مه 29 2003

دسته: شخصیadmin @ 12:59 ب.ظ

این نوشته برای من به طور خصوصی در پاسخ یکی از نوشته های بلاگم رسیده (درباره مانکی). شاید نویسنده ناراحت شه ولی اینجا می گذارم که همه بخونن:
ميمون دوران کودکی من برای هميشه گم شده است. اکنون خاطره نگاه های شيشه اي چشمان هميشه گشوده اش، آزارم میدهد، گويی ناظريست که تا ابد همراهم خواهد بود. اکنون ميمون عزيز من کجاست؟ شايد از شاخساران باغ روياهای هراس آلودم (روياهای هراس آلودم) بالا ميرود…از من فرار ميکند…می خواهم با او به زير خاک روم، تا شايد روزی مرا از شاخساران کهن ترين درختان جهان بالا برد…شايد آن روز ذره ای از طعم خوشبختی را بچشم، ای خوشبختان عالم


مه 26 2003

وزنی نو برای شعر کهنِ پارسی

دسته: شعر،شوخیadmin @ 12:53 ب.ظ

تصمیم دارم یک وزن جدید به شعر پارسی تقدیم كنم. جریان از این قرار است (یعنی بود) كه من حدودِ شش سال پیش به یاریِ یک الگوریتم تعدادی دایره‌ی وزنی تولید كرده بودم كه هر کدام می توانستند مولد دهها وزن شعر فارسی باشند. گویی از میان این بحرها و وزن‌ها ده پانزده تایی را اعراب به ایران آورده بودند و از زمان رودكی به این سو فارسی زبانان تعدادشان را به مرور افزایش داده بودند و وزن های جدیدی ساخته بودند. با مطالعه ی وزن های موجود فهمیدم که در زمان معاصر و در اشعار انقلابی، حماسی و نیمه موزون باز هم بر تعداد وزن‌ها افزده شده و الان فکر می کنم كارشناسان شمارِ وزنهای فارسی كه تا كنون استفاده شده رو بیش از ۱۰۰ بدانند.

از اینها گذر كنیم. برنامه ی من یك اشكالی داشت و آن اینكه اول کار ۸۰۰ تا وزن تولید كرده بود! همه هم موزون بودند. دقیقن خاطرم هست كه یكی یكی شان را بررسی كردم و آن حدود صدتایی كه به گوشم آشنا بود و برای‌شان نمونه‌ای پیدا کرده بودم و را كنار گذاشتم. مابقی را هم هنوز توی یک جزوه دارم. در همان موقع که ترمِ اول دانشگاه بودم دوستی داشتم كه پیش خانم سیمین بهبهانی می‌رفت و می‌گفت که این خانمِ غزل‌سرا چند وزنِ جدید به وزن‌های شعر پارسی افزوده. به‌ همین خاطر بود كه ایشان در اثر شنیدنِ حكایت، به بی‌جنبه‌بازی نرم افزار مذكور علاقه مند شد و من را به حضور پذیرفت. اما من با بلوغِ دیررس تازه در آن دوران داشتم با شعرِ موزون مشكل پیدا می كردم و چندباری هم از لحاظ ادبی پوست انداخته بودم که در نتیجه با عرضِ شرمندگی دعوت ایشان را رد كردم: «خیلی مایلم كه بیایم ولی متاسفانه نمی توانم.»

بعد از آن هم دیگر پی قضیه را نگرفتم. به جز یك وزن كه همین طوری اتفاقی انتخاب كردم و یه شعر عرفانی عمیق برایش تولید کردم. آن هم یک وزنِ شانزده ضربی بود. خلاصه برای آن وزن هم تستی زدیم و فراموش شد. باقیِ اوزان هم هم هنوز دارند خاك می خورند.

به هر حال این وزن جدید به دوستداران زبان و ادب این كهن بوم و بر پیشکش می‌شود. قدمت غزل به آبان سال ۱۳۷۷ خورشیدی می‌رسد و محتوای درونیِ شعر صرفن برای محکِ وزن بیرنی بوده و سندیت دیگری ندارد. حداقل آن موقع من بچه مثبت بودم.

