مه 29 2004

نسبیت

دسته: پراکندهadmin @ 4:42 ب.ظ

از منظر کودک مادر و پدر شخصیت هایی هستند که در ارتباط با کودک تعریف می شوند و ارتباط مستقل بین آن دو معنا ندارد. اما از منظر والدین اوضاع به گونه ی دیگری است. رابطه ی بین پدر و مادر بر مبنایی به غیر از کودک شکل گرفته. او تنها عارضه ای جانبی بر این رابطه است.


مه 27 2004

زایش استعاری ایده

دسته: فلسفهadmin @ 9:10 ق.ظ

ما علوم بنيادين را به کمک استعاره ها درک می کنيم. استعاره هايی بسيار آشنا و پيش پا افتاده که چون در زندگی روزمره ارتباط تنگاتنگی با آنها داريم و درک شان می کنيم، ابزار مناسبی برای درک علوم هستند.

ديگر آنکه برای بيان مدل های علمی بر حسب اين استعاره ها هر يک از ما هم شيوه ی ويژه ی خود را داريم. معمولا به اين نکته توجه نمی شود، چون هرگز از دنيای درونی اين تصورات با کسی حرف نمی زنيم ولی اين درونيات منحصر به ما است. تنها زبان ارتباطی ما است که تا حدی يکسان شده. چنين است که دست کم در يک جلسه امتحان، علم نظری برای همه یکسان به نظر می رسد – اين را از مراقب بپرسيد – اما درون ذهن هر کس تصاوير متفاوتی رنگ آميزی شده اند.

ما از ابر الکترونی نام می بريم و بی درنگ ابرهای آسمان در ذهن ما شکل می گيرند. البته فضا قدری سوررئال تر است؛ شايد – مثلا – به خاطر آسمان سياه رنگ يا شکل هندسی منظم تر ابرهايش. درک به واسطه ی همين استعاره ها شکل می گيرد. ممکن است بتوانيم مسائل نسبيت خاص را به خوبی حل کنيم اما اين کار عميقا راضی مان نمی کند، چرا که معتقديم آن را تا مغز استخوان درک نکرده ايم. چه چيزی به جز همين استعاره های آشنا  به ما اطمينان می دهد که چيزی را تا اين حد فهميده ايم؟

جالب اينجا است که گويا بسياری از کشفيات جديد نيز از در هم آميختن نبوغ آميز همين استعاره های خودساخته مان از مفاهيم به وجود می آيند؛ چگونه سقوط فردی از پشت بام الهام گر اينشتين برای دستيابی به نسبيت خاص شد؟ آيا چيدمانی ديگر از استعاره ها در ذهنی به همين توانمندی می توانست منجر به همان نتايج شود؟ از اين منظر آيا بايد استعاره های مان را در اقدامی آگاهانه و بی سابقه ساماندهی کنيم و بعضی از استعاره هارا بر برخی ديگر ترجيح دهيم؟ استعاره ها را تا چه اندازه بايد جدی بگيريم؟


