جولای 21 2009

نظریه ی تکامل تدریجی ایده ها در شبکه های اجتماعی

دسته: سیاست،علمی،وبلاگستانadmin @ 12:30 ب.ظ

این متن قرار نیست متن علمی باشد. برداشت شاعرانه هم البته آزاد است. یک دور بلند بلند فکر کرده ام تا بعدن بیایم سر بزنم و ببینم چه نوشته ام و چه چیزی از تویش می تواند در بیاید.

نظریه ی تکامل تدریجی ایده ها در شبکه های اجتماعی

در بررسی فعالیت های فشرده ی اخیر کاربران ایرانی شبکه های اجتماعی جدا از بحث انتشار اخبار که معمولن از افواه عمومی می آمدند و یا از رسانه های بزرگ تر و ابررسانه ها، بحث بسیار جالب دیگر شکل گیری طرح های بزرگ عملی با مشارکت اعضای گسترده ی شبکه بود در تعاملی بسیار دقیق بدون این که یکدیگر را بشناسند. چه پیش از انتخابات و چه پس از آن بسیاری از طرح های پیشنهادی در مورد تبلیغات یا اعتراضات بدون رهبری و سازمان دهی انجام می شد. در بسیاری از موارد می شد حتا دید که یک نفر یک ایده را مطرح کرده و دیگران شروع به واکنش های تشویقی یا انتقادی کرده بودند. در همین اثنا بسیاری از نوزادان ناقص الخلقه جان دادند و نتوانستند به عنوان یک ایده ی فراگیر و موفق شکل بگیرند اما تعداد معدودی از آنها گسترده شدند و کل شبکه ی اجتماعی و در پی آن اقشار گسترده ی مردم را همراه خود کردند. این ایده های ساده که محصول بمباران مغزی شهروندان عادی وبلاگ شهر یا بگوییم شهر شبکه های اجتماعی بود در همان جا ها متولد شدند،‌ بازخورد دریافت کردند و در نهایت به فراخور کیفیت شان یا طبع محیط دچار قانون انتخاب طبیعی شدند. این قانون بقای اصلح شبکه های اجتماعی هم البته قوانین خاص خود را دارد که به جای خود در یک طرح پژوهشی جدی باید مطالعه شود.

چیزی که بیش از هر چیز برای ام جالب بود پدیده ای به نام «خودسازماندهی» بود که برای نخستین بار در تئوری آشوب آن را خوانده بودم و درک نکرده بودم. تئوری آشوب (این با اغتشاش فرق دارد اگر دوستان ممکن است اشتباه بگیرند) و نمونه ی واضح اش اثر پروانه ای چیزی بود که از نوجوانی پیش از آنکه به گوشم بخورد هم تا مغز استخوان درک اش کرده بودم. اما در مورد اصطلاحی به نام خودسازماندهی حتا یادم هست که همیشه مشکوک بوده ام که چرا اصولن دانشمندان چنین نامی را برای نمونه در مطالعه ی شهرها یا زبان ها یا پدیده های نامتمرکز نام گذاری کرده اند.  درک شهودی چنین مفهوم انتزاعی محصول این دوره ی پرتنش از زندگی ام بود،‌ آنجا که دیدم چگونه وقتی گراف به حد کافی پیچیده است و افکار برخاسته از گره های آن بدون رهبری خود به خود شکل می گیرند و منتشر می شوند و در جریان این انتشار و در اثر مواجهه با گره های دیگر محتوای مدون تولید می کنند. این درک جدیدی از مفهوم عقل جمعی یا اجماع در دنیای مدرن به من داد.

همین مثال قطع شدن برق که هنوز البته به سرانجام نرسیده را در نظر بگیرید. شاید ده ها نفر در اقصا نقاط فضای مجازی مستقل از یکدیگر به ابراز احساسات علیه سخنرانی آقای ایکس در ساعت خاص روز خاص کردند. گروهی دیگر پیام دادند که باید کاری کرد. عده ای پیشنهادهای مختلف دادند. یکی از این پیشنهاد ها فراگیر تر شد. سرعت شایعه سریع تر از سرعت یک طرح مدون بود و به دلیل فقدان مدیریت مرکزی تبلیغات از پردازش اطلاعات جلوتر افتاده بود. در این میان عده ای کارشناس که در جریان موج شایعه قرار گرفته بودن ناخودآگاه واکنش های تخصصی دادند و طرح شکل گرفت. ده ها پوستر و اطلاعیه به شکل ها و با طبع ها و ادبیات گوناگون شکل گرفت و زیر مجموعه های مختلف شبکه ی اجتماعی را در بر گرفت. مثل گونه های جغرافیایی که ببرها در جنگل دوام می آورند و شترها در بیابان پوسترهای گوناگون هم جدا از اینکه از کجا شروع شده اند راه شان را در گروه های مختلف به سرعت های مختلف پیمودند.

