ژانویه 22 2017

جذر

دسته: سیاستadmin @ 5:45 ب.ظ

امروز سر کار یک مورد پیش اومد که باید مثلن از جمعیت کشور جذر می گرفتیم. حالا مهاجرای اینجا مثل خودم زبون شون درازه و از کشورهای پرجمعیت تر می آن و اگر مثلن به شون بگی جذرِ نروژ یا سوئد می گن مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه. از طرف دیگه شاید یکی اعتراض کنه که مگر می شه از آدم سه بعدی رادیکال گرفت چون یک و نیم بعد چیزیه بین خط و صفحه که اصلن معلوم نمی کنه چی هست، که حالا بخواد به درد بخوره یا نه. در این راستا یک نمونه ی گذری یادم افتاد که اینجا هم قبلن به اختصار اشاره کرده بودم و الان براتون توضیح می دم که این کار رو می شه کرد یا نه.

اورانگوتان

شاید بدونيد كه به ازای هر اورانگوتان زنده در جهان یک بونوبو، دو گوریل، سه شامپانزه و صد و هفتاد هزار انسان وجود داره. این یعنی جمعیت اورانگوتان ها، بونوبوها و بنا بر گزارش هایی گوریل ها حتا از جذرِ جمعیت هفت میلیاردی ما انسان ها هم کمتره. به عبارت دیگه جمعیت انسان ها از مجذور جمعیت اونها بیشتره. حالا این رو می شه با هزار مقایسه توضیح داد. یک راهش اینه که مثل صبحگاه مدرسه آدم ها رو واستوند و یک سطرشون رو داد به اورانگوتان ها که اورانگوتان کم می آد یا هر مدل دیگه. ولی باز هم برای روشن شدن بیشتر من اینجا با قید مثال و رسم شکل براتون توضیح می دم:

فرض کنید شما برای تعطیلات می ری جزایر بالی و همین طوری رد می شدی که ناگهان یک نارگیل درشت پیدا می کنی. می ری طرف نارگيله که ناگهان یک اورانگوتانِ بچه پر رو می آد به ات گیر می ده که بچه ی کدوم محلی. شما هم کل می اندازی و خلاصه می گی کم نیارم که که فک و فامیل طرف جمع می شن و هی بیشتر و بیشتر می ريزن وسط. زنگ می زنن اندونزی از اونجا هم می آن و از تو باغ وحش های جهان هم خلاصه همه شون جمع می شن و در نهایت همه ی جمعیت چهل هزار تنی اورانگوتان های جهان یک طرف و شما یک طرف. اون هم به بهانه ی یک نارگیل که همه می دونیم فقط یک بهانه بوده. بین شما و اورانگوتان های جهان نبرد رخ می ده و شما کظم غیظ رو می گذارید کنار و مجبور می شید که دست تنها و بدون اسلحه یک تنه حریف همه شون بشید. هر قدر هم مثل کیل بیل از اینها می کشید باز هم می بینید که تمومی ندارند و خوب از ابتدا هم این کارشون حرکتِ بسیار نامردی و غیر انسانی ای بوده.

حالا گیریم شما شانس بیارید و قسر در برید و برگردید خونه برای والدین تون چغلی کنید که چه اتفاقی افتاد. اون ها هم خیلی شاکی برن سراغ مدیر و ناظم جهان در کاخ سفید یا سازمان ملل و کار دیگه از دست شما خارج بشه. عمو ترامپ هم با جدیت به والدین شما قول بده که این پرونده رو پیگیری می کنه و در آخر حکم جهاد صادر کنه که نوع بشر همه باید جمع کنن برن اندونزی. یعنی یک عالمه آدم که اونجا هستند، بقیه هم پاشن برن و حق اورانگوتان های جهان رو کف دست شون بگذارند.