مه 26 2004

شکر خدا

دسته: پراکندهadmin @ 8:11 ب.ظ

محل کار جديدم – همون که بخشي عمده اي از زندگي من رو تا اطلاع ثانوي  به طور منظمي به خودش اختصاص داده و اين هنوز هم براي من عجيبه – يک پاسيو داره. نمي دونم چي بهش مي گن شايد نورگير. به هر حال اگر از لبه ي پشت بام نگاهش کني مثل دالون تنگيه به عمق هشت طبقه و از هر چهار طرف با ديوار بلندي محاصره شده. هفته ي گذشته کف دالون – يعني حياط خلوت – يک ياکريم  خردسال ديدم. اگر به اسم نمي شناسيدش به قيافه همون کبوتر خاکي رنگ احمقيه که  هر روز روي لبه هاي نوک تيز کنام هاي شهروندان تهراني ميبينيدش… پاي حيوان نگون بخت  شکسته يود. پرواز مي کرد ولي طول باند کافي براي اوج گرفتن نداشت. دائم با ديوار و پنجره برخورد مي کرد. از خدمتکار خواستم ببردش طبقه ي هشتم پشت پنجره ي اتاق مدير عامل يعني آدرس پستي لونه ي  پرنده ي نگون بخت. اين کار رو کرد و در طول هفته موقع چاي خوردن اخبارش از همکار دلسوز خدماتي به گوشم مي رسيد که حالش خوبه و مادرش بهش غذا مي ده. پنج شنبه دوباره سقوط کرد و دوباره رسونديمش به منزل. و امروز بار سوم بود که با وضعيت اسف بار مي ديدمش که بالش هم شکسته بود؛ آويزون… گمون مي کنم شانسي براي زنده موندن نداره. ديگه  کسي حاضر نيست ببردش بالا. حتا کارکردش هم به طور بي رحمانه اي براي من تغيير کرده. امروز هر بار که افسردگي به دلايل شخصي به سراغم اومد، سرکي کشيدم به رنج پرنده. کاري از دستم بر نمي اومد جز تسلاي خودم: بيچاره پرنده؛ اين يعني همون شکر خدا که گاهی دیگران مي گن. یعنی چه خوب که سر ما نیومده.


مه 17 2004

Network Marketing

دسته: شخصیadmin @ 5:13 ب.ظ

لطفا پيش از عضو شدن در هر يک از بازی های بازاريابی شبکه ای قدری در اين معنی تأمل کنيد که سودی که به عنوان پورسانت برای معرفی شما به شبکه به بالادستی ها تعلق می گيره از کجا می ياد؟


مه 15 2004

حق سُمبُل

دسته: سیاستadmin @ 5:06 ب.ظ

گفته می شود شرکت Golden Quest که محصولات طلايی خود را از طریق بازاریابی شبکه ای به بيش از دو برابر قيمت واقعی می فروشد، پس از ضرب پرتره ی پاپ ژان پل دوم بر روی سکه ها و پرداخت ٪۱۰ قيمت فروش به کليسای کاتوليک به عنوان حق سمبل (Symbol Right)، اقدام به ضرب چهره ی بنیانگزار کبیر انقلاب و پرداخت درصد مذکور به موسسه تنظيم و نشر آثار نامبرده نموده است. بدينوسيله اعلام می دارد که دفتر مهندس نيز با ضرب تمثال آلت تناسلی ايشان بر روی سکه ها به شرط دريافت مبلغ مذکور به عنوان حق سمبل (Sombol Right) موافقت می نمايد.


مه 14 2004

سيزيف

دسته: پراکندهadmin @ 10:15 ق.ظ

بايد يک فهرست ای ميل رو از يک پنجره کپی کنم و توی يک پنجره ی ديگه پيست. موقع خروج هم اگر ازم پرسيده شد ذخيره شود يا نه بگم نه!


مه 02 2004

استحاله

دسته: پراکندهadmin @ 5:16 ب.ظ

فوج فوج، ياران غار ماركسيست ما به ترتيب دو آتشگی – از سوراخ حلقه ی فرانکفورت – به مطالعات الهيات و تاريخ اديان رو مي آورند. اتفاقا همين اواخر به اين نتيجه رسيدم که پدر روحانی خوبی هستم، و البته برای اعتراف درخدمت فرزندان عزيزم.


مه 01 2004

هایکوی عروضی

دسته: شعرadmin @ 10:51 ب.ظ

بر توالت فرنگي آه! منم
خسته از لمس آب بر بدنم
بازپاشيده از سقوط انم.


مه 01 2004

جو

دسته: می نیمالadmin @ 2:17 ق.ظ

از دیدن سیم کاردم فهمیدم که جو زمين مثل يک گوشی موبايل خيلی بزرگ عمل می کند که خاموش است.