همه ی اینها که چی؟

خوب جدا از اینکه مفهوم شبکه های اجتماعی ثبت شده به صورت بانک داده هنوز بکر و جدید است و هزاران راه نرفته را در پیش روی پژوهشگران می گذارد، من فکر می کنم حتا فعالانی که می خواهند ایده های شان کیفیت و اثرگذاری بهتری داشته باشد شایسته است که با فضای خاص و حال و حوای این شبکه ها با آگاهی ای قدری بیشتر از تجربه ی شخصی شان داشته باشند.

جدا از تحلیل صوری رشد و انتشار پدیده ها در شبکه ی اجتماعی (که لایه ای ثبت شده از جامعه ی گوشتی انسانی است) می توان قدری ملموس تر روی راه های بهینه تر برای استفاده از عقل جمعی در شبکه های اجتماعی کار کرد. از چگونگی پیشنهاد، تحلیل،‌ اعمال مدیریت های نامتمرکز گرفته تا استراتژی های موثر کردن قانون انتخاب طبیعی. برای نمونه دو نوع باز خورد سازنده یا مخرب را با ایده های جدید در نظر بگیرید. حتمن همه ی کاربران فعال شبکه در این مدت تجربه ی دریافت یا گذاشتن کامنت های بازدارنده را داشته اند. در تعامل با این کامنت ها من به طور خاص رویکردهای انتقادی یا پیشنهادی را در اخبار یا طرح های خود یا دیگران دنبال می کردم.

این کامنت های بازدارنده کامنت هایی بودند که صحت اخبار را زیر سوال می بردند یا به نحو سازنده ای به مشکلات عملی طرح انتقاد می کردند و البته پیام هایی بودند که صرفن به شکل ناامید کننده یا به محض ابراز وجود در عین بی عملی دیده می شدند. به نظرم می رسید برخی از کامنت گذاران مسوولیت پذیری را ناخودآگاه به عنوان یکی از عوامل قطبی کننده ی فضای انتخاب طبیعی دریافته بودند و می کوشیدند در بازتاب دیدگاه شان در مورد سندیت یک خبر یا عملی بودن یک طرح پیشنهادهای سازنده به قصد اصلاح طرح صادر کنند،‌ تا اینکه رفتاری نشان دهند که ناامیدوارانه به صورت رویکردی بی عمل، معتاد به محافظه کاری و یا معطوف به ابراز وجود شخصی تعبیر بشه.

یا چیز دیگری که بر اساس مشاهدات من تعداد برخورد ها رو بالا می برد و طبعن سرعت رشد و زاد و ولد و تکامل ایده ها را هم افزایش می داد، شجاعت در پیشنهاد طرح و به طور هم زمان شجاعت در انتقاداز آن ها بود. درست همون طور که فایرابند ساز و کار آنارشیستی گسترش علم را توضیح داده است،‌ در این جا هم محتواها در فضاهای جسورتر بیشتر شکل می گیرند تا فضاهای محافظه کار تر. این برای من دوباره تشبیهی از کل داستان زیست کره بود که در آن هر موجودی وظیفه ی خودش را پیدا کرده و کل قضیه با تعادل نسبی دارد کار می کند و به پیش می رود.

حالا پرسش اینه که آیا می توان بر مبنای این متافورها چیزی مانند یک اکوسیستم برای شبکه ی اجتماعی پیشنهاد کرد و رفتار آن را در شرایط خاصی چون این بررسی کرد؟ آیا رفتار کلان این شبکه قابل پیش بینی است؟ مطالعه ی این چیزها به کدام شاخه از دانش بر می گردد؟ آیا نیازی هست که زیست شناسان،‌ جامعه شناسان،‌ فیزیکدان ها یا شیمی دان ها هر کدام دست به مدل سازی مستقل داده های خود بزنند یا اینکه به جای آن می توان مثل «نظریه ی شبکه های پیچیده» در دهه ی گذشته، نظریه ای انتزاعی در فیزیک ارائه داد که با تقریب خوبی به جای رشد پدیده ها از «تکامل» آنها در شبکه های اجتماعی حرف بزند؟ آیا این همان چیزی نیست که امید میلانی چند وقت پیش خودش را جر داد تا در مورد مم ها و ممتیک بگوید؟ عجب… اصلن ممتیک چه می گوید؟ نکند قضیه همین است.

