حتمن آگاهید که بورد رادیو زمانه مدیر پیشین اش را معلق کرده و مدیر جدیدی را به جای او نشانده است. این تصمیم صداهای مخالف و موافق زیادی در پی داشت. از اینجا که ما نظاره گر بودیم، بعضی از روی منافع و باندبازی و برخی از روی رفاقت و آن دیگران برای دفاع از آزادی بیان مثله شده دو سوی رویداد را جانبداری کردند. من نه به هیچ یک از این گروه ها تعلق داشتم و نه شناختی و رفاقتی با یکی از دو طرف. بگذارید دو انتهای ماجرا را برای تان بازگو کنم. حقیقت این اختلاف احتمالن باید چیزی باشد بین این دو حد:
حد این طرفی: مهدی جامی طراح رادیو زمانه بوده و این نوزاد را در یک یک مراحل رشد مادری کرده. الان دوستان صمیمی اش، دایه هایی که خیلی شان به دعوت خود او به زمانه آمده بوده اند از راه رسیده اند و با زد و بند او را از جایش بلند کرده اند. او مدیر موفقی بوده است و تمام بار زمانه بر دوش او بوده. او مدیر محبوبی هم بوده و همه ی رادیو زمانه می خواهند در نبود او این رادیو را ترک کنند. او به رسانه ی نوین شناخت دارد و به آزادی بیان و روش های مدیریتی خلاق پایبند است ولی جانشینان او از این دانش ها و منش ها بی بهره اند.
حد آن طرفی: مهدی جامی یکی از پیشنهادکنندگان زمانه بوده که برای مدت موقتی مدیریت این رسانه را در اختیار او قرار داده اند. او در ماه های اخیر بودجه کم آورده و همه ی دوستان اش را بر سمت های مختلف تحریریه گمارده است. او به تذکرات بورد زمانه مبنی بر سامان دادن به وضعیت مدیریتی توجه نکرده. با بالاگرفتن اختلافات مدیریتی حتا پیشنهاد آنها را برای سردبیری شورایی رد کرده و گفته من باید رییس مطلق باشم و در نتیجه ی این زیاده خواهی از کار برکنار شده است. بعد هم شروع به خودزنی و یارگیری کرده که زمانه نتواند بدون وجود او به راهش ادامه دهد.
یعنی این دو حد چکیده ی روایت هایی است که دو طرف از این داستان می کنند و هیچ یک از این دو سناریو به هیچ شکل ذره ای طرفداری ای در شخص من نمی انگیزد. این است که آگاه هستم که باید بی طرف بمانم و احتیاط کنم که در این دعوا حکمی صادر نکنم که به من مربوط نباشد. موضع گیری ای چون تآسف خوردن از این که هلندی ها بودجه ای را به ایرانی ها می دهند که با آن تمرین دموکراسی کنند و نتیجه اش می شود این ضد و خوردها و باندبازی ها برای همه ی ما که از دور سه سال این رسانه را خوانده ایم بسنده می کند.
اما کجای این داستان به ما مربوط می شود؟
۱. سمیه توحیدلو تیتر می زند:
رادیو زمانه با یک مدیر خارجی دیگر قابل اعتماد نیست!
۲. خورشید خانم می نویسد:
من از سردبیری سایت رادیو زمانه (جمعه ها و شنبه ها) استعفا دادم تا زیر بار این تحقیر نرم. استعفا دادم تا زیر بار سانسور و محدودیت آزادی بیانم نرم. به اندازه کافی سهم سانسورم رو از جمهوری اسلامی گرفتم و کافی هست برام.
«این تحقیر» به زبان انگلیسی نوشته شده و از دو هزار و اندی مشترک وبلاگ ایشان خیلی شان شاید حال و حوصله ی کلیک کردن روی آن را نداشته باشند چه برسد به خواندن همه ی نامه ی انگلیسی و تحقیق اینکه این نامه در چه بافتی نوشته شده و از این دست.
۳. داریوش میم در نقد نامه ی مدیر جدید رادیوزمانه می نویسد:
يعنی وکيل زمانه، ظاهراً در ژستی دموکراتمآبانه، اما به شيوهای سخت قيممآبانه، گفته است که هر کس «سرسپرده»ی ما نيست، بفرمايد برود بيرون (به زبان عاميانه يعنی «هرررری»!). اين جملات و تعابير چيزی را به ياد شما نمیآورد؟ ياد محمدرضا پهلوی نمیافتيد که گفته بود هر کسی نمیخواهد پاسپورت بگيرد و برود؟
این «ژست دموکراتمآبانه، اما به شيوهای سخت قيممآبانه» چه بوده است؟ ایشان خوشبختانه بخش مربوطه از متن را در وبلاگ شان درج کرده اند و به جای ترجمه، تفسیر کرده اند. من آن را ترجمه می کنم و قضاوت را به عهده ی خودتان می گذارم:
As the RZ lawyer said, people in Zamaneh who disagree with this decision, or if they feel stronger personal affiliation with Mr. Jami than devotion to Radio Zamaneh continuation and developing further, are free to start a new media outlet for their own
۴. و مهدی جامی، مدیر پیشین، می نویسد:
به روشنی باید بگویم که بورد و مدیریت حق هیچگونه دخالت و اعتراضی به کار روزنامه نگاران آزاده زمانه ندارند. آنها بر اساس همان منطق که از من می خواستند در باره نوشته های یکطرفه فولکس کرانت – که فرقی با کیهان نداشت – دم نزنم مبادا که آزادی بیان را مخدوش کنم حق ندارند آزادی بیان سردبیران زمانه را محدود کنند. روشهای مرعوب کننده چپ و مشت آهنین در دستکش مخملین استعماری در زمانه مرده و مطرود است. ما شهروندان درجه دو اروپا نیستیم. ما حقوق خود را بتمامه می شناسیم و بتمامه از آن دفاع خواهیم کرد. نباید انها به این خطا راه بدهند که فکر کنند چون ما ایرانی هستیم درک دموکراتیک ضعیفی داریم و باید ما را در مسیر چپ حزبی یا پدرسالاری استعماری هدایت کرد.
