فوریه 25 2004

زاناکس

دسته: شخصیadmin @ 9:59 ب.ظ

يه قرص ضد افسردگی می خورم این روزها توی مايه ی همين قرصای شادی آوره انگار. می خوری جهان بينی ات تغيير محسوس پيدا می کنه. وقتی اثرش رو مشاهده می کنی می فهمی که تا چه اندازه هميشه حق با عرفا بوده ….


فوریه 21 2004

تغییر موضع

دسته: سیاستadmin @ 11:06 ق.ظ

تحت اصل ولایت فقیه، اصلاح طلبی رژیم گذرای سیستم جمهوری اسلامی است؛ حال آنکه محافظه کاری رژیم ماندگار آن می باشد. این امر مستقل از مصداق کنونی این اصل مترقی است. اگر آن را هم در نظر بگیریم، بنیادگرایی به عنوان صفتی جدایی ناپذیر از این سیستم جلوه می کند.

تجربه های گذشته نشان می دهد که تحت حاکمیت کنونی و با پایبندی به ارکان نظام جمهوری اسلامی، حرکت های اصلاح طلبانه حتا اگر پشتیبانی اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران را به همراه داشته باشد و منجر به فتح دو قوه ی کلیدی از قوای سه گانه گردد، ‌موفقیتی کوتاه مدت بیش نیست و نمی توان دل به آن خوش داشت. زیر سایه ی اختیارات فراقانونی ولی فقیه (با هر مصداقی) دستاوردهای اصلاحات بی اثر هم که نباشد زودگذر است.

به گمان من امروز یکی از مقاطع درس آموز تاریخ معاصر است. انتزاع راهکارهای آینده جنبش دیرینه ی مردمی ایران برای استیفای حقوقش، از دل مدل سازی وقایع بیرونی و شرایط کنونی چیزی است که هم اکنون باید ما را به خود مشغول بدارد.
برای شخص من امروز دیگر شواهد تجربی کافی افزون بر دلایل عقلی وجود دارد، مبنی بر اینکه نظام ما ذاتا اصلاح پذیر نیست و به هيچ روی و تحت هيچ تبديلی راه به مردم سالاری نمی برد.

امروز و در این مکان ضمن آنکه اتحاد خود را با هر کس و هر اندیشه ای که به مردم سالاری و مطالبات اکثریت (هر چه که باشد) پایبند است ابراز می کنم، ديرتر از بسياری از شما و زودتر از برخی ديگر اعلام می کنم که از این پس من یک اصلاح طلب نیستم.


فوریه 20 2004

گرامر ولایت

دسته: سیاستadmin @ 11:45 ب.ظ

امروز رفته بودم آزمايشگاه پردازش های موازی دانشگاه تهران. يکی برنامه ای نوشته بود که گرامر های دستور زبان رو می گرفت و بر اساس اون واژه های دسته بندی شده تحت گروه های فعل و فاعل و قيد و … رو در ساختار های گرامری قرار می داد و جملات بی معنای فارسی توليد می کرد. چون جمله ها تصادفی توليد شده بودند از نظر معنا مشکل داشتند ولی ساختار گرامری شون درست بود. به ذهنم رسيد گرامر های جملات مقام معظم رهبری رو ( مثلا دشمن + مفعول + قيد + فعل)‌ بهش بديم. و به عنوان تغذيه هم از بيانات معظم له استفاده کنيم. اون وقت هر بار که برنامه رو اجرا می کنيم يه عالمه بيانات جديد داريم که باهاشون حال کنيم.


فوریه 15 2004

مدیوم پیش از هنر جدید

دسته: فلسفهadmin @ 11:37 ق.ظ

مادامي كه هنرمند انديشه ها و طرح هاي دروني اش را به جهان واقع عرضه نكند، هنرمند ناميده نمي شود. ابزار، رسانه يا به تعبيري كارماده اي را كه او براي اين منظور به كار مي گيرد مديوم (واسطه ي انتقال هنر) مي ناميم. پس مديوم پلي است كه هنرمند را به مخاطب متصل مي كند. اين همان جنس و قالب مادي و سخت افزاري اثر هنري است. اما اتفاق هنري هنگامي روي مي دهد كه مخاطب با اثر رو برو مي شود و اينجا است كه يك محصول هنري به تعداد مخاطبانش اتفاق هنري در پي دارد. از آنجا كه در اين متن از واژه ي هنرمند بيشتر معناي آفريننده ي همين مديوم مورد نظر است، اين نگاه پديدارشناسانه مورد بررسي نخواهد بود. در اين نوشتار پرسش ساده اي در پيش رو است: مديوم چگونه چيزي مي تواند باشد؟ در دوره هاي پيش از هنر جديد (به طور كلي دوران هاي هنر كلاسيك و مدرن) پاسخ اين پرسش بستگي به برچسب هنرمند آفريننده دارد. كليشه هاي زير را مرور كنيم:

