دسامبر 27 2010

جشن دوزاری

دسته: فرهنگadmin @ 4:24 ب.ظ

آدم ها کرور کرور می آیند توی باغ و اخراجی های سه تحریم می شود. که یعنی دوزاری هر کسی یک جایی می افتد. یکی سر اخراجی های یک، یکی سر دومی، یا سومی. حالا قبل یا بعد از انتخابات، بلاخره می افتد و بعد آدم ها بسته به زمانی که دوزاری های شان افتاده دور هم جمع می شوند، کلاس هم ارزی تشکیل می دهند و جشن دوزاری می گیرند.

این «کلاس هم ارزی» ورودی های یک سال مدرسه بی خود و بی جهت رابطه شان با سال بالایی ها بر اساس حسادت است و با ورودی جدید ها بر اساس آزار. انگار این وجه مشترک تحمیلی، سال ورودی، یا اینکه کی دوزاری طرف افتاده، بزرگ ترین وجه مشترک یک مشت تصادفی از خروار آدمیت است. که حالا هر چه دارند و ندارند را با هم سری کنند و مدار حلقه بسته ی خود را تشکیل بدهند. این جشن های دوزاری، مثل حباب یکی بعد از دیگری در محلول اجتماع می ترکند، برآیندشان کف می کند و صدای «فیس» می دهد و این آب جوش جلوی من همین الان عجب شفافیت محدبی دارد.


دسامبر 27 2010

سپنت، اثری از گریز

دسته: سیاست،موسیقیadmin @ 2:30 ب.ظ

سپنت، اثرِ گریز

می خوام برگردم به دوران مدرسه
دوران شستشو که مدرسه مهدشه
معلم پرورشی، آنتنای فالگوش و
کتاب دینی، ادبیات، آزمایشگاه، روپوش و
خاطرات سال جدید، پیک شادی عیدی و
ضمایر متصل و متممم قیدی و
شعار بود و کلی اذان، تلاوت قرآن و
برنامه ی دراز مدت، انتفاضه، لبنان و
رفتار خشک و ارزشی، آدمای جاسوس و
لباس گرمکن ورزشی، بیخوابی و کابوس و
افراط غیرت و اشکای ناموس و
این همه ذلت و رفتن پابوس و
احتمالات، دیفرانسیل، کتابای درسی مون
شیمی آلی، ان آ سی ال، کتونی قرضی مون
غرایز جوونی و آرزوی سنتور و
عقده های درونی و قبولی کنکور و

* * *

دیگه بیا معجزه کن، ای ابر سنگین و
رگبار بزن روی تن این خاک غمگین و
بیا معجزه بکن ]…[ بکش با تیغ تیز
رو تن یخ بسته ی این خواب سنگین و
بیا، معجزه کن و نذار آب بگذره
از سر نسلی که حالا دیگه خاکستره
بذار که شسته بشه با سیل تو بستری
که چند صد ساله به حادثه آبستنه

* *‌ *

می ریم درون جامعه، طبقه ی علمی مون
زبانهای تخصصی، لیسانسای دیمی مون
انسداد اجتماعی کتابهای نیچه رو
ترجمه های آبکی، پلیسای ویژه رو
گفتگوی تمدن ها، بنادر آزاد
مرده های زنجیره ای، درآمد مازاد
جایزه ی صلح نوبل، عبادیِ شیرین
غزل نو، شعر مدرن، بهبهانی سیمین
شهر کتاب، نمایشگاه، ممیزی، سانسور و
عرق سگی، پنیر خوب، قماربازی، پاسور، آخ
ویتگنشتاین، میشل فوکو، شپنهاور، پوپر
یأس از مدل فلسفی، بعدِ فیلم سوپر
موسیقی زیرزمینی، امکانات محدود و
فیلمسازای حکومتی، ده نمکی مسعود و
رفتن و خوردن زمین، بازم ولی رفتن و
فاکتور از مذهب و قسم هفت تن و

* * *

دیگه بیا معجزه کن، ای ابر سنگین و
رگبار بزن روی تن این خاک غمگین و
بیا معجزه بکن ]…] بکش با تیغ تیز
رو تن یخ بسته ی این خواب سنگین و
بیا، معجزه کن و نذار آب بگذره
از سر نسلی که حالا دیگه خاکستره
بذار که شسته بشه با سیل تو بستری
که چند صد ساله به حادثه آبستنه

