ژانویه 27 2009

گلابی شدگی یک دگرباش

دسته: شخصیadmin @ 12:22 ب.ظ

قم - خرداد 1385

خداوند همه ی ما را از خطر اجتناب ناپذیر «میانگین» بودن نجات دهاد.

پ.ن. منظورم میانگین گرفتن از رفتار و پندار مادر و پدر و آموزگار و اطرافیان است برای شکل دادن به باورها و هنجارهای خودمان. همیشه ترجیح می داده ام یک پیکسل «سرخ» باشم در قسمت سبز رنگ یک چشم انداز؛ بگوییم یک گیلاس بر روی یک درخت، چشم پوش از اینکه برگ ها چه جوری نگاه اش می کنند. حالا نه که ساز مخالف،  که عنصری مقاوم تر از یک آفتاب پرست تا آنکه بیشتر «خود» باشد. الان می بینم که  انگار روزگار سخت برگ هایی  در اقلیت افتاده می تواند دشوارتر از روزگار من باشد بر روی درخت، اگر چه اینجا یک ظرف مخلوط میوه های رنگارنگ است و من هنوز یک گیلاس تنهایم که تمایل دارد گلابی شود در جایی که گلابی هم دست کم در این سوی ظرف تا چشم کار می کند به چشم نمی خورد.


ژانویه 22 2009

نود

دسته: سیاستadmin @ 3:31 ق.ظ

نود: از قدیم گفته اند چون که سگ آمد نود هم پیش ماست. اگر می خواهید از عادل فردوسی پور و برنامه نود حمایت کنید و وقت ورزشگاه رفتن ندارید، اینجا را امضا کنید.

نود و یک: این البته ربطی به آن قبلی ندارد. امضای چند تن از برجستگان فرانسوی است در حمایت از کمپین زنان ایران که شیرین عبادی آن را بزرگ ترین جنبش مدنی خاور میانه نامیده. 🙂

نود و دو: زمانی این گزارش از مصطفی ملکیان مبنی بر بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان برای ام فرستاده شده بود. اگر چه علمی و مستند نیست، بر اساس شهود نگارنده نوشته شده است. به نظرم بد نیست اگر همه ی ما یک بار آن را دوره کنیم.


ژانویه 21 2009

توجه گزینشی

دسته: علمیadmin @ 1:12 ب.ظ

یک دانشمند انگلیسی به نام  Colin Cherry برداشته یک آزمایش برگزار کرده به این صورت: همزمان و به ترتیب سه تا عدد رو در گوش راست و سه تا رو در گوش چپ یگ عده آدم زمزمه کرده. مشاهداتش نشون داده که بیشتر آدم ها عدد ها رو «گوش به گوش» به یاد آوردن نه «جفت به جفت». یعنی مثلن کسی که در گوش راستش 315 و در گوش چپ اش 278 زمزمه شده عدد 315278 به یاد اومده بیشتر تا 321758. حالا از این نتیجه گیری کرده که حافظه ی کوتاه مدت انسان بر اساس توجه گزینشی عمل می کنه یعنی به محرکی توجه نشون می ده که بیشتر براش جالبه. دارم زور می زنم بفهمم چه جوری از اون مقدمه این نتیجه گیری ظاهرن بی ربط رو کرده. کسی می تونه کمک کنه؟

پ.ن. سپاس از محمد مهدیان که پیرو تذکرش متوجه شدم Broadbent نامی در پس این آزمایش بوده و نه کالین چری. پرسش درباره ی استدلال البته کماکان برجای خود باقی است هر چند جواب آن دیگر چندان به کار من نمی آید.


ژانویه 16 2009

طهران

دسته: سفرنامهadmin @ 8:42 ب.ظ

سه هفته ای تهران بودم. برای تعطیلات سال نوی میلادی. جای همه ی آنها که نبودند خالی. هوا به جز یکی دو روز اول و آخرش که آلودگی وحشتناک اش صدها کشته برجا گذاشت هم تمیز بود و هم آفتابی. تعطیلات محرم هم این وسط حال اساسی داد. عکاسی کردم و دوست بازی و مهمان بازی و تجدید خاطرات.

آنهایی که از ایران رفته اید. نگذارید دیوار بین شما و زادگاه تان قطور شود. هر از گاهی اگر می توانید باز گردید. به نظر من این می شود کمتر از دو سال یک بار. اگر پناهنده ی سیاسی هستید که در بیست سال اخیر به ایران نرفته اید بدانید که کسی کاری به کارتان ندارد اما اگر مثلن با پاس ایرانی در امریکا هستید و دوباره ویزا گرفتن تان پروژه ای است این بحث دیگری است.

تهران را مثل همیشه پر از پتانسیل هرز رونده دیدم. این که بیشتر چیزها در این شهر سر جای شان نیستند تهرانی ها را خلاق تر از معمول می کند آن قدر که برای جبران اثر سربی که تنفس می کنند بیش از اندازه است. من که پر از ایده شدم. الان هم که برگشته ام هم دوباره دل ام برای آنجا یک جور عجیبی تنگ شده ولی حال ام خیلی خوب است. اینجا بیشتر جا افتاده ام و کمتر بی تابی می کنم. کوتاه سخن این که هنوز فکر می کنم درس ام که تمام شد بر خواهم گشت.

پ.ن. یک رپ خوب و یک فیلم خوب در مورد تهران.


ژانویه 04 2009

اختلالات بالاترین

دسته: فرهنگ،وبلاگستانadmin @ 11:42 ق.ظ

۱. یك دیوانه سنگی را در چاه می اندازد كه صد تا عاقل هم نمی توانند در بیاورند. در واقع این عدد صد بسته به مناسبت های مختلف می تواند از ده تا ده ها هزار تغییر كند.

