ برخي‌ از كاربردهاي‌ سودمند خود را از دست‌ مي‌داد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ راسل‌ مي‌تواند مچ‌ كانتور را بگيرد، اما هرگز نمي‌تواند – دست‌ كم‌ از اين‌ روش‌ نمي‌تواند – با ارسطو گلاويز شود.


مه 01 2000

بيانيه‌ي‌ اخير درباره‌ي‌ رنگين‌نامه‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ جديدالولاده‌

دسته: شوخیadmin @ 2:26 ب.ظ

 چندي‌ است‌ كه‌ دشمنان‌ نظام‌ و انقلاب‌ و قسم‌خوردگان‌ شكست‌ خورده‌ي‌ دشمن‌ به‌ منظور خدشه‌دار كردن‌ مقدسات‌ و مباني‌ نظام‌ اسلامي‌ در لباس‌ فرهنگ‌ ظاهر شده‌اند و با قلم‌هاي‌ مسموم‌ خود قصد تخريب‌ اعتقادات‌ مردم‌ را دارند. اين‌ مطرودان‌ ملت‌ و كج‌انديشان‌ بزدل‌ اخيراً نيز در چارچوب‌ عده‌ي‌ كمي‌ از نشريات‌ (ده‌ پانزده‌ تا روزنامه‌ و نشريه‌ي‌ متخلف‌) دست‌ به‌ ايجاد دغدغه‌هاي‌ بزرگ‌ و اساسي‌ زده‌اند كه‌ بدين‌ وسيله‌ و براي‌ مقابله‌ با آنان‌ ما بر طبق‌ وظايف‌ قانوني‌ و شرعي‌ و انقلابي‌ و مردمي‌ و وجداني‌ و اخلاقي‌ خود و بنا بر درخواست‌ مكرر اقشار و آحاد ملت‌ عزيز ايران‌ كه‌ به‌ شدت‌ نگران‌ اعتقادات‌شان‌ هستند قرار توقيف‌ نشريات‌ يادشده‌ را صادر نموده‌ايم‌. اين‌ اقدام‌ در راستاي‌ اصلاحات‌ در قوه‌ي‌ قضاييه‌ در چارچوب‌ مديريت‌ جديد صورت‌ مي‌گيرد، چرا كه‌ پيش‌ از اين‌ قوه‌ي‌ قضاييه‌ به‌ علت‌ سوء مديريت‌ نشريات‌ خاطي‌ را تك‌ تك‌ لغو امتياز مي‌نمود و نه‌ ده‌تا ده‌تا. فهرست‌ و علت‌ توقيف‌ نشريات‌ موقوفه‌ به‌ شرح‌ زير اعلام‌ مي‌گردد:
1) روزنامه‌ي‌ صبح‌ امروز:  نظر به‌ اينكه‌ بر و بچه‌ها مدير مسؤول‌ اين‌ روزنامه‌ را ترور كردند و نامبرده‌ توانايي‌ اداره‌ي‌ روزنامه‌اش‌ را ندارد، با هدف‌ كمك‌ به‌ كادر اين‌ روزنامه‌ و نيز با عنايت‌ به‌ اينكه‌ روزنامه‌نگار خائن‌ و مزدور «اكبر گنجي‌» با مقالات‌ خود در اين‌ روزنامه‌ اشباح‌ تاريكخانه‌ را دچار تشويش‌ اذهان‌ عمومي‌ نموده‌ است‌، حسب‌الامر آن‌ حضرات‌، روزنامه‌ي‌ مذكور را توقيف‌ و مدير مسؤول‌ آن‌ را مجدداً ترور مي‌نماييم‌.

2) روزنامه‌ي‌ عصر آزادگان‌:  با توجه‌ به‌ اينكه‌ گردانندگان‌ اين‌ روزنامه‌ قبلاً هم‌ در روزنامه‌هاي‌ جامعه‌، توس‌ و نشاط‌ پدر ما را در آورده‌ بودند و نظر به‌ اينكه‌ دوستان‌ بالاخره‌ توانستند سردبير و برخي‌ از مدير مسؤولان‌ اين‌ روزنامه‌ها را به‌ زندان‌ بياندازند، ما هم‌ قرار توقيف‌ موقت‌ اين‌ روزنامه‌ را صادر مي‌فرماييم‌.

