Feb 11 2001
شعر تنهایی
اكنون اين كه در ذهنم جاري است
واژهي قدرتمند تنهايي است؛
حقيقت تنهايي هر جرم شناور در حواس چندگانه
در دنياي ايستاي تاشده و تاريك پيرامونش
درك بيپناهي هر ادراك سرگردان
در ميان صورتكهاي آشنا
و راههايي كه همه جدا از هماند
معناي دل كندن عاشقي كه ديگر اين را ميداند
كه اسطورهاش به ناچار از جهان او جدا است
•••
اكنون اينكه بر روانم چيره است
درد كشندهي تنهايي است؛
گريهي مادري كه جگرگوشهاش را از او دور ميكنند
حسرت بندهاي كه از مرگ خدا برايش خبر آوردهاند
احساس توامان سقوط در تاريكي مطلق
و خفگي در سيالي فراگير
و ترس پروانهوار مدفون شدن در پيلهي تنگ زمان
•••
اكنون آوايي كه بر زبانم جاري است
شعر تلخ رهايي است…