۲. یك بار در فرودگاه كپنهاگ به مدت سی ثانیه كیف ام را بیرون دستشویی گذاشتم و رفتم داخل كه معالجه ی سرپایی كنم! بیرون كه آمدم دیدم پنج تا پلیس با دستگاه های عجیب و غریب مشغول بررسی محموله ی من هستند كه پر از كتاب ها و سی دی های كنفرانس بود. به آنها گفتم این كیف من پر از كتاب است چی كارش دارید؟ عذرخواهی كردند كه ما فكر كردیم بمب است. لطفن از كیف تان دور نشوید حتا كمتر از یك دقیقه. یك بار دیگردر هنگام خرید از یك سوپر ماركت كوچك دراین شهرستان نروژی كه زندگی می كنم كوله پشتی سنگین ام را گذاشتم روی قوطی های لوبیا و شروع كردم به چرخ زدن در فروشگاه. هنوز دو قفسه دور نشده بودم كه سه نفر از فروشندگان دور كیف مشكوك من حلقه زدند. داشتند تماس می گرفتاند با پلیس كه بیاید و تكلیف این بسته را روشن كند. یعنی آن روز بود كه فهمیدم اگر زمان و منابعی را كه اروپایی ها صرف بدبینی شان به بسته های مشكوك اماكن عمومی از فرودگاه تا فروشگاه می كنند را جمع بزنی به عدد غیر قابل تصوری می رسی. یعنی به انرژی عظیمی كه صرف مبارزه با خرابكاری یك عده دیوانه می شود كه تعدادشان شاید یك در صدهزار باشد دغدغه و انرژی و همكاری بسیاری از شهروندان را به خود مشغول كرده. خوب از طرفی نمی توان آنها را به پارانویا متهم كرد چون امنیت برای شان بسیار مهم است و سطح استاندارهای ایمنی شان در همه ی زمینه ها و از این جمله در حد غیر قابل مقایسه ای از ما بالاتر است. چیزی كه اینجا مهم است نبرد خرابكاران كم شمار با روال سهمگین چرخیدن چنین جامعه ای است: یك نفر می تواند آن نود و نه هزار نفر دیگر را عنتر و منتر خود كند.

۳. وقتی یك پشه بخواهد ساز و كار یك ساعت پیچیده و بزرگ را فلج كند نیازی ندارد كه شعورش را به سطح آگاهی طراح ساعت برساند. لزومی ندارد كه نقشه های ساعت را پیدا كند و بر مبنای یك نقشه ی نبوغ آمیز آن را از كار بیاندازد. كافی است برود و لا به لای چرخ دنده های آن گیر بكند تا به تنهایی نظم و ترتیب یك ساز و كار بزرگ را كه از قدرت درك اش خارج است بر هم زده باشد. البته بدون شك لازم است كه به حد كافی چاق باشد.

۴. فارغ از ارزشگذاری منفی به یاد نمونه ای در مورد در درگیری های دانشجویی افتادم. مشاهدات نشان می دهد كه در همه جای دنیا یك گروه صد نفری از گروه های فشار برای بر هم زدن نظم ده هزار دانشجو كافی هستند. همان گروه برای سركوب و كتك زدن آنمها هم بسنده می كنند. دلیل اش این نیست كه دانشجو ها نحیف تر و لاغر تر هستند یا در كتك كاری مناعت طبع بیشتری از خود نشان می دهند. این است كه هدف دانشجویان برگزار شدن چیزی است و هدف آن دیگران برگزار نشدن آن. اشكال در اینجا است كه انرژی ای كه برای بر هم زدن یك تعادل لازم ایت بسیار كمتر از انرژی ای است كه می تواند آن را برقرار سازد. در واقع به عنوان یك نمونه ی سر انگشتی اگر صد نفر گروه فشاری را برای كنترل پنج هزار دانشجو لازم بدانیم به نسبت دو در صد می رسیم. اگر تعداد برهم زنندگان مراسم خیلی از این كمتر باشد كاری از پیش نخواهند برد و اگر شمارشان بیشتر باشد و مثلن به پنج درصد برسد با قاطعیت می توانند جمع را سركوب كنند اگر چه از نظر شماره در اقلیت كامل هستند. این نسبت «شكمی» البته بر مبنای محاسبه نیست و تنها یك نمونه برای جا افتادن مساله است.

۵. اختلالات جدید بالاترین نشان می دهد یك اقلیت كوچك به تنهایی می توانند در ساز و كار یك مجموعه ی بزرگ اخلال ایجاد كنند. اینكه آنان به هر حال در این مهم كامیاب بوده اند نشان می دهد كه با وجودی كه در اقلیت هستند اما توانسته اند كمینه ی چند درصدی لازم را به دست آورند. برخی از كاربران این پدیده را به «تعمیم استراتژی های انتحاری به فضاهای مجازی» یا به طور خاص تر «رسیدن جنگ غزه به بالاترین» نام برده اند. به نظر من موضوع در اینجا فرم فاقد محتوا است. دلیل كامیابی آنها در عین اقلیت شان (از هر تفكری كه باشند) تنها تفاوت در روش ها نیست. فقط پایبند نبودن به قوانین بازی نیست. اعتماد به نفس بی اندازه و اطمینان از «حق بودن» علیه باطل هم نیست كه باعث می شود هدف شان هر وسیله ی طلبكارانه ای را توجیه كند. دلیل این كامیابی نسبی در تفاوت جنس این اهداف است. می خواهند و می توانند كه یك نفره سنگی را به ته چاه بیاندازند. حالا بفرمایید صد تا عاقل را پیدا كنید كه جمع شوند و درش بیاورند.