ژانویه 25 2011

تونس خره

دسته: سیاست،شوخیadmin @ 4:28 ب.ظ


گاو منه
سوارش می شم
را می بره
تا دم ایسگا می بره

می گویند این آخرین جمله های رییس جمهور مادام العمر تونس پیش از ترک کشور بوده است.

چرا مصر می مصره ولی ایران نمی مصره؟

در نقد این نقل معروف که «چرا تونس تونست ولی ایران نتونست» که اگر از لحاظ نفر ساعت هم حساب کنی شاید آن ها بدون اغراق یک پونصدم ما هم نایرانیده بودند و به پیروزی رسیدند! این همکار تونسی ما (که سال بالایی بچه های توی این عکس تونس خره هست) می گوید تا سه هفته قبل از سقوط دولت هیچ کس فکرش رو هم نمی کرد. هیچ برنامه ریزی، رهبری، جنبش، سازماندهی وجود نداشته و ناگهان اوضاع غیر قابل کنترل شده و برای همین هم دولت برای این شرایط آماده نبوده. اینها را که تعریف می کرد من داشتم ته ذهنم ابعاد جمعیت درگیر را ضرب می کردم در مدت زمان درگیری و آن را هم ضرب  در شدت درگیری که ببینم این عدد پانصد پربیراه هست یا که نیست و اینکه آیا شیرینی پیروزی ما هم بعد از این همه زحمت آیا همین پانصد برابر می شود یا اینکه این رابطه غیر خطی است و این افکار…

و اینکه واکنش دیکتاتوری های سکولار حاکم بر جهان عرب بیشتر شبیه عکس العمل شاه ایران در سی و دو سال پیش است اما با همه ی اینها من مقایسه ی انقلاباتی که در جهان عرب در شرف روی دادن است را با انقلاب ایران چندان به جا نمی دانم. میشل فوکو معتقد بود ایران اولین انقلاب پست مدرن تاریخ بشر بوده. اما به باور من این مولفه ی متکثر و پست مدرنی که او پیش بینی کرده بود سی سال طول کشید تا مثلن در جنبش سبز خود را نشان بدهد. تا بدنه ی جامعه به حدی از بلوغ و رشد و سواد نرسد تکثر نمودی ندارد. من امیدوارم که مصر و تونس امروز از آن دوره ی ما – مستقل از درس گرفتن شان از ما – عبور کرده باشند.

پس به نظرم می شود اینجا مثبت اندیش بود و انتظار کشید تا گرد و خاک انقلابات جهان عرب بنشیند. شاید آینده ی روشن تر و دموکراتیک تری در انتظارشان باشد و ما هم کمی قبح مان از انقلاب (به عنوان یک فحش ناموسی) بریزد. راستش بسیاری از ایرانی ها با انقلاب مخالفت نمی کنند چون خونریزی در پی دارد یا آینده اش روشن نیست یا روش های دیگری به ذهن شان می رسد. بیشتر از روی عادت این کار را می کنند و حق هم دارند. صرف نظر از اینکه انقلاب در کل چیز خوبی هست یا نه، نوعی جزمیت غیر قابل انکار وجود دارد علیه هر نوع تغییر انقلابی در ایران که بسته به مشاهده ی نتایج  انقلابات جهان عرب یا تثبیت خواهد یافت یا تخفیف.


ژانویه 18 2011

زایش تراژدی

دسته: فرهنگadmin @ 8:11 ق.ظ

این متن را بخوانید. متن درخشانی است با جزییات عالی. اما به نظرم مهم است اینجا اشاره کنم که نویسنده کوشش ناموفقی کرده که دو مولفه از دو سرشت متفاوت را به هم پیوند بدهد: مولفه ی اخلاق بردگان (تنبلی، فقر پرستی، بی عملی و مظلوم نمایی) را با اخلاق انقلابیون (ساختار شکنی، ساز مخالف زدن، گرایش به اپوزیسیون، طرحی نو در انداختن). اصراری در متن هست که به غم (مفهومی منفعل) و دغدغه (مفهوم فعال) به یک چشم نگریسته شود و وارونگی ارزش ها – در مثال منگنه – یا اشاره به جنبش اجتماعی شیعه هم قادر به پیوستن این دو نیست.

