این نوشته برای من به طور خصوصی در پاسخ یکی از نوشته های بلاگم رسیده (درباره مانکی). شاید نویسنده ناراحت شه ولی اینجا می گذارم که همه بخونن:
ميمون دوران کودکی من برای هميشه گم شده است. اکنون خاطره نگاه های شيشه اي چشمان هميشه گشوده اش، آزارم میدهد، گويی ناظريست که تا ابد همراهم خواهد بود. اکنون ميمون عزيز من کجاست؟ شايد از شاخساران باغ روياهای هراس آلودم (روياهای هراس آلودم) بالا ميرود…از من فرار ميکند…می خواهم با او به زير خاک روم، تا شايد روزی مرا از شاخساران کهن ترين درختان جهان بالا برد…شايد آن روز ذره ای از طعم خوشبختی را بچشم، ای خوشبختان عالم
تصميم دارم يك وزن جديد به شعر پارسي تقديم كنم. جريان از اين قرار است (يعني بود) كه اين حقير در حدود شش سال پيش به مدد يك الگوريتم تعدادي دايره ي وزني توليد كرده بودم كه هر يك مي توانستند مولد دهها وزن شعر فارسي بشن.از ميان اين بحر ها و وزنها يك 10- 15 تايي رو تازيان به ايران آورده بودند و گويا از زمان رودكي به اين سو تعدادشان به مرور زمان چندين برابر شده بوده. بويژه در زمان معاصر و در اشعار انقلابي، حماسي و نيمه موزون باز هم بر تعداد اونها افزده شده. الان دقيقا نمي دونم ولي شايد كارشناسان تعداد وزنهاي فارسي كه تا كنون استفاده شده رو بيش از 100 تا بدونند.
از اينها گذر كنيم.برنامه ي من يك اشكالي از همون موقع داشت. يعني چه جوري بگم؟ BUG نبود يك ايراد اساسي بود و اون اينكه اول کار 800 تا وزن توليد كرده بود! بد مصب همه هم موزون بودند . دقيقا خاطرم هست كه يكي يكي شون رو بررسي كردم و اون حدود صد تايي كه سابقه دار بودند رو كنار گذاشتم. ما بقي رو هم الان توي يك جزوه دارم. يادم هست در همون موقع (ترم 1) دوستي داشتم كه پيش خانم بهبهاني مي رفت (مين شون!). معروف است كه اين خانم غزلسرا چند وزن جديد به وزنهاي پارسي افزوده.به خاطر همين بود كه در اثر شنفتن حكايت، به بي جنبه بازي نرم افزار مذكور علاقه مند شد و من رو به حضور پذيرفت. اما من تازه در اون دوران داشتم با شعر موزون مشكل پيدا مي كردم و يه چندباري هم از لحاظ ادبي پوست انداخته بودم و در نتيجه با عرض شرمندگي دعوت ايشون رو رد كردم: خيلي مايلم كه بيايم ولي متاسفانه نمي توانم.(يا يه همچين چيزي)
بعد از اون هم ديگه پي قضيه رو نگرفتم. به جز يك وزن كه همين طوري اتفاقي انتخاب كردم و يه شعر عرفاني عميق! واسش سروهيدم. اونم يه شونزده ضربي بود. تا جايي كه تحقيق كرده بودم از هزار و شونصد سال پيش تا به اون موقع كسي ازش استفاده نكرده بوده. خلاصه براي اون وزن تستي زديم و فراموش شد. ما بقي هم هنوز دارن خاك مي خورن.
)
علي اي حال وزن جديد به دوستداران زبان و ادب اين كهن بوم و بر تقديم مي گردد:
(پيش از مطالعه ي احتمالي غزل به نكات زير توجه فرماييد:
1- قدمت اين شعر به آبان سال 1377 خورشيدي مي رسد.
2- محتواي دروني آن صرفا براي محك وزن بيرني بوده و سنديت ديگري ندارد.
3- منظور بند 2 اين است كه حداقل آن موقع من بچه مثبت بوده ام.
4- كساني كه حساسيت دارند لطفا اكيدا از خواندن اين شعر خودداري كنند.
5- قصد اذيت كسي را ندارم.
