آگوست 28 2010

شعر

دسته: سیاست،شعرadmin @ 3:08 ب.ظ

سمت شاگردت چلاق ار شد خیالی نیست چون
سمت شوفورت در آورده است بابای همه


آگوست 13 2010

نگرانِ شکاف

دسته: علمی،فرهنگadmin @ 6:05 ب.ظ

باز هم از «هانس روسلینگِ« کبیر که این بار رفته هندوستان و کمی جوگیر شده. این ویدیو پیش بینی می کند که در صورت برنامه ریزی درست و عدم رخداد جنگ یا اتفاقات غیرقابل پیش بینی هندوستان و چین تا ۳۸ سال دیگر در بهداشت و درآمد سرانه به کشور سوئد می رسند با این تفاوت که جمعیت هر یک بیش از صد برابر سوئد است و به این ترتیب ابتکار عمل و قدرت تمدن انسانی دوباره به دست خاورزمین می افتد. هانس روسلینگ در این ویدیو به نقل از یک سیاست مدار چینی – که حال ندارم الان دوباره برم اسمش را پیدا کنم – کشور خود سوئد را به موش تشبیه می کند و هند و چین را به گربه های سیاه و سفید، و نقل قول می کند که گربه سیاه باشد یا سفید مهم نیست مادامی که موش را بگیرد.


گپ مایندر

این پروفسور توسعه ی انسانی در موسسه کارولینسکا با تلاش اش سازمان ملل را قانع کرده که آمار و ارقام کشورهای عضو را عمومی کرده و روی وب سایت شان عرضه کنند و بر مبنای این آمار ابزاری اینترنتی به نام «گپ مایندر« درست کرده که شما می توانید با آن بازی کنید و از پانصد شاخص دویست کشور مختلف در طول دو قرن گذشته – در صورت وجود اطلاعات در دیتابیس – باخبر شوید.

روی این پیوند کلیک کنید تا رشد ایران را نیز با رشد هندوستان و چین و سوئد در دو قرن گذشته مقایسه کنید.

با جا به جا کردن نشانگر در زمان می توانید مسیر دایره های رنگی را در دو قرن اخیر ببینید. سبز ایران، قرمز چین، آبی هندوستان و نارنجی سوئد را نمایندگی می کند. مساحت دایره هم جمعیت کشور را نشان می دهد. محور افقی ثروت ملت ها و محور عمودی سلامت آن ها را نشان می دهد – شاخص نماینده ی ثروت در آمد سرانه و شاخص سلامت، امید به زندگی است. رشد اصلی ایران در اقتصاد و بهداشت که از چندی پیش از ملی شدن صنعت نفت آغاز شده و تا انقلاب ادامه دارد نا گهان می ایستد. پس از انقلاب گو اینکه کشور هنوز به سمت بهداشتی تر شدن می رود اما رشد اقتصادی به سرعت به عقب باز می گردد. پس از جنگ دوباره، این بار اما با سرعت بسیار کمتری به سمت جلو می رود. ایران هم اکنون – چون همیشه ی این دو قرن از هندوستان و چین به طور میانگین جلوتر است، اما سرعت رشدش از سرعت رشد اخیر این دو کشور به مراتب کمتر است. این یعنی با سرعت کنونی ما از این هر سه عقب خواهیم افتاد.

این نشان می دهد که این پیش بینی ها به شرط آن است که شرایط کشورها عوض نشده و به مسیر پیشین خود ادامه دهند. هانس روسلینگ اگر سی و پنچ سال پیش به ایران سفر می کرد، با استدلالی مشابه باید ادعا می کرد که امروز – سال ۲۰۱۰ – ما در جای اسکاندیناوی ایستاده خواهیم بود. این فعل سرخ پوستی اخیر به این معنا است که شهر زاهدان به اندازه ی شهر اسلو باید فضای فرهنگی و آموزشی و ورزشی سرانه داشته باشد و زیرساختش با این شهر برابری کند.

نظرات شخصی خارج از اطلاع رسانی

به امید آن روز دنیایی از تحلیل و آسیب شناسی در پیش رو است که تا دیر نشده باید به آن بپردازیم. آسیب شناسی اینکه چه گونه آن روز فرا برسد و نیز اینکه اگر آن روز فرا برسد عوارض جانبی این گذار برای تک تک ما و کشور ما و سیاره ی ما چیست.

برای درک این نگرانی ها که تنها مسایل زیست محیطی را در بر نمی گیرند، کافی است درک کنیم که مشابه این انتقال قدرت پدیده ای انسانی است که در مقیاس کوچک تری هم در کشور ما اتفاق افتاده یا در شرف روی دادن است. در قرن اخیر امکانات و به تبع آن قدرت از اقشار محدودی از جامعه به لایه های دیگر گسترش پیدا کرده است. این لایه های جدید گو اینکه حق برخورداری برابر از این امکانات را دارند اما تضمینی نیست که ظرفیت آن را هم داشته باشند. اگر رشد فرهنگی در موازنه با رشد اقتصادی اتفاق می افتاد واکنش فرهنگی به توسعه ی اقتصادی که منجر به انقلاب اسلامی شد ما را به عقب باز نمی گرداند. زمانی که افراد خویشتندار و متواضعی چون مصدق و فروغی زمامدار ما بودند، قشری که شعبان جعفری آن ها را نمایندگی می کرد هنوز در دانشگاه هایی که آن ها تاسیس کردند دکترا نگرفته بودند تا به امروز به کابینه ی دولت راه یابد. مشابه این را به کره ی زمین نسبت دهید تا درک کنید چرا هانس روسلینگ با ادبیات ظریف می کوشد هندی ها را در صورت ابرقدرت شدن از جنگ و انتقام کشی از جهان غرب باز دارد تا روی دیگر سکه ی استعمار رقم نخورد.