3) روزنامه‌ي‌ فتح‌:  با عنايت‌ به‌ اينكه‌ دوستان‌ چند وقت‌ پيش‌ آقاي‌ «عبدالله‌ نوري‌» را در هنگام‌ وزارت‌شان‌ گوشمالي‌ دادند و نظر به‌ اينكه‌ نامبرده‌ بالاخره‌ عبرت‌ نگرفت‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ كه‌ همكاران‌ ما در دادگاه‌ ويژه‌ي‌ روحانيت‌ نيز وي‌ را به‌ اوين‌ فرستاده‌اند و نظر به‌ اينكه‌ روزنامه‌ي‌ فتح‌ از امكانات‌ شخص‌ يادشده‌ استفاده‌ مي‌كند، قرار توقيف‌ اين‌ روزنامه‌ صادر مي‌شود، ولي‌ با توجه‌ به‌ رفتار مناسب‌ نامبرده‌ در زندان‌، مجازات‌ وي‌ را از پنج‌ سال‌ به‌ چند روز حبس‌ ابد تقليل‌ مي‌دهيم‌.

4) روزنامه‌ي‌ مشاركت‌:  نظر به‌ اينكه‌ كه‌ ما هنوز جرأت‌ نكرده‌ايم‌ با خود رييس‌ جمهوري‌ در بيافتيم‌ و با عنايت‌ به‌ اينكه‌ اين‌ روزنامه‌ به‌ برادر نامبرده‌ تعلق‌ دارد، قرار توقيف‌ اين‌ مطبوعه‌ صادر خواهد شد تا دوستان‌ به‌ موقعش‌ به‌ حساب‌ خود نامبرده‌ هم‌ رسيدگي‌ كنند.

5) روزنامه‌ي‌ آفتاب‌ امروز:  نظر به‌ اينكه‌ اين‌ روزنامه‌ در مورد قتل‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ حرف‌هاي‌ گنده‌تر از دهانش‌ زده‌ و دغدغه‌ي‌ زيادي‌ ايجاد نموده‌ و از آنجا كه‌ مدير مسؤول‌ آن‌ هفت‌ ماه‌ پيش‌ بدون‌ اطلاع‌ ما تغيير كرده‌، بنا بر خواست‌هاي‌ مكرر مردم‌ و سفارش‌ تاريكخانه‌ درِ آن‌ را تا اطلاع‌ ثانوي‌ تخته‌ مي‌نماييم‌.

6) اخبار اقتصاد:  از آنجا كه‌ اين‌ روزنامه‌ در مدت‌ انتشار خود نتوانسته‌ مشكلات‌ اقتصادي‌ بسياري‌ را كه‌ مردم‌ عزيز ما دارند رفع‌ نمايد و با توجه‌ به‌ اينكه‌ ما از بعد از دوم‌ خرداد مشكلات‌ اقتصادي‌ مردم‌ را مهم‌ترين‌ معضل‌ جامعه‌ مي‌دانيم‌، روزنامه‌ي‌ مذكور را از جمله‌ي‌ اشياء بي‌مصرف‌ به‌ حساب‌ آورده‌ و بدينوسيله‌ بر اساس‌ يكي‌ از قوانين‌ كه‌ شماره‌ي‌ آن‌ يادمان‌ نيست‌ قرار توقيف‌ آن‌ را صادر مي‌كنيم‌. شماره‌ي‌ تبصره‌ و ماده‌ي‌ قانون‌ يادشده‌ در اطلاعيه‌هاي‌ بعدي‌ به‌ آگاهي‌ ملت‌ نسبتاً شريف‌ ايران‌ خواهد رسيد.

