ژوئن 29 2004

سرکوب خیزش

دسته: پراکندهadmin @ 6:04 ق.ظ

هنگامی که جايی از بدنم را احساس خارش فرا می گيرد، گويی نيروهايی بر من شوريده اند و من با حرکت انگشتی طغيان شان را سرکوب می کنم.

پ.ن. معمولا ديگران زحمت اين کار را می کشند.


ژوئن 23 2004

بخش بندی دوازده قسمتی اکتاو در موسیقی

دسته: موسیقیadmin @ 11:07 ق.ظ

خیابان ولی عصر تهران - پاییز 1382

کمابیش اعتقاد دارم که بخش بندي دوازده تايي فواصل يک اکتاو موسیقی، يک جورهايي طلايي است. اما منشا آن چندان ذاتي گونه ي هوموساپينس يا اساسا پستانداران عالي نيست: دایره ی امکان مایه های موسیقی سرزمین بی اندازه وسیعی را می ماند که موسیقی دانهای تاریخ در نقاط بسیار محدودی از آن روی کول هم سوار شده اند.

یک پاره خط را به پاره خط های کوچکتر به هم چسبیده بخش کنید. اگر پاره خط بزرگ بخشی از محور فرکانس و نقاط گزينش شده بسامد نت هايی که در گام يا دستگاه مورد نظر به کار می روند باشد، شما با اين کار آن دستگاه موسیقی را تعریف کرده اید. دست شما برای تعریف کاملا باز است. تعداد و طول پاره خط های کوچک دلخواه است. در سيستم کلاسيک – همانی که فيثاغورس از صدای چکش مسگر ها بدان دست يافت – این شیوه ی تعریف بسیار محدود کننده است. فرض کنیم در این سیستم پاره خط يک اکتاو باشد: فرکانس بازنموده در يک سوی آن دوبرابر سويه ی ديگر باشد. در اين صورت سيستم کلاسيک می گويد تعداد پاره خط های کوچک ۱۲ و طول آنها با هم برابر باشد. هر يک از اين ۱۲ بخش يک نيم پرده نام دارد و کل اکتاو به دوازده نیم پرده (شش پرده) بخش می شود.

تقريبا هر آنچه که شما شنيده ايد – با تقریبی که خواهم گفت – از اين الگو پیروی می کند. می توانيد همه ی دستگاه هايی که می شناسيد را در همين سيستم جستجو کنيد. مساله فقط اين است که هفت نت معروف اکتاو را از کدام يک از گره ها انتخاب کنيد. انتخاب های مختلف دو گام عمده ی ماژور و مينور و مد های منسوخ شده کليسايی را از موسیقی غرب و طیف وسیعی از مایه های شرقی را به دست می دهد. با همان تقریبی که خواهم گفت – فعلا فرض کنید جابجایی مختصر یکی دو نقطه – دستگاه ها و آوازهای موسیقی ایرانی به چنگ می آید. اگر به جای هفت نقطه، پنج نقطه را انتخاب کنیم، فواصل بسیاری به دست می آید که چندتایی از آنها متعلق به خاور دور است. و به همین ترتیب… انتخاب های بسیاری هم هستند که به گوش ما نا آشنا می آیند. شاید هرگز در آن مایه ها نغمه ای سروده نشده و شاید هم شده و به ما نرسیده است. بعضی بیش از اندازه مبتذل! به گوش می رسد. چیزی که می خواهم بگویم این است که هم اکنون طیف بسیار محدودی از همه ی مایه های ممکن در سطح زیست کره به عنوان گام موسیقی کاربرد دارد.

اعداد طبيعی، همه ويژگی هايی کمابيش مشترک دارند. هيچ کدام هم امتياز ارزشی بر ديگری ندارند اما در تمدن ما روايت های اسطوره ای مذهبی و تاريخی اعدادی را به تبعيض برگزيده اند. پنج و هفت و دوازده و چهل و … ريشه ی اين انتخاب ها در کجاست؟ کجای تاريخ؟ کجای رياضيات؟ در عرصه ی موسیقی نیز نوای موسيقی تمدن ما بر پايه ی انتخاب هفت نت از دوازده نت اکتاو استوار شد و اين چنين ماند. حتا فالگيرها هم از اين اعداد بيشتر استفاده می کنند.

زيلوفون پارادوکسيکال: نواختن با يک گزيلوفون (سنتور ارف) مثل اين زير يعنی در هم ريختن سيستم دوازده صدايی (سيستمی که اکتاو را به دوازده فاصله ی برابر به نام نيم پرده تقسيم می کند). با گذار از اين سيستم کلاسيک گام ها و مايه های بسياری به ما خوش آمد خواهند گفت. آنها زيبا هستند هر چند به گوش نا آشنا. کپي رايت عکس از Sethares است، يک آهنگساز مخابراتي. قبل از اينکه من حرف بزنم او عمل کرده. جدا از کارهايش در موسيقي برخالي (Fractal Music) سازهايي را مبتني بر سيستم هاي جديد ساخته. مثلا اکتاو را به ۱۰ يا ۱۹ فاصله ي برابر بخش کرده و قطعاتي در آنها تنظيم کرده. بعضي از آنها زيبا هستند. بيشتر که گوش بدهي زيباتر هم مي شوند. نت هايش را نديده ام ولي بعيد مي دانم قواعد هارموني دوازده نتي را به کار بسته باشد. به نظر من تنها دانشي که قواعدش در حوزه هاي جديد دست نخورده مي ماند، همانا ارکستراسيون است.