آگوست 05 2010

پریز

دسته: سیاست،شخصیadmin @ 8:29 ق.ظ

چهار سالم که بود با مداد پایین پریز برق روی دیوار خانه مان نوشتم مرگ بر خمینی. از اولین چیزهایی بود که نوشتم. خانواده ی غیر سیاسی ای داشتم. دعوایم کردند که می دانی اگر این حرف را بیرون پیش کسی بزنی چه خطری برای همه پیش می آید؟ به دروغ گفتم کار من نبوده. راستش اما این بود که کسی نه در خانه و نه کودکستان یک کلمه از این آدم یا هر موضوع سیاسی دیگر حرفی نزده بود و نه حتا که یک بار این جمله پیشتر به گوشم خورده بود. فقط از این آدم و لحن خشمگین اش و دعوت اش به جنگ نفرت داشتم. توی تلویزیون که حرف می زد و همه گریه می کردند و مرگ بر این و آن می گفتند احساس خطر و عدم امنیت می کردم. برای همین گفتم مرگ بر خودت پیرمرد. مرگ بر خمینی.

مرگ اش پنج سال بعد فرا رسید و طعم بهار و تعطیلی و مربای توت فرنگی می داد. مرگ بعضی ها خوب است. گویی که باید خودش فرا برسد و می رسد.

مرتبط: چهره ی خدا


آگوست 04 2010

هشت سال جستی ملخک

دسته: شخصیadmin @ 8:29 ب.ظ

خرت که از پل گذشت به دستی ملخک!

پس از هشت سال احساس آزادی بیان مطلق و مبارزه با هر نوع خودسانسوری سرانجام این وبلاگ در ایران فیلتر شد.

از دید ما هر چه که هست از دید فیلتر کنندگان اسمش هست «نوشدارو پس از مرگ سهراب». حالا که هشت سال (که سه سالش در خارج از ایران گذشت) فقط از طریق همین رسانه هر چه دلم خواست نوشتم و هیچ خط قرمزی را از روی مصلحت اندیشی به رسانه ی شخصی ام راه ندادم و حالاکه هشت سال دوست و آشنا و در و همسایه و خیلی های دیگر از حال من و افکار من با خبر شدند «نیم» ظاهران از دیدرس ساکنین ایران خارج شده.  تازه انگار موج مربوطه – به سهم شخصی این وبلاگ – لایه های اجتماعی را در نوردیده و رسیده به جایی که نباید می رسیده (یا جایی که اتفاقن باید می رسیده). یعنی که تازه این چراغ قوه ی همیشه چرخان از لابه لای این کلاف در هم تنیده به برادران سرشلوغ غربالچی و دم و دستگاه عریض و طویل شان تابیده و چشم شان را زده.

همه ی سخن این است که این وبگاه سهم مویرگی خود را در شریان بزرگ اطلاع رسانی انجام داده و جامعه ی امروز به یاری تک تک این کوشش ها و مدد اشتباهات پیاپی برادران از جامعه ی هشت سال پیش بسیار دگرگون شده. کار از کار گذشته. مدتی است که من می خواستم خودم کرکره ی این وبلاگ را خودم بکشم پایین اما شما خسته نباشی.


آگوست 03 2010

یکی هم به میخ

دسته: فرهنگadmin @ 12:42 ق.ظ

اما در امتداد ممه به نظرم احمدی نژاد اینجا چیز بدی نگفته. اشکال کارش در اینجا نیست. همون طور که گیر دادن به قیافه اش هم غیر منصفانه است. به نظر می آد که صرفن دارن تابو می شکنن برای خودشون. دور همی.

مثلن سارکوزی رو ببینید. اون هم از این حرف ها می زنه. مثل اوباما به عنوان یک جنتل من نمی شناسندش ولی خبرنگارها به حرف هاش می خندند و یک طوری به عنوان آدم باحال (cool)  باهاش برخورد می کنن. حالا چه جوریه که این به اون ها اومده و به ما نیومده؟

این درست هست که هر رییس جمهوری قدری باید مراقب رفتارش باشه چون نماینده ی یک کشوره ولی خوب در یک دموکراسی واقعی مردم به شخصیت طرف هم رای می دهند و این حق خود بودن و نقش بازی نکردن بیشتر برای یک نماینده محترم خواهد بود. حالا این بابا که اصلن رییس جمهور ایران نیست و از این بابت معافه. و مستقل از بحث این ویدیو شخصن احساس می کنم عرف بین الملل هم مثل فضای دانشگاه ها و کنفرانس ها و محیط های رسمی به مرور در حال تغییر و غیر رسمی شدنه و مثلن اینکه یک رییس جمهور از ممه حرف بزنه مثل گذشته ایرادی هم نداره.

من اسپرت پوشیدن احمدی نژاد،‌ رک بودن اش رو و زیر پا گذاشتن برخی و فقط برخی از قواعد رسمی بین المللی رو که سران دیگر دنیا هم البته گاهی می گذارند از تنها محاسن اش می دونم. اشکالش اینه که این روحیه اش به پرمدعایی در عین بی اعتماد به نفسی،‌ مظلوم نمایی،‌ و دروغگویی اش سنجاق شده. شاید چند دهه طول می کشه آب و روغن در بحث دیپماسی از هم جدا بشه ولی الان خیلی مخلوطه و به نظرم دیدن اش دشواره.

نظرها  در این مورد البته کمی متفاوته و سلیقه ی شخصی هم در این تفاوت نقش داره. من ترجیح می دم در این زمینه به طور منفی قضاوت اش نکنم.

پ.ن. به هرحال طرف راست می گه. لولو رو که جستجو کنی ممه خودش می آد!