مه 29 2011

شخصیت و سیاست

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 2:59 ب.ظ

به نظر من شباهت های شخصیتی بین آدم ها و سیاستمداران مورد علاقه شان به شباهت های فکری ایشان می چربد. در بیشتر اوقات شباهت های فکری از شباهت های شخصیتی بر می خیزند و نه به عکس آن. یعنی رأی سیاسی ما بیشتر ریشه ی روان شناسانه دارد تا استدلال عقلانی. اصلن بسیاری از دعواهای سیاسی دعوای پنهان شخصیت آدم ها است تا اختلاف بین افکار مجرد آن. شخصیت ما و  تعریفی که از مقولاتی مثل تندروی یا محافظه کاری، ادب یا صداقت، ریا یا بی تعارفی و این مسایل داریم تا حد زیادی روشن می کنند که در دراز مدت به چه سمت و سوی سیاسی گرایش پیدا می کنیم.

در همه ی دنیا هم همین است که آدم های ترسو تر یا کسانی که پا به سن می گذارند به احزاب محافظه کار تمایل پیدا می  کنند یا جوان ها تمایل به آنارشیسم دارند و این البته تنها یک بعد قضیه است. در ابعاد دیگر اخلاقی هم دوگانه های ارزشی ما دو گانه های سیاسی ما را رقم می زنند.

فکر می کنم این داستان برای ما ایرانی ها شدید تر هم باشد. چندان که ابراهیم نبوی می گوید با همسران مان رابطه ی سیاسی و با سیاستمداران مان رابطه ی عاطفی برقرار می کنیم. طرفداران احمدی نژاد لزومن هم فکر های اش نیستند. کسانی هستند که بسیاری از ویژگی های اخلاقی طرف را دارند که به او گرایش پیدا می کنند. از عقده ها و کمبودهای اش تا جاه طلبی مهارنشدنی اش در عین عدم اعتماد به نفس. حالا اینجا و در مورد اصلاح طلب ها من مایلم اشاره کنم که بنا به مشاهدات من «اصلاح طلبان مایل به حفظ وضع موجود» از شخصیت های سیاسی گرفته تا طرفداران پر و پا قرص شان تمایل عجیبی به توجیه و درک دروغ،  تمایل به ماستمالی، و ریاکاری و فرار از رک گویی و صراحت دارند که به آن عدالت و انصاف می گویند. راست گویی در تمام ارکان زندگی برای این ها تندروی است و محدود به سیاست نمی شود. این که یک حرفی را چه جوری بزنی هم مهم تر از آن است که اصل حرفت چیست. گو این که این البته در ملت ما ریشه دوانده و به این دغل بازی ها سیاست ورزی و هوش هیجانی می گوییم و در فرهنگ ما انگار که امر محترم تری از ریا و مخفی کاری وجود ندارد.


مه 17 2011

منم همفکرم

دسته: موسیقی،پراکندهadmin @ 3:51 ق.ظ

این قسمت برهان ارسطویی کردن این آهنگ از عرفان خیلی جالبه:

همه هم سن هام مریض روحی ان / منم هم سنم پس اینه روحیه ام

یعنی چون همه ی هم سن هاش مریض روحی اند و خودش هم با خودش هم سنه پس خودش هم مریض روحیه. شاعر (منطقدان) هم قیاس منطقی کل به جزء کرده و هم از بازتابی بودن رابطه ی همسنی استفاده ی زبانی کرده.

پ.ن. برای کسانی که با این پست موافق نیستند:

همه همفکرام با من موافقن / منم همفکرم لذا موافقم!


مه 12 2011

تنقیة الاحادیث

دسته: شوخیadmin @ 9:43 ب.ظ

[1]

روزی یکی از اصحاب خدمت رسول الله رسید و پرسید: پس از شما آداب تقیه چگونه خواهد بود؟
حضرت فرمودند: تقیه رو ول کن. یک بار شد در مورد نقیه سوال کنی؟

[2]

روزی یکی از اصحاب خدمت پیامبر رسید و از او در مورد خصوصیات ظاهری امام نقی سوال کرد.
حضرت فرمود: به خدا قسم بقیه را می دانم ولی نقیه یادم رفته.

[3]

پیامبر اکرم با صدای بلند فرمود: ﻣﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﻠﻤﻢ و علی دروازه ی آن است. امام نقی هم البته تیرک دوم این دروازه است.

[4]

از مؤمنین امامِ نقی را سؤال کرد: یا ابن رسول الله، امامت تو بر ما از نبوت بالاتر است؟ فرمود: امامت من به نبوت که هیچ به میدان پاستور هم نمی رسد.

[5]

ذیق بن نباته:
از امام نقی شنیدم نوه ی خود را بر هر راز محرم ندارید. عرض کردم در این سخن چه حکمت است؟ فرمود:غیبت ایده ی من بود.