به نظر من نمونه ای که می تواند این بر این خلط مبحث نور بتاباند، دقیقن عرصه ای است که به آن اشاره نشده، عرصه ی فعالیت اجتماعی:

کنشگر در فرهنگ ما همیشه توسط دیگران مورد تمسخر است و صرف نظر از ماهیت فعالیت اش به همین دلیل که آرامش وجدان دیگران را تهدید کرده انگ تندرو می خورد. مثل شاگردهای زرنگ که آرامش تنبلانه ی شاگردان تنبل را به خطر می اندازند. یا دقیقن مثل فرانچی ماجرا که آرامش آنتن ها را به خطر می اندازد. این بهتر از هر نمونه ای نشان می دهد که این دو اخلاق که روی هم و هم جهت قلمداد شده اند، اگر در برابر یکدیگر هم قرار نداشته باشند دست کم بر هم عمودند.

از آنجا که ناسازگاری نمی پاید این خلط مبحث از رنگ حروف متن هم بیرون تراویده. آن جا که فرانچی کلاس دودره بازی هاش رو با «تفرعن» برای دیگران تعریف می کند و آدم تردید می کنه که مگر قرار نیست این «فرعون» (همان خسرو) آخرش آدم خوب داستان باشد؟


ژانویه 13 2011

قمر مصنوعی

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 2:27 ب.ظ

بیایید به جای فحش و بد و بیراه این فیلم ماهواره ی مهران مدیری را پیش از هر چیز به چشم طنز نگاه کنیم. یعنی قبل از تئوری پردازی در زمینه ی توطئه و تشخیص همدستی کارگردان با رژیم ایران و از این دست، در این تولید داخلی ببینیم جاهایی را که خوب زده و انتقادش هم اتفاقن سازنده است. یعنی که می تواند رفتار تلویزیون هایی که صبح تا شب در دل امکانات دنیای آزاد اراجیف به خورد مردم می دهند را بهبود بخشد و برای چند صباحی برخی را وا دارد که ادای ادب و منطق را در بیاورند.

من به بعضی از دوستانم که با نفرت یا فحاشی از این ویدیو بر آشفته اند و آن را به جنبش سبز یا نقد آزادی خواهان و چه و چه نسبت داده اند، پیشنهاد می کنم که در درجه ی نخست «کول» تر با مقوله ی طنز برخورد کنند و واکنشی پخته تر از عکس العمل نیاندیشیده ی مجریان تهرانجلسی به خرج دهند.

درست است که این کار مولفه های مردسالارانه و سنتی دارد و تا حدی سلیقه ی مورد تایید داخل ایران را بازتاب می دهد. این هم قابل درک است که شرایط نقد در ایران به شدت نابرابر است و کسی جرات نمی کند وضعیت صدا و سیمای ایران را که کارش از انتقاد و طنز و هجو گذشته زیر سوال ببرد. اما با همه ی اینها جنایت کسی گناه دیگری را نمی شوید. من فکر می کنم هیچ چیز نباید از نقد و از طنز در امان باشد و باور کنید که همین برنامه ها اگر از تلویزیون ایران هم پخش شوند که نخواهند شد، اثری جز برخورد افکار و گسترش ارزش های آزادی خواهانه نخواهند داشت.همه ی ما بهتر است اجازه بدهیم سر به سرمان بگذارند و مسخره مان کنند به ویژه اگر این طور هم باشد! هیچ کدام از ما ارزش این همه جدی گرفته شدن را ندارد.

و واقعیت این است که با پنبه ی طنز نمی توان سر برید و مشکل ما اینجا نیست. درست در مقابل آن است .


ژانویه 04 2011

سمپتوم های اجتماعی اسلام در نگاه هدایت

دسته: فرهنگadmin @ 11:03 ب.ظ

ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.

چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند.

برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.

… ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند.

… , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.

تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.

عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.

این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!

تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.

سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.

اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.

مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند.

۱. غرض از آوردن این متن از کتاب توپ مرواری، اثر صادق هدایت، در اینجا مقایسه ی تاریخی عزت ایران پیش از اسلام با دوران پس از اسلام نیست. یعنی اینکه هدایت می گوید »ما پیش از اسلام تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم« به این معنا نیست که فساد اداری و اختلاف طبقاتی و پیامبر پروری و خرافات و هزار بیماری اجتماعی دیگر در ما نبوده. غرض هم این نیست که همه ی عیب و ایرادهای تاریخی اقوام مان را به گردن اسلام و اعراب بیندازیم. اما این متن به گمان من به خوبی روی درد و بلاهای اجتماعی که امروز تحت سایه ی اسلام با جامعه ی ما عجین شده متمرکز است. من در این مورد که این مولفه ها کی به اسلام چسبیده اند نمی توانم نظری بدهم. این که این ها همه از آموزه های اسلام می آیند،‌ یا آنکه پیشتر از آیین یهوده آمده اند یا ریشه ی رواقی دارند. آیا اگر این ها به ما ایرانی ها منحصر می شوند پس از صفویه شکل گرفته اند یا دوران قاجار یا انقلاب اسلامی یا هر چیز دیگری.

۲. از بحث تاریخ)بررسی زمانی( که بگذریم،‌ جغرافیا (بررسی مکانی( بر اساس مشاهدات من تأیید می کند که این فهرست کامل سمپتوم های اسلام اجتماعی است که آن ها را می توان در قشرهای مسلمان تر ایرانیان و سایر خاورمیانه یا حتا در معدود اروپایی هایی که به اسلام می گروند مشاهده کرد. این مولفه های فرهنگی با اسلام همبستگی مثبت بالایی دارند. حالا مبتلا بودن به این عوارض آدمیزاد را به اسلام متمایل می کند یا آموزه های اسلام این عوارض را در آدم ایجاد می کند، یا این هر دو معلول یک علت فراگیرتری هستند یا هر چه. علت یابی هم اینجا مقصود نیست.

اما  تک تک توصیف هایی که هدایت شصت سال پیش از مسلمانی کرده امروز هم در این کلیشه پابرجا و برقرار است. یعنی جز آن جایی که به نژاد عرب توهین می کند )که آن هم نقل اعراب بادیه نشین چهارده قرن پیش است و پُر بیراه نیست(، جمله به جمله اش قابل دفاع است. یعنی تا شصت سال دیگر هم که باز رود زمان ذهن این جامعه را بشوید، باز آیا می تواند رسوبات این فرهنگ مشمئز کننده را از آن بزداید؟ آیا؟


ژانویه 04 2011

دو قورت و نیم

دسته: سیاستadmin @ 10:23 ب.ظ

یک یک حرکات این ها بوی تفاخر و منت گذاشتن می دهد. لگام به دهان همه ی اقشار زده اند و با منت کمی دهانه را شل می کنند. کودن ترین و بی مصرف ترین آدم ها کلیدی ترین موقعیت ها را دزدیده اند و انتخاب طبیعی را سر و ته کرده اند و برای دیگران تصمیم می گیرند: خبر خوش پلیس،‌ بخشودگی، عفو عمومی در مناسبت ها…


ژانویه 03 2011

تندیسِ ساندیس

دسته: فرهنگ،فلسفهadmin @ 2:18 ب.ظ

دیده اید در تقابل این تندیسِ دزدیده شده ی ساندیس (اثر میثم محمد حسنی) با سردر دانشگاه تهران (اثر کورش فرزامی)، در ترکیب فرم و ماده شان و در ترکیب نام سازندگان شان، چند دوجین نماد نهفته است؟

پ.ن. گفت «رولان بارت» به «هانس روسلینگ» روزی