* * *

عالیجناب سرخپوش و سیاست روباه
توهم خدا شدن تو این عمر کوتاه
رکب زدن به گاندی و به زرتشت و بودا
فتح تموم دریاها آسمونها رودها
لاله زار و پل گیشا، میدون ونک، تجریش
میزان رای ملته یا مردهای بد ریش
لوطیهای تویه اوین، ناله های درویش
آزادی حقوق زن جامعه ی صد کیش

* * *

ولی تمومه غصه ها با جغد پیر میره
اینو خود کبوتر سفید آزادی میگه
اگه چکمه پاته و اگه دستت میگه
فاتحه ات خونده است ولی اما دیگه
اسمت خوبه که می‌‌‌مونه باقی مثل خیام
مث حافظ ‌و فردوسی توی کل ایام
برای مام وطنم من قطره ی دریام
ایران نازنین من، من پرچم فردام
من پرچم فردام

* * *

پاش باشه از صد تا مث توام هرزه تریم
مث صاعقه بارقه می‌زنیم همه تو دل شب
که کور شه چشمت با نورمون چون ماها شب شکنیم
پاش باشه از صد تا مث توام هرزه تریم


دسامبر 25 2010

یادداشتی برای آیندگان که قدر بدانند

دسته: فرهنگadmin @ 1:34 ق.ظ

دنیای قرن بیست و یکم نیز دنیایی مرتجع، خرافاتی،‌ پر از تابو است.این بستگی و محدودیت و تحجر و خرافات، چندان هم شرق و غرب هم ندارد. تمام ارکان این تمدن انسانی نقش بسته روی زیست کره، از ساختار خانواده تا سیستم آموزشی اش به طرز وحشت آوری کهنه و سنتی است و چیزی بالاتر از یک عادت بی فایده و مریض نیست. حافظه ی اجتماع، مثل حفظ گرما در مولکول های یک فلز، سنت ها را در آدم هایش برای قرن ها حفظ می کند. شگفت از عدم توازن آدمیزادی که ابزار قدرتمندی چون علم را نیز در اختیار دارد که شاید تنها راه نجات اش باشد. راه نجات از ترک عادت به سوی زندگی آرمانی تری که امکانش را دارد اما آن را بلد نیست.

گاهی فکر می کنم در چنین جهانی مشکلات پیش پا افتاده و ابتدایی یک آدم «نرمال« که به این بیماری دچار نیست شاید تنها با رفتن به قرن بعد حل و فصل شود.


دسامبر 24 2010

گلابی

دسته: شعر،شوخیadmin @ 1:21 ب.ظ

به من می گویند شاه میوه ها / عجب تهمتی پناه بر خدا
من شاه نیستم، تاجی ندارم / من از این لقب خیلی بیزارم
شکم گنده ام، بی پا و دستم / حتمن دانستی، گلابی هستم

پ.ن. چه اشتباهی، گلابی نیستم /
شاعر کودک، از سال شصت ام /
شکم گنده ام، دسمال به دستم /
حتمن دانستی، من رحماندوستم!


دسامبر 19 2010

ملت تو ما شدیم، شاه اراتا

دسته: فرهنگadmin @ 10:51 ق.ظ

این دو ویدیو (بخش نخست و بخش دوم) از بزرگ ترین کشف باستان شناسی قرن، اکتشاف تمدن جیرفت، گزارش می دهد. کشفی که دنیا را در حیرت فرو برد، تاریخ تمدن بشر را نهصد سال به عقب کشید و گهواره ی تمدن را در خاک ایران معرفی کرد. این ویدیوها  از این تمدن و از تاراج این گنج می گویند. به موجب این کشف جدید، نهصد سال پیشتر از تمدن سومر در بین النهرین، در نقطه ای دیگر از خاورمیانه (جیرفت) در پادشاهی اراتا، نوع بشر به فرم جدیدی از زندگی جمعی شامل خط و هنر و تمامی مولفه های تمدن دست یافته بود. خلاقیت موجود در این تمدن باور نکردنی است.