7) روزنامه‌ي‌ گزارش‌ روز:  از آنجا كه‌ مديرمسؤول‌ اين‌ روزنامه‌ پس‌ از آب‌ خنك‌ خوردن‌ هنوز هم‌ دست‌ از رويه‌ي‌ خويش‌ برنداشته‌ و نظر به‌ اينكه‌ وقايع‌ حماسه‌ي‌ كوي‌ دانشگاه‌ در اين‌ روزنامه‌ به‌ طور وارونه‌ جلوه‌ داده‌ نمي‌شود و اين‌ امر موجبات‌ نگراني‌ بسياري‌ از دلسوزان‌ شده‌ است‌، نشريه‌ي‌ يادشده‌ به‌ طور موقت‌ ممنوع‌الانتشار خواهد بود.

8) روزنامه‌ي‌ آريا:  نظر به‌ اينكه‌ اين‌ روزنامه‌ خيلي‌ دست‌ به‌ عصا راه‌ رفته‌ و ماهيت‌ پليد دوم‌ خردادي‌ خود را صراحتاً آشكار نكرده‌است‌، و با عنايت‌ به‌ اينكه‌ تنها روزنامه‌ي‌ دوم‌ خردادي‌ است‌ كه‌ طول‌ عمرش‌ به‌ دو سال‌ نزديك‌ شده‌ و اين‌ واقعاً غير قابل‌ تحمل‌ است‌، مطابق‌ با برخي‌ از مواد برخي‌ از قانون‌ها و بعضي‌ از بندهاي‌ برخي‌ از اصول‌ قانون‌ اساسي‌ قرار توقيف‌ آن‌ را صادر مي‌نماييم‌.
9) روزنامه‌ي‌ مناطق‌ آزاد:  از آنجا كه‌ اين‌ روزنامه‌ پيشتر هم‌ توسط‌ يكي‌ از قلم‌ به‌ دستان‌ مزدور خود «استاد تمساح‌» را مسخره‌ نموده‌ و كاريكاتوري‌ از حضرت‌ ايشان‌ درج‌ كرده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ آنكه‌ بيم‌ آن‌ مي‌رود كه‌ اين‌ كار را دوباره‌ براي‌ حضرات‌ و اساتيد ديگر تكرار نمايد و بنا بر اختيارات‌ قوه‌ي‌ قضاييه‌ مبني‌ بر اعمال‌ اقدامات‌ مقتضي‌ جهت‌ پيشگيري‌ از وقوع‌ جرم‌، چاپ‌ اين‌ روزنامه‌ از اين‌ پس‌ غير قانوني‌ خواهد بود.

10) روزنامه‌ي‌ پيام‌ آزادي‌:  از آنجا كه‌ اين‌ روزنامه‌ در اسم‌ خود از لغات‌ زشت‌ و زننده‌اي‌ چون‌ آزادي‌ استفاده‌ كرده‌ و با اين‌ عمل‌ مرتكب‌ يكي‌ از مصاديق‌ بارز نشر اكاذيب‌، تشويش‌ اذهان‌ عمومي‌ و اصرار در اعمال‌ منافي‌ عفت‌ عمومي‌ شده‌ است‌، قوه‌ي‌ قضاييه‌ به‌ تماس‌ها و درخواست‌هاي‌ مكرر آحاد ملت‌ عزيز ايران‌ تن‌ در داده‌ و امتياز اين‌ روزنامه‌ را لغو مي‌كند.

11) روزنامه‌ي‌ بامداد نو:  نظر به‌ اينكه‌ كه‌ اين‌ روزنامه‌ تازه‌ چند روز است‌ كه‌ منتشر مي‌شود و هنوز از راه‌ نرسيده‌ ادعاي‌ اصلاح‌طلبي‌ مي‌كند، جهت‌ جلوگيري‌ از وقوع‌ جرائم‌ احتمالي‌ انتشار آن‌ تا اطلاع‌ ثانوي‌ غير قانوني‌ است‌.