این چهار نقل قول در کنار بسیاری از واکنش ها نمونه ای است از نوشتارهایی که بدون استدلال پخته نتیجه ای از پیش آماده را برای ذهن استعمارزده ی مخاطب فارسی زبان فراهم می آورند. منشی که اخلاقی نیست و ادعایی که از واقعیت به دور است. فصل مشترک این نقل قول ها من را به موضع گیری نسبت به «این روش» و «این دیدگاه» وا می دارد و نه به دخالت در «اختلاف رادیو زمانه». از این یک جهت است که با عباس معروفی عضو جدید شورای سردبیری همدلی دارم آنجا که می نویسد:
من، عباس معروفی [...]، بار ديگر به دوستان زمانه اعلام میکنم: تمامی جوسازیها و افتراها در جامعهی منطقی و آزاد اروپا متأسفانه عليه روشنفکران خودمان تمام میشود. آنها به اين کار میگويند ناسپاسی. اگر امکاناتی در اختيار ما گذاشتهاند که آزادانه کار و تلاش کنيم، اما بلد نباشيم درست مديريت کنيم و آنگاه آنان امکانات باقيمانده را به فرد ديگری از همان تحريريه بسپارند که کار به تعطيلی کشيده نشود، ديکتاتور و سرهنگ و دشمن آزادی نيستند.
این فرهنگ گسترده و ریشه دار «ناسپاسی» تا در مهاجران خاورمیانه حل نشود شهروند باید درجه ی دو باقی بمانیم. رسمش هم همین است.
معروفی اضافه می کند:
مهدی میدانست که فقط در صورت تفکيک مديريت میتواند بماند، میدانست که اگر فضا به آشوب کشيده شود، زمانه از سوی پرسناو تعطيل، و يا تبديل به يک راديو محلی میشود. مهدی میدانست پارلمان هلند تريبون و بودجهای اختصاص داده تا ما در آن فضا مشق دموکراسی کنيم، و کسر صندوق و سوء مديريت را برنمیتابد، پس میتوانست به اين اعتراف کند که چنين امکاناتی ارث پدری و پول نفتمان نيست، يک لطف آزاديخواهانه است.
و البته که همچنان به من ربطی ندارد که مهدی اینها را می دانست یا نمی دانست یا اینکه مدیریت درست کرد یا نکرد. به من هم ربطی نباید داشته باشد که بر سر رفاقت این دو دوست چه خواهد آمد و خوشحال هستم که گویی با هم آشتی کرده اند و به اختلافات دامن نزده اند. به هر حال از همین جای دوری که ما اختلاف را نظاره می کنیم این را هم به راحتی می توان دید که در سوی مدیریت جدید نیز عده ای می کوشند با بار احساسی دادن به این اختلاف اذهان عمومی را به سوی خود هدایت کنند و به هر اندازه که احساس کنند بر واژگان مسلط تر هستند تمایل شان هم به سو استفاده از آنها با توجه به تغییر موقعیت بیشتر است. آقای معروفی همین دو سال پیش نوشته بود:
دعوت مهدی جامی را برای همکاری در راديو زمانه پذيرفتم، و کارم را با اين راديو آغاز کردم. برای آدم سرکشی چون من که از قفس و زندان و ديوار گريزانم، سخت میشود اگر در چهارچوب جايی بخواهم نفس به عاريت بکشم، و خيال کنم که شب از آن من نيست. و من بايد شب را با کلمه سر کنم. [...] راديو زمانه برای من يعنی جايی که مهدی جامی مدير آن است. يک روزنامهنگار حرفهای، سختگير و اهل پرنسيپ. مهدی جامی اديب است، و شاعر است، و مهربان است. جز شعرهاش، همان کتاب “ادب پهلوانی اش نشان میدهد چه کرده است. بگذريم از اين که متون ادبی را بی غلط و زيبا میخواند، و من هر شب در آمستردام، در خانهاش از اين رفيق قديمیام میخواستم که غزلی از حافظ برای ما بخواند، و او در مهماننوازی بیدريغ است.
و حالا در پایان همان نوشته می نویسد:
آن شب خوابم نمیبرد، داشتم به رفتار حسين علوی نسبت به مهدی جامی فکر میکردم. به راستی کداميک از ما حاضريم جای خود را به ديگری واگذار کنيم؟ کدام ما چنين گذشتی از خود نشان میدهيم که جايگاه خود را ناديده بگيريم و برای جای خالی همکارمان اشک بريزيم و تلاش کنيم؟ کدام ما چنين انصافی در خود سراغ داريم؟ خوشحال بودم که هنوز معرفت حرفهای زنده است. و شادمان خوابيدم.
وقتی در دو موقعیت مختلف آقای معروفی از سر کردن شب با کلمات یا شادمان خوابیدن دم می زند چرا «جناح مقابل» بلد نباشد از رابطه ی عذاب وجدان و خواب آرام در پایان اعلام استعفایش مایه بگذارد؟
باقی اش باشه برای یه روزی که اینقدر تلخ نباشم و یه فکری به حال این دو ماهی که بیکار خواهم بود کرده باشم. ولی امشب حداقل با وجدانی آروم خواهم خوابید.