ژوئن 17 2003

شباهت ها و تفاوت ها

دسته: شخصیadmin @ 6:12 ب.ظ

تفاوت عينك آناگليف:
اين ورش از اون ورش قرمز تره

تفاوت فيل با من:
من پاپكرن مي خورم ولي فيل نمي خوره

تفاوت آدم رو اعصاب با يويو:
اين يكي رو هوريزنتال فر مي دن ولي اون يكي رو ورتيكال.

شباهت اعصاب من با كره ي زمين:
آرمسترانگ در اوج شهرتش روي هيچكدوم راه نرفت.

شباهت اعصاب من با سنگفرش ميدون آرژانتين:
اخوين روي هردوش راه مي ره

تفاوت كراوات با لونگ:
اين يكي شخصيت مياره ولي اون يكي بي شخصيتي.

تفاوت نواب صفوي با آيدين رضوي:
هنوز كشف نشده

شباهت abachi و eyedeen:
اسم هر دو رو بخواي تو sms بنويسي دهنت سرويس مي شه. (بسته به گوشي)

تفاوت مهدي با رونالدو:
اين يكي پاطلائه ولي اون يكي هم پاطلائه.

تفاوت مهدي با آژانس:
تفاوت ندارد.

شباهت ژله با نيماي فاتحي:
هر دو لقققق وزنننننننن….

تفاوت ژله با نيماي فاتحي:
اين يكي رو بهناز درست كرده ولي اون يكي رو هنوز هيچ كي درست نكرده.

شباهت نيماي فاتحي و آيدين رضوي با مهدي پاطلا:
ما مخلص هر سه شون هستيم.

شباهت وبلاگ من با حروف والي:
هر دو نوشته مي شن ولي خونده نمي شن.


ژوئن 15 2003

چی شد که فلسفه ي علم نخوندم؟

دسته: شخصیadmin @ 1:23 ب.ظ

اينها دلايلي هستند كه انگيزه ي بزرگ من رو براي تحصيل در اين رشته به شدت كمرنگ كردند. تا جايي كه براش كوشش نكنم:

1- مد كاري: مد كار، بيزنس و  كلا فاز كامپيوتر با فضاي فلسفي ايده آل من فاصله داره. نمي دونم كدومشون بهتره ولي مي دونم كه هر دوشون رو توامان نمي شه داشت. حداقل يه چهار روز مي كشه كه از يكيش شيفت كني تو اون يكي. دقيقتر بگم مثل عدم قطعيت هايزنبرگه. تو هر كدوم دقيق بشي دقتت در اون يكي كم مي شه.

2- جو گروه فلسفه علم شريف بيش از حد خشك – دور از آزادي هاي انساني – دور از فضاهايي كه در خواجه نصیر تجربه شون مي كرديم  به نظرم مي اومد:( فضاي دانشكده ي فلسفه ي علم با ديوار هاي سبز پسته اي – خلوت و راكد – دو طبقه راهرو ي تودرتو بدون يك تابلو يا اعلاميه به در و ديوار و …رو بي جنب و جوش  ديدم مثل سازمان هاي دولتي بعد از ساعات اداري. با اعضاي هيات علمي چندان برخوردي نكردم ولي سر كلاسها نشستم 🙁 اين مشكل رو همه از همون اول پيش بهم مي گفتن كه با اين يكي به مشكل بر ميخوري! جو مذهبي اداره كننده هاي دانشكده؛ رييسشون فيزيك خونده و ميگه همه ي اكتشافات بشري در قرآن موجود است! دوستانم اين رو مي ديدن كه هر بار مي رفتم شريف و به دانشكده ي فلسفه  سر مي زدم به كلي تو ذوقم مي خورد و با يكي دو ماه فراغ دوباره انگيزه هام رو تقويت مي كردم.

3- واحد هاي درسي: واحدهاي فلسفه ي علم تا جايي كه من ديدم با دروس امتحانيش تفاوت داره – رياضيات و فيزيك بناگهان حذف مي شن و جو به علوم انساني ميل مي كنه – حتا كساني كه به اين رشته علاقه دارن و كنكورشو مي دن با اهداف سياسي وارد مي شن:‌بعضا سابقه ي زندان اوين دارن.  به علوم انساني علاقه ي زياد دارم ولي ترجيح مي دم مثلا علوم سياسي تهران يا جامعه شناسي علامه بخونم تا اينكه فلسفه ي علم شريف  بخوونم و سياسي باشم. واحد هاي درسي و كلاس ها رو جذاب نديدم. خود دانشجو ها رو حتا!

4- بي ثمري و شخصي بودن مقوله ي علوم پايه در ايران رو هم اضافه كنيد.

خوب اينها به نظرم براي اينكه پيگير فلسفه نباشم نبايد كفايت كنن، ولي خوب كردن. مشغله ي كاري و امتحانات درسي ليسانس و بيمارستان و … رو علاوه كنيد. گفتم كه اين مشكلات رو به فال نيك مي گيرم. متاسفانه چيزي  كه از دست دادم فلسفه ي علم نبود. عشق به اون و انگيزه اش سر جاشه تا سر فرصتي كه شايد هرگز دست نده. چيز بزرگي كه از دست دادم يك سال عمرم بود كه با انتخاب اشتباه بايد به بطالت بگذرونمش يا چيزي يه خورده بهتر!


