ژانویه 28 2004

زمزمه در عبور از جدول های سیاه و سفید

دسته: می نیمالadmin @ 11:22 ب.ظ

اين كهنه رباط را كه عالم نام است/و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی است كه وامانده ي صد جمشيد است/قصري است كه تكيه گاه صد بهرام است


ژانویه 22 2004

روزگار من

دسته: شخصیadmin @ 5:06 ب.ظ

… و سنگ پشت به آخيلس گفت: آنگاه منطق گلوی تو را خواهد فشرد و تو را مجبور به انجام آن خواهد کرد!


ژانویه 22 2004

لوگ پریودیک

دسته: علمیadmin @ 6:58 ق.ظ

امروز تصادفا با مطلبي برخورد كردم در مورد كاربرد گسترده ي هندسه ي برخال ها (Fractal) در طراحي آنتن هاي Logperiodic. از درس آنتن به ياد دارم هنگامي كه از كاربرد فركتال ها در مبحث آنتن هاي لوگ پريوديك پرسيدم، استاد ارجمند كه به ادعاي دوست و دشمن از نخبگان علم آنتن در اين كشور است، افزون بر پاسخ منفي به نكته ي مهمي اشاره كردند كه : فركتال شنه؟

برخال: ساختار هايي اند كه خود را در مقياس كوچكتر تكرار مي كنند. نشان دادن اين ساختار ها در قالب گرافيكي گاه اشكال نامنظم، بديع و پيچيده اي را با فرمول هاي ساده ي رياضي توليد مي كند.

آنتن لوگ پريوديك: نوعي آنتن كه به دليل ساختمان هندسي اش پهناي باند زيادي دارد. هر انتن لوگ پريوديك،  يك برخال متناهي است، همانگونه كه برگ يك سرخس.


ژانویه 21 2004

برای بم

دسته: شخصیadmin @ 9:16 ب.ظ

   ديروز و امروز همكاري هنرمندان تجسمي و نمايشي رويدادي هنري را در اثري دو روزه رقم زد. اين اثر براي بم نام داشت و محل رويداد آن سوله اي سه طبقه در جوار خانه ي هنرمندان بود. قرار است اين اتفاق در آينده ي نزديك ديگر بار به نمايش گذاشته شود.

در اين سوله چه گذشت؟

اجرا كنندگان توانسته بودند يك كابوس بسازند. تا نديده باشيد، توصيفش دشوار است. يك پنج وجهي بزرگ را در نظر بگيريد. اين يك سوله است با فضاي دروني شبيه به راهرويي طولاني با سقف بلند. شايد از بيرون چيزي شبيه به خانه هايي كه در كودكي نقاشي مي كرديم. اما از درون فضاي سه طبقه ي داخل سوله در اين دو روز در بردارنده ي آثاري نامتمركز در قالب هنر هاي جديد با موضوع فاجعه ي بم بود. اين عدم تمركز باعث مي شد تا آثار در هم بدوند و با آنكه در ورودي سوله نام شش اثر و شش هنرمند عنوان شده بود، مرز كشيدن بين آثار از تأثيرگذاري كل رويداد بكاهد. سالن تاريك، سرد و دود آلود بود، آميخته به اصوات گنگ و بم. ديوار هاي دو طرف (وجه هاي وسيع تر) به كمك شش ويدئو پروجكشن از تصاوير و فيلم هاي دهشتناك زلزله و قربانيان فرش شده بود. روبروي سالن تصاوير تمام رخ چهره ي صد تن از كشته شدگان پتو پيچي شده به ديوار چسبانده و بالاي هر كدام، يك لامپ تنگستن آويخته بودند. تصاوير مانند عكس هاي پرسنلي مشابه و هم اندازه بودند و با توجه به چهره هاي كبود و باد كرده ي قربانيان گوبی از ديريافته تر ها برداشته شده بودند.
در امتداد هر يك از سالن ها افرادي نقاب دار با اعضاي باند پيچي شده نقش بازي مي كردند؛ مانند نمايشي بود كه تو مي توانستي لا به لاي بازيگران حركت كني و آنها را از هر سو ببيني.
در طبقه ي بالا اتاقكي بود كه كف آن با بشقاب فرش شده بود. بشقاب هايي كه بعضي از آنها شكسته بودند؛ برشي كوتاه و پيراسته از خشت و آوار. فقط بشقاب…
و در طبقه ی پايين گل هاي ترك خورده و گل هاي ميخك در كنار آينه و شمع هايي كه بازديدكنندگان مي خريدند تا براي شركت در آيين سوگواري در بطن اثر هنري و به عنوان جزيي از آن روشن كنند…
انتقاد

