آوریل 02 2009

از دانشگاه چه خبر؟

دسته: علمیadmin @ 8:04 ب.ظ

آن موجود آبی رنگی که به آسیای شرقی نمی زند من هستم سر کلاس «مخابرات تصویری» که نیمسال گذشته گذراندم. آن آقایی که ایستاده استاد درس مربوطه پروفسور تورج ابراهیمی (وبلاگ) از دانشگاه EPFL در لوزان سوییس است که بیست درصد وقت اش در مرکز ما می گذرد.

ضمنن همین پریروز گزارش سال 2008 مان را منتشر کردیم. عکس یک نیمای خوشحال را در صفحه ی 9 قضیه ببینید. معمولن آدم وسط پژوهش اخم هایش توی هم است و می خواهد سرش را بکوبد توی صفحه ی مانیتور. منتها عکاس اصرار داشت که بخند. ما هم خندیدیم. نگاهی به گزارش بیاندازید تا با فعالیت های مرکز ما (Q2S) آشنا شوید.

یک چیز دیگر هم هست. دیدم دکتر مزیدی در فیس بوک این ویدیو را به اشتراک گذاشته: اینجا «کارما» (CCRMA) است در دانشگاه استنفورد. جایی که هم با مرکز ما تا حدی همکاری دارد و هم رقابت. ویژگی جالب کارما این است که عمده ی دانشجوهای فوق لیسانس و دکترا و فوق دکترا و پروفسورهای اش موسیقی دان هستند که زمینه ی پژوهشی خود را به زمینه های مهندسی و ریاضیات موسیقی و صوت گسترانده اند. حساب ما برعکس است. ما مهندسی می خوانیم و در کار موسیقی دان ها دخالت می کنیم. با جرأت می توانم بگویم «کارما» در موسیقی کامپیوتری، موسیقی محاسباتی و پژوهش های رایانه ای روی موسیقی و آکوستیک برترین در دنیا است. چیزی است در حد «دارما» ی سریال لاست. امکانات شان در حد ماست ولی آدم های شان ای بفهمی نفهمی به هر حال استنفوردی هستند. من در سفرم به امریکا چند روز از آنجا بازدید کردم و تا پاسی از نیمه شب با رییس مرکز در گوشه ی دیگری از خاک امریکا، در مورد پروژه ی مشترک مان که نخستین «روبوت هم نواز» است بحث کردم. طرف در تعطیلات بود و خستگی سرش نمی شد. داستان آشنایی ام با آنها را هم اینجا نوشته ام. هنوز همه چیز آماده است که سر و کله ام آنجا پیدا شود ولی صادقانه نروژ را از امریکا بیشتر دوست دارم. این چیزها گاهی آدم را به خودش می آورد که فرصت های زندگی اش را از دست ندهد. به هر حال، یا دنیای کوچکی است یا اینها کارشان خیلی درست است و من خبر نداشتم. حالا نه این که کارِ ما درست نباشد، ولی کار «کارما» درست است.