فوریه 22 2010

موسیقی ایرانی در شمال کالیفرنیا

دسته: موسیقیadmin @ 1:51 ق.ظ

دو دانشگاه برکلی و استنفورد (به فاصله ی یک ساعت رانندگی در اتوبان) دو قطب اصلی فعالیت های فرهنگی ایرانیان نسبتن پرشمار در شمال کالیفرنیا هستند. الان آرش سبحانی از گروه کیوسک در برکلی در مورد موسیقی زیرزمینی سخنرانی داشت – که استثنائن از دست دادم. چندی پیش هم این گروه همین حوالی اجرای جمع و جور خوبی داشت و جز این نیز نوازندگان اش محسن نامجو را در کنسرت هایش در استنفورد همراهی کردند. نامجو هم در دو ماه اخیر در این هر دو دانشگاه چند سخنرانی متفاوت ایراد کرده و هفته ی پیش هم کیهان کلهر و حسین علیزاده سری زده بودند به شمال کالیفرنیا و در برکلی اجرای بزرگی داشتند که اینجا در موردش نوشته ام و حال ندارم به فارسی بازنویسی کنم: «اساتید موسیقی ایران» در برکلی. گروه های محلی زیادی هم اینجا به فعالیت و ارائه ی کنسرت های ایرانی و تلفیقی مشغول اند. و این ها تنها اتفاقات داخل چارچوب سلیقه ی موسیقایی من اند وگر نه که اتفاقات دیگری هم می افتد.

پ.ن. این را هم از فیس بوک می گذارم اینجا که مربوط تر است: دلیل بیش از اندازه نوستالژیک بودن آهنگِ جدایی (شهر غریب) از افسر شهیدی، برای شخص من بیش از هر چیز گام بسیار منحصر به فردش است. این قطعه در دستگاه همایون نوشته شده ولی همایون معمولی هم نیست. این گام اصلن برای خود یک گام منحصر به فرد است و تا جایی که من می دانم با این ترتیب فواصل تنها در موسیقی ایرانی دیده شده و نه بر خلاف همایون در هیچ جای دیگر خاورمیانه. این است که حس اش بسیار متفاوت از همایون و بسیار ایرانی تر است. تنها اسمی که برای آن می شناسم شاید «ایست دوم همایون» باشد.
تو ای پری کجایی و موسیقی سریال باز مدرسه اش دیر شد هم در همین گام هستند

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


فوریه 21 2010

پرشیا تاون

دسته: فرهنگadmin @ 2:03 ب.ظ

چرا چینی ها وسط سان فرانسیسکو «چاینا تاون» – شهر چینی – دارند ولی ما ایرانیها در لوس آنجلس «پرشیا تاون» نداریم؟ و چرا چهل سال پیش جمهوری خلق چین سردر چاینا تاون را به امریکا هدیه کرده ولی شاه ایران دو تا سرستون تخت جمشید نکرده توی چشم این امریکایی ها؟ آیا چینی های این حوالی تعداد شان از ما بیشتر است یا یکی دو نسل زودتر از ما دنبال طلا آمده اند به کالیفرنیا یا زندگی دور همی در اینجا بیشتر به شان حال می دهد یا چه؟

در باب تهران-جلس کزایی هم باید عرض کنم که آن سر در ندارد. اسمش هم رسمن تهران جلس نیست. بین رستوران ها و آرایشگاه ها و دفاتر ایرانی اش هم کلی مناظر آزاردهنده از جمله نوشته های انگلیسی و امریکایی هایی که از توی خیابان رد می شوند وجود دارد که چشم هر رهگذر دلسوزی را به درد می آورد. و خلاصه هر کسی از ننه اش قهر می کند و می آید سان فرانسیسکو حتمن می خواهد که چاینا تاون را ببیند ولی متاسفانه خیلی از امریکایی های لوس آنجلس حتا از وجود محله ای به نام تهران-جلس هم آگاهی ندارند و برای اولین بار یک دونده ی ایرانی در ترانه ای به نام «حاجی یه تکون» سعی کرده آنها را از این مهم مطلع کند که چون فارسی نمی دانستند آخرش هم مطلع نشدند.

