یا
در شباهت نمادین دو عکس: وجه شباهت، وجه مصالحه است.
چرا این دو عکس این قدر به هم شبیه اند؟ از دیوار پشت سر سخنرانان پیدا است که هر دو عکس در یک سالن گرفته شده اند که تالار همایش های دانشگاه بوعلی همدان باشد. اما چرا هر دو عکس از روی فیلم سیاه و سفید برداشت شده اند؟ این دو چهره هم خیلی شبیه هم هستند. نه؟ هر دو عینک قاب فلزی و ریش و فرق کج و کت روشن و پیراهن سفید دارند.
چپ: سعید امامی در حال نفی هولوکاست، سال 75 (+)
راست: عباس پالیزار در حال افشاگری فساد اقتصادی در سران نظام، سال 87 (+)

حتا اگر قرار نبود شباهت دو عکس منتشر شده از سعید امامی و عباس پالیزدار (ابراز شده در پست پیشین) تداعی کننده باشد، در نهایت چنین شد. تاریخ حرف هایی برای گفتن دارد و گاه پیشاپیش به ظرافت آنها را به روی ما می آورد:
۱. نام های عباس پالیزدار و سعید امامی، دو تن از سربازان نظام جمهوری اسلامی ایران، دو بار و همزمان با وارد آمدن دو تهدید سخت بر حیثیت این دستگاه بر سر زبان ها افتاد. هر دو تهدید، در نوع خود بی سابقه بودند:
- بعد از دو دهه از پیروزی انقلاب سعید امامی، معاون ارشد وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، نمادی شد برای دست داشتن حکومت در ترور روشنفکران و دگر اندیشان داخلی و خارجی در حدی که ارکان قدرت ناچار به اذعان رسمی به بخش هایی از آن شدند: دادستان مجتمع قضایی نیروهای مسلح اعلام کرد که مغز متفکر پشت این قتل ها از مسئولین عالی رتبه وزارت اطلاعات بوده است. این وزارت نیز در نهایت پذیرفت که عوامل اش در طراحی این قتل ها دست داشته اند و محمد خاتمی، رییس جمهوری پیشین، از آن به عنوان «غده ی سرطانی در وزارت اطلاعات» یاد کرد.
- و اینک، یک دهه بعد و در آستانه ی دهه ی سوم انقلاب، نام عباس پالیزدار با عنوان عضو هیأت تحقیق و تفحص قوه ی قضاییه، در اقدامی بی سابقه با افشاگری هایی بی پرده و دقیق ده ها تن از اشخاص برجسته و روحانیون بلندپایه ی جمهوری اسلامی مبنی بر فساد مالی دهان به دهان چرخید و توجهات و واکنش های زیادی را به خود جلب کرد. اگر چه برخی از این ادعاها به صورت شایعاتی پیشتر از محافل گوناگون و به طور غیر رسمی درز کرده بودند، هیچ یک از آنها فراگیری، صراحت و رسمیتی از این دست را نداشتند.
۲. به نظر می رسد این هر دو چهره وجه المصالحه ی توافق های نهانی قرار گرفته باشند. ارتباط هر دو با مقامات عالی رتبه تر تکذیب شده و اتهامات گوناگونی به آنها زده شده است:
- پس از آنکه آیت الله خامنهای در نماز جمعه عاملان قتل های زنجیره ای را منتسب به اسرائیل و موساد اعلام کرد، بازجویان و مسئولان پرونده طی شکنجه هایی از سعید امامی و همسرش اعترافاتی مبنی بر جاسوسی و فساد اخلاقی گرفتند. محمد خاتمی نیز آنها را باندی نامید که «خودسرانه» اقدام به قتل های محفلی گرفته بودند و بدین وسیله تنها توانست چهار قتلی را که در دوره ی خودش رخ داده بود به کرسی بنشاند تا کار به عالیجنابان سرخ و خاکستری نکشد. سعید امامی تنها ماند و قربانی شد. دوستان و همکاران اش به اظهار تأسف های پراکنده ای از ظلمی که بر او رفت بسنده کردند و سکوت را برگزیدند. وی در اثر خوردن داروی نظافت در زندان خودکشی کرد.
- از سوی دیگر عباس پالیزدار که در افشاگری های اش به صراحت همین عالیجنابان سرخ و خاکستری را (با نام های حقیقی شان) به فساد اقتصادی متهم کرده است، بنا بر آخرین اخبار برای پارهای تحقیقات قضائی به دادسرای عمومی و انقلاب تهران احضار و ناگهان پس از تفهیم اتهام به زندان منتقل شده است. زریبافان، دبیر پیشین هیئت دولت و از نزدیکان رییس جمهور هر نوع ارتباط دولت آقای احمدی نژاد با وی را رد کرده، مرکز پژوهش های مجلس به ریاست احمد توکلی هرگونه همکاری با وی را منکر شده و همه ی مراکزی که پالیزدار ادعای همکاری با آنها را داشته، به تکذیب یا ناچیز و بی اهمیت بودن آن اشاره کرده اند. وی در حالی تنها مانده که رسانه های وابسته به چهره های مورد اتهام، خود وی را به فساد اقتصادی متهم می کنند و به تازگی اسنادی منتسب به بهمن ماه سال گذشته را افشا کرده اند که ادعا می کند سازمان بازرسی کل کشور از وزیر برکنار شده ی امور اقتصادي و دارايي و رئيس كل بانك مركزي خواستار برخورد با وی شده بوده است. در این میانه بانک ملت هم از او به علت عدم بازپرداخت اقساط تسهیلات شش میلیارد تومانی، شکایت کرده است. به نظر نمی رسد که همین ها پایان فرجام او باشد.
