ژوئن 28 2010

کابوس

دسته: رویا،سیاستadmin @ 3:07 ب.ظ

همین الان از خواب پریدم. خواب دیدم با سه تا برادر لاریجانی گلاویز شدم توی یک دفتری در تهران. به صادق گفتم من از تو برای قوه قضاییه ات متنفرم. بعد علی با خشم و عصبانتیت بی وصفی اومد گفت این دیگه کیه جرات کرده این طوری حرف بزنه؟ گفتم از تو هم برای صدا و سیمات متنفرم – مجلس یادم نبود! – و بعد سومی اومد یادم نبود برای چی ازش متنفرم ولی به اون هم دری وری گفتم. بعد سه تایی افتادند دنبالم و من فرار کردم توی کوچه. کوچه هه بیستم سعادت آباد تهران بود. من از اون ها تند تر می دویدم و به محض اینکه از دیدرس شون دور شدم فرار کردم توی یک پارکینگ و از راه پله هاش از داخل یک خونه سر در آوردم که شبیه زاغه های فقیر نشین بود. توش سی چهل نفر آدم نشسته بودند در یک سالن بزرگ و تاریک روی زمین دور یک سفره با نقش های سنتی تخته بازی می کردند. از اینکه مهمونی شون رو مختل کردم عذرخواهی کردم و وانمود کردم که دعوت بودم. شروع کردم مثلن دنبال یکی از دوست هام گشتم و یواش یواش خودم رو به پنجره نزدیک کردم. یک هو بسیجی ها در این ها رو شکستن و ریختن تو خونه. اهالی خونه هم باهاشون همدست شدند و همه افتادند به دنبال من. از پنجره پریدم بیرون در یک ارتفاع بلند و شانس آوردم که زیر پام یک پشت بودم دیگه بود. همین طور از سطوح مختلف پشت بوم ها می پریدم با سرعت و یکی دو جا مجبور شدم با صورت شیشه بشکنم. خطر اون قدر واقعی بودم که می تونستم حس کنم اگر گیر این ها بیافتم زنده زنده تکه پاره ام می کنند. در کل مثل بازی های ماشین رانی سرعتم از اون ها بیشتر بود و اگر به موانع بر نمی خوردم ازشون خیلی جلو می افتادم. در همین احوال و در یک پرش بلند بین دو پشت بوم متاسفانه بیدار شدم.

پ.ن. خیلی واقعی بود. عجب عرقی کردم.


ژوئن 26 2010

حول تصویری از یک نقض خشونت آمیز حقوق بشر

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 9:23 ق.ظ

در بحثی که در واکنش به این ویدیو منتشر شد این پرسش طرح گردید که آیا این ویدیو برای وحشت آفرینی از طریق خود نیروهای انتظامی منتشر شده است یا نه. من نوشتم:

فکر نمی کنم چنین باشد. وحشت آفرینی برادران این روزها کاملن سیستماتیک و سازمان یافته است. بعید است سناریوها را با انتشار یکی دو تا ویدیو از پیش ببرند. اگر دیدیم روزی صد تا صدتا ماسک زدند و روی سرشان جوراب کشیدند و با خبرنگار و دفتر و دستک و با آفتابه رفتند سر انجام وظیفه، یعنی به اسم اراذل و اوباش از یک نمونه ی تصادفی گنده لات ها زهر چشم گرفتند، آن روز می تواند نشانه ی قصد وحشت آفرینی باشد که بگویند هنوز گنده لات محل خود ما هستیم. همیشه در چنین پروژه هایی دستگاه رسانه ای شان هم در انتشار عکس ها و پوشش خبری به شدت فعال عمل می کند. این نمونه ای که من اینجا می بینم گنده لات سالاری سازمان یافته نیست. به نظر خیلی طبیعی می آید و احتمالن که از دست شان در رفته باشد. این مثل هزاران هزار چیز دیگر که از واقعیت های کشور ما است و بیشتر ریشه در فرهنگ دارد تا ضعف مدیریت و سیاست. سال هاست که این چیزها گوشه و کناراتفاق می افتد. چیزی که این روزها فرق کرده این است که ما فقط روی موارد آن ها حساس تر شده ایم و این تغییر اجتماعی در کنار زیرساخت اطلاعاتی – فن آوری منظور است – امکان دیدن این موارد نقض حقوق بشر را بسیار بیش تر از پیش فراهم کرده.