6- به هيچ وجه نمي خواهم موجبات رنجش خاطر عزيزانم را فراهم آورم.
…
وزن عروضي:مستفعلن فعولن فعل / مستفعلن فعولن فعل
تقطيع هجايي: –U–U-U- / –U–U-U-
نمونه:(!)
حالا اگر ادبيات كهن اين مرز و بوم شعر رو پس نزنه حاضرم بقيه وزن ها رو هم يكي يكي پيشكش كنم.اگر عمري باقي باشه هر هفته يكي دو تا غزل عارفانه تقديم خواهد شد.
راستي اون كي بود كه چند بار هم دكتر حميدي شاعر رو به شعرش آونگ كرده بود؟ اگه دستش به من مي رسيد، بستگان درجه ي اولم رو با هم ادغام مي كرد احتمالا! همسايه پريسا اينا رو ميگم. خدا رحمتش كنه. در مجموع آدم خوبي بود.دستي هم تو شعر و اين جور چيزا داشت با اينكه مي گن شب شعراي معتبر رو رغبت نمي كرده بره. يك پاشو هم در اثر مرض قند از دست داده بود. بگذريم. نثار روح همه ي رفتگان …
سيفون خونه ی مهدی اينا باز هم قربانی گرفت. گفته می شود قربانی اين حادثه دانشجوی فنی يکی از دانشگاه های سراسری بوده و اخيرا بر ضد سلطنت رضا پهلوی سخنانی نيز ايراد کرده بوده است.
فردا صبح زود دعوت دارم دانشگاه به صرف اغتشاش. يعني قراره برم كمك اغتشاشگران كه امتحانات رو عقب بندازن. به هر حال عمري اينكاره بوديم نا شلامتي. 4 سال پيش سر جريان كوي دانشگاه كه سك هفته عقب افتاد خيلي حال كردم. الان ولي بر عكسه منم مث بقيه دلم مي خواد زود اين امتحانا تموم شه و برنامه هايي كه ريختم واسه تابستون رو شروع كنم. الان 3:41 صبحه و من خوابم نمي بره. بعداز ظهر خوابيدم ولي نمي دونم چه مرگم شده دوباره بي خواب شدم. شب رو احتمالا به صبح برسونم (مي دونم كه ضرر داره ولي خوب خوابم نمياد!!!!)
به هر حال فردا مي رم دانشگاه و هر طرف كه منطقش چربيد طرفش رو مي گيرم. ببينم چي پيش مياد…
به هر حال وقتي خودت امتحان نداري،بايد يه جوري دنبال هيجان بگردي يا نه؟
ديشب رفتم خونه ي عمه پري. بدون پري و بدون جهي. به اتفاق پاشولي (برادر اين حقير) جهت شركت در جلسه اي كه قولش رو داده بودم بهش.
حاضرين جلسه: من + پاشولي+ پسر عمه ها + نامزد پسر عمه + پسر عموي پسر عمه + چند تا بچه مايه دار خفن كه قرار بود خر بشن + يه پسره كه ادعا مي كرد غول Golden quest بوده و توي دوبي با 50 درهم شروع 170000 دلار برده!
حالا جريان چي بود؟ منم برام سوال بود. يه ميتينگ بود خيلي جدي كه از اون آدما بعيد بود: راجع به يك بيزنس كاري! مثل پنتاگونا – Golden Quest – دياموند و … و اسمش بود Miles and Loops كه احتمالا به زودي در موردش بيشتر خواهيد شنيد. (از من نخير، از بقيه: چون مث خزه داره تكثير مي شه.)خلاصه اين آقا روزي سه تا ميتينگ داره كه اين غير رسميش بود. زندگيش رو هم گذاشته روي اين كار خدماتي و هر روز تو هتل شرايتون برنامه داره. كلي هم اكتيوه و …و اما مكانيسم:
شما 350 دلار پول مي دين و يه تور 750 دلاري خريد مي كنيد. به جاي اينكه 400 دلار باقي مونده رو نقد بدين ديگران رو تشويق به خريد تور مي كنيد و وقتي ده نفر مشتري واسه شركت خارجي جري تور تفريحي جور كردين 400 دلار بقيش به حسابتون ريخته مي شه. و الان شما يك تور 750 دلاري داريد و فقط 350 دلار پول داديد. اگه بخواين تا يك سالل و دو ماه وقت داريد كه ازش استفاده كنيد يا به غير انتقال بديد. از اين به بعد هر يك از كساني كه شما مشتري اين شركت كرديد هر مشتري بيارند اون مشتري به شما هم تعلق داره و شما هم بابتش پول ويزيتوري مي گيريد. يعني مثلا اگر غير مستقيم (حتا بدون اطلاع شما) 10 مشتري ديگه به مشتريان اضافه شن شما 400 دلار ديگه مي گيريد و پولش رو مي ريزن به حساب شخصي شما. و اين روند ادامه داره تا جايي كه روزي هزارها دلار درآمد خواهيد داشت.خود اين آقا غوله هم چك هاي هفتگي خودش رو نشون داد كه 80 دلار هفته پيش برده بود و مي گفت تازه دو هفته است كه عضو شده.
