نوامبر 27 2003

خر می زنیم

دسته: پراکندهadmin @ 3:30 ب.ظ

امروز از صبح تا الان يدونه احمق هم نديدم… چپيدم اين تو دارم درس می خونم.


نوامبر 26 2003

باروری

دسته: شخصیadmin @ 11:40 ق.ظ

همه با هم پيش به سوي بارور كردن دانشگاه ها… فعلا پيشنويس طرح توليد مثل دانشجويي تدوين شده و بزدوي تقديم شوراي عالي انقلاب فرهنگي می شه. هدف طرح استفاده ي حداكثر از ظرفيت باروري دانشگاه ها و مؤوسسات آموزش عالي است. هر آن كس كه دندان دهد نان دهد دیگه. حالا بپرين رو هم…


نوامبر 25 2003

دسته: می نیمالadmin @ 8:42 ب.ظ

پوچگرايي ناشی از اختلالات الكتريكي مغز و عدم تعادل شيميايي بدن آدميزاد يك بيماري است نه يك فلسفه. نشاني اش هم آن كه با درمان برطرف می شود.


نوامبر 24 2003

فروهر ها

دسته: سیاستadmin @ 7:58 ب.ظ

پنج سال پيش داريوش فروهر وزير كار كابينه ي بازرگان و دبير حزب ملت ايران – در آن زمان فعال ترين شاخه ائتلاف جبهه ملي ايران – به همراه همسرش به امر اشباح تاريكخانه علي فلاحيان و سعيد اسلامي و … سلاخي شدند. كوشش اصلاح طلبان و روزنامه نگاران آزاد، از خيمه شب بازي هاي هماهنگ اركان نظام چون انتساب قتل ها به آمريكا، صهيونيسم بين الملل، جريان هاي استقلال طلب كردستان و … پرده برداشت. حاکميت بي شرمانه صداي همه ي مخالفت ها را خاموش كرد. امروز برجسته ترين روزنامه نگاران و وكلايي كه پيگير اين قتل ها بودند دوران حبس خود را  سپري مي كنند، اما واقعيت بر همگان روشن است…
زماني – كمي بيش از پنج سال پيش – به همراه دوستان در جلسات پايين شركت مي كرديم، يعني منزل فروهر در خيابان دولت در برابر بالا كه خانه ي پرويز ورجاوند بود يا گاهي عباس امير انتظام (كه در ان هنگام براي مدتي آزاد بود). همه اعضاي كابينه ي بازرگان، و احتمالا چون خود او با شرافت بودند. من تا اينجا بودم و داغ داغ! از جلسات چيز گنگي در ذهنم باقي است.  واگويي تاريخ سياسي معاصر، تاريخ ايران باستان،‌ بررسي اوضاع روز ايران زمين، حتا شاهنامه خواني، و هنوز نقد جريان چپ… محور هاي اصلي جلسات بودند.  يك بار مي خواستم از او درباره عكسش در حال بر هم زدن يكي از تجمعات حزب توده بپرسم كه حيا به خرج دادم. از آخرين ديدار هم نوشتاري درباره ي انترناسيوناليسم دستش داشتم كه براي هميشه ناپديد شد. خوشبختانه اسم نداشت. به هر حال با وجود اختلاف فكري احترام بسياري برايش قائل بودم و شهادت مي دهم كه فردي به غايت مردم دوست، وطن پرست، شرافتمند و با حسن نيت بود. چنين خصايصي براي سياستمداران – آن هم از آن دست كه ما مي شناسيم و به آن خو گرفته ايم – دست نايافتني است. يادش زنده باد…


نوامبر 22 2003

عید آمد و عید آمد

دسته: سیاستadmin @ 7:00 ب.ظ

تا امروز صبح که از خواب پا شدم نمی دونستم تعطيله يا نه! بعد بگيد چرا مسلمونا پيشرفت نمی کنن.


نوامبر 19 2003

داستان تُرکه

دسته: پراکندهadmin @ 12:43 ق.ظ

يک ترکه به منزل شهيدی رفتند. شهيد گفت: چرا آن کوسه که ما را به فنا دارد در فلان جا منصوب کردی؟ آن ترکه شهيد را از منزل بيرون کردند و به نظافت منزل مشغول شدند… (چون همين يک کار را بلد بودند)

روزی خاتمی به منزل شهيدی رفت. از قضا يک ترکه در حال نظافت بودند. عرض کرد: حال کردی که چگونه با يک امضا بلايی را گردانديم؟ آن ترکه فرمودند: به راستی که حال کرديم… و به نظافت منزل مشغول شدند.

نوزادی می گدشت. از قضا يک ترکه ليوان چايی خورده بودند. نوزاد پرسيد: چگونه است که تفاله ی چای ات را نمی خوری؟ آن ترکه دستشان را در کيسه کردند و تقاله را در حلقوم نوزاد ريختند. نوزاد گريه کردند و دو هفته بعد در گذشتند. آن ترکه به نظافت منزل مشغول شدند.


نوامبر 18 2003

جدول

دسته: شخصیadmin @ 3:44 ب.ظ

گمان می کنم که اعتقادات کم حجم، روشن و شفافی دارم و خونه های بسياری از جدول باورهام پر نشده.


نوامبر 17 2003

فراگستر

دسته: شخصیadmin @ 9:44 ق.ظ

روزي دانش آموخته اي با دانشجويي از دانشپذيري پرسيدند: اين ساندويچ از كجا ابتياع نمودي؟ دانشپذير گفتند: از مك دونالد براي مان فرستاده اند. دانشجو و دانشپذير رفتند پيش حاج آقاي عليزاده و ساندويچ خوردند.

روزي دانشجويي به دانشپذيري گفتند: چگونه است كه با يكدگر  تيريپ بگذاريم؟ دانشپذير گفتند: تيريپ شيه؟  دانشجو گفتند: يعني چت كنيم ليك عروس ننه ي هم نشويم. دانشپذير گفتند: چت شنه؟ دانش پذير گفتند: چنين است كه با يكديگر سخن برانيم و خنده بر لبها گشاييم. دانشپذير گفتند:‌ نمنه؟  دانشجو جايگاه اين اصطلاح را تبيين كرده و ضمن آسيب شناسي اين مقوله به بدفهمي هاي رايج  اشاره نمودند. دانشپذير تيريپ گذاشتند… و به نظافت خانه مشغول شدند.


نوامبر 16 2003

دسته: شخصیadmin @ 10:29 ب.ظ

تصور می کنم که خواب پريشبم تعبير شد. اون همه جنازه که روی هم قلتيده بودند. فقط توانايی همذات پنداری ام با اون رويا کمی بيشتر از واقعيت بود. اعتراف می کنم که صدای اون بوقلمون ها هنوز بدجوری توی گوشم می پيچه. بدجوری می پيچه.


نوامبر 10 2003

دسته: پراکندهadmin @ 8:14 ق.ظ

آخه اين درسته که تو دو برابر من ويزيتور داشته باشي، بعد من نصف تو ويزيتور داشته باشم؟


برگ پسین »