ژوئن 15 2003

دسته: شخصیadmin @ 1:01 ب.ظ

بذار يه كم دفترچه خاطراتی بنويسم:
ساعت 5 بيدار شدم. شيش ميدون تجريش. عكاسي كردم به اتفاق يك خانم محترم كه از دوربين و وسيله ي نقليه و خواب جمعه صبحش گذشته بود. پانوراماي آناگليف. از سر در دانشگاه تهران عكس برداشتيم. نزديك بود دوربينمونو بگيرن كه چرا از پرده هاي نماز جمعه عكس بر مي دارين؟ سلانه سلانه و با 20 دقيقه تاخير رسيدم سر حوزه آزمون تشريحي مرحله دوم كنكور فلسفه علم. دفترچه ي فيزيك رو گذاشتن جلوم. وقتي اضطراب نداشته باشي امتحانت هم خوب ميشه. من بيشتر رفته بودم كه اون 40 نفر ديگه رو ببينم. قيافه هاشونو. انگيزه هاشونو. 🙁 چشمام رو بستم سر جلسه و با دقت به دو تا حقيقت دست پيدا كردم. الان مطمئنم كه حقيقت داره. هر وقت بفهمم كه اين طور نبوده در همين مكان پسشون مي گيرم:
1- با وجود رتبه 35 مي تونستم با يك ماه مطالعه قبول بشم. البته من فقط دفترچه فيزيك رو ديدم كه از 10 تا 8 تا رو حل كردم. گلابي بود. رياضي رو كه دادن سردرد گرفتم و اومدم بيرون. بعد از ظهر هم كه فلسفه و منطق بود من خونه خواب بودم  :))
2- اگر قبول مي شدم. بعيد بود  كه برم. بدبختانه  الان تو مد تجارتم و اين اصلا با فلسفه هماهنگ نيست. موقع انتخاب رشته نبودم 🙁
خوب پرونده ي فلسفه ي علم هم به طرز سيال و سبكي بسته شد. چيزي كه تا اين حد براي من اهميت داشت و اون رو در سه سال اخير تنها راه نجات وضعيت زندگيم مي دونستم  براي هميشه از ذهنم خارج شد. راستش اين سبكي بيش از هم عذاب وجداني رو به وجودم تحميل كرده كه براي رهايي ازش بهتره انگيزه هاي مثبت و منفي تعقيب و گريز از اين رشته ي رويايي رو يك بار با خودم مرور مي كنم. خوب اين كار رو با صداي بلند و در چند بخش انجام مي دم. منتظر باشيد …


ژوئن 12 2003

دسته: شخصیadmin @ 2:19 ق.ظ

دوران زندگی من احتمالا به نج بخش تقسيم می شه:
۱- کودکی در کنجکاوی
۲- نفرت از مدرسه
۳- جوانی سيال
۴-ميانسالی در افسوس
۵- پروستات


ژوئن 06 2003

دسته: پراکندهadmin @ 12:07 ب.ظ

ديشب با مهدی و علی و مغی مثل چهار تا حمال محترم شرکت رو تميز کرديم. مث گل شده…. به هر حال پاکيزگی کيفيت کار رو بالا می بره و البته سيستم درست از اون مهم تره… بگذريم. اين روز ها همش به سيستم فکر می کنم به بلک باکس (چه در مفهوم مديريتی و صنايعی چه در مفهوم درب پيتی برقی و کنترلی)‌به هر حال سيستم و نظام کار آمد خيلی مهمه. و من از اين پس تصميم دارم با نظام درست و حسابی کارهام رو پيش ببرم. پيشرفت اينطوری دست يافتنی تره. نظرات شما برام جالب خواهد بود.


ژوئن 04 2003

کنترل

دسته: سیاستadmin @ 12:04 ب.ظ

قابل توجه انتخاب کنندگان رشته درب پيتی کنترل… بعد از دو ترم کنترل و دو ترم آز کنترل امروز که از سر جلسه مياومدم بيرون به کشف مفهوم کنترل نايل شدم…. اگر کسی در اين باره سوالی داره می تونم براش تبيين کنم. فعلا اين مثال رو در نظر بگيريد. شما می خواين يک ميخ رو تا ۱۰۰ درجه سانتیگراد گرم کنيد….. چجوری اين کار رو می کنيد؟ می تونيد اون رو نزديک بخاری نگه داريد تا بعد از دو دقيقه به ۱۰۰ درجه برسه. می تونيد يه کنترل کننده پيش فاز ببنديد که سرعت کار زياد بشه. يعنی ميخ رو به شدت به بخاری نزديک کنيد تا زودتر گرم شه. قبل از اينکه به ۱۰۰ درجه رسيد آروم آروم دورش کنيد. اينجوری با مشخصات فيزيکی (ظرفيت گرمايی ويژه محدود میخ به عنوان یک سیستم واقعی) غلبه کردید و اون رو تحت کنترل در آوردید. (کنترل در اینجا یعنی میخ رو هر چه سریعتر و هر چه دقیقتر گرم کنید) حالا هر کی گفت چجوری می تونیم پس فاز ببندیم؟ و هر کی گفت فیدبک در مثال بخاری و میخ چیه؟


ژوئن 02 2003

برای کامنت های بی نام

دسته: پراکندهadmin @ 1:00 ب.ظ

“اين منم فرمانرواي فرمانروايان، سلطان جنگل! همان كه دشمنان زيادي را به زانو در آورده و سرزمين هاي بسياري را فتح كرده…”
اين مال يك كارتون بود. زمان كودكي من. با صداي بمي از توي تنه ي درخت همه ي حيوون هاي جنگل رو فراري مي داد. آخر سر يه حيوون كوچولو مچ گيري مي كرد كه اي بابا اين يه جانور رقيقي بوده.