یه حساب سر انگشتی می کنیم. از این هفت میلیارد انسان اگر به سبک بیشتر کشورها خانم ها رو از خدمت سربازی مستثنا کنیم سه و نیم میلیارد می مونه. پسران زیر هجده سال هم یک میلیاردی هستند که با جمعیت پیر و از کار افتاده می شن یک و نیم. با حذف اونها هم از ارتش جهان حدود دو میلیارد نفر باقی می مونه در نسبت خطی با ارتش بیست میلیونى خودمون (جمعیت ایران در طولِ‌ قرن بیست و یکم یک درصدِ جمعیت جهانه). حالا اگر همه ی این دو میلیارد رو دست خالی هم بفرستیم به اندونزی، برای هر اورانگوتانی که به شما حمله کرده بود ۵۰ هزار نفر انسان تخصیص داده می شه که می تونه بزنه دخل طرف رو بیاره. یعنی هنوز از اون ۴۰ هزار تایی که به شما حمله کرده بودند باز هم بیشتر. و فرقش اینه که اینها هم دیگه نمی تونن برن چغلی کنن و والدین شون رو بیارن وسط. چون مادر و پدر و مادربزرگ و نوزاد اورانگوتان همه خودشون در حال نبرد هستند، عین فیلم ۳۰۰.

می بینید که ترامپ با این ابتکار نه تنها ترتیب اورانگوتان ها رو می ده، بلکه به تک تک شون عین روز جزا یادآوری می کنه که شما رو در چه شرایط نابرابری قرار داده بودند و به سزای اعمال شون می رسند.

این مثالی که براتون زدم نشون می ده که وقتی می‌گیم اورانگوتان ها تعدادشون از جذر بنى‌آدم کمتره، معنا و مفهوم‌اش چی هست. پس اگر کارتون گیر افتاد و خواستيد از جمعيت جذر بگيريد این قصه که براتون نوشتم یک راهش بود.


ژانویه 12 2017

تأثیرِ خالی نگذارید

دسته: سیاستadmin @ 6:41 ب.ظ

آقایان علما، جانِ مادرتون اگر راجع به یک شخصیت سیاسی که تلف شده تحلیل می نویسید، این قدر این لاین سیاسی «ولی تردیدی نیست فلانی خوب یا بد آدم بزرگ یا تأثیرگذاری بود و حتا دشمنان اش هم اذعان داشتند» رو استعمال نکنید. چون این از خود کلمه ی نخ نما، نخ نما تره.

مثلن کاسترو مرده یا هیتلر یا خمینی یا هاشمی رفسنجانی. طرفدارهاش هی تکرار می کنند: ولی حتا دشمنان ایشان اذعان داشتند که ایشان شخصیت قدرتمند و تأثیرگذاری بود. خوب تاثیر بزرگ گذاشتن که نشد کار یا اشاره کردن به اش که نشد تحلیل. آخرش بال پروانه هم تأثیر گذاره. شما هم آنتی بیوتیک می خورید کلی تأثیر می گذارید در شکم مبارک. این رو رد کنید برید سر پاراگراف بعدی، از اونجا خالی ببندید و اغراض سیاسی تون رو پیش ببرید. با تشکر، گور پدر هر چی آدم صرفن تأثیرگذار.


ژانویه 10 2017

ماجرای سایه ی سیب

دسته: فرهنگadmin @ 6:41 ب.ظ

هیچ میمونی، هر اندازه آلفا هم که باشه، اون قَدر استحقاق و شایستگی نداره که اجر و قُربش زورکی از چند تا قبیله بره اون طرف تر؛ می خواد در حومه ی یثرب باشه یا شمالِ کالیفرنیا.

استیوِ خدابیامرز هم ده سال پیش با خودش فکر کرد من که استعدادم زیاده و هیچ میمونی، هر اندازه آلفا هم که باشه، اون قَدر استحقاق و شایستگی نداره که اجر و قُربش زورکی از چند تا قبیله بره اون طرف تر؛ می خواد در حومه ی یثرب باشه یا شمالِ کالیفرنیا.

استیوِ خدابیامرز هم ده سال پیش با خودش فکر کرد من که استعدادم زیاده و تقریبن از هر خری اطرافم بیشتر می فهمم،‌ تازه این خرها خودشون از دور و بری هاشون بیشتر می فهمن. پس الان که جای خوبی قرار گرفتم و دم طلوع هم هست و نورِ افقی و زمین صاف، کونم رو طوری تنظیم کنم که قشنگ تا چند دهه ی دیگه سایه اش روی سر بشریت افتاده باشه.