وزن عروضی:مستفعلن فعولن فعل / مستفعلن فعولن فعل
تقطیع هجایی: –U–U-U- / –U–U-U-
نمونه:(!)

حالا اگر ادبیات كهن این مرز و بوم شعر رو پس نزنه حاضرم بقیه وزن ها رو هم یكی یكی پیشكش كنم.اگر عمری باقی باشه هر هفته یكی دو تا غزل عارفانه تقدیم خواهد شد. فکر می‌کنم آن کسی که دکتر حمیدی شاعر را به شعرش آونگ كرده بود اگر الان دستش به من می‌رسید، بستگان درجه‌ی اولم رو با هم ادغام می كرد.


مه 15 2003

قربانی

دسته: پراکندهadmin @ 2:49 ب.ظ

سيفون خونه ی مهدی اينا باز هم قربانی گرفت. گفته می شود قربانی اين حادثه دانشجوی فنی يکی از دانشگاه های سراسری بوده و اخيرا بر ضد سلطنت رضا پهلوی سخنانی نيز ايراد کرده بوده است.


مه 13 2003

اغتشاش

دسته: سیاستadmin @ 3:47 ق.ظ

فردا صبح زود دعوت دارم دانشگاه به صرف اغتشاش. يعني قراره برم كمك اغتشاشگران كه امتحانات رو عقب بندازن. به هر حال عمري اينكاره بوديم نا شلامتي. 4 سال پيش سر جريان كوي دانشگاه كه سك هفته عقب افتاد خيلي حال كردم. الان ولي بر عكسه منم مث بقيه دلم مي خواد زود اين امتحانا تموم شه و برنامه هايي كه ريختم واسه تابستون رو شروع كنم. الان 3:41 صبحه و من خوابم نمي بره. بعداز ظهر خوابيدم ولي نمي دونم چه مرگم شده دوباره بي خواب شدم. شب رو احتمالا به صبح برسونم (مي دونم كه ضرر داره ولي خوب خوابم نمياد!!!!)
به هر حال فردا مي رم دانشگاه و هر طرف كه منطقش چربيد طرفش رو مي گيرم. ببينم چي پيش مياد…
به هر حال وقتي خودت امتحان نداري،‌بايد يه جوري دنبال هيجان بگردي يا نه؟


مه 03 2003

Miles and Loops

دسته: سیاستadmin @ 9:44 ق.ظ

ديشب رفتم خونه ي عمه پري. بدون پري و بدون جهي. به اتفاق پاشولي (برادر اين حقير) جهت شركت در جلسه اي كه قولش رو داده بودم بهش.
حاضرين جلسه: من + پاشولي+ پسر عمه ها + نامزد پسر عمه + پسر عموي پسر عمه + چند تا بچه مايه دار خفن كه قرار بود خر بشن + يه پسره كه ادعا مي كرد غول Golden quest بوده و توي دوبي با 50 درهم شروع 170000 دلار برده!
حالا جريان چي بود؟ منم برام سوال بود. يه ميتينگ بود خيلي جدي كه از اون آدما بعيد بود: راجع به يك بيزنس كاري! مثل پنتاگونا – Golden Quest – دياموند و … و اسمش بود Miles and Loops كه احتمالا به زودي در موردش بيشتر خواهيد شنيد. (از من نخير، از بقيه: چون مث خزه داره تكثير مي شه.)خلاصه اين آقا روزي سه تا ميتينگ داره كه اين غير رسميش بود. زندگيش رو هم گذاشته روي اين كار خدماتي و هر روز تو هتل شرايتون برنامه داره. كلي هم اكتيوه و …و اما مكانيسم:

