اکتبر 31 2011

گمانه زنی در تمایلات عوام الناس

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 1:07 ق.ظ

به عکس بسیاری از شما شرکت کردن و دنبال کردن رای گیری های فیس بوک در بسیاری از موراد برای من هم جالب بوده و هم آموزنده. در نبود سیستم های علمی آمارگیری عادلانه و بی طرفانه در کشور ما و در پرتو برابری مفهوم «آمار گیری» با «غیبت کردن» رای گیری های فیس بوک می توانند تا حدی روشن کنند که توده ی مردم به چه سمت و سویی گرایش دارد.

برای گمانه زنی درست از جامعه باید البته توجه داشته باشیم که دسترسی به اینترنت و شبکه های اجتماعی به خودی خود جامعه ی آماری را از نظر سن ، خواستگاه اجتماعی و طبقه ی اقتصادی محدود می کند. نیز ناشناس نبودن رای دهندگان در کیفیت ابراز نظر آنها از جهات مختلف تاثیر می گذارد: مردم خود را چنان ابراز می کنند که دوست دارند دیده شوند و چنان هم که برای شان دردسر ساز شود ابراز نمی کنند. با همه ی این ها رای گیری هایی که توانایی جذب مخاطب گسترده را می یابند و پا را از نقاط محدودی در جغرافیای شبکه های اجتماعی فراتر می نهند می توانند شاهدی باشند بر این که جامعه به چه سمت و سویی در حرکت است.

گاه فیس بوک گزینه های رای گیری را بر حسب تعداد رای دهندگان در حلقه ی دوستان مرتب کرده و به کاربر نشان می دهد. مقایسه ی این که خود شما در مقایسه با اکثریت دوستان تان چه تفاوت نظرهایی دارید برای خیلی ها جالب است اما شاید کمتر کسی به این توجه کند که حلقه ی دوستان اش با سایر جامعه (دست کم سایر جامعه ی آماری شرکت کننده در رای گیری) چه اختلاف سلیقه هایی دارد. محل جغرافیایی سکونت یا تاریخچه ی اقامت، گروه سنی، کلاس اجتماعی و شخصیت فردی ما منجر به محدود شدن گروه دوستان ما و تفاوت آنها از جامعه ی بسیار گسترده و بی در و پیکر آن بیرون می شود. این گروه حداکثر چندصدنفری که مفهوم «دیگران» را برای ما شکل می دهند در حقیقت گاه برش بسیار محدودی از سلیقه ی اجتماع را به نمایش می گذارد.

در فرصتی دیگر مشاهدات محلی خود را از این رای گیری ها با عدد و سند مرقوم خواهم کرد اما برای باز کردن گفت و گو به نظرم ایده ی بدی نیست که هر یک از ما حدس و گمانه هایی را که از مرور سطحی این رای گیری ها به دست آورده ایم در مورد کل جامعه ی آماری ونیز حلقه ی دوستان خود اعلام کنیم. در مورد گمانه زنی هایی که در پی می آید باید اضافه کنم که من در شکل گیری این برداشت ها به جز فیس بوک از فضای بالاترین، کامنت های صفحه ی پارازیت و دیگر محل های آمد و شد گسترده ی ایرانیان در وب هم تاثیر پذیرفته ام و البته ضرایب جبرانی ای را هم به صورت شهودی (بخوانید شکمی!) در محاسبه گنجانده ام.

و اما در آنچه که در پی می آید حدس هایی پرتاب می شود در پاسخ به این که «احتمالن» اکثریت مردم ایران کنونی در انتخاب های زیر کدام گزینه را ترجیح می دهند. گزینه ی اول (↑) یعنی گزینه ی پرطرفدار تر و گزینه ی دوم (↓) گزینه ای است که اقبال اکثریت را نیافته. هر یک از ما حق داریم در این دوراهی با عوام الناس مخالف باشیم اما انکار آن بحث دیگری است:

  • نظر جامعه آنجا که با اکثریت دوستان من هماهنگ به نظر می رسد:

۱. جمهوری اسلامی: مخالفت↑ / موافقت ↓

۲. موضع در برابر جنبش سبز: موافقت ↑ / مخالفت ↓

۳. سبک زندگی غربی: پذیرش ↑/ مقاومت ↓

۴. برنامه ی پارازیت: طرفداری ↑ / مخالفت ↓

۵. سیاستمداران درون حکومت: نفرت ↑ / علاقه ↓

۶. جریان سیاسی: میانه روی ↑ / تندروی ↓

۷. سیاسی بودن: بی تفاوتی ↑ / کنش گری ↓

۸.  گرایش مذهبی:‌ دینداری ↑ / بی دینی ↓

  • نظر جامعه آنجا که در تقابل با نظر اطرافیان من است:

۹. آزادی های جنسی و روابط خانوادگی: محدودیت ↑ /  آزادی ↓

۱۰. هویت قومی: قوم گرایی و نژاد پرستی ↑ / برابر طلبی ↓

۱۱. به طور خاص موضع در برابر اعراب: تحقیر ↑ / پذیرش برابری ↓

۱۲. قانون: قانون گریزی ↑ / قانون گرایی ↓

۱۳. مبنای استدلال: خرافه ↑ / علم ↓

۱۴. موضع در برابر اعدام و قصاص: طرفداری ↑ / مخالفت ↓

۱۵. موضع در برابر جریان اصلاح طلب: عدم اعتماد ↑ / اعتماد ↓

۱۶. هویت ملی: ایرانی و اسلامی تقریبن برابر


اکتبر 29 2011

به مناسبت روز جهانی کورش کبیر

دسته: شوخیadmin @ 3:24 ب.ظ

اوریجینال:

دختری به كوروش كبيرگفت:من عاشقت هستم.
كوروش گفت: لیاقت شما برادرم است كه از من زيباتر است و پشت سر شما ایستاده.
دخترك برگشت و ديد كسيی نيست.
كوروش گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی كردی.

• • •

دختری نزد کورش کبیر رفت و گفت: من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده.
دخترک برنگشت و کورش کبیر آی ضایع شد. آی ضایع شد.

• • •

دختری نزد کورش کبیر رفت و گفت‌:‌ من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده.
دخترک بر اساس رفلکس طبیعی برگشت و دید عجب برادر خوش تیپی و به او گفت: من عاشقت هستم.
برادر کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می باشد که از من داناتر است و پشت سر شما ایستاده.
دخترک با رفلکس طبیعی برگشت و به کورش گفت: من عاشقت هستم.

خلاصه طرف را دو ساعتی اسکل کرده بودند و هی چرخ می زد…

• • •

دختری در حال دست تکان دادن به سمت کورش کبیر آمد و گفت: من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده…
دخترک بی اعتنا کورش را رد کرد و کیاوش کبیر را در آغوش گرفت. (برادره پشت سر خودش بوده)

• • •

دختری نزد کورش کبیر رفت و گفت: من عاشقت هستم.
کورش در پاسخ گفت: من هم کورش هستم.
یک هفته بعدش عاشقت و کورش کارت عروسی چاپ کردند.

• • •

دختری نزد کورش کبیر رفت و گفت‌:‌ من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده…
و دمپایی اش را ناگهان به طرف دخترک پرتاب کرد. دخترک جاخالی داد و دمپایی خورد به برادر کورش. نگو واقعن پشت سر دخترک بوده.

• • •

دختری نزد کورش کبیر رفت و گفت‌:‌ من عاشقت هستم.
کورش به برادر نابینا و از کار افتاده ی خود اشاره کرد و پاسخ داد:‌ لیاقت شما برادرم می باشد که کور و شل است نه کورش امپراطور.
دخترک از «جناس ناقص» کورش حال کرد و حد خودش را فهمید.

• • •

دختری و کورش کبیر قدم زنان راه می رفتند. دخترک گفت: من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده…
دخترک برگشت که عقب را نگاه کند با نیم رخ رفت توی تیر چراغ برق.

• • •

دختری نزد کورش کبیر رفت و گفت: من عاشقت هستم. ما چه قدر باید صبر کنیم تا سکس شاپ اختراع شود و ما از حقوق جنسی مان برخوردار شویم.
کورش در پاسخ گفت: بیا این منشور حقوق بشر را بگیر عجالتن به جای دیلدو.
دخترک منشور را آن قدر استعمال کرد که گوشه اش پرید.