فرانک معتقد است این ویدیو همچنان می تواند به قصد رعب و وحشت منتشر شده باشد:

به نظر من گروهی که باید از وحشت‌آفرینی سیستماتیک بترسند، با گروهی که قرار است از این نوع وحشت‌آفرینی بترسند، متفاوتند. در مورد اول، مردم گرسنه و کم توان اند که باید بترسند، وانگهی کسانی که مورد خشونت قرار می‌گیرند، برچسب اراذل و اوباش دارند. در مورد دوم اما خشونت چنان برهنه است که قابلیت انتشار از مجاری رسمی را ندارد، پس باید از طرق غیر رسمی پخش شود. و مخاطب آن هم کسانی هستند که برچسب‌های معمول به آنها نمی‌چسبد. در حکومت وحشت، ماکزیمم تعداد ممکن آدمها باید بترسند! من حتی در مورد تقلب در انتخابات معتقدم که خود آقایان به عمد- و نه از روی حماقت – نشانه‌های وقوع تقلب را به ما نشان دادند. عکس صندوقهای باز نشده و تعرفه‌های تا نخورده، آمار مشکوک و … تا به ما بگویند: می توانیم، می کنیم! شما هم حق صحبت ندارید.

به نظر من فرانک در مورد انتخابات درست می گوید. پایان کپی/پیست!


ژوئن 13 2010

ترجمه ناپذیری استعاره

دسته: فرهنگadmin @ 6:00 ب.ظ

طراحی کفش هایی که هر لنگه از آن از زاویه ای خاص «محمد» خوانده می شود توسط برخی هتک حرمت به ساحت پيامبر اسلام قلمداد شده است.

نخستین چیزی که به ذهن می رسد این است که چند ده میلیون محمد روی کره ی زمین زندگی می کنند و هر محمدی که پیامبر اسلام نیست. شاید یک محمد نامی اسمش را به طراح کفش سفارش داده باشد و این هم نتیجه ی کار. دوم این که چه کسی گفته طراحی یک کفش به اسم یک شخص توهین به نام اوست؟ جدا از این ها آدمیزاد از طراحی خلاقانه ی این کفش حظ می برد. آدم به سختی باورش می شود که چنین سازه ای واقعن بتواند پا را از سطح زمین محافظت کند.

حالا این فقط بهانه ای بود برای پیش کشیدن این که استعاره های معنایی خیلی اوقات قابل ترجمه نیستند. مثل ضرب المثل ها که نمی توان از یک زبان به زبان دیگر برشان گرداند در حالی که هنوز معنای خود را حفظ کنند. این بار معنایی متفاوت استعاره ها در دو فرهنگ متفاوت خیلی اوقات تولید سو تفاهم می کند.

برای نمونه بار معنایی منفی ای که در کشور ما به دام ها و چارپایان داده می شود درغرب به این شکل وجود ندارد. این ها اصولن به ندرت نام حیوان ها را به عنوان فحش و توهین به کار می برند. اینکار بیش از هر فرهنگی ریشه در فرهنگ عرب و فرهنگ های کمابیش مورد نفوذ آن دارد. استعاره ی گوسفندان و شبان از انسان ها و مسیح در آیین مسیحیت نمونه ی جالبی است. طول کشید تا من در یابم که این «گوسفند» در آیین ایشان سمبل حماقت و نادانی نیست و تشبیه مسیحیان به گوسفند ها که دنباله روی چوپان شان را می کنند بار معنایی  منفی ای که ما از آن برداشت می کنیم ندارد. همان طور که بلبل یا طوطی برای ما فحش نیست گوسفند را هم این ها دشنام حساب نمی کنند؛ گوسفند نماد پیروی و دنباله روی و اعتماد به یک راهبر است نه نماد خریت و سر پایین انداختن مثل گوسفند!

یا یه عنوان نمونه ای دیگر، پوشیدن لباس زیر منقش به پرچم کشورشان توسط مدل های غربی نشانه ی وطن فروشی و توهین به کشورشان نیست. برای اینها اینکه نقش پرچم کشورشان را در باسن شان بچسبانند یا روی سینه یا پیشانی یا بازو همه نوعی اعتبار دادن است و تقدس پرچم بی شک با مایو و لباس زیر شدن خراب نمی شود.

حالا نمونه ی کفش هم از آن نمونه ها است. پا گذاشتن روی چیزی ممکن است آن گونه که در فرهنگ ما استعاره از تحقیر کردن است در فرهنگ های دیگر نباشد. البته در انگلیسی استعاره هایی چون لگد مال کردن یا زیر پا گذاشتن وجود دارند. ولی این ها برای ابراز ارادت خاک پای هم نمی شوند و لزومن کفش برای شان موجود توهین شده و بی ارزشی نیست که کارش لگدمال شدن و خاکساری برای انسان است. ارزش خیلی ها اتفاقن به کفش شان است!