ژوئن 11 2004

کلّن

دسته: می نیمالadmin @ 4:58 ب.ظ

رياضيات می تواند بر پايه ای به جز اعداد بنا شود. اعداد ساده انگاری هستند که ما با آن خو گرفته ايم. قدری طبيعی تر بيانديشيم.


ژوئن 10 2004

تا چند؟

دسته: موسیقیadmin @ 7:50 ب.ظ

آرايه ی فواصل فرکانسی در گوشه های شکسته ی بيات ترک، شکسته ی ماهور و افشاری يکی است. اما نام های مختلف به آنها می دهيم. چنين است تا حدی درباره ی راستپنجگاه و ماهور. دومين ايست دستگاه همايون هم از نظر احساس و هم از لحاظ فواصل فرکانسی اعتباری به اندازه ی يک دستگاه دارد ولی حتا نام يک گوشه بر آن نهاده نشده است. چه کسی می خواهد رديف موسيقی ايرانی را در سيستمی يکپارچه با فراتر از مرزها سامان دهد؟ کدام موسيقيدان که رياضيات هم بداند؟

پ.ن. دستگاه های بسياری مرده اند و يا هنوز زاده نشده اند. به گمانم به کفايت ناسزا خوردم. اين را بگذريم.


ژوئن 09 2004

جهل از کوری

دسته: پراکندهadmin @ 1:39 ب.ظ

اين طور که خوانده ام انسان نابينايی که منشا‌‌ء نابينايی او دستگاه چشم اش است، رنگ سياه را می بيند، اما کوری که قسمت بينايی مغز او از کار افتاده هيچ چيز را نمی بيند. يا شايد هيچ چيز را می بيند. او حتی از کمبود يکی از حواس خود نيز آگاه نيست  و باور نمی کند که چيزی از ديگران کمتر دارد. پس شايد بهتر باشد که به جهت بی معنايی فعل ديدن در اين مورد از استعاره ی ديدن استفاده نکنيم. ما در تلاش برای مقايسه ی ديدرس ا و با ديد ديگرانی هستيم که چيزی را می بينند و می خواهيم بدانيم که او چه منظره ای را می بيند. در حالی که اين مقايسه بسيار بی معنا است. حتا بی معنا تر از قياس بين ديدرس دو فرد بینا.

پ.ن. خارج از موضوع تصور کنيد که ما هم چه حواسی را از ديگران – نه حتا موجودات مجازی که مثلا آبزيان- کمتر داريم و مثل نابينای ذاتی احساس بدی از اين کمبود نداریم.


ژوئن 06 2004

هک؟

دسته: شخصیadmin @ 8:12 ب.ظ

چيزهايی در وبلاگ خودم می خونم که تازگی داره


ژوئن 05 2004

؟

دسته: فرهنگadmin @ 3:42 ب.ظ

برای واريز کردن ۱۵۰ تا تک تومنی بايد ساعتها وقت و هزارها تومان پول صرف کنی. هر وقتی هم به عنوان شهروند با دولت سر و کار داری اوضاع همينه. يعنی اين واقعا راه حلی نداره؟


ژوئن 01 2004

فرگشتِ حیات

دسته: شعرadmin @ 6:58 ب.ظ

پوشيده شد،
چون سَبْزْ جامه اي، به تَنِ سُرْخْ آتشينْ كره اي پوستينه سَنْگْ.

ناميده شد حيات،
در انتزاعِ خاصه ي زاياي خاك و آب
در بسترِ هوا
در نورِ آفتاب.

* * *

پس بازخوانده شد
در رخششي سِتُرْگْ
ادراک ناب هستیِ «من»، دركِ حظّ و درد؛
ديدار تازه ای كه مرا غرق خويش كرد.
رخشيدْ در تبلورِ هر آرزو
در هر دميدن نفسِ گرم و آهِ سرد.
رخ كرد از درون
آميختْ با پي و عصب و استخوان و خون
آميزه اي چو خوابْ از آوا و لمس و رنگ.

* * *

آنگاه
ماننده شد
چون هاله اي به تن
يا روحْ در بدن، كه چنان آبْ در سِپنج؛
انگارْ چشمه اي است
لبْ بر مَصَبِّ ريزشِ شادينه رودْ، مُهرْ
يا بركه اي مماسْ به دلتاي رود رنج.

* * *

تصوير ساده شد
به سخن لب گشاده شد
انگاره ي حيات
در خويش زاده شد؛
چونان كه در طبيعت خود، در كلام من
در لحظه ي شكفتن معني
اين سان كه گويمت:
اكنون – دَمي به خواندنِ «اين» واژه – كنْ درنگ!

* * *

توفان فرونشست
پندار واخزيد
در وقت واپسينْ
– به ساعتِ فلكِ كور، بي گمان –
انديشه ناگهان
در انهدام بسترِ تنگش ز هم گسست
در بطنِ خويش جست
ردي به جا نماند
گويي كه هيچ گاه به جز اين نبوده است:

پوشيده شد حيات
– چرخه اي از زايش و فساد –
چون تَنْگْ جامه اي، به تنِ تُرْدْ آتشين كره اي پوستينه سَنْگْ
افسوسْ تنگ!
افسوسْ تنگ!

مهر ۱۳۸۰ و اردی بهشت ۱۳۸۳


ژوئن 01 2004

تست کنکور ارشد

دسته: پراکندهadmin @ 4:41 ب.ظ

کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس ….

الف) سلام و عليک    ب) رقابت سالم       ج) همجنس بازی      د) لیپاز