۱. از يك آهنگساز انتظار مي رود قطعه ي صوتي قابل ثبت با الفباي نت هاي موسيقي بيافريند. طرح هاي شنيداري يك آهنگساز كلاسيك بايد قابل بيان توسط نمادهاي نت نويسي باشند. قطعه اي كه آهگساز مي نويسد حتا پس از اجرا شدن قابل ذخيره سازي روي يك صفحه ي گرامافون، نوار كاست يا اطلاعات ديجيتال خواهد بود. در هر صورت ثر هنري را مي توان در قالب رشته هاي تك بعدي صوتي به اطلاعات قابل بازيابي تبديل نمود.

۲. در حوزه ي شعر، ادب و ادبيات نمايشي نيز آنجا كه هنوز بارقه اي از تخيل وجود دارد تا رويداد توليد عناصر زباني را هنر بناميم، فعاليت يك هنرمند، توليد رشته هاي تك بعدي متن است. هر كتاب، شعر، نقد، نمايشنامه،‌ يا فيلمنامه مي تواند يك رشته باشد. رشته اي كه واسطه انتقال افكار از آفريننده به كاربرنده است. يك نويسنده در طول حيات مفيد خود چندين رشته توليد مي كند. چيزي در همين حد.

۳. هنرمندان تجسمي متعارف را در نظر آوريد. هنرمند ما يا عكاسي است كه با فن آوري در اختيارش، فضا را در يك لحظه روي يك سطح تصوير كرده، يا گرافيستي است كه براي بيان طرح خود نمادهايي ديداري را در كنار هم نشانده، يا كاريكاتوريستي است كه ايده اي را با نقش اجرايش گره زده و يا يك نقاش كه … همگان محصولي دوبعدي توليد كرده اند كه احتمالا مي تواند قاب شود يا با حذف برخي از ويژگي هاي نه چندان مهم به صورت جدولي دوبعدي از دانه هاي رنگي به اطلاعات يك تصوير ديجيتال تبديل شود. امروزه بازآفريني و ارتباط برقرار كردن با اين محصولات براي ما بسيار آسان شده است.

۴. در حوزه ي هنرهاي تجسمي، مجسمه سازان كلاسيك مديوم سه بعدي دارند. آنها به جي آنكه فضا را در يك لحظه برش بزنند، خود حجمي دگرگوني ناپذير مي آفرينند از جنس چوب، گچ، فلز و هر ماده ي ديگر. اثر آنها را مي توان لمس كرد يا از زواياي گوناگون ديد. باز آفريني آرايه هاي سه بعدي ذخيره شده از يك اثر هنري در يك فضاي مجازي دشوار تر از ديگران مي نمايد و نسبت به ديگر رسانه ها، لطمه هاي بيشتري به اثر مي زند.

۵. فيلمساز ها هم در نهايت محصول تخيلات خود را به صورت تصاوير متحرك آميخته به صدا بر روي حلقه يا نوار ويدئو و … رقم مي زنند. بازآفريني اثر مي تواند در سالن سينما يا نمايشگر هاي خانگي روي دهد. ثبت هر لحظه از چنين محصولي به واسطه ي تصويري بودن آن يك جدول دو بعدي مي طلبد. با داخل شدن بعد زمان ما نياز به ماتريسي سه بعدي براي ثبت داده ها داريم. چيزهايي كه در اين تبديل از دست مي روند، چشم اندازهايي هستند كه در حوزه ي هنر هفتم، ذاتا غير قابل نگاهداري هستند.

۶. در مورد تئاتر موضوع پيچيده تر است. توليد كننده ي اثر به ناچار محصول نهايي را كه بايد بر روي صحنه برود با ذكر جزييات به رشته هاي زباني – نمايشنامه – تبديل مي كند. هنوز راه حل بهتر و عملي تري براي انتقال اين گونه تخيلات ابداع نشده است. اما عوامل اجرايي و بازيگران جملگي نقش آفريناني هستند كه بيش از ديگران درگير اثر هنري خود از جنس رفتار انساني هستند.

