دسامبر 24 2003

ارگاسموسیقی

دسته: می نیمالadmin @ 9:10 ب.ظ

حس موتيف مدولاسيون به مينور درست مثل احساس لحظه ي ارگازم مي مونه… نه! زيباتر…


دسامبر 23 2003

غربت

دسته: شخصیadmin @ 7:11 ق.ظ

زندگي را با تمام وجودش مي زيستم. اين يادم هست. بالاخره براي هر كسي گاهي پيش مي آيد. شايد تنها برخاسته از اختلال فرآيندهاي شيميايي باشد. اين آخري  كم نيست. زماني مي پنداشتم كه آدمي را مي توان به اين فرآيندها تحويل كرد. رفتارهاي ما برخاسته از همين ها است. امروز پخته تر شدم، اين حقيقت را ديگرگونه نگاه مي كنم ولي انكار نه. دنياهاي زيادي را ناب زيستم و خالصانه به آخر رسيدم. در آنها غرق شدم. و چنان به پايان رسانيدم كه گويي ديگر رجعتي نخواهد بود. آنجا كه قامتم هنوز براي گذر از راهي شكل نيافته بود چنان پيمودمش كه استخوانهايم خرد شد. كسي را ياراي اين چنين پيمودني هست؟ گذشتم و گذشتم. هيچ گاه خسته ام نكرد اما ناگاه از درون پوكم كرد. از همه ي نصيحت ها گذشته ام. كسي هست كه بيشتر بداند؟ آه كه اگر راهي را به درستي مي شناختم، از آن مي رفتم. آن چنان زود باليدم كه پوچي آن به هزار رخ جلوه كرد. حس مي كنم زندگي بافت هاي مغزم را نيز فرسوده است. و دريغي نمي خورم. زيستن در اين هيأتي كه روزگار از من ساخته، پرسه زني است. من اينجا غريبم. من به اينجا تعلق ندارم.


دسامبر 22 2003

حس خالص

دسته: پراکندهadmin @ 4:52 ب.ظ

هميشه از ظرف شستن خيلی بدم می اومده. به جز اون آخرش که بايد دستتو ببری توی سوراخ سينک و ته مونده ی خيس خورده ی غذاها رو در بياری… اگه با دستکش باشه همه ی لطفش از دست می ره… بايد بره لای ناخونات…


دسامبر 14 2003

دسته: پراکندهadmin @ 6:11 ب.ظ

اينكه مسنجر مهندس راه به راه  دي سي مي كند و مهندس هي ميآيد و ميرود مثل چيست؟
الف) آب مرواري
ب) آب طالبي
ج) آب دزدك
د) آب لمرغون


دسامبر 13 2003

از آن گونه می روید

دسته: شخصیadmin @ 8:50 ق.ظ

هر كسی رو مستقل از دوست داشتنش بدار
نه، اشتباه شد: مستقل از داشتنش دوست بدار


دسامبر 12 2003

دسته: شخصیadmin @ 11:51 ق.ظ

سطح زير منحني حماقت – زمان من بيشينه شده. البته جديدا نرخ رشدش كم شده چون مثل خرس مي خوابم. چقدر به خواب زمستانی نياز دارم.


دسامبر 11 2003

دسته: پراکندهadmin @ 4:52 ب.ظ

از کسانی که با رفتار اخير من مشکل دارند، دعوت نمی کنم که در کنفرانس مطبوعاتی شرکت کنند. خواهش می کنم من رو در کنفرانس های مطبوعاتی شون دعوت کنند!


دسامبر 11 2003

پیمانه

دسته: شخصیadmin @ 9:13 ق.ظ

تاریخ تکرار و آزارها تداعی می شود

روزمره شو… هنجار شو… بمير… نمي خواهي؟ خرد شو. در خود شكسته شو. بپاخيز…
راه را به درستي مي پيمايم. پيمانه هاي تان را ياراي سنجش اين نيست.


دسامبر 10 2003

دسته: شخصیadmin @ 9:13 ق.ظ

‌روي سيفون توالت دانشگاه نوشته: فلاش تانك ايران
اضافه می کنم: با مسووليت محدود


دسامبر 08 2003

دسته: شخصیadmin @ 2:12 ب.ظ

تو اين كتابه كه من مي خونم نوشته بيت كوچك ترين واحد حافظه است. پس مصرع چي ميشه؟


برگ پسین »