کامنت عماد خضرایی:

در خیلی نقاط جهان سه تا محله وجود داره، چینا تاون، لیتل ایندیا، لیتل ایتالی، اما هیچ جا لیتل ایران یا پرشین تاون نداریم، کلیدشو رو یک نفر در بررسی سابقهٔ شکل گیری هستهٔ فرهنگی هر یک از این حوزه های تمدنی میدونست، حالا اومدی شرق در مورد نظرات اون کسی که این حرف رو میزد گپ میزنیم، اما سرنخش در همین کامنت خانم ویداست.

کامنت ویدا امیرمکری:

چینی ها سبک خاص خودشون رو در مهاجرت دارند که تقلید پذیر نیستو نه فقط ما، هیچ کس دیگه از پس بازتولیدش برنمی آد. همون کالیفرنیا خیلی بیشتر از چینی و ایرانی مکزیکی داره، مکزیکو تاون دیدی اون دور و ورا؟ خلاصه چین و چینیها پدیده ای اند برای خودشون. اصولامن خودم هم خوشم نمی آد وقتی از کشور خودم بیرونم توی یک گتوی مهاجر نشین خودم رو محبوس کنم. چه لطفی داره؟

این مسأله حتما جنبه های متعدد داره، ولی من فکر می کنم که یکی از جنبه هاش اینه که ایرانیان مهاجر اکثرا، به جز در ژاپن از تیپ کارگری نیستند، به خلاف گروههای بزرگی از چینیها و هندیها و ایتالیاییهای فقیری که از جنوب ایتالیا به آمریکای شمالی رفتند. اصولا روحیه جمعی داشتن هم در آدمهایی که از نظر اقتصادی ضعیفترند و ذهنشون با ایده های مدرن و فردگرایی آشنا نیست بیشتره. خلاصه این که از این بحثها یاد یک دوست کانادایی اهل کبک افتادم. هر دو در سوییس بودیم، وقتی به او گفتم که یک فستیوال هنری کبکی فلان جا در جریانه جواب داد: je n’ai pas l’esprit grégaire. یعنی من روحیه گله ای ندارم


فوریه 17 2010

عصیان برادر هوش است

دسته: فلسفهadmin @ 9:02 ق.ظ

و نه خودِ آن:

کودکانی که در برابر زور والدین یا معلمان تردید بیشتری روا می دارند و آنان که در نواختن ساز مخالف کمتر به خود ترس راه می دهند، با احتمال بیشتری از دیگران – به واسطه ی نترسیدن از نیروی قهریه ی هر عنصر مسلطِ خداگونه – از پذیرش مذهب، ایدئولوژی یا راه و رسم مقبول اکثریت جامعه ی پیرامون شان سر باز می زنند.

اینها کسانی هستند که خطر نفی راه حل های موجود برای حل مسایل را بیش از دیگران به جان می خرند و در تصمیم گیری هنگام حل مسایل از ارتکاب ناهنجارها نمی هراسند و در نتیجه راه حل های مرکب تر و متنوع تری را مرور و تجربه می کنند. اینها همان هایی اند که با تغییر در نظم محیط اطراف و دگرگونی نوع نگرش مسلط، ترکیبات جدیدی به مناسبات پیرامون خود می افزایند و در پی آن منجر به ظهور ادیان جدید در جامعه، انشعابات در ساختارهای قدرت، و نظریه های جدید در علم می شوند.

از چنین افرادی ممکن است بسته به استعدادهای دیگرشان یک هنرمند صاحب سبک، یک دانشمند صاحب نظریه، یا حتا یک امپراطور یا پیامبر در آید، بی آنکه آن شخص لزومن از هوش و توانایی استثنایی ای دیگری برخوردار باشد. چنین دستاوردی چه بسا که بیش از هر چیز  دیگر از ناتوانی نسبی و احتمالن ذاتی ایشان در «ترسیدن» نشأت گیرد.

