ژانویه 23 2010

در جریان سفر به لاس وگاس و کالیفرنیا

دسته: سفرنامهadmin @ 7:44 ب.ظ

۱. من الان در لاس وگاس هستم در نوادا همسایه ی ایالت کالیفرنیا و به نظرم جواد ترین شهر کره ی زمینه. با این حال به طبع مشتری هاش زیبا ترین و با شکوه ترینه. یک چیزهایی نسبی است. از زیبایی شناسی اش گرفته تا تاثیرش. اثرش مهم تر از فرمشه. دست کم الان به نظر من. اینها می خوان تا جای ممکن جهانگرد به اینجا بکشونند که قمار کنند و چرخ اینجا بچرخه و این عامل تعیین کننده ی ملاک زیبایی در اینجا است. دل بدی لذت هم می بری.

۲. در سن فرنسیسکو که هرگز برف نمی بارد خیابان هایی هست با شیب تقریبن ۴۵ درجه که در کنار پلک سه لایه ی شتر دلیل محکمی بر برهان نظم است. حدیث قدسی از آریا قوامیان

۳. مهندس نرسیده به خانه چند ساعتی کنار اتوبان ۱۰۱ ماند با یک رادیاتور سوراخ و یک ماشین جوش آورده. کلی از فنی ماشین هم یاد گرفت. فردا می رود که رادیاتور را از اساس عوض کند. ماشین قرض گرفته شده که مال نوه خاله ی مادرش اینها است هم رنگ بابک است و چون موقتن «عطا« شده است اسمش را می گذاریم «اتابک«. امام گفته اتابک باید از روز اولش هم بهتر بشد. امام هم وجدان مهندس است. ضمیر پنهان مهندس است.

۴. دیشب رفتیم گلریزان (fundraising) یا جشن عاطفه ها یا هر چیزی که اسمش را بگذارید. دوباره در سان فرانسیسکو. البته برای زلزله ی هاییتی نبود و برای حمایت از روزنامه نگاران هم وطن که در ترکیه با شرایط بدی گیر کرده اند و از اینجا مانده و از آنجا رانده شده اند. یک بار-دیسکو بود از همان ها که تقریبن همه جا هست جز در ایران. چیزی اش که برای من تازگی داشت این بود که همه ایرانی بودند. جای بقیه ی آن هفتاد میلیون – در صورت تمایل – خالی

۵. هفته ی پیش دانشگاه استنفورد یک سخنرانی بود در مورد اینکه تنها گونه ای که مغزش قسمت تکلم رو داره به جز انسان طوطی است و به همین دلیل از همون قسمت پردازش زبان سو استفاده می کنه و موسیقی هم می زنه و با ریتم هم دم می گیره


ژانویه 23 2010

سبز پراکنده

دسته: سیاستadmin @ 8:08 ق.ظ

۱. رتبه ی نخست کارشناسی ارشد پیش آمده بود که دو سالش را به جای دانشگاه از پادگان سر در بیاورد. اوضاع دیگر مثل سابق هم نیست. سروش «فوقش» آن دو سال را برود زندان.

۲. تاریخ تکرار می شود. خیلی از تجربه های گذشته (منظور مبارزان پیش از انقلاب هستند) در عصر اینترنت هم معتبرند. از جمله شاید مکانیزم حفظ قدرت در خاورمیانه و در نوع آدمیزاد. خیلی هایش هم البته نه. به جز تکثر روز افزون جامعه ی امروز و گسترش روز افزون ارتباطات انسانی به نظر من تغییر این ساز و کار مبارزه هم باید به رسمیت شناخته شود. من فکر می کنم با افزایش آگاهی مان از همه ی انواع دیگر «ایرانی» به سمت نفی خشونت و فراگیری بیشتر پیش می رویم.

