نوامبر 25 2017

تولید ناخالص ملی و علم اقتصاد

دسته: سیاست،فرهنگadmin @ 2:37 ب.ظ

نیمی از جمعیت ایران نقشی در تولید ناخالص ملی ندارند. همچین نوشته انگار مثلن نیمی از جمعیت نروژ یا کانادا یا کره (چه شمالی، چه جنوبی) در تولید ناخالص ملی نقش دارند. همه سر کاریم. اون کسی هم که در تولید چیزی نقش داره معلوم نیست و جایی هم گزارش نمی شه که برای اون تولیدی که کرده و توی قاب گذاشته شده، بیرون قاب چه چیزهایی رو تخریب کرده و از روی چند موجود رد شده و در راه غلطک اون جاده ای که درست کرده دهن چند نفر رو هم آسفالت کرده!

این طبیعت و منابع محیطیه که در تولید ناخالص ملی نقش داره. در نهایت اش انسان یک واسطه است و این روش متریک های اندازه گیری پیشرفت و خوشبختی مال اون دورانی بود که زمین کلی جا داشت و کلی تپه ی نریده مونده بود برای اکتشاف و تجربه و آزمایش و خطا.

اون زبان بسته ای که در تولید نقش داره بیشتر از من و شما اون حیوونیه که ما می خوریم و اون جنگلیه که قطع می کنیم و اون جویه که ما آلوده می کنیم و اون وقتیه که ما برای همه ی این آسیب ها تلف می کنیم. البته در یک مرحله بالاتر هم اون کارگریه که ما استثمار می کنیم و اون کارمندیه که شرایط این استثمار رو فراهم می کنه.

اشکال کار هم از همین سیستم ارزشی است که از بچگی در همه جای دنیا به خورد ما دادند و فرض غلط ما اینه که با همین فرمون اگر بریم و تولید ناخالص رو افزایش بدیم و اشتغال ایجاد کنیم و چشم مون به همین عدد و رقم ها خوش باشه هر مشکلی حل می‌شه.

بزرگ ترین دروغی که به خورد ما داده اند، بزرگ تر از همه ی ادیان همینه. حماقتِ گروهی گونه ی آدمیزاد. بهاش رو هم تازه شروع کرده ایم به دادن و عجله نکنید که این تازه اولشه: تولید ناخالص ملی. رشد اقتصادی. فرصت های اشتغال. خط کش گذاشتیم یقه ی تمدن رو با این مترها داریم اندازه می گیریم تنبونش از پایین در حال اشتعاله تا برسه بیاد بالا.

در هر عصری بازی با کلمات برای همراه و همسو کردنِ خلایق به شکلی انجام می شده و در عصر ما هم با ادبیات اقتصاد. امامِ راحل هم که فهمید اقتصاد مالِ خر است از اینجا بود که فقه خودشون استاد همین شامورتی‌بازی‌ها بود و طرف می‌دونست چه طور همه چیز رو پیچیده کنه و قصه سر بده و تعریف و اصل در بیاره که سوار مردم بشه. آدم اگر دو ثانیه شعورش رو از اشغالِ زبان در بیاره، و اگر نده دستِ فقهای امروزی، یعنی کارشناسان و تحلیل گران و اقتصاددانانِ الیتیستِ لقمه دورِ سر گردون، دوزاری اش می افته که این علمِ من در آوردی سر و ته اش فقط سیاستِ بازی با کلمه و کلاه برداریه برای کنترل و تخصیص منابع. یک ارجاعاتی به علوم طبیعی یا ریاضیات داره ولی در اصل تعاریف و اصول بنیادی اش برای این تنظیم شده که قدرت و منابع از دستِ‌ گروهی در بیاد و به دست گروه دیگری برسه. اون گروه فلک زده ای هم که سرش کلاه می ره، اون «مستضعفین» هم در به نظر من در دراز مدت بر سه قسم اند: حاشیه نشینان تمدن امروز، حیوانات، و آیندگان. این ها کسانی هستند که به بهای ول‌خرجی و دست و دلبازی ما رو در استفاده از منابع طبیعی خواهند داد.

یک مثال از ایران خودمون:

«دولت با اجرای اصل ٤٤ قانون اساسی یعنی از طریق فروش شرکت های دولتی کسری بودجۀ خود را تأمین می کند. با این حال، به گفتۀ علی لاریجانی دیگر چیز زیادی برای فروختن نمانده و به همین دلیل دولت برای جبران کسری بودجه اقدام به انتشار اوراق مشارکت کرده که این نیز موجب افزایش بدهی های دولت می شود.»

«اصل ٤٤ قانون اساسی»، «اقدام به انتشار اوراق مشارکت»، «فروش شرکت های دولتی برای جبران کسر بودجه»،‌ « افزایش بدهی های دولت» می دونید یعنی چی؟ به زبان ساده لُری و بی پیرایه اش یعنی «قرض گرفتن از آینده». منبع اصلی که طبیعت کره ی زمین باشه داره می خوره ته دیگ و همه افتادن به قرض گرفتن از آینده. ایران و خارج هم نداره.

به نظر می‌آد که آهِ حیوانات و طبیعت گرفته و دست بردار نیست.