•••

پژوهش های علمی ای در تأیید نگاه شهودی این نوشته موجودند و من البته در بازنویسی این ایده ی قدیمی از یکی از آنها نیز الهام گرفتم. در واقع گمان می کنم پژوهشگرانی که به دنبال چنین آزمایش هایی رفته اند در صدد اثبات درک شهودی مشابه ای بوده اند. نقل به مضمون یافته ی گروهی از پزشکان:

در ناخداباور ها – به طور آماری – بخشی از مغز که به فرد اجازه ی نترسیدن از ارتکاب اشتباه را می دهد، فعال تر از دیگران است.

به نظر من چنین حکمی را نمی توان به قرون و اعصار تعمیم داد. یعنی اگر روزگاری ناخداباوری (خدا یعنی همین خدای خودمان، نه نیروی کاریزماتیک مسلط) به فرهنگ مسلط و مرسوم بدل شود این سکه بر می گردد و چنین آدم هایی باز از دل این فرهنگ چیره، روش ها و موجودات عجیب الخلقه ی جدیدی را بیرون خواهند کشید. و البته در اعصار گذشته نیز مثلن کسی چون محمد که بر دین و راه و رسم مسلط زمانه ی خودش شورید و از خدا – در اینجا اتوریته و قدرت چیره ی بالا دست اش – در این شوریدن نهراسید، سر انجام راه جدیدی را برای زندگی اطرافیان اش باز کرد. گو اینکه شانس (یا بدشانسی) مضاعف هم آورد و مسیر تاریخ را هم روی آن تغییر داد!


فوریه 13 2010

سبزی تو از من

دسته: پراکندهadmin @ 10:07 ب.ظ

چهارشنبه سوری ایرانی که از سه هزار و هفتصد سال پیش به همین شکل امروزی نبوده است. چه بسا سبز کردن آتش با افزودنی های شیمیایی راه ارزان قیمت و بهداشتی ای پیدا کند و نه تنها امسال که برای مدتی طولانی در این سنت باقی بماند که هم با سبزی سبزه و بهار هم آهنگ است و هم «سین» دارد.


فوریه 12 2010

عصر سنگ

دسته: سیاستadmin @ 7:50 ق.ظ

هر روز که از خواب بیدار می شم این سوال برای من تازگی داره و با گذشت زمان تکراری نمی شه که نمی شه. و به این شرایط نکبت بار هم عادت نمی کنم که نمی کنم و هر روز با همان تعجب روز پیش از خودم می پرسم که چرا ما به این روز افتادیم. چرا مخلوقاتی از این دست باید کنترل هفتاد میلیون نفر و ذخایر یک سرزمین کهن رو به دست داشته باشند؟ اینها حتا به چهارده قرن پیش هم تعلق ندارند. بشر دوازده هزار سال پیش با استخوان فلوت می زده. این ها در همه ی طول تاریخ از گوشه و کنار سرک کشیده اند اما همه مال پیش از تاریخ اند. همه شون رو باید از اقصا نقاط تاریخ جمع آوری کرد و با ماشین زمان فرستاد به دوران پیش از کشف آتش.

پ.ن. ببین آقای محترم. ملت عراق اولین مرگ بر دیکتاتورشان را بعد از سقوط صدام گفتند؛ پراکنده در خیابان های بغداد و در حالی که وحشت زده به هم نگاه می کردند که اینجا چه خبر است! تو که اقتدارت مایه خنده است و «اندک آبرویی» داری که بهتر می دانی همین الان از اتوبوس و مهمانی و سبزی فروشی جایی نیست که شهروندان عادی شلوارت را بادبان نکرده باشند. اجل ات نرسد و آن پروستات معیوبت اگر امان دهد خودم وسط دادگاه داخل قفس ازت عکس بر می دارم. همان دادگاهی که قرار است آخرش برای ات حبس ابد ببرند.