۳. آیا شباهت سومی هم وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش به زودی روشن خواهد شد: اگر مصالحه ای در کار است، آنهایی که منافع شان با این اتهامات به مخاطره افتاده چه امتیازاتی را واگذار کرده اند؟
- سعید امامی وجه المصالحه ی داد و ستدی شد که به موجب آن اصلاح طلبان از ارکان جا افتاده تر قدرت امتیاز گرفتند. خاتمی اگر چه نتوانست غده ی سرطانی را به تمامی جراحی کند، اما به عنوان درخشان ترین برگ کارنامه اش موفق شد به فعالیت آن در آن چارچوب پایان دهد.
- اینک نوبت به محمود احمدی نژاد می رسد. او که با وعده ی افشای مافیای اقتصادی به ریاست جمهوری رسیده، همواره ادعا کرده که فهرست متخلفان مالی را در اختیار دارد و باندهای مافیای اقتصاد ایران را میشناسد، اما تا کنون از افشای آن سر باز زده است. این امر منجر شد گمانه هایی زده شود که شاید پالیزدار به پشتیبانی رییس جمهور کمر همت بسته تا متحدان پیشین دولت را کنار بکشد و یا منجر به افشاگری های متقابلی از مفاسد اقتصادی طیفی شود که خود بدان وابسته است. هر یک از این دو حالت مستلزم پرداخت بهای سنگینی برای جمهوری اسلامی است که به آسانی نمی تواند به آن تن دهد و دور از انتظار نیست که در برابر آن به هر شکلی مقاومت کند. اگر مصالحه ای صورت گرفته باشد، باید منتظر ماند و دید که مدعیان عدالت اقتصادی در جریان آن چه امتیازی دریافت کرده اند. آیا آنها واقعن می خواهند به گسترش این مافیا پایان دهند یا صرفن با تکذیب ادعاهای پالیزدار حق السکوتی به طرف مقابل پرداخت می کنند، مبادا آنها هم در افشاگری هایی از پرونده های اقتصادی سپاه پاسداران و مواردی از این دست، به اقدامی مشابه دست یازد.
به باور من کلید این پرسش در اختیار اصلاح طلبان و نقشی است که ممکن است آنها در این میان بازی کرده باشند. این امر که اصلاح طلبان به حاشیه رانده شده عمده ترین گروه کمابیش مشروعی است که در این میانه چیزی برای باختن ندارد، منجر به حدس هایی شد که به موجب آنها پالیزدار اسب تروای اصلاح طلبان در اردوگاه اصول گرایان معرفی شده بود. واکنش آنها در روزهای آینده می تواند تأیید با تکذیب کننده ی این احتمال باشد.
از اینها که بگدریم برای نگارنده، سرنوشت پالیزدار و سیر نهایی این پرونده مؤلفه ای برای شناخت این سیستم است. بازی پالیزدار با دم شیر با هر هدفی که صورت گرفته باشد، همخوانی ای با جنایاتی که سعید امامی و همکاران اش در آنها نقش داشتند ندارد. شباهت دو عکس یادشده نمادی است دال بر وجه تشابهی دیگر:این ساختار همیشه آماده است تا در شرایط بحران سربازان خود را به پای ارکان مهم تر قربانی کند.
بدین وسیله، یک بار دیگر و با بازنویسی پست پیشین، این زوج عکس را به عنوان نمادی بر این بی رحمی مصلحت جویانه سنجاق می کنم و برای قضاوت آیندگان به حافظه ی تاریخ می سپارم:
چرا این دو عکس این قدر به هم شبیه اند؟ اذعان می کنم این دو چهره شباهت قابل تشخیص چندانی ندارند. آنچه آنها را به هم شبیه کرده شرایطی است که این دو عکس را احاطه کرده است؛ «هیأت مکتبی» دو مرد سخنران با کلیشه ی عینک قاب فلزی، محاسن، فرق کج و کُتی که خاکستری به چشم می آید. «سیاه و سفید» بودن عکس ها که با سانسور رنگ در کنار «کیفیت پایین» در برابر دادن افشای اطلاعات دقیق تر مقاومت می کند، و در پایان «تخته های قائم» ایستاده چون یک تکیه گاه در پشت سر دو سخنران که گویی دارند با آرامش و به پشتگرمی آن سخن می گویند.