[6]

چگونگى استفاده از من در دوران غیبت، مانند استفاده از خورشید است هنگامى که ابرها آن را مى پوشانند.
[امام نقی – اشاره به غیبت شان از متون شیعه]

[7]

حبیبی یا نورالعین و یا ساکن الخیالی
[امام نقی به خانم اعظم در دوران دوری از همسر شان سوسن]

[8]

سوگند به خدای کعبه که بچه دار شدم
[حضرت در لحظه تحویل گرفتن امام حسن عسگری از بخش]

[9]

پاسخ بلادرنگ مسؤولین به مطالبات طرفداران امام نقی:
تأسیس بیمارستان پانصد تختخوابی «نقیة الله الاعظم» جنب بیمارستان «بقیة الله الاعظم »

[10]

مرگ بر ضد امامت نقی

[11]

پشتیبان امامت نقی باشیم تا به مملکت ما آسیبی نرسد. مملکته داریم؟

[12]

شادی، متل، معما میاریم تو خونه ها
چشم ما روشن می شه، از دیدن بچه ها…
تقی ونقی ایم ما، کوکب های آسمون*
[* اشاره به آسمان امامت و ولایت]

[13]

تقی جون و نقی جون
قلب ما رو شکستن
چه شیطونایی هستن
[از درد دل های خانوم سوسن و مادر شوهر گرامی شان سمانه مغربیه با یکدیگر]
پس از توطئه آشکار شدن ماجرای خانم اعظم توسط مشرکین

[14]

عبید بن غضنفر کوفی گوید:
از امام نقی شنیدم که در پیج من سه انشعاب رخ دهد. سه جریان کمرم را خواهد شکست و سه تن حال ما را خواهد گرفت. عرض کردم چه کسانی؟ فرمود: معاندان که با دین خدا عناد ورزند و خشکه مقدسان که خود را به ما نزدیک تر از دیگران پندارند.

[15]

ای بابا من کی صدا کردم اعظم؟ گفتم خوبی عّیزم؟
[توضیحات امام نقی در میان سالی به همسر حساس و گرامی شان سوسن]

[17]

رییس جمهور سورینام ضمن انتقاد از تبعیض جهان اسلام در حق اولیا از اختصاص یک بشقاب به امام نقی در جلسات بعدی هیأت دولت این کشور خبر داد.

[18]

روزی امام حسن عسگری (ع) از مدرسه رجوع کردند و بلافاصله از مادر گرامی شان پرسیدند: «معلم مان امروز گفت پدرت معصوم بوده. این یعنی چه؟»مادر گرامی شان نیم نگاهی به حضرت انداختند و در پاسخ گفتند: «معلم تون که معصوم نبوده. یه چی گفته.»

که البته منظوری نداشتند.

[19]

خفیف بن زایل آدم خیلی هُمَزَه و لُمَزَه ای بود که نزد امام نقی خبر کشی دیگران را می کرد. روزی که آمار یکی از مومنان را در آورده بود نزد حضرت رسید ولی هنوز لب نگشوده امام برافروختند و گفتند: به خدا قسم هیچ کس اندازه ی آنتن جماعت روی مخ ما اهل بیت نیست.
[از معجزات حضرت پیش از اختراع آنتن]

[20]

چندی پس از ازدواج فرخنده امام نقی با همسر گرامی شان سوسن روزی یکی از مشرکین به ایشان گفت: اگر راست می گویی بگو گچپژ. امام بیلاخی به او نشان دادند و فرمودند: گچپژ. بیاه! من زنم ایرانیه.

[21]

گدای مسکینی به سامرا آمد و در خانه امام نقی (ع) را زد. امام فرمود عجب گیری کردیما یکی دیگه، و غلامی را فرستاد که احوال شخص را جویا شود. غلام بازگشت و عرض کرد اماما می گوید نصاری است نامش غوجبجد است و از راه دوری آمده. امام فرمود برو و اسم واقعی اش را بپرس. غلام دوباره پرسید و گفت: ای پسر رسول، می گوید غوجبُجد است و پرسشی دارد. امام دیدند که این طوری نمی شود. خود در را گشودند و ناگهان فرمودند: خاک برسر بی مطالعه ات کنن این که گوژپشت نتردام است. و به احوال او رسیدگی کردند.

[22]

روزی غوجبُجْدِ نصرانی در خیابان های سامرا گلگشت می زد. حضرت او را دید و گفت اینجا چَکّار می کنی؟ غوجبجد پشتش را راست کرد و گفت: «یاابن رسول الله، چَکّار می کنم؟ دنبال کار می گردم.» حضرت برای او یک جاب مناسب پیدا کرد.
[دوران شکوفایی اسلام، تألیف محمدنقی مصباح]

[23]

روزی غوجبُجْدِ نصرانی سبزه مزبله اش را در سطل آشغال انداخت. حضرت فرمود قبلن پرت می کردی. عرض کرد از خاندان شما آموختم که شهر ما خانه ماست. حضرت فرمود: شما توی اروپا هنوز سیستم تفکیک زباله ندارید؟ نمی بینی اینجا نوشته کاغذ؟ و سبزه مزبله را با دست مبارک در آورد و به سطل مربوطه انداخت.
[دوران شکوفایی اسلام، تألیف محمدنقی مصباح]