پ.ن. در فاصله ای که من می روم ببینم ممتیک چه می گوید شما هم بی کار ننشینید و به این مقاله،‌ به این نوزاد ناقص الخلقه ی آزمایشگاهی کمک کنید که شکل بگیرد. من فکر می کنم یک هیولایی چیزی از تویش می تواند بزند بیرون. البته این شمه ی سه ماهه این را می گوید.

پایان بلند فکر کردن.


جولای 20 2009

طبع خبری شهروند-رسانه

دسته: علمی،فرهنگadmin @ 6:29 ب.ظ

در جریان این سه ماه تجربه ی پسامدرن شبه روزنامه نگاری (در رسانه ی جدیدی به نام شبکه های اجتماعی) تجربیات جالب و جدیدی به دست آوردم. این حقیقت که هر شهروند در دنیای امروز یک رسانه است مرکزیت رسانه های بزرگ رو کمرنگ کرده. کم کم داشتم به برخی از دوستان ام به عنوان خبرگزاری نگاه می کردم. چون دقیقن کارشون جمع آوری،‌ طبقه بندی،‌صحت سنجی، و انتشار اخبار بود. می شد تنها از روی اخباری که به اشتراک می گذاشتند حدس زد طبع هر کدام چگونه است و چگونه به دنیا نگاه می کنند. دیگر طبع رسانه ای منحصر به واشتنگتن پستی، فارس نیوزی، فاکس نیوزی، پرس تی وی ای و … نبود و می شد هزاران رنگ و سلیقه رو در پس دیوارهای پروفایل های آدم ها دید. در واقع تعداد ابعاد موجود در فضای فاز رسانه های در دسترس بسیار فراتر از محورهای سیاسی،‌ اقتصادی و جغرافیایی بود. این فضا ابعاد بسیار بیشتری یافته بود از آنجا که برای هر شهروند۰رسانه بسیاری از مسایل روحی و عاطفی و تجربیات شخصی هم در چگونگی غربال کردن اخبار گنجانده شده بود.

به همین میزان می شد اعتبار اخبار گزارش شده از دوستان گوناگون را دید. بعضی می کوشیدند تا جای امکان از انتشار اخباری که از صحت آنها اطمینان ندارند بپرهیزند و بعضی ترجیح می دادند دقت رو فدای سرعت کنند. در این میان به راحتی می شد دید کسانی هستند که در این میانه حد بهینه ی خوبی پیدا کرده بودند. پیدا کردن همین حد بهینه برای خودش هنری است که انگار دانش و البته شمه اش باید کسب شود و مهارت اش به این راحتی دست نمی دهد. پا در هوا بودن تعریف بهینه که به جای خود.


جولای 16 2009

ابی و خلیج فارس

دسته: فرهنگ،موسیقیadmin @ 4:38 ب.ظ

خیلی از ایرانی ها انتقادات زیادی به ابی وارد کردند که چرا توی دوبی ترانه ی خلیج فارس رو نخوندی؟ انگار خواننده های عرب در بندرعباس ترانه ی خلیج عربی رو روی صحنه می برن که این بخواد انتقام بگیره. توی ایران اگر سر در بیارن سازت رو از توی زیرزمین و پارکینگ خونه ات هم جمع می کنن. به نظر من هر کاری باید کلاس و پرستیژ خودش رو داشته باشه.حفظ نام خلیج فارس هم با هر ابزاری ممکنه تاثیر وارونه داشته باشه. به هر حال کسی وقتی این ترانه رو ابی خوند ازش تقدیر نکرد و الان هم حق نخوندن اش رو می شه برای یک خواننده قائل بود. شخصن با اجرای ترانه خلیج فارس در دوبی خیلی موافق ام. ولی با شرایط! من وقتی دیدم شهره خلیج فارس خومونه رو توی دوبی خوند و ایرونی ها دور و برش جیغ و داد می کردند (باید ویدیوش رو ببینید) احساس کردم خوب یک عرب به اصطلاح سوسمار خور که ناظر اینها هست چه قضاوتی در مورد این جماعت جوگیر ممکنه بکنه. هیچ چیز بد تر از دفاع بد نیست. از ابی شاید مردم انتظار دفاع بد داشتند. یک نمونه از دفاع خوب کار پندار یوسفی بود که هنوز توی سرچ گوگل آشکاره.