گویا کوزه ای که آغاز گر این کشف بوده، پنج و نیم هزاره انتظار کشیده و ناگهان رخ نموده تا خبر از شهر گم شده ای زیر خاک بدهد که می تواند خواستگاه تمدن میلیاردی انسان امروز باشد. فقط ای دریغ که این کوزه چند سال این طرف تر یا آن طرف تر در نیامد که سرنوشت شهر گمشده ای که چه بسا به تعبیری بزرگ ترین نقطه ی عطف زندگی بشر آن جا شکل گرفت، به دست توانمند اسفندیار رحیم مشایی رقم نخورد و نهصد سال از عمر بشر به صورت شایسته تری ثبت شود. نهصد سال!


دسامبر 11 2010

جام عربی

دسته: پراکندهadmin @ 12:56 ب.ظ

مطلع:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است کار
که جام جهانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

ترجمه:
Nourished by camel milk and Crocodile
Arab has come for such a life style
That aims for the World cup 2022
Spit on you universe, Spit once a while!

مگر قَطَری ها آدم نیستند که نتونند جام جهانی برگزار کنند؟ کجامون سوخته؟ خیلی عرضه داریم تا دیر نشده آخوندها رو بیرون کنیم – بفرستیم قم دورشون دیوار بکشیم – که جام جهانی ۲۰۲۶ رو بدنش به ما. یک مشت آریاییِ ترکِ مغولِ عربِ یونانیِ متناقضِ حسودِ نژاد پرستِ مغرور و پر مدعا هستیم ما و این هم از قیافه هامون معلومه که هر کدوم اش یه سازی می زنه، هم از چشم مون که داره می ترکه از حسودی و هم از دماغ مون که در هر صورت گنده است.


دسامبر 11 2010

هندوانه ی مارکوپولو

دسته: فرهنگadmin @ 2:52 ق.ظ

مارکوپولو در بخش بیست و یکم سفرنامه اش، در سده ی سیزدهم میلادی، در باره ی ایرانی های شمالی (North Persians) می نویسد:

آنها از آیین اسلام اند و به طور کلی نژاد خوشتیپی هستند، بویژه زنان شان که به چشم من زیبا ترین اند، در همه ی جهان.

هندوانه ی حقی است که مارکو پولو هفتصد سال پیش زیر بغل ملت ما داده. البته با توضیحاتی که خواهم داد به نظر می رسد که در آن هنگام و پس از حمله ی یونانی ها و اعراب و ترک ها و مغول ها به ایران، ما آن قدر ها هم خالص – از نوع «پرشین» و «آرین» – نبوده ایم. یعنی شاید تقریبن در حد چیزی که الان هستیم با نژادهای دیگر (!) مخلوط و در هم شده بودیم. این است که احتمالن ساکنان خاک ایران  هفتصد سال پیش به واقعیت امروزی شبیه تر بوده اند تا به چهره هایی که ما از ساکنان ایران در زمان امپراطوری هخامنشی در قرن پنجم پیش از میلاد انتظار داریم. حالا بیایید فرض کنیم که ما – یا به عبارتی بهتر «آنها» – در آن موقع چشم آبی بوده اند. باز هم به پشتوانه ی همین حرف مارکو پولو چه نیازی هست که در جستجوی زیبایی به رنگ احتمالی چشم ساکنان پیشین خاک مان استناد کنیم؟

و اصولن این ادعا که ما ایرانی ها چشم آبی و مو طلایی بودیم هر کدام با دو متر قد، تا پیش از اینکه اقوام دیگر به «ما» حمله کنند و نژاد «مان» را تغییر دهند، مثل این است که بگوییم من نابغه بودم اما توی بیمارستان عوض ام کردند. تازه به فرض اینکه «آنها» – ساکنان پیشین ایران زمین – چشم آبی بوده باشند و اصلن چشم آبی بودن چیز خوبی باشد.