یعنی فکر کرد که خوب اگر من نباشم بین این سی ئی ئو های اسکل دیگه کدوم عقل شون می رسه که اینترنت و تلفن و موسیقی هر سه تا رو بچپونند توی یک جعبه؟ حالا مثلن تا شش ماه. این طور شد که عایفون رو اختراع کرد. مثل چیزهای دیگری هم که این اواخر ساخت، چنان ساخت که تا ابد از زیر دستش در نره حتا الان که اون دست از دنیا کوتاهه.

شاید هدف اش این نبود که تمام مفاهیم بشری اتصال و ارتباط و صوت و ترکیبات اینها تا اطلاع ثانوی به نام خودش و شرکتش سند بخوره، ولی چندان کمتر هم نبود.

مرحوم به این موضوع هم آگاه بود. حتا یک بار سر منبر به پیروانش – به صورت مودبانه – رسوند که ببم جانان این چیزی که شما به اش می گید زندگی توسط اسکل هایی ساخته شده از خودتون اسکل تر. پس می تونید دستکاری اش کنید و آت و آشغال های خودتون رو درست کنید که دیگران استعمال کنند.

احتمالن اینجاش رو هم دیده بود که این سایه اون دورترها یک جایی می افته روی صخره ای، دیواری، چیزی و مثلن می شه این استتوس.

به تخمش نبود خدابیامرز.تقریبن از هر خری اطرافم بیشتر می فهمم،‌ تازه این خرها خودشون از دور و بری هاشون بیشتر می فهمن. پس الان که جای خوبی قرار گرفتم و دم طلوع هم هست و نورِ افقی و زمین صاف، کونم رو طوری تنظیم کنم که قشنگ تا چند دهه ی دیگه سایه اش روی سر بشریت افتاده باشه.

یعنی فکر کرد که خوب اگر من نباشم بین این سی ئی ئو های اسکل دیگه کدوم عقل شون می رسه که اینترنت و تلفن و موسیقی هر سه تا رو بچپونند توی یک جعبه؟ حالا مثلن تا شش ماه. این طور شد که عایفون رو اختراع کرد. مثل چیزهای دیگری هم که این اواخر ساخت، چنان ساخت که تا ابد از زیر دستش در نره حتا الان که اون دست از دنیا کوتاهه.

شاید هدف اش این نبود که تمام مفاهیم بشری اتصال و ارتباط و صوت و ترکیبات اینها تا اطلاع ثانوی به نام خودش و شرکتش سند بخوره، ولی چندان کمتر هم نبود.

مرحوم به این موضوع هم آگاه بود. حتا یک بار سر منبر به پیروانش – به صورت مودبانه – رسوند که ببم جانان این چیزی که شما به اش می گید زندگی توسط اسکل هایی ساخته شده از خودتون اسکل تر. پس می تونید دستکاری اش کنید و آت و آشغال های خودتون رو درست کنید که دیگران استعمال کنند.

احتمالن اینجاش رو هم دیده بود که این سایه اون دورترها یک جایی می افته روی صخره ای، دیواری، چیزی و مثلن می شه این استتوس.

به تخمش نبود خدابیامرز.

پ.ن. در جواب پرسش ها: این ماجرای استیو جابزه که عایفون رو اختراع کرد. از تولید و دیزاین و نرم افزار و چرخه ی فروش و همه چیز رو هم چنان برنامه ریزی کرد که اپل هی گنده و گنده تر بشه. به شرکت ده میلیاردی رضایت نداد و حتمن باید می رسید به صد. نتیجه اش این که توی سخت افزار موبایل الان مونوپولی شده بین اپل و سامسونگ و هیچ نو آوری ای شکل نمیگیره. نرم افزار موبایل هم مونوپولی شده بین اپل و گوگل. اگر ایشون نبود الان چه بسا اسمارت فون ها همین طوری بود بلکه خفن تر با لینوکس و هزار تا نرم افزار آزاد. میلیون ها موزیسین مارکت بهتری داشتند برای عرضه ی کارهاشون و اپ نویس ها هم همین طور. و تازه این اولشه. دیدم همه دارند ده سالگی آیفون رو به یاد پیامبرشون جشن می گیرند. گفتم یاد آوری کنم که هول شد عجله کرد بچه سزارین شد و ناقص در اومد و غذا سوخت.