از اينها موقتا در مي گذريم. مديوم ها در هنر كلاسيك و مدرن ساده اند. به راه هايي مي توان اين سادگي را نشان داد. قابليت بيان آنها با تلفات اندك به صورت رشته هاي چند بعدي كه تبديل پذير به داده ها هستند؛ و يا برخورد تجاري روزمره اي كه ما مصرف كنندگان هنر با محصولات هنري مي كنيم. به هر حال شما هنگامي كه كتابي را مي خريد و يا به يك كنسرت،‌ گالري يا سالن نمايش دعوت مي شويد مي دانيد كه با چگونه چيزي رو به رو هستيد. مي دانيد كه به عنوان مخاطب بايد چه كاري انجام دهيد؛ تالاري را پيمايش كنيد و تصاويري را بنگريد، يا روي صندلي نرم تان به ديدن و شنيدن پديده هايي بنشينيد. افزون بر اينها شما به درستي مي دانيد كه كدام يك از حواس شما در گير اثر خواهد بود. اثر دريافت شده در چنين قالب هاي تنگي آسان تر مورد نقادي و هضم شما قرر خواهد گرفت. هنر جديد اين قالب هاي تنگ را مي شكند و اين يكي از اساسي ترين كاركرد هاي آن است. در هنر جديد، به عنوان جنبشي پسا مدرن، در تقابل با هنر كلاسيك و مدرن، مرز بين مديوم ها تا حد محوشدگي كمرنگ مي شود؛ مجموعه ي آنها گسترش مي يابند و زندگي روزمره ي ما را فرا مي گيرند؛ و در پي اين آميزش، هنر ملموس تر و زنده تر و زندگي، هنري تر مي شود.


فوریه 15 2004

از خواص سرخورده، عمومی تر می شویم

دسته: شخصی،فرهنگadmin @ 10:15 ق.ظ

هر چه فاصله ي آدميان از ما كمتر و برخوردشان با ما بيشتر می شود، اهميت و وزن آنها هم براي ما افزون می گردد. چيدمان انساني اطراف ما چيدماني است به تمامي تصادفي و ما دنيا را از دريچه ي تنگ همين آدم هاي كم شماري كه احاطه كردندمان مي بينيم؛ كساني كه همه ي وزن زندگی مان را به خود اختصاص دادند. ما نا آگاهانه و به تصادف در دنياي بسيار كوچكي پرتاب شده ايم كه همه چيز ما است؛ همه ي شادي و رنج ما در لابلاي عناصراين دنياي كوچك نهفته و همه ي اميدواري هايمان را در همين دايره ي تنگ جستجو مي كنيم.

در عصر ارتباطات هم تغييري در اصل اين ماجرا ايجاد نشده و تنها پراكندگي گستره ي جغرافيايي اين دنياي كوچك بيشتر شده است. بر شمار رئوس گراف روابط ما افزوده شده و بعضي از آنها چنان دورند كه يالهاي روابط بدون اينكه در قوه ي درك ما بگنجند كش آمده اند. دنياي ما هنوز بي شرمانه كوچك است و ما هميشه در اين دايره ي تنگ به مركزيت خود گرفتاريم. اين ذاتي است و نوادگان ما نيز چون ما همچنان نسبت به دنياي عمومي و مشترك اهميتي قائل نخواهند بود و برش هاي خصوصي خود را عزيز خواهند داشت.

در اينجا واژه ي گرفتار بار ارزشي منفي را حمل نمي كند. اين نابرابري وزن هاي ذهني ما از سويي براي زيستن اجتناب ناپذير است و از طرفي هم زيبايي هاي خود را دارد، چندان كه نمي توان از اين تبعيض خوشايند گذشت.

اما هنوز راه هايي هست. تا ديروز گمان مي كردم مهم اين نيست كه همه ي دنيا درباره ي تو چه بگويد، قضاوت دنياي عمومي را به قضاوت دنياي شخصي بايد وا گذاشت. مهم اين است كه اين برش شخصي، اهالي اين دنياي كم جمعيت گرداگرد تو،  چگونه باورت كنند. امروز مي گويم هيچ يك از اين دو اهميتي ندارد. ولي اگر جايي لازم ديدی كه باورت كنند، سرمايه گذاري روي اولي منطقي تر است؛ دست كم اشتباه كوچكتري است.


فوریه 13 2004

مونادولوژی

دسته: فلسفهadmin @ 5:31 ب.ظ

گمون می کنم لايب نيتز هنگام نظريه پردازی در باره ی موناد ها داشته رقص ايرلندی تماشا می کرده…  هماهنگی حرکات پا و بدن رقاص ها فقط با مونادولوژی توجيه می شه. و البته به نظر من بقيه ی مدل ها چون نمی تونن پديده ی رقص ايرلندی رو توضيح بدن مردود هستند!


فوریه 10 2004

یک نگاه

دسته: پراکندهadmin @ 1:00 ب.ظ

عشق آدمي را مي توان در سطح فيزيولوژيك تحليل كرد. مي توان شكل گيري انگيزش عاشقانه را با دلايل تكامل زيستی توضيح داد و تحويل دريافت هاي عاشقانه به تحولات الكتروشيميايي مغز نيز امكان پذير است. انگيزش هاي ما (حقيقت جويي، ايثار، پرستش) دريافت هاي دروني (ترس، شادي، نااميدي) و عوارض آنها (اضطراب، خنده، خشم و گريه و …) در دايره ي اين توجيهات اند.