جولای 15 2009

ابطال پذیری بیانیه های موسوی

دسته: سیاستadmin @ 4:45 ب.ظ

مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد:

روز جمعه بیست و ششم تیرماه در میان صف های شما در نماز جمعه حاضر خواهم شد.

موسوی می گوید که دعوت مردم رو برای نماز جمعه لبیک گفته ولی من این رو دعوت موسوی از مردم می خونم. این به نظر من سیستم هوشمندانه ی موسوی پس از انتخابات برای مدیریت اعتراض های مردمی است که به درستی شاید از طرف جنبش سبز درک نشده. دلیل اش هم این است که فشاری که روی موسوی هست درست دیده نشده. در واقع یک عینک مخصوص با ضریب شکست مناسب در هنگام خوندن اعلامیه های موسوی باید به چشم باشه که جملات در لفافه ی موسوی رو ترجمه کنه به حرف دل اش. کروبی این حالت رو نداره چون تحت همون فشار هم معمولن حرف دلش رو می زنه.

و البته این از قلم نیافته که اعلامیه های موسوی کاملن ابطال پذیر (از نوع پوپری به معنای حاوی اطلاعات) هستند. نمی شه اون عینک مستقل از اعلامیه هر حرکت اعتراضی رو به خواست موسوی نسبت بده. راستش به نظر من تأویل این بینانیه ها کار چندان دشواری نیست. کاملن واضحه که موسوی کجا مردم رو دعوت می کنه و روشن هم هست که کجا تمایلی نشون نمی ده یا سکوت می کنه. اون ها رو نمی شه گذاشت به حساب تحت فشار بودن اش و دست کم اینکه نباید با نام خود موسوی ازش عبور کرد.

پ.ن. سارا می گه:

اوهوم، اصل بدنه ی مردم البته میفهمند و عملا نشون دادند. جالب این بود که اون خبرنگار BBC که اخراج کردن، جان لاین، هم فهمیده بود. یک بار داشت سعی میکرد تو گزارش توضیح بده برا همکارش تو لندن. کلی باحال بود مثلا میگفت از لحنش یا فلان جمله اش معلومه!


جولای 11 2009

دست نوشته های یک مولکول

دسته: سیاستadmin @ 3:51 ق.ظ

در این محلولی که شناور بودیم همه چیز به یک واکنش شیمیایی می مانست. آقای کیمیاگر آن قدر ها هم شیمی اش خوب نبود. شاید فکر می کرد این ترکیب ناپایدار را می تواند پایدار نگه دارد اما کاتالیزور سبز رنگ ما را دست کم گرفته بود. و البته هنوز… تنها چیزی که می تواند این ترکیب شیمیایی ناپایدارش را پایدار نگه دارد یک شرایط آزمایشگاهی سترون، قوی و گران قیمت است. چیزی در حد بمب اتم در سرزمین آدم ها. ما در حال واکنش دادیم. دست خودمان که نیست…


جولای 09 2009

می پرسند بلاخره بنده ملی گرا یا وطن پرست هستم یا نیستم؟

دسته: فرهنگadmin @ 4:02 ب.ظ

من همیشه دوست دارم به چیز های خوبی که داریم افتخار کنم نه چون مال ماست که چون خوب هستند و ما بیشتر از بقیه می شناسیم شون. مشکل من با سرود ای ایران هم همینه که یک مشت دروغ رو طوری سر هم کرده که هر کسی که گوش می ده می خواد یک بغض مبتذلی بکنه. هیچ کدوم از این سرودهای ملی واقعن یک گزارش جامع و مانع از برجستگی ها و افتخارات سرزمین ایران به دست نمی ده. البته خیلی از کشورهای دیگر هم سرودهای ملی شون با چنین هدفی طراحی نشده. به هر حال چیزی که شخص من رو تا حدی ملی گرا می کنه تلاش ام در تفکیک خوبی ها از بدی ها در تاریخ مونه و البته که این کار رو به سلیقه ی خودم انجام می دم مثل هر کس دیگه. و البته من همیشه تیز ترین انتقادها رو به خودمون وارد کرده ام و می کنم چون تا مشکل رو نبینیم و بخوایم گردن دیگران بندازیم حل نمی شه.


