مه 28 2005

یادمان

دسته: پراکندهadmin @ 2:02 ب.ظ

یاد بنفی برفی موشه، گربه ی نرم ام که شکل ظرف رو به خودش می گرفت به خیر…


مه 26 2005

نسبیت نگاه

دسته: پراکندهadmin @ 2:03 ب.ظ

نمی شود به جای اين همه دوا و درمان کچلی، فرق سر را هم جزیی از پيشانی حساب کرد؟


مه 23 2005

جن گیر

دسته: پراکندهadmin @ 2:04 ب.ظ

در محاسبه ی فاز طیف فرکانسی یک منفی به اشتباه گذاشتم. حاصل اش این شد که جمله ای که به اش داده بودم بعد از رفت و برگشت به حوزه ی فرکانس سر و ته شد. همون صدا با همون لهجه چیز دیگه ای می گفت. بیشتر از اونکه فکر کنی عجیب و مرموز بود. بی خود نیست توی فیلم های ترسناک از این ایده استفاده می کنند.


مه 23 2005

HASHEMI ۲۰۰۵

دسته: سیاستadmin @ 1:07 ق.ظ

پنج سال و نیمی پیشتر از این، شمس الواعظین محکوم را دعوت کرده بودیم تا تندیس رتبه ی نخست ماهنامه ی دانشجویی مان – فرداد – را اهدایش کنیم. در جلسه ی پرسش و پاسخ هنگامی که یکی از دانشجویان از حضور هاشمی در میدان رقابت مجلس ششم به آهنگ تصدی ریاست آن اظهار نگرانی کرد، شمس با احتیاط از او خواست تا این حضور را رخدادی به سود دموکراسی بداند؛ و این را هم با احتیاط افزود: برای شکسته شدن اسطوره ی هاشمی این اتفاق بسیار خوبی که او به میدان بیاید و مثلا رتبه ی ششم(!) را کسب کند.
نمی دانم شمس این عدد 6 را از کجا در آورد. شاید بعدها هم پشیمان شده باشد که چرا تند رفتم و نگفتم مثلا چهار…
به هر حال آقاسی به میدان آمد و آنجایی که جایگاه علیرضا رجایی ملی – مذهبی بدون پشتیبانی فهرست های دوم خردادی به رتبه ی 28 همگرا شده بود، او به مجلس راه نیافته بود و روی پله های 31 و 32 نوسان می کرد. لازم بود که رأی 000و750 نفر از مردم پایتخت (شامل بسیاری از من و شما) ابطال شود تا او بتواند نماینده ی بیستم مردم تهران باشد. این همان هاشمی است که امروز می گویند تا جای پا سفت نکند، گام بر نمی دارد!
نقد حکمرانی هاشمی پروژه ی ناتمام گنجی بود. امروز بیش از آن به نقد اسطوره ی هاشمی نیازمندیم. ثروت او امروز جزئی از همین اسطوره است که برخی از مخالفان اش را هم به رأی دادن به او وا داشته است. هاشمی امروز در هاله ای از تقدس به سر می برد؛ مردی قدرتمند، قاطع، سیاستمداری که بی گدار به آب نمی زند، کاندیدایی که همه خود را در مصاف با او می سنجند.
و به نظر نمی رسد که هاشمی هیچ یک از اینها باشد. او یک شیفته ی قدرت است که پس از دو دوره ریاست جمهوری هنگامی که نتوانست قانون سه دوره ای شدن متوالی را به کرسی بنشاند، از قدرت کناره گیری نکرد تا جامه ی بدلی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر تن اش دوختند. او کسی است که هنوز پس از شش سال از مناظره ی با گنجی در مورد قتل های زنجیره ای و ادامه ی جنگ می گریزد. و کسی است که هرگز در مورد ادامه ی جنگ (= صدها هزار کشته و میلیاردها دلار خسارت) پاسخگو نبوده، در حالی که در برنامه ی ریاست جمهوری نهم، جنگ و خرابی های زیرساخت های اساسی کشور را دستمایه ی توجیه ناتوانی های اقتصادی دولت اش ساخته و برای امروز ایران زمین سازندگی 2 را مطرح می کند.

پ.ن. ما، مردم ايران، بر خلاف باور بعضی، در سال های اخير هم راديکال تر و هم اصلاح طلبانه تر از آن رفتار کرده ايم که به نظر می رسيده است. ما فقط به غایت فراموشکاريم. به گمان من چیزهایی هست که امروز باید یادآوری شود؛ از همين رو دو پست بعدی (مربوط به يکی از نوشتارهای قديمی ام) را بيرون کشيده ام.


مه 21 2005

در ابطال ناپذیری تقدیر

دسته: شخصیadmin @ 3:19 ب.ظ

تقدیر همان است که رخ می دهد.