۱. اين جنبه ي ژنتيك و غير اكتسابي ما است. هدايت آن به واسطه ي دلايل اكتسابي چون فرهنگ و آموزش (از جمله همين وبلاگ) در ديدرس اين نگاه نيست.

۲. از انتقادهاي معرفت شناسانه كه بگذريم، براي ما پذيرفتن چنين رويكرد علمي به احساسات مان – چندان كه گرفتارشان هستيم  – دشوار است.

۳. برخی اين نگاه را حيواني مي شمارند و به ديدگاه انساني خود مفتخرند كه اي برادر تو همه انديشه اي. در زندگي خصوصي هم معمولا با ما بقي قضيه سر و كار دارند.

۴. برای اينکه از اين زاويه نگاه کنی بايد پا بر خيلی چيز ها بگذاری که مهم ترينش غرور موهوم سنتی است. اما در اين سو نيز غروری می جوشد. غرور مدرن که خود کهنه شده است.


فوریه 03 2004

آشوب

دسته: فلسفهadmin @ 8:01 ق.ظ

خاطره
تقريبا دو سال با اين ادعا (+) تنها بودم تا كلاس ديني چهارم دبيرستان و آقاي دكتر غفراني. شايد ايشان را به دليل سخنراني هايي كه در مورد نيمي از سنت جدش يعني جفت گيري -براي جوانان – در صدا و سيما ايراد كرده بشناسيد. در يكي از جلسات در تأييد علمي نيروهاي ماورايي گفت: حتا علم هم ثابت كرده كه بال زدن يك پروانه در يك جاي دنيا مي تواند منجر به طوفان عظيم در يك ناحيه ي ديگر دنيا شود، در حالي كه عقل ما هرگز نمي تواند چنين چيزي را توجيه كند. بزرگواري كرد كه  گفت عقل ما. به هر حال دانستم كه از جايي چيزي به گوشش خورده.

اثر پروانه اي
چنين اثري وجود دارد و حشرات ديگر هم از اين توانايي بهره مند اند! البته علم تجربي نمي تواند سلسله ي علت و معلول رو از بال زدن پروانه تا طوفان پيگيري كند؛ علمي كه استاد مي گفت پيشتر با چاشني دلايل غيرقطعي عقلاني و به تازگي با پردازش مدل هاي رياضي تحولات جوي به اين نتيجه رسيده بود. اشكال ديگري هم كه نتوانستم به استاد گوشزد كنم اين بود كه اين دو اتفاق با هم رخ نمي دهند. شكل گيري طوفان نياز به زمان كافي دارد.

آشوب (Chaos)
سيستم هاي پويا به شرايط اوليه حساسند و هر تغيير كوچك در اين شرايط نخستين، پس از گذشت زمان كافي مي تواند سرنوشت آنها را به كلي دگرگون كند. بيوسفر سيستم دايناميك ما است، حركت موجي كرم خاكي، تغيير جزيي شرايط اوليه و فرض کنید هشتصد سال هم زمان كافي.

گاو وحشي و ظروف چيني
چنانكه كرم هاي گذشته بر سرنوشت انسان امروز مؤثرند، ما نيز بر سرنوشت كرم هاي آينده مؤثريم،‌ فقط به شرطي كه چنين كرم هايي وجود داشته باشند.

يادمان
ماده ي تشكيل دهنده ي كرم خاكي تجزيه مي شود. انرژي جنبشي او هم منتشر و ميرا مي شود. ولي اطلاعات مربوط به هر رفتارش مرتبا و همواره در سيستم تكثير مي شود.


فوریه 02 2004

همه چیز

دسته: فرهنگadmin @ 1:42 ب.ظ

وسط نشستي… خيابون تاريكه و اين خيلي خوبه چون اگر روشن بود حركت اشيا سرگيجه ات رو بيشتر مي كرد. دود سيگار راننده مي پيچه توي ريه هات. پيوسته اراجيف مي بافه. حالت به هم مي خوره: خاموشش كن يا يه نخ بده عقب. باندهاش گز گز ميكنه، در دستگاه نوا: زندگي بهتر از اين نميشه. زندگي… كنار دستي ات لم داده روي تو. جا باز مي كني تا سطح تماست كم شه. ولي پيشروي مي كنه. گاهي هم پاش رو اهرم مي كنه روي گودي كف ماشين و با بسامدي كه با  تپش قلب تو تشديد مي كنه مي لرزونه. اين طرفي هم با دهن باز مي جوه. روشنايي موبايلش با بوي لزج آدامس نعنا و صداي جابجاي بزاق همه مي تنن توي هم و مي رن توي مغزت. ثانيه شماري مي كني كه پياده شي. همه چيز روي اعصابته. همه چيز…