Jul 20 2004
پوینتر
من اسم گم شده ام رو گم کردم. حالا شده مثل خونه ای از حافظه که اشاره گر از بین رفته و تا ابد در حافظه ی بیکران غوطه می خوره.
وبلاگ پارسی نیما دارابی
Jul 20 2004
من اسم گم شده ام رو گم کردم. حالا شده مثل خونه ای از حافظه که اشاره گر از بین رفته و تا ابد در حافظه ی بیکران غوطه می خوره.
Jul 15 2004
یک هفته است که کارمند دولت شده ام. انگار قضیه خیلی جدیه. به این خاطره که کمتر به اینجا – وبلاگ – سر می زنم. البته اینجا – اداره – اینترنت بدون محدودیت در اختیارمه. ولی فعلا ترجیح می دم برای مصارف شخصی ازش استفاده نکنم. به جز گاهی… خیلی کم… خوب آدم اگر از خودش نگهداری نکنه هنجار می شه. و من از کودکی با این روند مبارزه می کردم. مبارزه ای که برام حقیقتن مهم بود. با جبر حاکم بر آدم های قالبی. خوب همیشه هم بهاش رو پرداخت کرده ام: عقب ماندن از دیگران. چون داری بر خلاف آب شنا می کنی. و کار درستی می کنی. یعنی اینجا هم این طور خواهد شد؟
Jul 11 2004
خواب اردوی ارومیه رو دیدم. فضا همون بود (بند ارومیه؛ یه جای سبز مث درکه ی خودمون). آدم ها عوض شده بودند (نمی شناختم شون). بوی قلیون میوه ای رو هم توی خواب حس می کردم. سرما رو هم کمابيش…
Jul 07 2004
به محض اينکه تيتراژ پايان برنامه ی تلويزيون شروع می شه، می زنن اون ور. نمی ذارن موسيقی اش رو بشنوم؛ از کودکی با اين مشکل داشتم.
Jul 04 2004
پيشتر ها توی خونه سوسک که می ديدم، پرتابش می کردم بيرون. به نوعی – شايد به خيال خودم - جونش رو نجات می دادم. تازگی ها خودم رو می زنم به اون راه، تا يکی بياد و بکشدش. لابد فردا هم خودم می کشمش.
Jul 04 2004
گردانندگان جشنواره ی تابستانی دانشگاه پلی تکنیک یه فیلمنامه از من خواستن که پلی تکنیکی – امیرکبیری – باشه. توضیح هم دادند که علاوه بر دانشجویی بودن یه جوری به پلی تکنیک مربوط بشه که به هیچ وجه به جاهای دیگه مربوط نشه. با همین استدلال فیلمنامه های بعضا جالبی رو هم که به ظور کلی دغدغه ی دانشجویی دارند و نه دانشجوی پلی تکنیکی رد می کنند.
خوب، من پیشنهاد دادم در مورد فرزند یکی از آشپزهای سلف دانشگاه امیرکبیر یک فیلم ساخته بشه. البته این فرزند باید بزرگ تر از کودکی های میرزا محمد تقی خان امیرکبیر باشه. مثلا کنکوری باشه در حالی که باباش پول کلاس کنکور نداره و اون ناچاره دم در کلاس های آمادگی آزمون کارشناسی – یا حتا ارشد! – گوش وایسه و درس یاد بگیره.
البته چیزی که در ذهن منه سوژه ایست سیاه از تبعیض آموزشی که هنوز بعد از 150 سال به قوت خودش باقیه. بیانگر درد اجتماعی، چیزی شبیه به ژانر سینمای کیارستمی. خوب این سوژه اون هم با پرداخت دانشجویی الان شاید خیلی کلیشه ای باشه اما در مجموع تصور می کنم از همه ی فیلمنامه ها امیرکبیری تر باشه. مشکل اینه که من خودم امیرکبیری نیستم.