در رويارويي با اين اتفاق نبايد در سايه ي رويكرد آييني سوگوارانه يا جنبش سازماني خيرخواهانه، هدف ناب هنري را از نظر دورداشت: اجرا كنندگان در تلاش براي متصل كردن مخاطب به فضاي فاجعه بودند. اين تفاوت اساسي چنين حركتي است با حركت هاي مشابه – مانند اجراي يك كنسرت – در حمايت از آسيب ديدگان. در اين راستا فضاي اثر را در مجموع تكان دهنده و تأثير گذار دريافتم. البته اين تأثيرگذاري در برابر عظمت رويداد بم اندك مي نمود و اين جدا از بزرگي مصيبت، از ضعف كلي آثار حكايت مي كند. چنين فاجعه اي دستمايه هاي بسياري براي انديشه ورزي هنرمندان به دست مي دهد و به گمان من در چنين اثري از اين دستمايه ها استفاده ي شاياني نشده بود؛ از ميان رفتن ده ها هزار نفر در همان ثانيه هاي نخست، مرگ يك شهر، فروريختن يك نماد عظيم تاريخي، تصادف براي آنان كه رفتند، تصادف براي آنها كه ماندند، نماد هاي به جا مانده از تماس آدمي با مرگ محتوم…
دهشتناكي چهره هاي لهيده ي آدميان نگون بخت و دردناكي مويه هاي بازماندگان كه بر ديوار ها پخش مي شد، به حدي تكان دهنده بود كه نياز به هر گونه خلاقيت را از بين مي برد. درست است كه اين چنين عريان و بي پرده به  تصوير كشيدن مرگ، در كوتاه مدت بر مخاطب تأثير شديدي مي گذارد ولي در دراز مدت هيچ نقش آگاهانه اي بر وجود او حك نمي كند. چنين ترس و تأثري برآمده از غريزي ترين لايه هاي وجود آدمي است و پرسش اين است كه سهم خلاقيت هنري در آن چقدر است؟ برخورد سطحي با مفاهيم  در هنرهاي مفهومي گناهي است كه ارتكاب آن از مشابه هايش در ديگر زمينه ها  نابخشودني تر است.

موضع گيري شخصي

هنوز هنر جديد جاي خود را در جامعه ي ما باز نكرده است. سليقه ي امروز چنين رويدادهايي را پس مي زند و از مواجهه با آنها گريزان است. از اين رو اين اثر و مشابه هاي كم شمارش هميشه بسيار خلوت تر از نمايش ها، نمايشگاه ها  و فضا هاي هنري شناخته شده برگزار مي شوند. حتا اگر اين فضاي هنري نمونه نمايشگاهي از کارهای دستی و گل هاي زينتي باشد.
   رسالت هنري جمعي از هنرمندان را به واكنش نسبت به رويدادي مهم واداشته است. هر يك نگاه خود را به گونه اي به اجرا گذارده اند و هنر جديد اجازه ي استفاده از ابزارهاي گسترده تري را براي بيان انديشه ها و  دغدغه ها در اختيار گذارده است. چنين حساسيتي وظيفه ي يك هنرمند است. از اين رو چنين رويدادهايي – هر اندازه ضعيف و نا مطلوب – مفيد و ارزنده است. گستردگي مديوم ها موجب مي شود تا هنر هاي مفهومي، ماهيتا بسيار ناب تر و تأثير گذار  از قالب هاي جا افتاده اي باشند كه جامعه ي ما به  آنها خو گرفته است.اگر از تكرار چنين اتفاقي آگاه شديد، فرصت تجربه ي آن را از دست ندهيد.


ژانویه 18 2004

دو ادعا

دسته: پراکندهadmin @ 9:38 ب.ظ

ادعاي نخست: برخی از ما – شما رو نمی گم! – از استشمام بخار معده ي تازه دفع شده ي خود احساس رضايت مي كنيم، در حاليكه اگر بوي مشابهي از ديگري به مشاممان برسد، آزرده مي شويم.