• • •

دوست همان دختر به هوای استوانه نزد کورش کبیر رفت و گفت: من دوست عاشقت هستم. ما چه قدر باید صبر کنیم تا سکس شاپ اختراع شود و ما از حقوق جنسی مان برخوردار شویم؟
کورش در پاسخ گفت: لیاقت شما برادرم می باشد که از من زیباتر است و وپشت سر شما ایستاده.
دخترک پیش خودش گفت چه ربطی داشت. ولی اگر جواب سر بالا نمی داد، الان چیزی از منشور حقوق بشر باقی مانده بود؟

• • •

دختری نزد کورش کبیر آمد و گفت: من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: لیاقت شما برادرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده…
دخترک که دیگر بین برگشتن و برنگشتن دو به شک بود خود را به نشنیدن زد و گفت: ماشین لباس شویی رو خودت روشن می کنی؟ نه اشتباهه. اشتباهه.

• • •

دختر لزبینی نزد کورش کبیر آمد و گفت: من عاشقت هستم.
کورش پاسخ داد: فکر می کنم مناسب تر از من برای شما خواهرم می‌باشد که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده…
دخترک برگشت و نگاهی به بانوی زیبا انداخت و به او گفت: من عاشقت هستم.
بانو پاسخ داد: من هم گلنوش کبیر هستم. خوشوقتم.


اکتبر 20 2011

چند کلمه حرف حساب ضد ایرانی

دسته: سیاستadmin @ 12:45 ب.ظ

دم شما گرم آقای تریبون مستضعفین. ان شا الله فرد ایرانی ای که در مصاحبه با روزنامه های نروژی سخنان ضد ایرانی زده است مورد تعقیب قانونی قرار بگیرد (بگیرم) و به سزای این عمل شنیع و ضد میهنی خود برسد (برسم) و به امید حق مستضعفینی هم که رسانه ای هم ندارند در انجام وظیفه ی میهنی خود موفق باشند (باشید):

اما داستان به اینجا خاتمه نیافت و نیما دارابی یکی از  دانشجویان ایرانی دانشگاه تروندهایم نروژ در مصاحبه ای سراسر ضد میهنی، از  اقدام انجمن دانشجویی تقدیر کرد و گفت که سفارت ایران در کشورهای خارجی  نماینده مردم ایران نیستند و مردم اروپا اگر خواهان شنیدن صدای ایرانیان  هستند باید آن را در پشت سفارت های ایران در کشورهای خارجی و در تظاهرات  ایرانیان خشمگین جستجو کنند. او هم چنین با طرح ادعای کاذب تقلب در  انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته به فضای ضد ایرانی در این گفتگو دامن زده  است.

من واقعن نگران شما هستم چون اگر اتفاقی که برای لیبی افتاد برای ایران هم بیافتد همین رسانه ای که ندارید را هم از دست می دهید. آن وقت باز این وظیفه ی ضد میهنی امثال من می شود که از «حقوق پایمال خواهد شده» ی شما دفاع کنیم و اگر شما آزار برسانید این کار چندان دلچسبی نخواهد بود.

پ.ن. بیایید و به عنوان آخرین نمونه ی حاضر ببینید همین امروز بعد از چهل سال سواری چه آمد بر سر بر سر امیرالمومنینِ خود خوانده، معمر قذافی. سرنوشت همه ی دیکتاتور ها یکی است. این که از هم عبرت نمی گیرند برای آن است که همین توهم قدرت بخشی از سرنوشت محتوم آنها است؛ بخش یکی مانده به آخر. حالا هم در همین بخش یکی مانده به آخر کتاب سرنوشت دیکتاتوری، اگر تا دیر نشده از خر سلطان پیاده شوید با هم می رویم وال استریت را اشغال می کنیم و بعدش هم می رویم قهوه خانه که من آبجویم را بخورم و شما هم چای قندپهلوی تان را و هر دو مان هم رویش قلیونی چاق می کنیم و قدر زندگی را می دانیم. چون من باور دارم راه حل های بهتری هم برای بسط عدالت و رفع تبعیض وجود دارد از این راهی که شما بهانه کرده اید.