ادعا مي كرد كه يه پيمان نامي هست توي دوبي كه رفيق فابشه و اين ايده رو به شركت توريستي داده و راه انداز اين طرح بوده. كلي هم از اين مي گفت كه در قرن جديدNetwork Marketing بهترين و مفيدترين بيزنسه و به نفع بشريت! بوده و هه از اين بازي نفع مي كنن مثلا يهو همه ي جامعه پولدار مي شن و هيچ كس هم ضرر نمي كنه و صنعت سوم دنيا (توريسم) هم رونق مي گيره و فلان و اينا
البته اين بازي قوانين زيادي داره كه همش رو ياد گرفتم ولي حسش نيست بنويسم. مثلا شما دوتا بازوي چپ و راست دارين و وقتي دوتا بازو بالانس باشه پول مياد تو حسابتون و بايد كار كنين و زحمت بكشين! و تلاش كنين و لياقت! نشون بدين تا بتونين آدم هاي زيادي رو اكتيو كنين كه بيان از اين پوزيشن ها(منظور يك توره كه امكان بازوي چپ و راست رو به شما ميده)بخرين:” من كه به اينجاها رسيدم خيلي زحمت كشيدم و جون كندم و الكي نبوده. از همه چيم گذشتم و وارد اين كار شدم.”
يه سوال كردم كه توي اين بازي….؟ يارو قات زد كه شما درك نمي كنين! اين يك كاره يك تجارته بازي نيست!!! من جونمو رو اين كار گذاشتم. سيگارشو روشن كرد و اومدن مالشش دادن تا اعصابش سر جاش اومد و ادامه داد
)
خلاصه مي گفت كه بايد مرد راه باشين و به فكر آينده و ديدتون باز باشه و به فكر پيشرفت و رشد و … باشين. پس بياين پوزيشن بخريد ناقابل 350 دلار تا در مدت كوتاهي ثروتمند بشين. منم فردادم چون مرد راه نبودم. نصفه شبي!! جلسه هم ادامه داشت.
حالا پاشولي مي خواد يدونه بخره و من هم نمي تونم متقاعدش كنم كه اين كار رو نكنه. چون مطمئنه كه مي تونه سود كنه و من هم تا درصد زيادي اطمينان دارم. با اين حال نمي تونم متقاعدش كنم كه توي اين كلاهبرداري آشكار شركت نكنه. (چه برنده باشه و جه بازنده)
و من الان منتظرم ببينم بازار اين قضيه كي اشباع مي شه يعني مشتري ها كي با هم overlab مي كنن و كي ميشه كه همه توي بازار توي دستشون كارت پوزيشن Miles& Loops باد كرده باشه و سگ نخره ازشون. اون روزه كه يك عالمه آدم نفري 350 دلار ضرر كنن (بدهكار). يك عده ي كمي مثل آقا غوله اين وسط سود زيادي كنن (بستانكار). البته جمع اون ضرر از مجموع اين سود بيشتره يعني سندش موازنه نيست. و براي موازنه كردنش بايد يه رقم گنده ببري توي بخش بستانكار و اون چيه؟
سود شركت Miles & Loops = ارز خارج شده از مملكت!