آوریل 29 2005

سیگار

دسته: شخصیadmin @ 1:35 ق.ظ

دود سفید از توتون است
دود زرد از کاغذ
و دود بی رنگ… از تو


آوریل 29 2005

جرقه

دسته: پراکندهadmin @ 1:08 ق.ظ

گاهی اوقات امتحان دادن به نمره گرفتن اش نمی  ارزه. شب امتحان پیچیدگی محاسبه ترم پیش تا صبح بیدار نشستم بلکه بتونم ایده ی گنگی را برای ربط دادن نظریه ی گراف تصادفی به نظریه ی پیچیدگی محاسبه به جایی برسونم. احساس گنگی داشتم مبنی بر اینکه کار داره به جاهای خوبی می رسه که وقت ام تموم شد و باید می رفتم سر جلسه. چیزی رو ثبت نکردم و بعد از امتحان کلا یادم رفت که به کجا رسیده بودم. ایده هم بازتولید نشد که نشد. کم کم دارم حس می کنم که توهم بوده…


آوریل 28 2005

Null Acceptor

دسته: فلسفهadmin @ 9:34 ب.ظ

– سلام
– نه
– ماشینی تهی که میگن تویی؟
– نه
– پس چی هستی؟
– نه
– گیر آوردی؟
– نه
– پس گیر نیاوردی؟
– نه
– بای بای
– نه
– دارم می رما!
– نه


آوریل 27 2005

خاستگاه عشق

دسته: فلسفهadmin @ 2:51 ب.ظ

عشق به بندگان خدا از آن رو است که آنها هم سرشتی نیک دارند و توسط خدا آفریده شده اند – آکویناس

شاید دو ساعتی در این گزاره تعمق کردم. نمی دانم تفسیر پيچيده ای مانده که به مفهوم آن راهی نبرده باشم یا ادراک قابل انتقالی بوده که چندان از نظر من پنهان باشد؟ طبعا از این دست گزاره ها زیاد به گوش می خورد و چون غالبا ابطال ناپذیر اند، سکوت پیشه کردن منصفانه ترین راه است. این خاموشی، خویشتنداری نیست؛ سکوتی ویتگنشتاینی است در آنجا که نمی توان سخن گفت. اما این گزاره ابطال ناپذیر نمی نماید:
از قضا امروز دلایل عشق به بندگان خدا شناخته شده تر از زمان حکيم ما است و گمان می کنم که در سطوح گوناگون دلایل زیستی، روانی و اجتماعی زیادی به جز این شناخته شده باشند. اگر علم افسانه ی پریان است پس این استعاره ی ساده چیست؟  خلط مبحثی که نه پیش بینی می کند و نه توصیف. گزاره ای که خوش تعریف نیست و  مستدل هم. تیزبینانه هم نیست. دل هم در آن نمی توان بست. پس چه دلیلی می ماند برای اینکه یک فیلسوف به چنین بازی های زبانی تن در دهد؟ خوب  بپرستید عزيزان. من هم همراهی می کنم اگر قابل بدانيد. فقط چرا استدلال می کنید؟

پ.ن. اين پست رو پريروزا نوشته بودم که به جاش بفرستم. امروز استادمون تصادفا به همين نقل قول ويتگنشتاين (در مورد سکوت) اشاره کرد. من هم خيلی بی ربط از اين اشارت برداشت کردم که يعنی آره بفرست!


آوریل 22 2005

آدمی زاد

دسته: شخصیadmin @ 3:18 ب.ظ

امروز دیگر بسیاری بر این باور گردن نهاده اند که همه ی ما – موجودات زنده – با هم خویشاوندیم. به بیان ریاضیات گسسته در رابطه ی ترتیب جزیی والد بودن که روی مجموعه ی موجودات زنده تعریف می شود، برای هر دو عضو، یک سوپریمم (کوچک ترین جد مشترک) وجود دارد. اخیرا از یک زیست شناس گزاره ای رو شنیدم که گویی به تازگی در مجامع علمی مورد پذیرش جدی قرار گرفته. من می توانم به این شکل ترجمه اش کنم:

کوچک ترین جد مشترک همه ی ما آدمیان وجود دارد و موجودی از جنس آدمی است.

جزء نخست این ادعای دوبخشی دیری است که چندان مخالفی ندارد. امروزه دیگر کسی با این موضوع مخالفتی ندارد که بالاخره همه ی کسانی که امروز زنده اند و انسان نامیده می شوند، به طور غیر مستقیم از یک زوج جاندار زاده شده اند). ادعای اصلی بر سر این است که این اخیرترین جد و جده ی مشترک همه ی آدمیزادگان، موجوداتی تک یاخته، دوزیست و یا میمون نبوده اند. آن دو به راستی یک زوج انسان هوشمند (هوموساپینس) بوده اند که روزگاری در جایی از این کره ی خاکی زیست می کرده اند.

پ.ن. از نظر ریاضیات تکاملی کاملا منطقی به شهود می رسد. احساس می کنم اگر جز این باشد، عجیب است.


آوریل 21 2005

کابوس هام دیگه داره کار دستم می ده

دسته: شخصیadmin @ 2:57 ب.ظ

– ابوالهول هم او بود که دخالت کودکانه اش در امر آفرینش سبب شد که خلقت بر مبنای فناپذیری مخلوقات صورت بگیرد. محاکمه ی او دردی را دوا نمی کند. این یک دریغ ابدی است و ما نخواهیم بود که آن را (دریغ را!) بخوریم.


آوریل 05 2005

سازش

دسته: پراکندهadmin @ 5:37 ق.ظ

می توان رنگ و صوت را به عدد آميخت و به رسالت هنر هم باور داشت. حالا کجای اين عجيب است؟


آوریل 04 2005

سرویس

دسته: رویاadmin @ 10:38 ب.ظ

پسری به نام نیما (راوی) در یک کنفرانس علمی با موضوع حشراتی به نام سرويس شرکت می کند. کنفرانس به صورت تريبون آزاد برگزار می شود. نيما معتقد است که اين حشرات برای انسان مفيد هستند به او سرويس می دهند. در حالی که چند تن ديگر با او به مخالفت بر می خيزند که وجه تسميه ی اين حشرات در اين است که دهن انسان را سرويس می کنند. اختلافات ادامه دارد تا آنجا که …

پ.ن. خوابم بود! سبک مجله فیلم براتون تعریف کردم. بقيه اش رو هم چون به رئال بودن فيلم صدمه می زنه.


آوریل 03 2005

یونس

دسته: شخصیadmin @ 11:39 ق.ظ

هنگامی که نوح پیامبر از جانداران خشکی هفتاد جفت را به کشتی آورد، هیچ جاندار دریایی در آنها نبود.
آیا پدران ادیان سامی آبزیان را نمی شناختند؟ یا آبزیان دور از گزند طوفان، کشتی رو از راه اقیانوس ملازمت می کردند؟


آوریل 03 2005

تأمل

دسته: فلسفهadmin @ 8:03 ق.ظ

زمان هنوز هم می گذرد


برگ پسین »