Jul 21 2009
نظریه ی تکامل تدریجی ایده ها در شبکه های اجتماعی
این متن قرار نیست متن علمی باشد. برداشت شاعرانه هم البته آزاد است. یک دور بلند بلند فکر کرده ام تا بعدن بیایم سر بزنم و ببینم چه نوشته ام و چه چیزی از تویش می تواند در بیاید.
نظریه ی تکامل تدریجی ایده ها در شبکه های اجتماعی
در بررسی فعالیت های فشرده ی اخیر کاربران ایرانی شبکه های اجتماعی جدا از بحث انتشار اخبار که معمولن از افواه عمومی می آمدند و یا از رسانه های بزرگ تر و ابررسانه ها، بحث بسیار جالب دیگر شکل گیری طرح های بزرگ عملی با مشارکت اعضای گسترده ی شبکه بود در تعاملی بسیار دقیق بدون این که یکدیگر را بشناسند. چه پیش از انتخابات و چه پس از آن بسیاری از طرح های پیشنهادی در مورد تبلیغات یا اعتراضات بدون رهبری و سازمان دهی انجام می شد. در بسیاری از موارد می شد حتا دید که یک نفر یک ایده را مطرح کرده و دیگران شروع به واکنش های تشویقی یا انتقادی کرده بودند. در همین اثنا بسیاری از نوزادان ناقص الخلقه جان دادند و نتوانستند به عنوان یک ایده ی فراگیر و موفق شکل بگیرند اما تعداد معدودی از آنها گسترده شدند و کل شبکه ی اجتماعی و در پی آن اقشار گسترده ی مردم را همراه خود کردند. این ایده های ساده که محصول بمباران مغزی شهروندان عادی وبلاگ شهر یا بگوییم شهر شبکه های اجتماعی بود در همان جا ها متولد شدند، بازخورد دریافت کردند و در نهایت به فراخور کیفیت شان یا طبع محیط دچار قانون انتخاب طبیعی شدند. این قانون بقای اصلح شبکه های اجتماعی هم البته قوانین خاص خود را دارد که به جای خود در یک طرح پژوهشی جدی باید مطالعه شود.
چیزی که بیش از هر چیز برای ام جالب بود پدیده ای به نام «خودسازماندهی» بود که برای نخستین بار در تئوری آشوب آن را خوانده بودم و درک نکرده بودم. تئوری آشوب (این با اغتشاش فرق دارد اگر دوستان ممکن است اشتباه بگیرند) و نمونه ی واضح اش اثر پروانه ای چیزی بود که از نوجوانی پیش از آنکه به گوشم بخورد هم تا مغز استخوان درک اش کرده بودم. اما در مورد اصطلاحی به نام خودسازماندهی حتا یادم هست که همیشه مشکوک بوده ام که چرا اصولن دانشمندان چنین نامی را برای نمونه در مطالعه ی شهرها یا زبان ها یا پدیده های نامتمرکز نام گذاری کرده اند. درک شهودی چنین مفهوم انتزاعی محصول این دوره ی پرتنش از زندگی ام بود، آنجا که دیدم چگونه وقتی گراف به حد کافی پیچیده است و افکار برخاسته از گره های آن بدون رهبری خود به خود شکل می گیرند و منتشر می شوند و در جریان این انتشار و در اثر مواجهه با گره های دیگر محتوای مدون تولید می کنند. این درک جدیدی از مفهوم عقل جمعی یا اجماع در دنیای مدرن به من داد.
همین مثال قطع شدن برق که هنوز البته به سرانجام نرسیده را در نظر بگیرید. شاید ده ها نفر در اقصا نقاط فضای مجازی مستقل از یکدیگر به ابراز احساسات علیه سخنرانی آقای ایکس در ساعت خاص روز خاص کردند. گروهی دیگر پیام دادند که باید کاری کرد. عده ای پیشنهادهای مختلف دادند. یکی از این پیشنهاد ها فراگیر تر شد. سرعت شایعه سریع تر از سرعت یک طرح مدون بود و به دلیل فقدان مدیریت مرکزی تبلیغات از پردازش اطلاعات جلوتر افتاده بود. در این میان عده ای کارشناس که در جریان موج شایعه قرار گرفته بودن ناخودآگاه واکنش های تخصصی دادند و طرح شکل گرفت. ده ها پوستر و اطلاعیه به شکل ها و با طبع ها و ادبیات گوناگون شکل گرفت و زیر مجموعه های مختلف شبکه ی اجتماعی را در بر گرفت. مثل گونه های جغرافیایی که ببرها در جنگل دوام می آورند و شترها در بیابان پوسترهای گوناگون هم جدا از اینکه از کجا شروع شده اند راه شان را در گروه های مختلف به سرعت های مختلف پیمودند.