ادعاي دوم: ادعاي مطرح شده در بند نخست ريشه ي فرهنگي، اجتماعي، تربیتی و … نداشته و غريزي است. به بيان ديگر اكتسابي نبوده و ذاتي است.

اگر مثل من اين دو ادعا را مي پذيريد، مي توانيم در جستجوي توجيهي تكاملي براي اين ميل غريزي باشيم. چنين تمايلي -در صورت وجود – از چه رو در ما شكل گرفته؟ آيا به راستي به بقاي گونه ي ما كمك مي كند؟

پ.ن. در جستجوي پاسخ اين پرسش اخيرا يك كشف بويناك  – تكاملي كردم كه جا داد به نامم ثبت شود.خيلي تمايل دارم قبل از لو دادن يافته ي جديد درباره ي اين ادعا ها بحث كنيم.


ژانویه 18 2004

Mismatch

دسته: سیاستadmin @ 1:38 ب.ظ

من وکیل مدافع قانون هستم.

– مقام معظم رهبری


ژانویه 17 2004

برای بم

دسته: پراکندهadmin @ 3:12 ب.ظ

از اين خلاقانه تر نمی شه! واقعا چه اذهان نابغه ای در پشت این طرح ارگ نور حضور دارند. هر کس به فراخور توانايی اش چند جزء قرآن رو انتخاب می کنه و می خونه، تا در مجموع کل قرآن چهل هزار بار ختم بشه در راه شفای آسيب ديدگان زلزله ی بم. شيطونه می گه برم بيست هزار تا تقبل کنم. هيچ کدومشم نخونم حساب کتاباشون غلط از آب دربياد.


ژانویه 16 2004

در آستانه

دسته: رویاadmin @ 4:29 ب.ظ

سالها پيش خواب عجيبی ديدم:

يکی از دوستان نزديکم در آستانه ی در ايستاده بود و با لحن مضطربی به من می گفت: نيما! تو من رو آگاه کردی. تو به من فهموندی که ما پيش از تولد با بعد از مرگ مون تفاوتی نداريم. حالا من با اون بچه چی کار کنم؟ با خونسردی پاسخ دادم: خوب معلومه، سقطش کن!


ژانویه 16 2004

شرق زدگی

دسته: سیاستadmin @ 4:23 ب.ظ

با همه ي ايماني كه به آزادگي و شرافت نيروهاي ملي – مذهبي دارم باز هم افكار اين دوستان را در ادوار گذشته منجمد شده مي بينم. تاريخ خود گواه است. موضوع بر سر حمايت هاي نخستين از آيت الله خميني نيست. يا اينكه چه كساني از همين دوستان پيگير حذف نشان شير و خورشيد و جايگزيني اسم جلاله بر تارك پرچم  بودند. سن من به آن روزگاران قد نمي دهد. چيزي كه خودم به ياد دارم اين بود كه زماني كه ما و دوستان – به عنوان شهروندان ايراني و نه نيروهاي ملي – سالي دوبار بر مزار مصدق حاضر مي شديم، در زادروز علاقه مندان و وطن پرستاني را مي ديديم به همراه نيروهاي جبهه ي ملي و در سالمرگ افزون بر اينها سركردگان گروه هاي ملي – مذهبي را. خود اين دوستان تلفيقي نكوهش مي كردند كه مراسم زادروز اعتباري ندارد. ما تنها در وفات حاضر مي شويم چون شركت كردن در تولد آيين ما ايرانيان نيست و از مغرب زمين آمده!


ژانویه 15 2004

تخم مرغ روشنگری

دسته: شخصیadmin @ 7:08 ب.ظ

اين تخم مرغ را می بينيد؟ با آن می توانيد تمام مکاتب خداشناسی و تمام کليساهای کره ارض را واژگون سازيد…

– دنيس ديدرو

دوران روشنگری را بسيار دوست دارم، هر چند که امروزه به دستاورد هايش شوريده ايم. مرور تاريخ روشنگری از محدود موقعيت هايی است که در آن به انسان بودن خودم می بالم.


برگ پسین »