Aug 27 2003
مشکل
مشكل: سردرگمی در انتخاب رشته كنكور كارشناسی ارشد
بازه ي ترديد: زيرگروه های هنر، مهندسی، علوم پايه، انسانی…
دقیق تر: فلسفه ی علم، آهنگسازی، مهندسی برق (کنترل)
تصميم امروز صبح: علوم كامپيوتر
دلايل: همين جوری
راه حل: ندارد
وبلاگ پارسی نیما دارابی
Aug 27 2003
مشكل: سردرگمی در انتخاب رشته كنكور كارشناسی ارشد
بازه ي ترديد: زيرگروه های هنر، مهندسی، علوم پايه، انسانی…
دقیق تر: فلسفه ی علم، آهنگسازی، مهندسی برق (کنترل)
تصميم امروز صبح: علوم كامپيوتر
دلايل: همين جوری
راه حل: ندارد
Aug 23 2003
اين روزها دوباره، باز مي زيم دنياي گذشته را. باز زيستني خوشايند و دردناك. دردناك از افسوس گذشته و خوشايند از آغشتگي به آرزوي تكرار. دنيايي كه گه گاه با شنيدن يك ترانه يا ديدن يك عكس نقبي به آن مي زنم. مي ترسم از اينكه چندی ديگر اين نقب زدن ديگر به اين سيالي و سبكي نباشد. می ترسم که سِر شوم. مي ترسم كه مفهوم ديگري به خود بگيرد. مفهوم ديگري در مرور تجربه هاي مرده. دنياي انگار همين ديروز ها!
Aug 22 2003

پانزده ساله بودم كه كافر شدم. الحاد براي سه سال در چارچوب ارزشگذاري من بزرگترين ارزش به حساب مي آمد. چارچوبي كه تا سال اول دبيرستان همچنان پايدار بود. در هنگام ظهور نخستين بارقه هاي تفكر كفر آميز گمان مي كردم كه در اين دنيا من با اين مرام تنها به سر مي برم. منابع اطلاعاتي – بستگان،دوستان، كتابها و … – در اين زمينه بسيار فقير بودند. در برابر دنياي اطراف به تنهايي ايستاده بودم و همه ي آرمانم بيدار كردن دنيا از خواب غفلت بود. اين تنهايي به من قدرت و اعتماد به نفسي مي داد كه آن را هرگز دوباره تجربه نكردم. دعوت را آغاز گردم: قولوا لا اله حتي الله تفلحوا…
چندي كه گذشت جستجو به دنبال هم مرامان نتيجه بخش افتاد. درخشش لحظه ي يافتن هيچ يك از هم انديشان را فراموش نمي كنم. گاهي اوقات هم در تشخيص اين نكته دچار لغزش مي شدم. مدتي كه مي گذشت در مي يافتم كه اين در عوالم ديگري سير مي كند! (اين مربوط به دوراني است كه هنوز به ساده ترين تريبون هاي اطلاع رساني مانند انجمن هاي بحث BBS هاي محلي نيز مجهز نشده بودم.)
اما محدوديت هايي كه شخصيت دعوت كننده بر سر راه رسالت او قرار مي دهد، عامل مهمي است. بيدار كردن هر انساني مستلزم بر هم زدن بيرحمانه ي تمامي روياهاي شيرين و خاموشي همه ي لالايي هايي است كه جامعه اش مادرانه براي او زمزمه كرده است. به زودي به اين نتيجه ي منفعلانه ي اخلاقي رسيدم كه حق چنين جسارتي را براي خود قائل بودن با همه ي فوايد احتمالي ، خودخواهي محض است.
از اينجا به بعد را شما مي دانيد: كانالهاي ارتباطي يكي پس از ديگري ظهور كردند، شرايط سياسي دگرگون شد و ديگر چنين صدايي از من شنيده نشد.
هم اكنون كه پس از سالها در نقبي به دوران سركشي اين سطور را مي نگارم ، هنوز وجدانم رنجيده ي عذابي است كه اگر محمد آن را برخود هموار نمي كرد، شاید بخش بزرگي از دنياي امروز در باتلاق ناداني و عقب ماندگي دست و پا نمي زد.
Aug 21 2003
ما، همه ي ما، همه ي لحظاتمان را، همه ي آنچه را كه داريم، به آن افتخار مي كنيم يا براي آن زنده ايم يا ميميريم، به يك لحظه از عمر هستي مديونيم: لحظه ي تشكيل اولين اسيد آمينه.
Aug 03 2003
چرا سيستم كوچكي مثل محدوديت هاي اجتماعي كشور ما هنوز در برابر قوانين بيرون از خودش تاب آورده؟ چرا هنوز توي عظمت اون بيرون حل نشده؟ چون ما در يك لحظه ي كوتاه از عمر زمين به سر مي بريم. يك لحظه منتظر باشيد. شايد اتفاق هاي خيلي سهمگين تري بيافته…
Aug 02 2003
اينها بخشي از سخنان استاد محترم حوزه و دانشگاه در سيماي جمهوري اسلامي ايران است كه در مقام مخالفت با الحاق ايران به كنوانسيون بين المللي حقوق زنان ايراد مي شود. همین الان خودم از تلویزیون شنیدم.
Aug 01 2003
به نظر شما چرا بازوهاي تصميم گيري نظام جمهوري اسلامي (شوراي نگهبان – مجمع تشخيص مصلحت – دولت) شرح الحاق به كنوانسيون منع شكنجه رو منافي قانون اساسي و اسلام مي دونند و بازوهاي ديگر (قوه قضاييه – اقليت مجلس) هم با اون مخالفت مي كنند؟