جولای 20 2004

پوینتر

دسته: پراکندهadmin @ 4:39 ب.ظ

من اسم گم شده ام رو گم کردم. حالا شده مثل خونه ای از حافظه که اشاره گر از بین رفته و تا ابد در حافظه ی بیکران غوطه می خوره.


جولای 15 2004

A Beautiful Mind

دسته: می نیمالadmin @ 5:05 ب.ظ

بهتره که نبوغ نصيب کارگردان يک فيلم بشه تا نقش اولش.


جولای 15 2004

کارمندینه

دسته: شخصیadmin @ 4:20 ق.ظ

یک هفته است که کارمند دولت شده ام. انگار قضیه خیلی جدیه. به این خاطره که کمتر به اینجا – وبلاگ – سر می زنم. البته اینجا – اداره – اینترنت بدون محدودیت در اختیارمه. ولی فعلا ترجیح می دم برای مصارف شخصی ازش استفاده نکنم. به جز گاهی… خیلی کم… خوب آدم اگر از خودش نگهداری نکنه هنجار می شه. و من از کودکی با این روند مبارزه می کردم. مبارزه ای که برام حقیقتن مهم بود. با جبر حاکم  بر آدم های قالبی. خوب همیشه هم بهاش رو پرداخت کرده ام: عقب ماندن از دیگران. چون داری بر خلاف آب شنا می کنی. و کار درستی می کنی. یعنی اینجا هم این طور خواهد شد؟


جولای 14 2004

دو تفسیر

دسته: می نیمالadmin @ 9:47 ب.ظ

جبر یا بر رفتار توده حاکم است یا از آن انتزاع می شود.


جولای 11 2004

خاطره

دسته: رویاadmin @ 11:13 ق.ظ

خواب اردوی ارومیه رو دیدم. فضا همون بود (بند ارومیه؛ یه جای سبز مث درکه ی خودمون). آدم ها عوض شده بودند (نمی شناختم شون). بوی قلیون میوه ای رو هم توی خواب حس می کردم. سرما رو هم کمابيش…


جولای 10 2004

جهت زمان

دسته: می نیمالadmin @ 4:51 ب.ظ

آينده تنها از آن رو مهم است که روزی حال می شود.


جولای 07 2004

لعنتی

دسته: شخصی،موسیقیadmin @ 7:52 ب.ظ

به محض اينکه تيتراژ پايان برنامه ی تلويزيون شروع می شه،‌ می زنن اون ور. نمی ذارن موسيقی اش رو بشنوم؛ از کودکی با اين مشکل داشتم.


جولای 04 2004

انحطاط اخلاق

دسته: پراکندهadmin @ 7:53 ب.ظ

پيشتر ها توی خونه سوسک که می ديدم، پرتابش می کردم بيرون. به نوعی – شايد به خيال خودم – جونش رو نجات می دادم. تازگی ها خودم رو می زنم به اون راه، تا يکی بياد و بکشدش. لابد فردا هم خودم می کشمش.


جولای 04 2004

ایده برای فیلمنامه

دسته: پراکندهadmin @ 2:45 ق.ظ

گردانندگان جشنواره ی تابستانی دانشگاه پلی تکنیک یه فیلمنامه از من خواستن که پلی تکنیکی – امیرکبیری – باشه. توضیح هم دادند که علاوه بر دانشجویی بودن یه جوری به پلی تکنیک مربوط بشه که به هیچ وجه به جاهای دیگه مربوط نشه. با همین استدلال فیلمنامه های بعضا جالبی رو هم که به ظور کلی دغدغه ی دانشجویی دارند و نه دانشجوی پلی تکنیکی رد می کنند.

خوب، من پیشنهاد دادم در مورد فرزند یکی از آشپزهای سلف دانشگاه امیرکبیر یک فیلم ساخته بشه. البته این فرزند باید بزرگ تر از کودکی های میرزا محمد تقی خان امیرکبیر باشه. مثلا کنکوری باشه در حالی که باباش پول کلاس کنکور نداره و اون ناچاره دم در کلاس های آمادگی آزمون کارشناسی – یا حتا ارشد! – گوش وایسه و درس یاد بگیره.

البته چیزی که در ذهن منه سوژه ایست سیاه از تبعیض آموزشی که هنوز بعد از 150 سال به قوت خودش باقیه. بیانگر درد اجتماعی، چیزی شبیه به ژانر سینمای کیارستمی. خوب این سوژه اون هم با پرداخت دانشجویی الان شاید خیلی کلیشه ای باشه اما در مجموع تصور می کنم از همه ی فیلمنامه ها امیرکبیری تر باشه. مشکل اینه که من خودم امیرکبیری نیستم.