12) هفته‌نامه‌ي‌ آبان‌:  از آنجا كه‌ رييس‌ پليس‌ شهر در دفاعيات‌ جديد خود سحابي‌ و گنجي‌ و افشاري‌ و برخي‌ از روزنامه‌نگاران‌ را از عوامل‌ حماسه‌ي‌ كوي‌ دانشگاه‌ معرفي‌ كرده‌ است‌، و از آنجا كه‌ اين‌ نشريه‌ در مورد كوي‌ دانشگاه‌ زياد به‌ پر و پاي‌ ما پيچيده‌ و زحمات‌ بچه‌ها را حسابي‌ لوث‌ كرده‌، بنابراين‌ امتيازش‌ را موقتاً لغو مي‌كنيم‌.

13) ماهنامه‌ي‌ پيام‌ هاجر:  از آنجايي‌ كه‌ مدير مسؤول‌ اين‌ مطبوعه‌ قصد نفوذ در مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ را داشته‌ كه‌ اين‌ خدعه‌ي‌ وي‌ با هوشياري‌ و درايت‌ برادران‌ شوراي‌ محترم‌ نگهبان‌ نقش‌ بر آب‌ شده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ آنكه‌ پدر وي‌ نيز زماني‌ شخصيت‌ دوم‌ انقلاب‌ محسوب‌ مي‌شد كه‌ ناگهان‌ «خودش‌ مرد» امتياز اين‌ نشريه‌ به‌ عنوان‌ آخرين‌ حربه‌ي‌ نامبرده‌ ملغي‌ مي‌شود.

14) هفته‌نامه‌ي‌ ارزش‌:  از آنجا كه‌ اين‌ مطبوعه‌ با تيترهاي‌ درشت‌ خود رييس‌ آينده‌ي‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ را هدف‌ قرار داده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ اين‌ اقدام‌ بر خلاف‌ مصلحت‌ نظام‌ تشخيص‌ داده‌ شده‌ است‌، هفته‌نامه‌ي‌ يادشده‌ از اين‌ پس‌ ممنوع‌الانتشار خواهد بود.

15) ماهنامه‌ي‌ ايران‌ فردا:  با توجه‌ به‌ اينكه‌ ما در اوايل‌ انقلاب‌ سحابي‌ (عنصر ضدانقلاب‌، بد، مزدور و خائن‌ به‌ ملت‌) را شش‌ ماه‌ زنداني‌ و شكنجه‌ كرده‌ايم‌ و از آن‌جا كه‌ حاج‌ سعيد خدا بيامرز پيش‌ از آنكه‌ چيزخورش‌ كنيم‌ از نامبرده‌ اعتراف‌ گرفته‌ و آنها را در برنامه‌ي‌ هويت‌ پخش‌ كرده‌ است‌ و نظر به‌ اينكه‌ نامبرده‌ در كنفرانس‌ برلين‌ به‌ آن‌ رقاصه‌ي‌ خوشگل‌ ناقلا زيرچشمي‌ نگاه‌ كرده‌ است‌، ما هم‌ نشريه‌اش‌ را توقيف‌ نموده‌ و كار خودش‌ را هم‌ به‌ دوستان‌ واگذار مي‌كنيم‌.

با توجه‌ به‌ اينكه‌ ما تشخيص‌ داده‌ايم‌ كه‌ اشياء و نشريات‌ مذكور مباني‌ مهم‌ را هدف‌ قرار داده‌اند و بر اساس‌ اينكه‌ ما در تشخيص‌مان‌ اشتباه‌ نمي‌كنيم‌ و بنابر اينكه‌ فرق جرم‌ و شكايت‌ را نمي‌دانيم‌ و از آنجا كه‌ قدرت‌ در دست‌ ما است‌ و هر كاري‌ كه‌ بخواهيم‌ با آن‌ مي‌كنيم‌ و نظر به‌ اينكه‌ دممان‌ كلفت‌ است‌ و نفس‌مان‌ از جاهاي‌ گرم‌ بلند مي‌شود و با عنايت‌ به‌ اينكه‌ چندان‌ نيازي‌ نمي‌بينيم‌ كه‌ براي‌ كارهاي‌مان‌ به‌ مردم‌ توضيح‌ بدهيم‌، پروانه‌ي‌ روزنامه‌هاي‌ فوق تا اطلاع‌ ثانوي‌ به‌ طور موقت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ طور دائم‌ لغو خواهد شد. نفس‌ كش‌!