ژانویه 28 2006

نگارستان

دسته: فلسفهadmin @ 10:07 ق.ظ

برنامه ي نگارستان را از شبكه ي چهارم دنبال كنيد. سه روحاني (از جمله مصباح يزدي) با فيلسوفي از غرب باب مباحثه باز كرده اند. بيچاره نمي داند كه براي ضايع كردن اش برنامه دارند، با اين حال با رعايت اخلاق گاهي ناچار مي شود كه ضايع شان كند. تا اينجا قرار بر اين بوده كه آراي فيلسوفان معاصر غرب را در باب جهان شناسي دور همي بررسي كنند. مباحثات بيشتر حول معاصران تحليلي (راسل، آير، ويتگنشتاين و حلقه ي وين) جريان دارد و شنيدن لهجه ي فارسي اين آقاي پروفسور لك هاوزن (اگر درست نوشته باشم)كم لطفي ندارد. هيچ كس مخالفتي با ديگري نمي كند و همه دوستانه بحث را پي مي گيرند. البته ديگر امروز اينكه فلسفيدن دوستان بدون جهت گيري و تنها به همراه ابراز فضل هاي نسنجيده ي روحانيون ميزبان ادامه داشت ديگر داشت نگران كننده مي شد كه خوشبختانه در پايان بحث استاد مصباح با آن لحن شيرينِ «من مي دونستم گاليور» به عنوان جمع بندي عنوان فرمودند كه جمله ي اين فيلسوفان در ارائه ي نظريه اي جامع براي شناخت جهان و انطباق آن با ذهن ما ناتوان بوده اند و ما در جلسه ي آينده نشان خواهيم داد كه فلسفه ي اسلامي براي اين مسأله چه راه حلي ارائه كرده است.
اگر اين استاد مدعو بداند كه نقش لبان استاد در صدور فتواي مهرورزانه براي نويسندگان سر به زير آب شده (يه بوس كوچولو) چه بوده شايد اين گفتمان را وا مي گذاشت. براي ام جالب است كه هفته ي بعد هم او را بازي خواهند داد يا نه. بايد نشست و ديد.


ژانویه 22 2006

باغ وحش

دسته: شخصیadmin @ 10:09 ق.ظ

خونه ي مهرشهر رو گذاشتيم براي فروش. ما از اونجا دور و بي خبريم، اما از قرار معلوم مستأجرمون كه فكر مي كرديم يك زن و شوهر جوونن تبديل به يك قوم شده اند و سه تا سگ و يه عقاب و چل پنجاه تا مرغ و خروس و مرغابي و قو و قاز و اردك اونجا نگه داري مي كنن. گربه ها هم كه هميشه بوده ان. از قرار جونورها به حياط همسايه ها هم سرايت كردن. همسايه ي قبلي مون زنگ زده به اعتراض با لهجه ي تركي كه “آگا نيما اين يارو گو و گاز رو مي خواد با هم گاطي كنه كه يه چيز جديد در آد. تازه عگابه مي ياد تو حياط ما بگيه ي حيووناتون فرار مي كنن تو حياط خودتون. شبا هم كه با سگا دعوا مي كنه ما از پارس شون خواب نداريم!” گويا تمام درختامون رو كه با اين همه خون دل كاشته بوديم نابود كردن. اين شد از حياط. حالا اون تو چي مي گذره هيچ كس نمي دونه. حتما خبراييه، چون مشتري اي كه قرار بود خونه مون رو با خونه اش طاق بزنيم به پدرم گفته من از وقتي كه رفتم تو با هر چي حيوون كه تو عمرم نديده بودم روبرو شدم. قرار بود آخر هفته ي بعد برم عكاسي از هيأت خونه كه اسپم كنم براي فروش. حالا كسي اگر طالبه باغ وحش مونو با انواع گونه هاي گياهي و حيواني مي فروشيم. چون چمن هم به قدر كفايت هست می تونيد گوزن (به قول همسايه مون جوزن) هم پرورش بدين.


ژانویه 20 2006

هاپو

دسته: شخصیadmin @ 10:11 ق.ظ

چمدانها را که می بستیم چنان اندوهگين می نگریستمان که گويی ما همه ی زندگی آن سگ شده بودیم.