جولای 30 2010

از نشانه های دوره ی آخر الزمان

دسته: فرهنگadmin @ 1:01 ب.ظ

من این رو با تعجب به اشتراک می ذارم. من فکر نمی کنم دولت این بساط رو راه انداخته باشه. این ها احتمالن مردم عادی هستند که نیازها و امکانات شون رو تا سر حد ممکن با هم تطبیق داده ان (یا شاید هم تطبیق داده ا.ن.)! شخصن هیات برو نبودم چه جشن و چه عزا و فقط یادمه که گاهی می رفتیم قیمه بگیریم برای مزه ی خودمون و می دیدیم اون جا هم بساط عرق خوری بود. این اواخر یادمه ارگ هم آورده بودند و هم نوازی می کردند با نوحه خون ولی دیگه این جوری نبود. ما گاهی فکر می کردیم کمی با این ها فرق داریم و همون شب ضربت یا عاشورا یا یکی از این شب های عزیز توی خونه ای گوشه ای کناری آیین رو با دوستان زنده نگه می داشتیم به سلامتی اولیای مربوطه و فکر می کردیم اگر که سنگ نشیم بلاخره پلیس یه دستی به سر و رومون می کشه ولی این ها دارن به طور مجاز این کار رو می کنند. یعنی که اینا هم که خودی هستن. حالا این به نظر میلاد می رسه اگر چه من اصلن یادم نمی آد تا سه سال پیش که در ایران بودم برای جشن رویداد بزرگی رخ داده باشه. تا یادم می آد عزا بود که گاهی حال و هوای جشن پیدا می کرد. یادمه خوب دست کم بالاهای شهر از همون ده پونزده سال پیش زیاد می شنیدم که من دوست دخترم رو از امام حسین دارم یا حسین پارتی و این چیزها. مصرف مشروبات در داخل هیات ها هم که به طور نیمچه پنهان اتفاق می افتاد ولی رقص و پایکوبی هرگز. در واقع از اون جایی که تقریبن همه ی کسانی که می رن اون جا به نحوی اعتقاد دارن به این مسایل قدری تعجب آور می بود اگر این بساط دیسکو در زمان عزا برپا شده بود به هر حال بله. این از جهات زیادی نشانه ی خوبیه و این طور که پیدا است در چند سال بعد بیشتر و بیشتر و در همه ی مناطق هم به چشم خواهد خورد. امیدوارم اون قدر مجال شادی پیدا کنیم که احترام روزهای سوگواری یا همدردی رو (هر چه که هستند) هم بیشتر بشناسیم. جامعه این طوری متعادل تر رشد می کنه و کمتر دو شقه می شه.


جولای 24 2010

نقطه ی کور

دسته: سیاستadmin @ 9:30 ب.ظ

۱. عجب گلواژه ی نسنجیده ای تفت داده این سعید شریعتی. نه در مورد این جوان که به کلی این سرسختی و پایداری در حمایت از کثافت کاری های گذشته ی خودشان و جنایات خمینی نقطه ی کور حلقه ی اول حامیان موسوی است. نقطه که چه بگویم این لکه ی کور روی پرده ی شبکیه ی این ها طوری است که هر قدر با گذشت زمان و در هر زمینه ای که بینایی شان پرورش پیدا کند قادر به دیدن این بخش و اثرات سوء آن نیستند. ناسازگاری را تا دم مرگ تاب می آورند و به گور می برند اما زحمت گذشتن از آن را نمی کشند. هر قدر هم که اوضاع روانی برای شان مساعد و هموار شود باز نمی کشند.

۲. پیشتر زنا – حق تصمیم گیری برای بدن خود – جرم بود و بعدتر وکالت قانونی زناکار جرم شد و امروز جمهوری اسلامی اعضای خانواده ی وکیل را هم گروگان می گیرد. تصور کنید هم خانوادگی با وکیل قانونی متهمین سنگسار از این پس جرم است. تنها فایده ی این سی و چند ساله ی رو به قهقرای ایران شاید این باشد که در فردای آزادی ایران این روزها را فراموش نکنیم و پیش چشم مان باشد تا که شاید سودای نوستالژی حکومت دینی به سرنوادگان مان هم نزند. این تنها راه است برای تبدیل تهدیدهای امروز را به فرصت های آینده. و گر نه که در زیانکاری بسیار بزرگی هستیم.


جولای 08 2010

اخلاق مدرن

دسته: فلسفهadmin @ 12:15 ق.ظ

در هفته های اخیر ده ها نفر از همسایه های فیس بوکی من با شوق و ذوق این ویدیو را منتشر کردند. من ابتدا به آن به چشم بدیهیات همیشگی داوکینزی نگاه می کردم که چیز خاصی به معلومات نمی افزاید و از دلیل توجه خاص به این ویدیو در برابر بسیاری از محتواهای مشابه و آموزنده تر کمی تعجب می کردم. امروز سرانجام آن را با دقت دیدم و چیزی در آن هست که ارزش این همه هیجان های خرج شده را دارد. و آن تاکید بر این حقیقت نه چندان بدیهی است که انسان مدرن امروزی اخلاق گراتر از همه ی تاریخ است. اخلاقیات پسندیده ای که انسان مدرن امروزی به آن باور دارد – که داوکینز نمونه هایش را بر می شمارد – اساسن نه که از دین که از خرد ریشه می گیرد. نه تنها بحث بحران اخلاقی انسان در نبود دین یک نگرانی خنده دار و بی مورد است، که من شخصن آدم های زیادی را می شناسم که از دین چشم پوشیده اند تا انسان های «بهتر« ای باشند


جولای 01 2010

کلیشه سازی محله ای

دسته: فرهنگadmin @ 1:06 ب.ظ

نی برای فصل کردن آمدیم
نی برای وصل کردن آمدیم
به ما چه مربوطه ما برای آنالیز کردن آمدیم

مهندس

بافت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زیستگاه در طول دهه های مختلف تا حدودی گویا است که کسی در طول دوران زندگی با چه نوساناتی بال آمده و با چه امواجی پایین رفته. چرا و چگونه مهاجرت کرده یا در جایی ثابت مانده. به نظر می آید که با تقریب خوبی می توان شخصیت آدم ها را بر اساس آرایه ای از محله ها مدل کرد. مثلن در ایران از این که شخص یا خانواده اش در چند دهه ی اخیر هر پنج سال را در کدام محله از چه شهری و چه دیاری زندگی می کرده اند چیزهای زیادی از کلیشه های شخصیتی را می توان دریافت: کسانی که در وضعیت خود ثابت مانده اند. کسانی که از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک رفته اند و برعکس. از داخل ایران به خارج از ایران رفته اند و بر عکس. از محله های بالای شهر به پایین شهر کوچیده اند و به عکس. به دست آوردن شهودی از این دست پیش قضاوت های هر چند ساده سازانه ای را در مهارت های اجتماعی به دست می دهد که در برخورد با آدم ها بودن شان مفید تر از نبودن شان است. کار علم مگر جز طبقه بندی و ساده سازی به منظور توصیف و پیش بینی است؟ و مگر چه قدر وقت داریم برای یاد گرفتن و تجربه کردن و خطا زدن؟ قضاوت قطعی که نکنیم و فرصت بازنگری رو به خودمون اگر بدیم من در کلیشه سازی و استریوتایپ کردن آدم ها بر اساس شرایط محیط شون ایراد خاصی نمی بینم.