فوریه 11 2010

تذکرات سایبر

دسته: سیاست،وبلاگستانadmin @ 6:47 ق.ظ

اگر چپ و راست در وبگاه «فیس بوک» پیوند به زبان مادری به اشتراک می گذارید و در این شبکه ی اجتماعی دوست غیر فارسی زبان زیاد دارید این نوشته برای شماست:

می تونید دوستان خارجی تون رو دونه دونه در یک گروه بگذارید و موقع به اشتراک گذاشتن دقیقه به دقیقه ی اخبار فارسی اون ها رو از دیدن خرچنگ و قورباغه هایی که نمی فهمند معاف کنید. این طوری فید تون رو مخفی نمی کنند و اخبار انگلیسی تون دیده می شه. کمی وقت می گیره ولی یک بار برای همیشه است و آبروتون رو حفظ می کنه. پس دریغ نکنید. روش اش هم به این صورته که موقع به اشتراک گذاشتن خبر اون پایین پنجره یک قفل دیده می شه. روی اون که کلید کنید امکان این هست که اخبار رو برای گروه یا فرد خاصی به اشتراک بگذارید یا اینکه گروه یا افراد خاصی رو مستثنا کنید.

برای نمونه پیشنهاد می کنم لینک های محتوای هر زبان را با عنوانی به همان زبان و تنها برای کسانی که آن زبان را می فهمند به اشتراک بگذاریم. اینجا تکرار می کنم که شما می توانید دوستان تان را یک بار برای همیشه در گروه های مختلف طبقه بندی کنید و برای نمونه یک خبر انگلیسی را با عنوان انگلیسی برای همه دوستان و یک خبر فارسی را با عنوان فارسی و برای دوستان فارسی زبان تان به اشتراک بگذارید و کوپن خبر رسانی خود را برای روز مبادا – که هنوز فرا نرسیده – نگه دارید.

پ.ن. غصه نخور بیرون از ایرانی و نمی تونی بری راهپیمایی. اینترنت پرسرعت که داری؟ کمک کن همه با هم در شبانه روز ۲۲ بهمن سایت های خبررسانی دولت کودتا رو فلج کنیم. راستی خواستی بخوابی کامپیوترت رو خاموش نکن بگذار کارش رو بکنه.


فوریه 04 2010

سالگرد انقلاب علیه دیکتاتوری

دسته: سیاستadmin @ 7:48 ق.ظ

در تأیید حرف های جدید موسوی: به نظر من دهه ی فجر دیگر نباید دهه ی زجر باشد. اتفاقن جشن شادی و پیروزی است. تعبیر بهینه و فراگیرش که همه ی اقشار ملت را هم شامل بشود این می شود که نسل پیش از ما یک انقلابی کردند علیه ساختارهای استبدادی که نصفه و نیمه ماند و نتیجه اش هم شد این. حال نسل ما ضمن گرامی داشت سالگردش می خواهیم بعد از سی و یک سال در یک پروسه ی طولانی مدت کار آنها را کامل کنیم و قدم در راهی بگذاریم که شر باقی نهادها و مفاهیم استبدادی که به شکل های دیگر در این مدت سر برآوردند یا به حیات خود ادامه دادنداز سر نسل بعدی کم شود. این سیاست کلان. جزییات اش با خودتان که سر مهندس الان شلوغ است.

پ.ن. دو سال پیش در چنین روزهایی بر اساس محاسبات ضریب حیف و میل به عادت معمول سالگرد انقلاب را دهه ی زجر نامیدم. بعله! نظرات عملگرایانه و راهکارهای مهندس بر خلاف آرمان هایش تا حدود زیادی شناور است و بسته به تغییر شرایط مساله و داده های جدید تغییر می کند.