در این یکی دو هفته بخش جهانگردیِ دپارتمان فن آوری اطلاعات نگارنده دچار بحران هایی شده. از این روست که متأسفانه گزارش مراسم روز جهانی زن در پاریس با دو هفته تاخیر به نظرتان می رسد:

دیر به دیر و دور به دور اتفاق می افتد که زمان مناسب با مکان مناسب تلاقی کند. این می شود یک رویداد مناسب در فضا-زمان که باید قدرش را دانست. مثل اینکه پاریس با روز جهانی زن تلاقی کند و تو هم آنجا باشی. رأس ساعت 6 بعد ازظهر 8 مارس 2007 برابر با 17 اسفند 1385 از درِ Père Lachaise * گورستان معروف پاریس، کمی آن طرف تر از هدایت و ساعدی و قدری بالاتر – روی خاک – راه پیمایی روز جهانی زن به راه می افتد. پلیس، مجریِ امنیت، پیشاپیش جمعیت ایستاده گویی تنها کارکردش کنترلِ آمد و شدِ خیابان هایی است که باید پیموده شوند تا تداخلی در جریان آدم ها و ماشین ها پیش نیاید. به نظر نمی آید که ایده ای موافق یا مخالف با شعارها داشته باشد. جمعیت چندهزار نفری غالبا از اعضای احزاب، تشکل های مستقل بومی، مهاجرین و افراد مستقل شکل گرفته. ایرانیان، ترک ها، اعراب را می توانی تشخیص بدهی که در خوشه های جداگانه با پلاکاردهای خود راه می پیمایند. اعرابی را می بینیم که مطالبات خود را با مطالبات زنان گره زده اند.

تصاویر و شعارهای زیادی هم علیه سارکوزی نامزد راست گرای انتخابات ریاست جمهوری در پیش روی فرانسه به چشم می خورد. فمینست ها، آنارشیست ها و مارکسیست ها از نمادها و پرچم ها شان پیدا هستند.

جمعیت فقط یک وزیر شعار دارد که خودروی بلندگو دار را دنبال می کند. زنی دورگه و میانسال که با هیجان و گاه ملودیک شعارها را فریاد می زند. هر از گاهی زنانی دیگر تریبون را می گیرند و آوازها یا شعارهایی سر می دهند. یکی از آنها پیرتر از آن است که رسا فریاد بزند. جمعیت هم با آنها می خواند. در شعارها نام ایران، لیبی و لهستان زیاد به گوش می رسد.

در نیمه ی راه یک خوشه ی حدود سی نفری از هم وطنان را پیدا می کنیم. اینها ایرانیانِی عمدتا ساکن پاریس اند و تأکید می کنند که به هیچ گروهی تعلق ندارند. پس از حدود دو ساعت راه پیمایی، دوباره و این بار در میدانِ Bastille * به هم می رسیم. این میدان، امروز در جای زندان معروفی با همین نام ساخته شده که انقلاب کبیر فرانسه با آزادسازی آن آغاز شد. پس از خوانده شدن مانیفست ها تنها خارجی ای که تریبون را در اختیار می گیرد و خبر دستگیری فعالان حقوق زن را در ایران به آگاهی دیگران رساند، زنی ایرانی است از همین گروهی که از آن یاد کردم.

در دنباله ی داستان به عکس بالا نگاهی بیاندازید. گزیده ی مناسبی از شعارهای نقش بسته بر پلاکاردهای راه پیمایان در آن به چشم می خورد. این هم شعارها:
ENCORE FÉMINISTES!
دوباره فمینیست ها!
LE FÉMINISM N’A JAMAIS TUÉ PERSONNE
فمینیسم تا حالا هیج کس را نکشته.
LE MACHISME TUE TOUS LES JOURS
ماشیسم (مردگرایی مفرط) هر روز می کُشد.
NOUS SOMMES VIVANTES ET BELLES
ما شادابیم و زیبا.
DU COTE DES FEMMES
در کنارِ زنان
ISRAEL PALESTINE L’OCCUPATION NOUS TUE
LES FEMMES EN NOIR
زنان سیاه پوش: اسراییل، فلسطین، اشغال ما را می کشد.

این یکی هم از آنِ ایرانیان شرکت کننده است. و گزیده ای از شعارها:
LIBRTÉ, LAÏCITÉ, MIXITÉ, EGALITÉ
آزادی، آزادی دینی، اختلاط، برابری
RÉELLE EGALITÉ DES DROITS
برابری واقعی در حقوق
L’ÉGALITÉ ÉCONOMIQUE, POLITIQUE, SOCIALE…
برابریِ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی…

این یکی هم جالب بود:
De vrais emplios du temps pour vivre
با فرصت های شغلی واقعی ما هم زمان برای زیستن داریم.