مارس 21 2010

نوروزیه

دسته: پراکندهadmin @ 11:15 ب.ظ

۱. سخن در پرده می گم چو گل از غنچه بیرون آ / و گر نه می دهم دَرْ آورندت قبلِ نوروزی

۲. ز کوشش به هر چیز خواهی رسید / به هر چیز خواهی دو ماهی رسید

۳. سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت / بادت اندر بدبیاری برقرار ای بی شعور / سال خشک و فال داغون مال اندک حال زار / اصل ساقط نسل اخته تخت وارون بخت شور/ روی زرد و موی کم پشت اخم در هم زخم چرک / چشم خیره گوش سنگین نفخ عود و ذوق کور / فین جاری دفع خونی، قند بالا، استخوان پوک، مهره ی پنجم کمر دیسک، نبض نا منظم، روده ی بزرگ مسدود و کشاله ی ران عرق سوز و بواسیر متورم تف به قبر پدر هر چی کودتا چی


مارس 11 2010

در بهاران کی بمیردموج سبز / تا مرا چاقاله هست و گوجه سبز

دسته: سیاستadmin @ 4:00 ب.ظ

برای تولد یک سالگی راه سبز امید:

یک سال پیش در چنین روزی بسیاری از ما زبان به شکایت از دست میرحسین موسوی گشودیم و تندی کردیم که این چرا این همه سال که باید می آمد نیامد و حالا همین امروز که کوتوله حریف می طلبد سر و کله اش پیدا شده تا با خاتمی رقابت کند.

بعد ها بنا بر شواهد بسیاری روشن شد که رد صلاحیت خاتمی از همان ابتدا قطعی بود و موسوی که با نام اصول گرا وارد میدان شده بود بخت و اقبال بالاتری برای تأیید شدن داشت. در نهایت نیز چنین شد و کودتاچیان هم از ترسِ واکنش های کوچک مردم یا سرد شدن تنور انتخابات او را دست کم گرفتند و دودستگی آن روزگار ما را دیدند و گذاشتند که بیاید.

نخستین اشتباه استراتژیک محفل کودتا هم همین بود که صلاحیت موسوی را تأیید کردند چون فکر کردند مثل دکتر معین نیازی به ردش وجود ندارد. مطمئن بودند که در غیاب خاتمی و با حربه های چهار سال پیش مثل انتخابات دور نخست هشتاد و چهار می توانند ضمن افزایش مشارکت ظاهری مردم و آبروداری بین المللی و حفظ ظاهر، با دستکاری مختصر چند میلیونی صندوق ها نظر رهبر و دار و دسته اش را دوباره به کرسی بنشانند. از نگاه شان موقع مصاحبه های دستپاچه ی بعد از انتخابات روشن بود که فکر نمی کردند کار به عدد سازی دقیقه ی نودی خواهد افتاد. چه بسا اگر چهار سال پول نفت را خرج پروار کردن سگ ها و استحکام قلعه نکرده بودند جرأت همین کار را هم به خود نمی دادند.


مارس 08 2010

من بی تقصیرم

دسته: شامورتی،شوخیadmin @ 12:10 ق.ظ

به نظر می رسه که برابری زن و مرد متأسفانه به از بین رفتن ارزش زن منتهی می شه:

♀ = ♂
∴ ♀♀ = ♂♀
∴ ♀^2 = ♂♀
∴ ♀^2-♂^2 = ♂♀-♂^2
∴ (♀+♂)(♀-♂) = ♂(♀-♂)
∴ ♀+♂ = ♂
∴ ♀ = 0


مارس 02 2010

استریوتایپ جهادی: سگ یا خر؟

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 1:45 ب.ظ

یک جاهایی هست که بنده ناچارم باز گردم به اصل ام و به مواضع کم انعطاف پذیر ترم پیش از انتخابات، خارج از جنبش سبز، یعنی به احترام دیگران خودم را کنار می کشم از جنبش سبز که تندروی احتمالی ام به دیگران نسبت داده نشود :

چنین اخباری که می رسد، خودم را به جای خانواده ای می گذارم که رأی اش را دزدیده اند، فرزندش را به جرم اعتراض سکوت کشته اند و مادرش را به جرم عزاداری برای او دستگیر و شکنجه کرده اند. این است که تعارف را می گذارم کنار:

به باور من، هر ایرانی با هر درجه از سواد و شعور باید تا ابد احساس گناه و فلاکت کند اگر در این میانه سکوت کرده باشد، چه رسد به هواداری از زورگو. ببینید اینجا دیگر بحث آزادی فکر و احترام به افکار دیگران مطرح نیست. کسی که اخبار به حد کافی به گوشش خورده و هنوز هم از موجودی به نام محمود احمدی نژاد طرفداری می کند، برای من از آدمیت ساقط است چه رسد به همزیستی دوستانه با من. این ربطی هم به حقوق شهروندی طرف ندارد. فقط کسانی که از نزدیک من را می شناسند می دانند که ترس و احتیاط زیادی را در ایستادن توی روی این آدم ها روا نمی دارم. هر کسی در این زمانه ی سخت و بحران زا آن قدر بالغ هست که بتواند پاسخگوی تصمیمات و انتخابات اش باشد و آن قدر شایستگی دارد که مثل یک انسان بالغ انتخاب گر و بدون ترحم و دلسوزی و تعارفات بیمار مشرقی با او رفتار شود.