همه ی اینها که چی؟
خوب جدا از اینکه مفهوم شبکه های اجتماعی ثبت شده به صورت بانک داده هنوز بکر و جدید است و هزاران راه نرفته را در پیش روی پژوهشگران می گذارد، من فکر می کنم حتا فعالانی که می خواهند ایده های شان کیفیت و اثرگذاری بهتری داشته باشد شایسته است که با فضای خاص و حال و حوای این شبکه ها با آگاهی ای قدری بیشتر از تجربه ی شخصی شان داشته باشند.
جدا از تحلیل صوری رشد و انتشار پدیده ها در شبکه ی اجتماعی (که لایه ای ثبت شده از جامعه ی گوشتی انسانی است) می توان قدری ملموس تر روی راه های بهینه تر برای استفاده از عقل جمعی در شبکه های اجتماعی کار کرد. از چگونگی پیشنهاد، تحلیل، اعمال مدیریت های نامتمرکز گرفته تا استراتژی های موثر کردن قانون انتخاب طبیعی. برای نمونه دو نوع باز خورد سازنده یا مخرب را با ایده های جدید در نظر بگیرید. حتمن همه ی کاربران فعال شبکه در این مدت تجربه ی دریافت یا گذاشتن کامنت های بازدارنده را داشته اند. در تعامل با این کامنت ها من به طور خاص رویکردهای انتقادی یا پیشنهادی را در اخبار یا طرح های خود یا دیگران دنبال می کردم.
این کامنت های بازدارنده کامنت هایی بودند که صحت اخبار را زیر سوال می بردند یا به نحو سازنده ای به مشکلات عملی طرح انتقاد می کردند و البته پیام هایی بودند که صرفن به شکل ناامید کننده یا به محض ابراز وجود در عین بی عملی دیده می شدند. به نظرم می رسید برخی از کامنت گذاران مسوولیت پذیری را ناخودآگاه به عنوان یکی از عوامل قطبی کننده ی فضای انتخاب طبیعی دریافته بودند و می کوشیدند در بازتاب دیدگاه شان در مورد سندیت یک خبر یا عملی بودن یک طرح پیشنهادهای سازنده به قصد اصلاح طرح صادر کنند، تا اینکه رفتاری نشان دهند که ناامیدوارانه به صورت رویکردی بی عمل، معتاد به محافظه کاری و یا معطوف به ابراز وجود شخصی تعبیر بشه.
یا چیز دیگری که بر اساس مشاهدات من تعداد برخورد ها رو بالا می برد و طبعن سرعت رشد و زاد و ولد و تکامل ایده ها را هم افزایش می داد، شجاعت در پیشنهاد طرح و به طور هم زمان شجاعت در انتقاداز آن ها بود. درست همون طور که فایرابند ساز و کار آنارشیستی گسترش علم را توضیح داده است، در این جا هم محتواها در فضاهای جسورتر بیشتر شکل می گیرند تا فضاهای محافظه کار تر. این برای من دوباره تشبیهی از کل داستان زیست کره بود که در آن هر موجودی وظیفه ی خودش را پیدا کرده و کل قضیه با تعادل نسبی دارد کار می کند و به پیش می رود.
حالا پرسش اینه که آیا می توان بر مبنای این متافورها چیزی مانند یک اکوسیستم برای شبکه ی اجتماعی پیشنهاد کرد و رفتار آن را در شرایط خاصی چون این بررسی کرد؟ آیا رفتار کلان این شبکه قابل پیش بینی است؟ مطالعه ی این چیزها به کدام شاخه از دانش بر می گردد؟ آیا نیازی هست که زیست شناسان، جامعه شناسان، فیزیکدان ها یا شیمی دان ها هر کدام دست به مدل سازی مستقل داده های خود بزنند یا اینکه به جای آن می توان مثل «نظریه ی شبکه های پیچیده» در دهه ی گذشته، نظریه ای انتزاعی در فیزیک ارائه داد که با تقریب خوبی به جای رشد پدیده ها از «تکامل» آنها در شبکه های اجتماعی حرف بزند؟ آیا این همان چیزی نیست که امید میلانی چند وقت پیش خودش را جر داد تا در مورد مم ها و ممتیک بگوید؟ عجب… اصلن ممتیک چه می گوید؟ نکند قضیه همین است.
پ.ن. در فاصله ای که من می روم ببینم ممتیک چه می گوید شما هم بی کار ننشینید و به این مقاله، به این نوزاد ناقص الخلقه ی آزمایشگاهی کمک کنید که شکل بگیرد. من فکر می کنم یک هیولایی چیزی از تویش می تواند بزند بیرون. البته این شمه ی سه ماهه این را می گوید.
پایان بلند فکر کردن.