شما 350 دلار پول مي دين و يه تور 750 دلاري خريد مي كنيد. به جاي اينكه 400 دلار باقي مونده رو نقد بدين ديگران رو تشويق به خريد تور مي كنيد و وقتي ده نفر مشتري واسه شركت خارجي جري تور تفريحي جور كردين 400 دلار بقيش به حسابتون ريخته مي شه. و الان شما يك تور 750 دلاري داريد و فقط 350 دلار پول داديد. اگه بخواين تا يك سالل و دو ماه وقت داريد كه ازش استفاده كنيد يا به غير انتقال بديد. از اين به بعد هر يك از كساني كه شما مشتري اين شركت كرديد هر مشتري بيارند اون مشتري به شما هم تعلق داره و شما هم بابتش پول ويزيتوري مي گيريد. يعني مثلا اگر غير مستقيم (حتا بدون اطلاع شما) 10 مشتري ديگه به مشتريان اضافه شن شما 400 دلار ديگه مي گيريد و پولش رو مي ريزن به حساب شخصي شما. و اين روند ادامه داره تا جايي كه روزي هزارها دلار درآمد خواهيد داشت.خود اين آقا غوله هم چك هاي هفتگي خودش رو نشون داد كه 80 دلار هفته پيش برده بود و مي گفت تازه دو هفته است كه عضو شده.
ادعا مي كرد كه يه پيمان نامي هست توي دوبي كه رفيق فابشه و اين ايده رو به شركت توريستي داده و راه انداز اين طرح بوده. كلي هم از اين مي گفت كه در قرن جديدNetwork Marketing بهترين و مفيدترين بيزنسه و به نفع بشريت! بوده و هه از اين بازي نفع مي كنن مثلا يهو همه ي جامعه پولدار مي شن و هيچ كس هم ضرر نمي كنه و صنعت سوم دنيا (توريسم) هم رونق مي گيره و فلان و اينا
البته اين بازي قوانين زيادي داره كه همش رو ياد گرفتم ولي حسش نيست بنويسم. مثلا شما دوتا بازوي چپ و راست دارين و وقتي دوتا بازو بالانس باشه پول مياد تو حسابتون و بايد كار كنين و زحمت بكشين! و تلاش كنين و لياقت! نشون بدين تا بتونين آدم هاي زيادي رو اكتيو كنين كه بيان از اين پوزيشن ها(منظور يك توره كه امكان بازوي چپ و راست رو به شما ميده)بخرين:” من كه به اينجاها رسيدم خيلي زحمت كشيدم و جون كندم و الكي نبوده. از همه چيم گذشتم و وارد اين كار شدم.”
يه سوال كردم كه توي اين بازي….؟ يارو قات زد كه شما درك نمي كنين! اين يك كاره يك تجارته بازي نيست!!! من جونمو رو اين كار گذاشتم. سيگارشو روشن كرد و اومدن مالشش دادن تا اعصابش سر جاش اومد و ادامه داد :))
خلاصه مي گفت كه بايد مرد راه باشين و به فكر آينده و ديدتون باز باشه و به فكر پيشرفت و رشد و … باشين. پس بياين پوزيشن بخريد ناقابل 350 دلار تا در مدت كوتاهي ثروتمند بشين. منم فردادم چون مرد راه نبودم. نصفه شبي!! جلسه هم ادامه داشت.
حالا پاشولي مي خواد يدونه بخره و من هم نمي تونم متقاعدش كنم كه اين كار رو نكنه. چون مطمئنه كه مي تونه سود كنه و من هم تا درصد زيادي اطمينان دارم. با اين حال نمي تونم متقاعدش كنم كه توي اين كلاهبرداري آشكار شركت نكنه. (چه برنده باشه و جه بازنده)
و من الان منتظرم ببينم بازار اين قضيه كي اشباع مي شه يعني مشتري ها كي با هم overlab مي كنن و كي ميشه كه همه توي بازار توي دستشون كارت پوزيشن Miles& Loops باد كرده باشه و سگ نخره ازشون. اون روزه كه يك عالمه آدم نفري 350 دلار ضرر كنن (بدهكار). يك عده ي كمي مثل آقا غوله اين وسط سود زيادي كنن (بستانكار). البته جمع اون ضرر از مجموع اين سود بيشتره يعني سندش موازنه نيست. و براي موازنه كردنش بايد يه رقم گنده ببري توي بخش بستانكار و اون چيه؟
سود شركت Miles & Loops = ارز خارج شده از مملكت!