بیایید جریان این نژادها را بیشتر موشکافی کنیم. پیش از ظهور امپراطوری های بزرگ، بنی آدم در نقاط مختلف کره ی زمین پراکنده شده بودند و هر کدام در طول زمانی که بیشینه اش دویست هزار سال تخمین زده می شود در شمایل منحصر به نژاد شان شکل گرفته بودند. این نژادها به مدت بسیار طولانی از هم دور افتاده بودند و فقط در بین خود زاد و ولد می کردند و در نتیجه ی آن بسیار خالص بودند تا اینکه در دو سه هزاره ی اخیر  با کشورگشایی ناشی از ظهور امپراطوری ها مخلوط شدند و در عصر جدید هم به سرعتِ این رویداد با مهاجرت افزوده شد. به عنوان نمونه اخیر ترین جد مشترک یک سفید پوست قفقازی خالص – در صورت وجود – با یک سیاه پوست آفریقایی خالص زئیری دویست هزار سال پیش زندگی می کرده و این دو شاخه ی دویست هزار سال از هم جدا افتاده، تازه در یکی دو هزاره ی اخیر از وجود هم با خبر شده اند. بر اساس مطالعه ی نقشه ی ژنتیکی نژادها، یک سفید پوست با یک زرد پوست خالص چینی صد و پنجاه هزار سال اختلاف ژنتیکی دارد.

حالا با این توضیحات البته این احتمال وجود دارد که در طی این هجده قرن – از کورش تا مارکو پولو – ترکیب نژادی ساکنان فلات ایران به شدت تغییر کرده باشد. نا گفته پیدا است در مدت هجده قرن تکامل در یک نژاد تغییر خاصی صورت نمی دهد. تکامل در طول ده هاهزار سال و بلکه بیشتر کار خود را کرده. اتفاقی که می افتد این است که نژاد های خالصی که در این مدت طولانی از یکدیگر دور افتاده بوده اند، ترکیب شده و شکل و شمایل ساکنان یک منطقه – آن هم جایی مثل فلات ایران که سر راه همه ی اقوام بوده – را ناگهان در طول یکی دو هزار سال عوض کرده اند.

هر آن چه که هست ما امروز حاصل چنین ترکیبی هستیم و نباید فراموش کنیم که به همان اندازه که نژادهای بومی تمدن ساز فلات ایران احتمالن از اجداد ما به حساب می آیند، ما خون نژادهای مهاجر یا متجاوز یا «همه ی آن دیگران»  را هم در رگ داریم. با اجدادمان مهربان باشیم. با همه ی شان! یعنی ببینید، دیگر علم آن قدر پیشرفت کرده که احتمالن ثابت کند ما تخم و ترکه ی همه ی این نژادهای دور و بر هستیم و مارکوپولو چنین تعریف رویایی را تقریبن از همین چیزی که امروز هستیم کرده است. گو اینکه شعف اش از برخورد با ایرانی ها کاملن قابل درک بوده. چون الان از روی نقشه دیدم که طفل معصوم از اندونزی و هندوستان و پاکستان رد شده بوده تا رسیده به ایران. در کُل.


دسامبر 02 2010

همانگویی

دسته: پراکندهadmin @ 7:01 ب.ظ

پیرهن مشکی من روشن نیست
حرفای نگفته ی من کم نیست
من واسه خودم یه فرمولی دارم
توی فرمول ما هر کسی که آدم نباشه
آدم نیست!

پ.ن. من واسه خودم یه استایلی دارم
توی استایلم اگر کسی نفهمید چی می گم
تخمم نیست


دسامبر 01 2010

همجنس گرایی زنانه

دسته: فرهنگadmin @ 5:08 ق.ظ

باعث امیدواری است که سرانجام کسی در این مورد چیزی نوشت. من در بهت و حیرت فرو رفتم وقتی فهمیدم که همین بیخ گوش ام، در بین دوستان نزدیکم، دخترانی هستند که هیچ علاقه و کششی به جنس مذکر ندارند در حالی که هیچ یک از اطرافیان شون از این راز خبر نداره. کسانی که از ترس از اجتماع ایرانی و تابوهای موجود قصد ازدواج با کسی رو دارند که نمی تونند دوستش داشته باشند. جالبه که این تابوها اون قدر قوی عمل می کنند که ممکنه تحت تأثیر شون چنین زنانی تا آخر عمر با زندگی خودشون و دیگری بازی بکنند، رنج بکشند و خم به ابرو نیارند، به این قیمت که رازشون رو تا آخر حفظ کنند.