نتیجه گیری اش به عهده ی خودتان. بهتر است وقتی چیزی از فرهنگی دیگر به ما بر می خورد، پیش از هر چیز آن را ببریم و در بافت خواستگاهش ببینیم شاید حس و حال دیگری داشته باشد.

پ.ن. حالا کفش شدن نام محمد به کنار. تأکید «زنانه» بودن این کفش را در تیتر ببینید که می کوشد به عمق فاجعه  بیافزاید.


ژوئن 05 2010

چَکّار مِی کِنی؟

دسته: فرهنگadmin @ 10:31 ب.ظ

این برای آن ها است که باور دارند رفتار غربی ها با ما ایرانی ها، به بدی رفتار ما با افغان ها است. یعنی این روزها در ترکیه با پناهندگان ایرانی از این دست رفتارها می شود؟

از دوستانی که می گویند این  نباید پخش شود تا کینه ی ما را در دل برادران و خواهران افغان مان نکارد می پرسم: حقیقت را چرا باید پخش نکنیم؟ این از قضا باید دست کم به آگاهی خودمان برسد تا بفهمیم کجای کارمان ایراد دارد. تا رفتارمان را درست کنیم و رابطه مان را با خود و بقیه ی دنیا سامان بدهیم. رویکرد ماستمالی هیچ گاه راه حل خوبی برای یک مساله نبوده است. به جز این، افغان ها که خودشان بهتر از همه می دانند که چه رفتارهایی با آنها شده. من یکی دو سال است که در اردوگاه پناهنده ها در نروژ با کودکان فارسی زبان افغان سر و کار دارم و همیشه در بحث با والدین شان نقل همین صحبت ها بوده است. این ما هستیم که این چیزها را به روی خودمان نمی آوریم.

همین الان هم پس از این همه اطلاع رسانی هنوز بعضی از هموطن های با مزه و بانمک ما با اسمایلی خنده و به عنوان «جک» این ویدیوهای طنز را در شبکه ی اجتماعی شان به اشتراک می گذارند. من فکر می کنم برای جلوگیری از انتشار بیشتر این ویدیو ابتدا باید جلوی آن ها را گرفت.

لازم هم نیست چندان دلسوز افغان ها یا درگیر مساله ی انسانیت و برابری باشیم. همین غرور ملی مان برای دست نزدن به این رفتارهای زشت بسنده می کند. هر کنشی را واکنشی است. افغانستانی که در پیش روست در حال ترمیم خرابی های جنگ و بازیابی اعتماد به نفس از دست داده ی خود است. چندان دور از ذهن نیست که در مدت کوتاهی وقتی نسل جدید افغان ها که تحصیل کرده تر شد این رفتار همزبانان ایرانی اش را از یاد نبرد و تازه آن روزها به نوعی قدرت و انگیزه ی انتقام جویی را پیدا کند و ما آنچه را که کشته ایم بدرویم. تک تک این آدم هایی که توی این ویدیو توی سر خودشان می زنند اگر از شرایط جنگ و بدبختی و آورگی در بیایند و به جایی برسند پتانسیل آسیب زدن به ایران و ایرانی یا دست کم نداشتن چشم دیدن ما را دارند. حالا می خواهد واکنش تاریخی به کشور همسایه شان باشد یا به همسایه ی روبه رویی شان در یک کشور غربی. جلوی ضرر را هر جا که بگیریم منفعت است.


ژوئن 04 2010

تراگذری

دسته: سیاستadmin @ 2:05 ب.ظ

هیچ ضرورتی ندارد موسوی زبان به نقد خمینی بگشاید. هیچ ضرورتی هم ندارد ما به ابعاد امام گیر ندهیم. اصلن بهینه اش در این شرایط همین است که او امامش را دوست بدارد (این جوری) و ما هم ای همچین او را ولی بدون این که امام اش را دوست بداریم که دوست داشتن یک سیاستمدار – و نه پیروی و مریدی و تبعیت – که رابطه ی تراگذری نیست و سیستم جنبش سبز بدون تراگذری این رابطه هم سازگار می ماند چه جور، که سازگاری برای بقای سیستم لازم است و می بینیم که کودتا ناسازگار و پس ناپایدار است و ما هم گو اینکه چند تا عملگر بیشترنداریم اما بی شماریم نافرم و اطمینان داشته باشید که پیروزیم. گارانتی!