جولای 03 2009

باز هم در مورد افکار عمومی جهان

دسته: سیاستadmin @ 1:35 ب.ظ

در شرایط مستعدی به سر می بریم که اگر قدر آن دانسته نشود پتانسیل های به دست آمده به هرز رفته و محو می شود. ایرانی های خارج از کشور که در مجموع ضریب نفوذ قابل قبولی در مراکز دولتی،‌ رسانه ای و دانشگاهی در سطح جهان و به ویژه مغرب زمین دارند الان از هر طیف و گروه، انگیزه و اراده ی همکاری با جنبش سبز را پیدا کرده اند. این یعنی موج کمپین و شور و شوق انتخاباتی ما و همراهی مان با داخل ایران که پیش از انتخابات برای خیلی ها کمتر معنا داشت، امروز و در شکلی جدید زمان کافی پیدا کرده و دست کم تا کنون توانسته حساسیت تمام جامعه ی ایرانی تبار کره ی زمین را حتا از نسل دومی ها به شدت برانگیزد. این موج نباید در جامعه ی ایرانی تبار باقی بماند و باید مسیر خود را تا درنوردیدن همه ی افکار عمومی جهان بپیماید. انتشار محتواهایی مثل فیلم ندا به دلیل دلخراش بودن و توجه عمومی جهانی با توجه به داغ بودن اوضاع ایران سرعت بسیار زیادی در این پیمایش داشت. اما محتواهای دیگری هستند که دامنه ی نفوذ آنها از فیلم ندا هم بیشتر است ولی سرعت نفوذشان به آن اندازه نیست.

ما ایرانی هایی که به هر عنوانی از ایران دور هستیم گاه احساس می کنیم که این بیرون کاری از دست مان بر نمی آید اما هر ایرانی فراتر از مرزها ضمن اینکه تحت فشار بسیار کمتری از هموطنان اش داخل ایران است به چند دلیل از آزادی عمل بیشتری برخوردار است و وزن کارهایش بیشتر است. دلیل اصلی این وزن بیشتر هم در تفاوت جریان اطلاعات و اثرگذاری در خارج از ایران در مقایسه با داخل است. این جریان هم از نظر «شدت» متفاوت است و هم «جهت». و البته مهم ترین نقشی که ایرانی های مقیم خارج می توانند بازی کنند کمک به روان سازی این جریان اطلاعات و بهینه سازی این تآثیرگذاری است.

به عنوان یک مقایسه این دو جریان اثرگذاری را در نظر بگیرید:

افکار عمومی <—- رسانه <—-  زمامداران
افکار عمومی —-> رسانه —->  زمامداران

در یک حساب سرانگشتی امروز جریان نخست در ایران برقرار است ولی به ویژه در غرب افزون بر جریان نخست،‌ جریان دوم تأثیر سزاوار توجهی دارد. هر یک از ما می توانیم در قانع کردن هر یک از این سه سطح برای توجه به مطالبات مان نقش داشته باشیم. ایرانی هایی که دسترسی مستقیم به لایه های بالای زمامداران  یا به رسانه های عمومی ندارند دست کم می توانند روی افکار عمومی اطراف خود تاثیر بگذارند. با احتمال بسیار بالایی هر شهروند دهکده ی جهانی به نحوی با یک ایرانی دوست یا در ارتباط است. اگر هر ایرانی بتواند با توجه به شرایط حساس ایجاد شده ذهن اطرافیان اش را متمایل به مطالبات ما کند،‌ این موج بخش تاثیرگذار و عمده ای از نوع آدمیزاد را در پنج قاره فرا خواهد گرفت. بابت ضریب نفوذ نگران نباشیم. ممکن است دو سه هفته ای طول بکشد تا یک شهروند در پورتوریکو مثلن از تیر خوردن یک ایرانی یا از وقوع تقلب در انتخابات ایران یا از بلوکه شدن اموال زمامداران ایران در خارج از کشور با خبر شود. اما اگر همه ی مان احساس مسؤولیت کنیم او هم به عنوان یکی از این شش میلیارد نفری که خواسته یا ناخواسته سرنوشت اش به سرنوشت ما گره خورده به شکل کارآمدی خبردار خواهد شد. هنوز بسیاری از پاکستانی ها رییس جمهور کودتایی ایران را یار و یاور محرومین می دانند. این تصویر دروغ آمیز باید به دست تک تک ما اصلاح شود.