۳. اقبال عامه به اخراجی های یک و دو باعث شرمساری بود. بلوغ هفت هشت ماهه ی ملت ایران که در پس یک قرن تلاش و افت و خیز، سرانجام در شرف شکل گیری است می تواند سرنوشت دیگری را برای اخراجی های ۳ رقم بزند. فیلمی که به قاعده ی معمول سینما حتا می تواند از یک و دو اش هم در ابتذال و بی مایگی و البته پرخرجی پیش بیافتد. با دست خودمان …حامیان بی هنر کودتا، چماق داران پیشین و رانت خواران امروز را فربه تر از این که هستند نکنیم.

۴. عاشورا است و من آمده ام ینگه دنیا در حالی که مردم را در ایران سلاخی می کنند. در این میان بعضی از ما هم بی قراری می کنیم که ای کاش آنجا بودیم و این حرف ها. به امریکایی ها هم گیر می دهیم که چرا در امن و امان پای کاج کریسمس تان نشسته اید و از درد ایران خبر ندارید. انگار خود ما خیلی حواس مان هست. ایرانی هایی هستند هم اینجا در امریکا که به احترام عاشورا در کنسرت های خواننده های لوس آنجلسی (در این لاس وگاسی که الان دو روزه هستم) شرکت نمی کنند ولی آنها هم انگار خبر ندارند یا اهمیت نمی دهند که در عاشورای همین امسال و نه صدر اسلام چه بر سر کشور و مردم شان دارد می آيد. تکه پاره شده اند این ملت از هم و دل هیچ تکه ای به حال دیگری نمی سوزد. در ناز و نعمت باشی یا در فشار هم فرقی نمی کند.

۵. تحریم جشنواره فیلم فجر به کارگردانهای خارجی هم رسید (+). عاشق این رسیدن های موج سبزم. ویژگی ایست که شایسته تر میکنه به این جنبه اش بگیم موج تا جنبش.

۶. در پیام تلفنی یک یار دبیرستانی به مهندس «انجمن سکولاران سبز» – محض خنده – اعلام موجودیت کرد. شعار محوری: یا حجة بن الحسن، ریشه ی دین رو بکن.

۷. تو سر سگ می زنی بی شماره. V

۸. این نوشته از محسن عمادی و این یکی از مهدی جامی را من تقدیم می کنم به همه ی روشنفکران عصبی و یبس که ابتذالی که از آن گریزانند در نقطه ی کور وجود شان قرار گرفته.

۹. شیر مادر حلال اش. کاش اون دو تا توله ی لمپن احمدی نژاد هم یه ژن پنهان دویست ساله ای داشتن که ناگهان می زد بیرون. گرچه به قول یکی از بچه های تهران: اون طفلکا از یه طرف به محمود وصلن، از یه طرف به داوود، و از دو طرف (!) به پروین واسه همین دستشون همه جوره بسته است.

۱۰. من امیدوارم این جنبش حداقل تا دو سالی پیروز نشه که ما انگیزه و وقت کافی داشته باشیم برای مرور این همه منابع با ارزش یک قرن اخیر که یکی یکی از آرشیوها بیرون کشیده می شه


ژانویه 02 2010

برادر حجابت را،‌ خواهر نگاهت را

دسته: سیاستadmin @ 9:17 ب.ظ

ما البته چادر نگذاشتیم. فقط عکس انداختیم در حمایت از مجید توکلی. من که در دفترم بعد از چهار روز بی خوابی یک پیام گرفتم که عکس محجبه ات را چرا نمی فرستی و روی اعتماد به فرستنده با وب کم کامپیوترم دو تا شات انداختم و بعدها فهمیدم که بعله جریان چه بوده!


ژانویه 01 2010

ضرب المثل چینی

دسته: سیاستadmin @ 9:05 ب.ظ

چینی ها اعلام می کنند که ساعت دموکراسی در ایران سریعتر از ساعت ساخت بمب اتم حرکت می کند.

یعنی جان کلام همین است که ما داریم دموکراسی می سازیم و آنها بمب اتم. هر کس زودتر بسازد برنده است.

این وسط یاد یک ضرب المثل کهن چینی افتادم که می گوید:

原子弹的让地图。我们的民主从什么什么呢

آنها بمب اتم را از روی نقشه می سازند. ما دموکراسی را از روی چه می سازیم؟