Jan 29 2007
هژده نکته ی بی ربط درباره ی ذائقه مان
امروز را چپیده ایم تنها در خانه مان ناشتا و گرسنه، و به غذایی می اندیشیم که امروز ظهر، تاسوعای حسینی، میل خواهیم نُمود. اینکه چه باشد و چگونه تهیه شود یا از کجا خریداری گردد؟ افکارمان را به رشته ی تحریر در می آوریم تا قامت پُستی پیدا کند و تحمیل اش کنیم به اینجا. باشد که با ذائقه ی مان آشنا شوید و این نیز انباشته شود بر معلوماتی که دارید، اما هرگز استفاده نخواهید کرد:
۱. کلا از هیبت مان نمی آید، ولی زیاد می خوریم. این از بحث کمی، اما مباحث کیفی:
۲. راحت الحلقومی به خودی خود یک امتیاز است از دیدگاه مان. خیلی وقت ها مثل الان غذایی را دوست داریم که گرم و نرم باشد و راحت فروبلعیده شود. از شیربرنج و فرنی گرفته تا لوبیا و عدسی و ماشی. اخیرا هم یک چیزی تحت عنوان حریسه یا نظایرش در محضر یارعلی خان مقدم تناول نُموده ایم که ما را خوش آمده.
۳. در همین راستا خراب سوپ هستیم. آش کمتر. این مسأله ی سوپ مسأله ی مهمی است از این رو یک بند جداگانه به آن اختصاص داده ایم.
۴. با Fast Food میانه ی خوبی نداریم.
۵. در عوض برنج… بهترین ترکیب اش هم به نظرمان همان کباب برگ است که در چندماه اخیر کمتر روزی بوده که نخورده باشیم. از سر کار بیرون برویم یا سفارش دهیم و نیز در مأموریت های مان انتخاب تکراری همین یک قلم است. هر بار هم که تنوعی به خرج می دهیم، در اواخر وعده به اشتباه مان پی می بریم.
۶. باید که با برنج ماست باشد. جدا هم مصرف نمی کنیم، می ریزیم اش درون بشقاب و همان طور با برنج تناول می کنیم.
۷. مصرف ادویه و چاشنی جات مان کلا زیاده از عُرف است. غذا را شور می خوریم. در سوپ و سالاد هم آبلیمو فراوان می ریزم؛ فراوان یعنی خیلی زیاد.
۸. غذای چینی را از جهت سبزیجات خام اش بسیار دوست می داریم و غذای هندی را از جهت ادویه جات زیاد اش به جز فلفل. انتقادمان هم به غذاهای ایرانی این است که چرا همه ی مواد اولیه باید تا سر حد غیر قابل تشخیص بودن له و پخته شوند. گر چه، تقریبا همه ی خورش های ایرانی را دوست می داریم. غذای بقیه ی جاهای دنیا را هم دروغ چرا، نخورده ایم. یا اگر خورده ایم نمی دانیم کدام به کدام است.
۹. به جز فسنجان که اشتیاق زاید الوصف ما بدان عجیب می نُماید، غذای شیرین دوست نداریم. غذای ترش نیز. مصرف غوره و این خزعبلات را نیز در خورش ها و خوراک ها به طریق اوُلی نمی پسندیم. از دیدگاه مان مزه ی غالب وعده های نیمروز و شامگاه باید شوری باشد. مثل همین هایی که هست و همه می خورند.
۱۰. از زرشک بدمان نمی آید، ولی به احتیاط واجب از خوردن اش احتراز کرده ایم. به همین دلیل تاریخی، تا همین اواخر هم فرق آن را با کشمش تشخیص نمی دادیم. این کشمش هم حالا که بحث اش پیش آمد بگوییم جای اش توی کیک است. اگر در ماست زیر زبان بیاید شیرینی اش حال مان را می گیرد.
۱۱. در مقابل، به مو، سنگریزه، استخوان و از این دست مسایل حساسیتی نداریم و به همین دلیل برای مان پیش نمی آیند. شاید هم که می آیند و نمی فهمیم.
۱۲. از خیلی ها پنهان نبوده و از اعترافات شب یلدایی هم نمی باشد که از پیاز داغ نفرت داریم. از پخته اش هم. افتضاحی اش در ترکیب بافت لزج اش نهفته است با آن مزه ی پاخُضمی*اش. متأسفانه همه ی آشپزها به جز شخص ما قائل به ضرورت استفاده از آن برای از بین بردن بوی ضخم گوشت قرمز اند. این درست، اما آشپزی به سبک ما می پرسد ضخم بودن بهتر است یا پاخُضمی بودن؟
۱۳. پیاز خام را، برعکس، دوست می داریم. اگر باشد و مناسبتی هم با طعام داشته باشد و بعد از خوردن اش هم مسواک موجود، دریغ نمی کنیم.
۱۴. گوشت خام! سه گانه اش را دوست داریم؛ گوشت قرمز، سفید، یا آبی (دریایی) توفیری نمی کند برای مان. از زمانی که یکی از دوستان در اثر انگل سوسیس خام رو به نابینایی گذاشت تا چند ماهی ترک کردیم. سوی چشم اش که بازگشت، ما هم ادامه دادیم. گرچه چند ماهی هست که التفاتی به این امر نداشته ایم.
۱۵. در مورد منابع پروتئینی به تعبیر عوام الناس آشغال خور هستیم. از نظرمان خوشمزه ترین جاها در مرغ پوست و جگر و بال، در ماهی پوست و کله و باله و دم، و در چارپایان غضروف و چربی و مغز استخوان است. از دیرباز هم برای مان سؤال بوده که چرا ملت درست همین جاها را می اندازند دور. البته این خیلی هم خوب است چون منافع مان با کسی گره نمی خورد سر این جورچیزها، مگر آنکه پیش از طبخ ریخته باشندشان دور.
۱۶. مشروبات الکلی را با درصد پایین ترجیح می دهیم. به مزه ی همراه آنها هم توجه خاص مبذول می داریم و به باورمان بین هر نوشیدنی و مزه ی کلاسیک آن هماهنگیِ فلسفیِ عمیقی نهفته است که متأسفانه در میگساری ها بدان توجه همی نشود.
۱۷. آداب غذاخوردن را از کودکی خیلی ها خواسته اند که یادمان بدهند. حاصل آن شد که از یاد خودشان هم رفت. و اما این که در این زمینه آنچه را که ما هم اکنون داریم از ایشان فرا گرفته ایم. در سفره آرایی هم پیشرفت های شایانی حاصل نُموده ایم، تا پیش آید که دوباره ببینیم شان و متاع خویش بنماییم.
۱۸. روده ی کوچُک مان همتای بزرگ خود را بلع نُمود. تا نقض غرض نشده، برویم چاره ای بیاندیشیم.
* این واژه ی پاخُضمی را همین اکنون ابداع کردیم. این یعنی هر زهرماری که طعم “پیاز پخته” بدهد.