مه 18 2005

ز کوشش به هر چيز خواهی رسيد

دسته: شخصیadmin @ 10:48 ب.ظ

تفسير: منظور از کوشش احتمالا مجموعه ی تهی است. مراد هم احتمالا اين است که در حساب رشته ها اگر مفروضات ات ناسازگار باشند و به مجموعه ی تهی (تناقض)‌ برسي، به هر چيز ديگری هم می رسی و خلاصه قورباغه هم ابوعطا می خونه. وجه تسميه مجموعه ی تهی (کوشش) هم که روشن است؛ وقتی دنبال عضوی می گردی و چيزی پيدا نمی کنی می پرسی: کوشش؟!

پ.ن. اين نظريه پردازی های ناب محصول خراب کردن ميان ترم منطق محاسباتی است!


مه 18 2005

Context Sensetive

دسته: پراکندهadmin @ 12:00 ق.ظ

کنار چشمه پونه ای
تو خوشگلا نمونه ای
تو قلب وامونده ی من
آه! یکی یه دونه ای

گل اگه باشی سنبلی
پرنده باشی، بلبلی

چه جوری بگم که چه قدر حساس به متنی!


مه 17 2005

پارادوکس بولتزانو

دسته: شخصیadmin @ 1:38 ق.ظ

هیچ وقت تصمیم گرفتن ام را به یاد نمی آورم. همیشه یا تصمیمی وجود نداشته یا دیری است که وجود داشته.


مه 16 2005

کافه

دسته: پراکندهadmin @ 10:32 ب.ظ

هشت سال پیش با دوستان سال اول دانشگاه یه کافه ای می رفتیم حوالی هفت تیر – که اسمش یادم نمی آد. یکی شون مهدی شفیعی بود – آدم خوش فکری که از بد حادثه ایده آلیست شده بود. به قول يکی از دوستان همیشه از دیدنش یاد تعریف مارکس در باره ی هگل می افتادم که این بنده ی خدا خیلی هم خوبه فقط روی سرش ایستاده و باید سرو ته اش کرد. این بود که همه اش در اندیشه ی سر و ته کردن این آقای «مهدی ایده آل» بودیم. با مرام بود و توی ماسوله خونه داشت و یک بار هم که شمال بودم 70 کیلومتر کوبید و اومد که ببیندم. مدت ها است که خبری ازش ندارم و احتمال می دم که خودش سر و ته شده باشه، چون فارغ از این مسائل اون جوری که می رفت از جوب در می اومد. یه چیز رو هم بگم که خیلی مرموز بود و یه پیشگو – که البته از بستگان بود – مشخصات دقیق اون رو به من داده بود و گفته بود یه همچین کسی توی رفقات هست که عن قریب یه کلا می ذاره سرت این هوا! من هم یه نموره احتیاط می کردم باهاش و هیچ وقت این رو نمی دونست. جالب اینه که به من می گفت “نیما ماتریال”…
یه عباس بوبهرژ نامی هم بود. آدم نازنینی که اهل شعر و شاعری بود و همچین با وزن و قافیه مشکل داشت و سنگ شعر سپید رو به سینه می زد. ما هم که عقل مون نمی رسید و نتیجه اینکه همه اش بحث مون می شد. به هر حال از دوران کودکی در کار گفتن قصیده های مطنطن و داستان های پند آموز بودیم و گمون می کردیم شعر خوب اونه که از هر طرف که  بخونیش باز هم شعر باشه و جدا از صنایع ادبی و جناس های فرمال، به حروف ابجد هم حتما یه عدد مهمی ازش در بیاد.
نادر خرمی راد هم که همیشه خلاق بود و نتیجه ی اش هم در اون دوران این شده بود که یک میهن پرست جدی باشه. مباحاثی با هم داشتیم در این وادی. پیش از دوران شیوع شبکه های محلی عضو ثابت اکیپ بود، ولی کافه رو یادم نمی آد – خودم هم کم تر از اونا می رفتم. یا این حال ارتباطش با اون دوتا قدری با دوام تر موند، چون همه عمرانی بودن.
دیگه کی بود؟ سروش پورغلی که یکی دوبار با ما اومد. گر چه همون روزها از عشق ستاره شناسی – آمیخته با پان ایرانیسم – رفت آلمان که فیزیک بخونه.
یه آقایی هم بود که ربطی به ما نداشت. سر و ته اشو می زدی اونجا بود و داشت با نوت بوکش شطرنج بازی می کرد و همیشه داشت مات می شد که می رسیدیم.

پ.ن. خلاصه اینکه همه ی اونها یه جای تاریخ یخ بستن و به رنگ خاکستری در اومدن. گفتم یادی کرده باشم که وقتی می خونی یخ شون وا شه.


مه 15 2005

هدایت

دسته: شخصیadmin @ 1:31 ب.ظ

این پشه حتا در اثر هدایت تکوینی هنوز به این شعور نرسیده که بعد از نیش زدن گورش رو گم کنه و دیگه مزاحم کار کردن من نشه. شیطونه می گه روزه ی ده ساله رو بشکنم و مشمول هدایت تشریعی اش کنم.


برگ پسین »