دست ما به افکار عمومی دور و برمان راحت تر می رسد، به رسانه ها کم تر و به زمامداران خیلی دشوارتر. اما هر کدام از اینها برای خود راهی دارند. از دم دست ترین شان شروع کنیم. در دراز مدت این افکار عمومی هستند که نه تنها رسانه ها و زمامداران که مسیر جهان را شکل می دهند. ببینید رییس جمهور محترم چه قدر در مورد مسیری که جهان در آن قرار گرفته صحبت می کند. به عنوان یک کودتاچی موفق از او درس بگیریم. اهمیت این موضوع را او دریافته بود،‌ گو اینکه آن چه در چهار سال گذشته با پول نفت من و شما و دروغ های خستگی ناپذیرش در ملل دور و بر رشته بود با خونین شدن دست هایش و البته زحمت تک تک ما در حال پنبه شدن است. 🙂

پ.ن. پیشتر هم نوشته بودم: من با نوشته های انگلیسی مبنی بر احتمال وقوع خونریزی گسترده در صورت ادامه ی تحصن قصد ناامید کردن ایرانی ها رو ندارم. قصد من درخواست کمک از دوستان خارجی است. جدا از اینکه آیا حق داریم یا در مجموع به صلاح جنبش مردمی و مردم ایران هست که برن و بایستن جلوی گلوله، واقعیت این هست که هر چی نگاه های بیشتری متوجه ایران باشه اینها کمتر دست شون بازه برای کشتار. دلیل من هم برای این حرف این هست که به نظرم هنوز این سیستم با همه ی بی خردی و خودخواهی و وابستگی تصمیم گیری های جزیی اش به کینه ها و ویژگی های روانی زمامداران اش هنوز هم در سیاست کلان با منطق کنترل می شه و به اتفاقات آن بیرون توجه می کنه. باید حواس دنیا رو بیشتر به خودمون متوجه کنیم. تا دست تون می رسه پتیشن امضا کنید و مصاحبه کنید. باور کنیم توجه چند میلیاردی افکار عمومی جهان به دموکراسی خواهی مردم ایران در دراز مدت و کوتاه مدت نتایج مثبتی رو برای ما به همراه خواهد داشت. نترسیم از درخواست توجه رسانه ای غرب به ما. کسی قرار نیست برای ما دلسوزی و ترحم کند. کسی قرار نیست تحقیرمان کند. می توانیم مردم بقیه ی دنیا را در کنار خودمان ببینیم. از این غرور کاذب دست برداریم.


جولای 01 2009

خودآموز تولید بمب هیدروژنی در منزل

دسته: شوخیadmin @ 9:16 ب.ظ

مواد مورد نیاز:

مولکول هیدروژن:‌ دو عدد
مولکول هلیوم: یک عدد
دختر شانزده ساله: یک دانه
منزل: به مقدار کافی

روش تهیه: از خودش بپرسید.

گفتنی است که این روش که فوزیون نام دارد در التهابات سطح خورشید همزمان با کودتای شیلی و حتا قبل و بعد از آن به مدت میلیاردها سال آزمایش شده و جواب داده.

پ.ن. از شما چه پنهان چند هفته پیش ما دیدیم در فیس بوک شروع شد به اشتراک گذاشتن لینک های کمک های اولیه و امدادرسانی. بعد رفت سراغ روش های پنچر سازی موتور و فنون دفاع شخصی و آمادگی دفاعی. بعد کمی جلو تر کاربرد اسلحه های سرد و بعد تولید کوکتل مولوتوف و نارنجک دستی. بعد رسید به روش های مبارزه مسلحانه و نبردهای خیابانی و چریکی. ولی همین الان در آرشیو دیدم چند نفر در کمال جدیت دو تا کلیک زده اند و به اشتراک گذاشته اند که بعله: خودآموز تولید بمب! این شد که تصمیم گرفتم آب ها که از آسیاب افتاد ما هم از قافله عقب نمانیم…