نوامبر 28 2015

برنج گرم و سرد

دسته: رویا،شخصیadmin @ 2:00 ب.ظ

الان خواب دیدم یک تریلی گونی برنج رسیده دم در کافه و من نمی دونستم کی این ها رو سفارش داده. از طرفی طبق قوانینِ خواب این که چه کسی اشتباهی سفارش داده مشکل من نبود و اون برنج ها بدون پرداخت مال من بود. از طرف دیگه نمی دونستم با این همه برنج چی کار کنم و عذاب وجدان هم داشتم که بلاخره هر کسی که این ها رو سفارش داده یادش که نمی ره و می آد دنبال شون. من هم به اش می گم: «خوب چی کار کنم؟ پختیم، خوردیم». مرتب این جمله رو تمرین می کردم که هر کسی اومد سر وقت برنج ها به اش بگم. خلاصه با بهداد (که کریسمس یه سر می آد اینجا) برنج ها رو بار زدیم توی آشپزخونه. می خندیدیم و تکرار می کردیم «پختیم، خوردیم». برنج ها برچسب قرمز و آبی داشت و دو نوع بود که نباید قاطی می شد،‌ برای لوله کشی آب گرم و آب سرد. نپرسید تکنولوژی برنج ها چی بود چون هیچ چیزی نمی دونم فقط برنج اش لوله کشی سرد و گرم داشت، یا با آب سرد و گرم یک ارتباطی داشت. خلاصه برچسب آبی و قرمز هم برای خودش یک مکافاتی بود که اضافه شده بود به دیلمای تصمیم گیری در مورد مالکیت گونی ها. وضعیت دشواری بود با یک عالمه برنج گرم و سرد که مثل سنگر روی هم تل انبار شده بودند و من از خواب پریدم در حالی که به دنبال لوله کشی برنج سرد و گرم می گشتم. حتا یکی دو دقیقه ی اولِ گیجی فکر می کردم که عجب ایده ی نابی توی خواب به ذهنم رسید و چه ارزش های تجاری هنگفتی که این ایده نداره. الان هم که ایده رو لو دادم، اصلن از همه چیز گذشتم. ایده که هیچ، برنج ها هم مال خودتون. هر کسی که سفارش داده! ‫#‏زمستان‬ ‫#‏تاریکی‬ ‫#‏برف‬ ‫#‏رویا‬ ‫#‏برنج‬ ‫#‏گرم‬ ‫#‏سرد‬