گو اینکه من گاه  به خاطر رو در رویی تندم در چنین موقعیت هایی نزد آدم هایی که یا محافظه کار تر از من بوده ایند و یا متواضع تر، قدری اعتبار از دست داده ام، احساس ارتکاب اشتباه نمی کنم. من فکر می کنم مصالحه حدی دارد و جایی باید روشن تر و واضح تر برخورد کرد. جریان این است که «جهادی» ها در تمام دنیا شبیه هم هستند و روش های ویژه ی خودشان را دارند. توی شکم شان که بروی نمی توانند با روش های حق به جانبانه ی معمول شان دورت بزنند. این کار را نکنی یک جایی از پشت ضربه را وارد می کنند.

درست است. من آدم ها را طبقه بندی می کنم و آنهایی که دورند و خیلی در قید و بند جزییات شان نیستم را با استریوتایپ شان می شناسم. تقریب ناقصی است ولی بهتر از این چنین سازش و سکوتی است که جریان دارد. طبعن موضع گیری ام در برابر همتا های غیر عجم این چنین جانورانی نیز به همین اندازه برنده و قاطع خواهد بود. وقتی که می بینم در تمام جهان اسلام سگ زردها برادر همین شغال های خودمان اند وقتی مثلن یک بنگلادشی می بینم که طرفداری احمدی نژاد را می کند دیگر مثل گذشته حوصله ی توضیح دادن محترمانه و محجوب را ندارم چون طرف هر قدر هم اطلاعات دریافت کند جهان بینی اش پیش تر شکل گرفته.

نمی خواهم نا امیدتان کنم اما به نظر من به هر اندازه که می پذیرم این را که «برای جنبش سبز حیاتی است که حمایت بین‌المللی خود را در میان مردم مسلمان خاورمیانه گسترش دهد»، به همان اندازه نیز گاه این به نظرم دشوار و ناممکن است. کلن یک جهادی از هر کشوری و در هر جای دنیا که باشد به دلایل مختلف ژنتیکی(!) و از جهات گوناکون به طیف فکری احمدی نژاد نزدیکی و شباهت دارد. این ها طرز نگاه شان هم شبیه هم است. بحث سو تفاهم هم نیست و گاه می بینی که شناخت شان کامل و درست است. بحث سلیقه است و به عرب بودن هم ربطی ندارد. بیشتر پاکستانی ها که از ما کمتر عرب اند هم حکایت شان همین است. من راه حل های زیادی را در مواجهه با این عزیزان به کار گرفته ام که موثر ترین شان همیشه همان آخری یعنی «رفتن توی شکم» بوده است. عقده های بشری خواستگاه غریزی و طبیعی دارند و گاه همان راه حل غریزی و طبیعی را می طلبند.

این ها آگاهی شان به خودشان کم است و غریزه های خشونت طلبانه و رقابتی شان قوی تر عمل می کند. چند دهه انرژی و منابع مورد نیاز است که یکی از این ها را به یک شهروند متمدن معمولی و بی آزار تبدیل کنی. اگر آزاری به کسی نمی رسانند برای این است که می ترسند یا امکان اش را ندارند. و باور کنید حس قدردانی و احترام در این ها وجود ندارد. نمایندگان این طیف عقب مانده ی بی سوادکه تا همین اواخر برای راه انداختن وبلاگ های شان – از اقصا نقاط جهان اسلام – از دیگران و از ما کمک می گرفتند، بنا بر وقاحت ذاتی شان امروز به محض این که یک زمین سفت برای ایستادن پیدا کرده اند شاخ می شوند و گاز می گیرند. این تیپ به طور کلی نام استفاده از ابزار ساخت «دشمن» شان را می گذارند خودکفایی و در چنین سیاستی از اساس تناقضی نمی بینند. فعالان اینترنتی شان هم که این روزها از گوشه و کنار با بودجه ی دولتی یا شخصی سر بر آورده اند و با قلم و البته سایر امکانات بی حیایی خویش را به چشم جهانیان پدیدار می کنند. ملاحظه ی این ها را کمتر از این باید کرد. همین!

پ.ن. در مواجهه با چنین پستی خیلی ژست اخلاقی به خودتان نگیرید. اختلاف من و شما در این است که اینها را سگ فرض کنیم یا خر: من این تیپ را با سگ مدل می کنم چون مواجهه با اینها به تربیت کردن سگ می ماند. اگر به موقع دعوای شان کنی همیشه تحت کنترل و مودب باقی می مانند. حالا آدم های معتدل که سیاست شان «هویج و چوب» است و به موضع غیر انسانی من ایراد می گیرند، تهِ تهِ دل شان این ها را از خر بالاتر حساب نمی کنند. می کنند؟.